شناخت یهودیان مخفی

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ‌های تاریخ

 

Binding of Ismail

همه‌ی پیامبران به آمدن آخرین پیامبر خدا که مقام والایی دارد بشارت داده‌اند. شأن این رسول خدا آنقدر عظیم است که همه‌ی اقوام جهان آرزو می‌کردند که آن نبی از میان آنها مبعوث شود. قوم یهود نیز این آرزو را داشتند و متأسفانه برای تحقق آن دست به جعل و تحریف تورات زدند. به طوری که نام ذبیح را از اسماعیل به اسحاق تغییر دادند تا این شرافت را به قوم خود مخصوص کنند.

 (اینجا کلیک کنید) زیرا خداوند بعد از آنکه ابراهیم از ماجرای قربانی سربلند بیرون آمد به آن حضرت مژده داد که پیامبر خاتم را از نسل فرزند ذبیحِ او خواهد فرستاد (سفر پیدایش ۲۲/ ۱۸) و چون یهودیان از نسل اسحاق و فرزندش یعقوب هستند لذا نام ذبیح را نیز به اسحاق تغییر دادند. اما باید گفت که یهودیان با این تحریف، خود و نسلشان را گمراه کرده‌اند، و همچنین اقوام دیگری که در آینده به تورات استناد می‌کنند.

 زیرا حضرت ابراهیم (ع) جایگاه رفیعی در تاریخ بشریت دارد و پیروان سه دین یهود و مسیحیت و اسلام یکی از مهمّات دین خود را تقرّب به حضرت ابراهیم (ع) می‌دانند (نگا. آل‌عمران/ ۶۵ تا ۶۸ ـ اشعیاء ۵۱/ ۲ـ انجیل لوقا ۳/ ۸ـ یوحنّا ۸/ ۳۹). زندگانی ابراهیم و دو پسرش حضرت ابراهیم (ع) در قوم کلدانی در حوالی شهر بابل (شهر حلّه امروزی در ۹۰ کیلومتری جنوب بغداد) به دنیا آمده است. طبق نقل قرآن، پدرش [۱] آزر بت ساز بود (انعام/ ۷۴) و ابراهیم بدون اینکه معلمی دیده باشد به عقل خود دانست که بت‌ها نمی‌توانند خدا باشند. لذا در نوجوانی با بت‌پرستان قومش محاجّه کرد [۲] و طبق نقل قرآن در سن جوانی بت‌های قومش را شکست (انبیاء/ ۶۰). نمرود خواست بدین سبب او را بسوزاند

. اما خداوند وی را نجات داد و نه‌تنها او را پیامبر کرد بلکه به نقل قرآن و تورات، وی را از خانه پدرش به سمت زمین پربرکت فلسطین کوچ داد (قرآن: انبیاء/ ۷۱ ـ عنکبوت/ ۲۶ ــ تورات: سفر پیدایش ۱۲/ ۱) و به او بشارت فرمود که خاتم النبیین یعنی پیامبر موعود را از نسل وی خواهد فرستاد (قرآن: بقره/ ۱۲۴ تا ۱۳۳ ـ ابراهیم/ ۳۵ تا ۳۷ ـ حج/ ۷۸ ــ تورات: پیدایش ۱۲/ ۳ ـ ۱۳/ ۱۶ ـ ۲۲/ ۱۸). حضرت لوط برادرزاده ابراهیم نیز با او کوچ کرد (قرآن: انبیاء/ ۷۱ ـ عنکبوت/ ۲۶ ـ تورات: پیدایش ۱۲/ ۵ ـ ۱۳/ ۱) و خداوند لوط را نیز به نبوت منصوب فرمود و وی را در قوم سَدوم مسکن داد.

 طبق نقل تورات مدتی بعد معلوم شد که ساره همسر ابراهیم، نازا است (تورات: پیدایش ۱۱/ ۳۰ ـ ۱۶/ ۱) و لذا ایشان فرزندی نیافتند. سال‌ها گذشت و حضرت ابراهیم (ع) در سن ۸۶ سالگی با خداوند مناجات کرد که من فرزند ندارم. خدای تعالی با او سخن کرد و طبق نقل تورات به آن حضرت فرمود که از خانه بیرون بیا و به ستارگان آسمان بنگر که نسل تو مثل آنها بی‌شمار خواهند شد (پیدایش ۱۵/ ۴ و ۵). این سخن در تورات کنونی به درستی ضبط نشده است، لکن در تلمود ماجرا این است که حضرت ابراهیم که علم تنجیم (پیشگویی از روی ستارگان) می‌دانسته با مشاهده ستارگان به خداوند عرض می‌کند که در طالع من فرزندی نیست (شبات، ۱۵۴ الف. به نقل از یزدان‌پرست لاریجانی، داستان پیامبران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۰، ص ۱۹۹). و واضح است که مقصود ابراهیم، فرزندی از همسرش ساره بوده است.

 در تلمود نیز نقل نشده که خداوند دقیقاً به او چه فرمود اما طبق نقل تورات، ساره بعد از این مکالمه کنیزی را که با خود از مصر آورده بود و «هاجر» نام داشت به ابراهیم بخشید (پیدایش ۱۶/ ۲) و آن حضرت با وی ازدواج کرد و بعد از مدتی، اسماعیل به دنیا آمد. و اینچنین ابراهیم (ع) چشمش به نخست‌زاده خود روشن شد. چرا خداوند به ذبح اسماعیل فرمان داد؟ حضرت اسماعیل (ع) هنوز دو سه ساله بود که حضرت ابراهیم مأمور شد تا هاجر و کودکش را در حجاز بگذارد و خودش به فلسطین بازگردد. این فرمان خداوند برای آن بود که از اسماعیل (ع) باید قوم عرب در آن سرزمین به وجود می‌آمد. لذا کنیه‌ی حضرت اسماعیل ابو العرب شد.

 پس حضرت ابراهیم (ع)، هاجر و اسماعیل را در آن بیابان گذاشت و به فلسطین بازگشت. در تورات کنونی دعای ابراهیم (ع) خصوصاً برای فرزندش مذکور است که از خداوند می‌خواهد تا اسماعیل را در آن بیابان زنده نگه دارد (سفر پیدایش ۱۷/ ۱۸). [۳] ماجرای هاجر و تشنگی اسماعیل در تورات با اندکی تفاوت از روایات اسلامی نقل شده است (پیدایش، باب ۲۱)

. ابراهیم (ع) مکرراً برای دیدار اسماعیل و هاجر به حجاز می‌­رفت، و از اینجا بود که خداوند به او دستور داد که فرزندش را ذبح کند تا از این محبت که باعث این مشقّات شده و به این سبب نزدیک است تا او به خداوند مشرک شود، پاک گردد. و ابراهیم (ع) نیز چنین کرد ولی چاقو به امر خداوند، گلوی نازک اسماعیل را نبرید. خداوند، قربانی را از ابراهیم قبول کرد. بدین معنی که چون آن میل ناپسند که در درون ابراهیم (ع) بود با این عمل از میان رفت لذا دیگر به ذبح فرزند نیاز نیست.

 تورات کنونی نیز علت ذبح فرزند را به اشاره‌ای بیان کرده است: (خداوند) گفت اکنون پسر خود را که یگانه‌ی توست و او را دوست می‌داری… [۴] حضرت ابراهیم (ع)، فرزندش اسماعیل (ع) را از آن رو دوست داشت که می‌دانست منجی جهان یعنی خاتم پیامبران از نسل او خواهد آمد. لذا به او محبت وافری داشت. اما خداوند به او دستور داد که پسرش را ذبح کند تا بداند او نیست که اسماعیل را حفظ و نگهداری می‌کند بلکه خداوند است که محافظ اوست. چنانکه برای اسماعیل چشمه‌ای چون زمزم جوشاند که چهار هزار سال است خشک نمی‌شود. تولد اسحاق خداوند در پاداش کار بزرگ ابراهیم (ع) کاری عجیب کرد.

طبق نقل قرآن و تورات، روزی سه مرد مؤمن، میهمان حضرت ابراهیم شدند و او برای آنها گوساله‌ای ذبح کرد. اما ابراهیم اندکی بعد فهمید که آنها سه فرشته مقرب خدا هستند (جبرائیل و میکائیل و اسرافیل) و به غذا احتیاج ندارند. آنها به ابراهیم مژده دادند که ساره اصلاح شده فرزندی خواهد آورد (قرآن: هود/ ۷۱ ـ حجر/ ۵۳ ـ عنکبوت/ ۳۱ ـ الذاریات/ ۲۸ ـ تورات: سفر پیدایش ۱۸/ ۱۰). ساره که طبق نقل تورات در آن وقت نزدیک به نود سال داشت، بر آن وعده خندید و سخن فرشتگان خدا را «مضحکه» کرد (سفر پیدایش ۱۸/ ۲۰). پس فرشتگان، ساره را ملامت کردند (قرآن: هود/ ۷۳ ـ الذاریات/ ۳۰ ـ تورات: سفر پیدایش ۱۸/ ۱۳ تا ۱۵) و به این ترتیب آن پسر «اسحاق» نام گرفت، که معادل است با «إضحاک» و «مضحکه» در زبان عربی. این کلمه در تورات عبری به صورت «یصحاق» (יִצְחָֽק) ضبط شده است.

مطابق تورات کنونی، اسماعیل در ۸۶ سالگیِ ابراهیم تولد شد و اسحاق در سن صد سالگی او. در قرآن آمده که آن فرشتگان بشارت تولد اسحاق و فرزندش یعقوب را نیز به ابراهیم (ع) داده بودند (انبیاء/ ۷۲). یعنی آن‌حضرت آن‌قدر عمر خواهد کرد تا نوه خود را نیز ببیند. اهمیت ذبیح در چیست؟ شناخت ذبیح بسیار اهمیت دارد به طوری‌که ریشه‌ی اختلاف اسلام و یهود به همین موضوع برمی‌گردد. یهودیان معتقدند که اسحاق ذبیح است لکن مسلمانان حضرت اسماعیل را ذبیح می‌دانند.

جالب توجه این است که این دو برادر یعنی اسماعیل و اسحاق با هم اختلاف نداشتند ولی نسلشان با هم عداوت می‌ورزند. آنچه واضح است هر دو نمی‌توانند ذبیح باشند و لذا پیروانِ یکی از این دو دین، خطا می‌کنند. واضح است که این خطا، عمدی است وگرنه تا به حال به توسط انبیاء یا مجمع عقلا بر طرف شده بود. آیا ذبیح اسماعیل است یا اسحاق؟ اگر قول یهودیان و تورات امروزی را بپذیریم و ذبیح اسحاق باشد، پیامبر خاتم باید از نسل اسحاق و پسرش یعقوب بیاید، یعنی از میان قوم بنی اسرائیل و چون چنین پیامبری تاکنون در میان یهودیان نیامده، لذا آنها معتقدند که آخرین پیامبر که آنها او را ماشیح (Messiah) می‌نامند، در آینده ای نامعلوم خواهد آمد، و شاید که هنوز زاده نشده باشد.

 لذا یهودیان در دعاهای روزمره خود برای ظهور ماشیح دعا می‌کنند. در میان اسباط دوازده‌گانه یعقوب، یهودیان بیشتر به نسل حضرت داوود (که از سبط یهودا بود) امید دارند تا خداوند آن نبی را در میان این نسل برانگیزد. چه اینکه اکنون فقط سه سبط از اسباط یهود بر روی زمین زندگی می‌کنند یعنی سبط لاوی، یهودا و بنیامین. نُه سبط دیگر به سان قوم لوط و عاد و ثمود منقرض شده‌اند. البته حضرت اسحاق پسر دیگری نیز به نام عیصو داشت که قوم اَدوم از نسل وی پدید آمدند، اما این قوم در قرون بعد به سبب شرارتشان منقرض شدند (عهد عتیق: صحیفه عوبدیا ۱۸ ـ ملاکی ۱/ ۳). لذا امیدی نیست که پیامبر موعود از قوم ادوم باشد.

 اما اگر قول دین اسلام را صادق بدانیم و آن ذبیح اسماعیل باشد، آنگاه حضرت رسول‌الله (ص) همان پیامبری است که انبیاء وعده آمدنش داده‌اند. چنان‌که از خود آن حضرت نیز منقول است که فرمود: أنَا ٱبنُ ٱلذَّبیحَیْن. و آنچنان که از حضرت امام صادق (ع) منقول است مراد از این دو ذبیح، حضرات اسماعیل و عبدالله (پدر رسول خدا) هستند که هر دو در معرض ذبح بوده، به فضل خدا نجات یافته‌اند. [۵] بنا بر این نظر، یهودیان و مسیحیان بایست به حضرت رسول ‌الله (ص) ایمان می‌آوردند. و به تبع می‌توان گفت که تمام ظلم‌ها و جنگ‌هایی که در زمین رخ داده و می‌دهد ریشه در همین عدم پذیرش دارد.

 به عبارت دیگر وقتی یهودیان نشانه‌های چهل‌گانه رسول الله را که در عهد عتیق موجود است را بر حضرت رسول الله (ص) منطبق یافتند بایست به جای دشمنی کردن با آن حضرت، به او ایمان می‌آوردند. به این ترتیب، هم خودشان در دنیا و آخرت رستگار می‌شدند و هم صلح و رحمت در جهان گسترش می‌یافت و مسیر تاریخ به سمتی دیگر می رفت. یهودیان در صدر اول، به مشرکان مکه آموختند که چطور خلافت را از مسیر اصلی‌اش منحرف کنند و منصب پیامبر را غصب نمایند. اگر اینچنین نمی‌شد و مردم بلافاصله پس از رحلت پیامبر با حضرت علی (ع) بیعت می‌کردند دین اسلام، عالم‌گیر می‌شد و تمام اختلافات و گمراهی‌ها از میان می‌رفت، درست به همان‌طور که انبیاء وعده کرده بودند.

 اگر خلافت در جای خود قرار می‌گرفت، بعد از حضرت علی (ع) فرزندان او یک به یک هر کدام پنجاه، صد یا دویست سال حکومت می‌کردند تا انتهای جهان. در این صورت، دیگر امام حسن (ع) با منافق صلح نمی کرد و امام حسین (ع) به مقتل نمی رفت و غیبت امام زمان (عج) رخ نمی‌داد و مردم به همان نعمت و رحمت‌های زمان ظهور، در زمان خود حضرت علی (ع) نائل می‌شدند. حتی اگر کوفیان بیعت خود را با امام حسین (ع) نمی‌شکستند باز هم حکومت عدل با کمی تأخیر برپا می‌شد و خلافت به جای خود باز می‌آمد و این فیض مستدام می‌گشت.

در اینجا باید متذکر شویم که غیبت امام دوازدهم یک مسئله ثانویه در دین اسلام است. یعنی چون خلافت جانشینان حقیقی پیامبر (ص) به منصه ظهور نرسید لذا بداء صورت گرفت و آن وعده انبیاء بر یکی از فرزندان حضرت رسول الله (ص) یعنی بر امام دوازدهم منطبق شد و ماجرا به این صورت کنونی درآمد. اکنون نیز هرگاه که مردمان در هیئت جمعی خود به این نتیجه برسند که مشکلات بشر فقط از طریق خداوند و منجی او حل و فصل خواهد شد آنگاه حضرت مهدی (عج) خواهد آمد. برای توضیح بیشتر به مقاله مستقل راقم رجوع کنید: اگر امام علی (ع) خلیفه بلافصل بود… پیامبر موعود کیست؟

 دلایل بسیاری وجود دارد که آن نبی موعود همان حضرت رسول الله (ص) است. در کتاب تلمود که نوشته علمای یهود است، زمان آمدن آن نبی به سال‌شمار و تقویم عبری پیشگویی شده است که پس از تبدیل به تواریخ رایج، بر اوائل قرن ششم میلادی منطبق می‌شود. [۶] حتی در آنجا مکتوب است که ماشیح از سرزمین عرب خواهد برخاست (نگا. دکتر ا. کهن، گنجینه‌ای از تلمود، تهران، ۱۳۵۰، فصل دوازدهم).

 لهذا از حدود دویست سال قبل از بعثت پیامبر، قبایلی از یهود با خودپسندی وافری که در این قوم بوده و هست، طبق نشانه‌ها به یثرب و اطراف آن کوچ کردند تا آن نبی موعود از میان فرزندان ایشان متولد شود! در حدود چهل خصوصیت از پیامبر خاتم در تورات و صحف انبیاء مذکور گشته است و به همین سبب است که قرآن می‌فرماید «ایشان محمد را همچون فرزندان خود می‌شناسند» (انعام/۲۰ ـ بقره/۱۴۶). تنها چیزی که یهودیان انتظار نمی‌بردند این بود که حضرتش از قوم عرب باشد و نه از یهود. هرچند که وفق تورات کنونی حضرت موسی (ع) وقتی که بنی‌اسرائیل را از مصر بیرون آورد، به ایشان بشارت داد که خداوند آن نبی را از میان «برادران شما» بر خواهد انگیخت (و نه نسل شما!) و در ادامه فرمود که آن نبی سخن خدا را با گوش می‌شنود و با دهان تکلم می‌کند و از نزد خود چیزی نمی‌گوید و هر کس وی را نشنود خداوند از او مؤاخذه خواهد کرد. [۷]

مسیحیان در این میانه اعتقاد دارند که حضرت عیسی (ع) همان ماشیح موعود و آن نبی اعظم و رسول خاتم است. یهودیان نه‌تنها این عقیده را نمی‌پذیرند بلکه به گزاف، حتی نبوت عیسی (ع) را قبول ندارند و نعوذ بالله او را یک نبی کذبه و انسانی دروغگو تلقی می‌کنند. البته مواردی در همین اناجیل کنونی وجود دارد که بر خلاف این اعتقاد مسیحیان شهادت می‌دهد. مثلاً وفق انتهای باب ۲۲ انجیل متی، حضرت عیسی (ع) با کاهنان و کاتبان یهود محاجّه کرده است که چرا شما بر خلاف قول خداوند به مردم اینچنین تعلیم می‌دهید که آن نبی بایست از نسل داوود بیاید؟

آنگاه آن حضرت با استناد به عبارتی از مزامیر داوود برای کاهنان یهود استدلال فرمود که ماشیح از نسل داوود (ع) نخواهد آمد و آنها نتوانستند پاسخی به او بدهند. لهذا حضرت عیسی (ع) که از نسل داوود است، به طریق اولی ماشیح نیست. چه اینکه آن حضرت خصوصیات متعدد ماشیح را که در عهد عتیق خصوصاً صحیفه اشعیاء آمده دارا نبوده است. مثلاً ماشیح یک نبیِ امّی و درس­‌ناخوانده از ذریه ابراهیم (ع) و از نسل ذبیح او است، صاحب شریعت (فقه) است، حکومت تشکیل می‌دهد و برای استقرار دین خدا ‌جنگ می‌کند، همسر دارد و فرزندانی که پس از وی جانشینش می‌شوند و غیره. پولس کسی بود که کمی پس از حضرت عیسی، وی را همان ماشیح موعود قلمداد کرد و این موضوع در سفرهای تبلیغی او که در کتاب اعمال رسولان (از مجموعه عهد جدید مسیحیان) آمده، به وضوح پیداست.

 او اول بار در دمشق این ادعا را مطرح کرد (اعمال رسولان ۹/۲۰) و همچنین در یونان و روم بر این امر صحه گذاشت و مکرراً اینچنین بشارت داد. پولس همچنین بر خلاف تعالیم حواریونِ صدیقِ حضرت عیسی، وی را به دار آویخته و مصلوب قلمداد می‌کرد. در حالی‌که این دو قول با هم معارض هستند. یعنی اگر عیسی ماشیح است، لزوماً بایست پیروز و مظفر باشد (و نه مصلوب و مقتول)، و اگر مصلوب و به دار آویخته باشد، وفق تورات چنین شخصی ملعون است (سفر تثنیه ۲۷/ ۲۶) و او نمی‌تواند ماشیح باشد. البته پولس در نامه خود به غلاطیان، به همین عبارت از تورات استناد کرده و عیسی را ملعون خوانده است (غلاطیان ۳/ ۱۳). لکن استدلال او اینچنین است که «عیسی بر دار رفت و ملعون شد (!!) و لعنت ما را به خود گرفت، تا ما که از این پس می‌خواهیم به شریعت موسی عمل نکنیم ملعون نشویم، چونکه موسی یهودیانی که به اعمال شریعت عمل نمی‌کنند را لعنت کرده است» (با استناد به سفر تثنیه ۲۷/ ۲۶). لهذا یکی از سخنان کلیدی ما در خصوص مسیحیت این است که حساب عیسی (ع) را بایست از پولس که بنیانگذار مسحیت کنونی بوده است جدا کنیم و به تعالیم خود حضرت عیسی (ع) بپردازیم. برای شناخت بیشتر موضوع به مقاله دیگر راقم مراجعه کنید: چرا پولس فرستاده‌ی حضرت عیسی (ع) نیست؟ بزرگ‌ترین دروغ‌ها در این جهان بنا بر آنچه مذکور گشت، سه دروغ بزرگ در عالم سر منشأ تمام مفسده‌ها گشته و جنگ‌های مذهبی و ظلم‌های بسیاری را دامن زده است.

این سه دروغ عبارتند از: اولاً تغییر و تبدیل نام ذبیح از اسماعیل به اسحاق، و ثانیاً ماشیح (نبی خاتم) دانستن عیسی، و ثالثاً مصلوب دانستن آن حضرت. در خصوص دو مورد نخست به همین مقدار کفایت می‌کنیم. اما درباره مصلوب نشدن حضرت عیسی (ع) به مقاله پیشین راقم مراجعه کنید: نقدی بر مصائب خرافی مسیح (ع) تورات کنونی، در این خصوص که چرا ابراهیم (ع) در نزد خداوند ارج و قرب دارد و چرا زمین فلسطین به او داده شده سخنی نمی‌گوید. لکن در سفر پنجم تورات از حضرت موسی (ع) نقل است که قومش را تحذیر می‌داد که در دل خود گمان مبرید که خداوند به سبب عدالت و نیکویی تو این زمین (فلسطین) را به شما بخشیده است بلکه این امر به دلیل نیکویی پدران تو یعنی ابراهیم و اسحاق و یعقوب علیهم السلام بوده است (سفر تثنیه ۹/ ۴ تا ۶ ـ ۱۰/ ۱۵) ارج و قرب ابراهیم در نزد خداوند متعال، به سبب بت‌شکنی او بوده است. در تورات کنونی بت‌­شکنی آن حضرت و جدل‌های او با نمرود و قصد آن حاکم ملعون برای سوزانیدن ابراهیم (ع)، مغفول است.

 هرچند که استنکاف ابراهیم (ع) از پرستش بتان و محاجّه‌اش با نمرود، در تلمود آمده است (برشیت ربا ۳۸/ ۱۸٫ به نقل از دکتر ا. کهن، گنجینه‌ای از تلمود،‌ ص۲۸). این مسئله، نشان می‌دهد که علما و کاتبان ایشان، گرچه بت ­شکنی حضرت ابراهیم (ع) را از تورات انداخته‌اند اما نمی‌­توانسته‌اند این حقیقت را بالکل دور انداخته و فراموش کنند. لهذا اقوال قرآن مجید در این خصوص صادق آمده و باید قدر دانسته شود. وفق قرآن و تورات، خداوند ابراهیم (ع) را بعد از نبوت و آزمون‌های بسیار به «دوستی» خود برگزید و او به مقام «خلیل‌الله» بار یافت. در قرآن علاوه بر اینها، مذکور است که خداوند وی را «امام» و الگوی تمام مردم جهان (بقره/ ۱۲۴) و اسوه حسنه ایشان (ممتحنه/ ۴) قرار داده، و بدین وسیله آن حضرت را در جهان شهرت بخشید.

 نام مبارک حضرت ابراهیم (ع) ۶۹ مرتبه در قرآن کریم مذکور آمده است و حتی حضرت رسول الله (ص) موظف شده است تا پیرو شریعتی باشد که خداوند به حضرت ابراهیم (ع) عطا کرده است (نحل/ ۱۲۳ ـ آل‌عمران/ ۹۵ ـ نساء/ ۱۲۵٫ همچنین نگا. بقره/ ۱۳۰ و ۱۳۵ و ۱۳۶ ـ آل‌عمران/ ۶۵ و ۶۷ و ۶۸ و ۸۴ ـ شوری/ ۱۳). پاورقی‌ها: [۱]. اکثر مفسران شیعه بین «والد» و «أب» فرق گذاشته و متفق القول هستند که «آزر» که در این آیه به عنوان «أب» ابراهیم معرفی شده در واقع عموی آن حضرت بوده است و نه پدر او. چون وفق احادیث صحیح، والدِ (پدر صُلبی) هیچ یک از انبیاء، مشرک نبوده است. استدلال آنها برای اینکه به «عمو» هم می‌شود «أب» اطلاق کرد آیه ۱۳۳ سوره بقره است که فرزندان یعقوب، نام حضرت اسماعیل (ع) را در شمار آباء خود آورده‌اند: «أمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إذْ قالَ لِبَنِیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قالُوا نَعْبُدُ إلهَکَ وَ إلهَ آبائِکَ إبْراهِیمَ وَ إسْماعِیلَ وَ إسْحاقَ إلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون‏» [۲]. در کتاب شریف التوحید در ضمن حدیثی از امام باقر (ع) به توحید حضرت ابراهیم (ع) در کودکی اشاره شده است: «قال‏ إبراهیم ع و هو صغیر لقومه إنِّی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُون‏». یعنی ابراهیم (ع) در حالیکه کودک بود به قوم خود فرمود: به درستى که من بیزارم از آنچه شما شریک خدا مى‏‌سازید. شیخ صدوق، التوحید، باب ۱۵، حدیث ۴ [۳]. مشابه این عبارت، در قرآن نیز آمده است، نگا. بقره/ ۱۲۵ تا ۱۲۸ ـ ابراهیم/ ۳۷ [۴]. متن دو بند نخست از باب ۲۲ سفر پیدایش اینچنین است:

 ۱ و واقع‌ شد بعد از این‌ وقایع‌، که‌ خدا ابراهیم‌ را امتحان‌ کرده‌، بدو گفت‌: ای‌ ابراهیم‌! عرض‌ کرد: لبیک‌. ۲گفت‌: اکنون‌ پسر خود را، که‌ یگانه‌ی‌ توست‌ و او را دوست‌ می‌داری‌، یعنی‌ اسحاق‌ را بردار و به‌ زمین‌ موریا برو، و او را در آنجا، بر یکی‌ از کوه‌هایی‌ که‌ به‌ تو نشان‌ می‌دهم‌، برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ بگذران. در این متن، تضاد وجود دارد. چون آن پسر، یگانه است و تورات تصریح دارد که اسحاق پسر دوم ابراهیم بود پس این حکم در وقتی نازل شده که ابراهیم فقط یک فرزند داشته است، یعنی اسماعیل (ع).

لذا در متن فوق، عبارت «یعنی اسحاق را» از جعلیات کاهنان است که افزوده شده و متن را ناسازگار کرده است. دلایل دیگر نیز در تورات کنونی وجود دارد که ذبیح در واقع اسماعیل (ع) بوده است. علاقمندان را به مطالعه مقاله دو سال قبل دعوت می‌کنم: چرا خداوند به ذبح اسماعیل (ع) فرمان داد؟ [۵]. ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الخصال، باب اوصاف دوگانه، حدیث ۷۸ [۶]. در یک پیشگویی که در صفحه ۳۵۶ کتاب گنجینه‌ای از تلمود درج است اینچنین آمده که ربی حانان برتحلیفا این محاسبه خود را برای ربی یوسف فرستاده است که وفق سال‌شمار عبرانی در سال ۴۲۹۱ از آفرینش (سال ۵۳۱ میلادی) جهان به جنگ و نزاعاتی مبتلا می‌شود «و آن وقت ایام ماشیح پیش خواهد آمد» (سنهدرین، ۹۷ ب). یعنی از سال ۵۳۱ میلادی دوران ظهور ماشیح آغاز می‌شود و بسیار جالب توجه است اگر یادآور شویم که پیامبر اسلام در سال ۵۷۰ میلادی به دنیا آمده و در سال ۶۳۱ م. از دنیا رفته است.

 در یک پیشگویی دیگر در همان صفحه آمده است که حضرت ایلیای نبی (الیاس) به یکی از دانشمندان گفت: «دنیا دست کم هشتاد و پنج یوبیل (معادل ۴۲۵۰ سال، هر یوبیل پنجاه سال است) دوام خواهد داشت، و در یوبیل آخرین ماشیح خواهد آمد» (سنهدرین، ۹۷ ب). در این پیشگویی آخرین زمان برای ماشیح، سال ۵۴۰ میلادی است. پیامبر اسلام (ص) سی سال پس از این تاریخ به دنیا آمده است. [۷]. نگا. سفر تثنیه ۱۸/ ۱۸٫ این فراز از تورات همچنین در انجیل یوحنّا از قول حضرت عیسی (ع) منقول است: «چون او یعنی روح راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلم نمی‌کند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت» (انجیل یوحنّا ۱۶/ ۱۳). در کتاب اعمال رسولان (از ملحقات اناجیل) نیز درج است که پطرس بعد از عروج عیسی (ع) مردم اورشلیم را به ظهور آن نبی خاتم بشارت می‌دهد (اعمال ۳/ ۱۹ و ۲۰). این دو عبارت را با آیات ابتدایی سوره نجم مقایسه فرمایید: «ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ * إنْ هُوَ إلاّ وَحْیٌ یُوحى *‏ عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوى‏» ـ برای برخی بشارات مهم انبیاء دیگر به حضرت رسول الله (ص) نگا. سفر پیدایش ۱/ ۳ – ۳/ ۱۵ – ۴۹/ ۱۰ – اعداد ۶/ ۲۵ و ۲۶ – تثنیه ۱۸/ ۱۸ – ۳۳/ ۲ – مزمور ۷۲ و ۸۴ – امثال سلیمان باب ۸ – اِشَعیاء باب‌های ۴۰ تا ۴۲ – حبقوق ۳/ ۳ تا ۶ – ملاکی ۳/ ۱ و

+ نوشته شده در  جمعه دوم آبان 1393ساعت 17:52  توسط کاوه دانمارکی   | 

فعالیت‌های تروریستی یهودیان در آمریکا

 

JDL

فعالیت‌های تروریستی یهودیان در سراسر دنیا، از جمله فعالیت‌های اتحادیه‌ای است که خود را مدافعان یهود نامیده‌اند. مطالعه‌ای که در سال ۱۹۸۶ توسط دپارتمان فدرال انرژی ایالات متحده در مورد تروریسم داخلی صورت گرفت، چنین نشان داد: «بیش از یک دهه، اتحادیه دفاعی یهود ( JDL )، فعال‌ترین گروه تروریستی در ایالات متحده بوده است،

…. از سال ۱۹۶۰ تاکنون، فعالیت‌های جی دی ال منجر به کشته شدن ۷ نفر و زخمی شدن ۲۲ نفر دیگر شده است». ********** ماجرا مربوط به ۲۹ اگوست ۱۹۷۰ می‌شود که روزنامه حکومت شوروی، «ایزوستیا» علیه حملات مکرری که توسط اعضای اتحادیه دفاعی یهودیان به دیپلمات هایشان شده بود، اعتراض کرده و خواستار حمایت بیشتر آمریکایی ها از دیپلمات هایشان شده بودند.

 آزار و اذیت های فراوان، تظاهرات و مورد حمله قرار دادن افسران و پرسنل شوروی از اواخر ۱۹۶۹، توسط اتحادیه دفاعی یهودیان در نیویورک آغاز شد و تا دو سال پس از آن نیز ادامه داشت. فعالیت های نظامی جی دی ال شامل این اقدامات می شود: به اشغال درآوردن تعدادی از ادارات، ترویج شعار «امت یهود زنده است» به زبان عبری، وقفه ایجاد کردن در اجتماعات عمومی و حتی بمب گذاری و تیراندازی. میر کاهان رهبر اتحادیه یهودیان که یک یهودی متعصب فعال می باشد، در بروکلین به دنیا آمده است

. جی دی ال بعدها به بمب گذاری هایی در محل اسقرار هیئت مبلغین روس ها در نیویورک و بمب گذاری در محل استقرار هیئت فرهنگی روس ها در واشنگتن در سال ۱۹۷۰ و همچنین بمب گذاری در اداره بازرگانی شوروی، اعتراف کرد. هدف از این اقدامات، جلب توجه نیم میلیون یهودی است که در اتحادیه جماهیر شوروی سابق زندگی می کنند. حقیقتی نزد عموم نامشخص است که فعالیت های ضد شوروی به وسیله تعدادی از نیروهای نظامی اسرائیلی سازمان دهی می شد که شامل سازمان جاسوسی «موساد»، یتژاک شمیر که بعدها نخست وزیر اسرائیل شد و گولاه کوهن (رهبر تندروی «تهیا پارتی» و عضوی از پارلمان اسرائیل) می باشد.

 اسرائیلی ها کاهان را به ادامه فعالیت علیه شوروی ترغیب کردند. هدف از این اقدامات، تیره ساختن روابط بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی بود. همچنین آنها در پی این مسئله بودند که با ادامه این فعالیت ها، مسکو روند مهاجرت تعداد بیشتری از یهودیان شوروی به اسرائیل را تسهیل کند. مطالعه ۱۹۸۵ «اف بی آی» در مورد فعالیت های تروریستی در ایالات متحده از سال ۱۹۸۱، هجده رویداد را که توسط یهودیان اتفاق افتاده، کشف کرد که پانزده مورد از این فعالیت ها توسط اعضای اتحادیه دفاعی یهود صورت گرفته بود.

 در مطالعه ۱۹۸۶ درباره تروریسم داخلی، سازمان انرژی نتیجه گرفت: «بیش از یک دهه، اتحادیه دفاعی یهودیان یکی از فعال ترین گروه های تروریستی در ایالات متحده بوده است. عملکرد اتحادیه یهودیان از سال ۱۹۶۸، ۷ کشته و ۲۲ مجروح در بر داشته است». جی دی ال در طول این سال ها متهم به قتل دو شخصیت مهم است.

یکی از این قتل ها در ۲۶ ژانویه ۱۹۷۲، مربوط به زمانی است که بمبی در دفتر آقای سول هورک منهاتن، مدیر اپرا منفجر شد. انفجار باعث کشته شدن منشی دفترش، خانم ایریس کونز ۲۷ ساله شد، درحالی که هورک و دوازده تن دیگر مجروح شدند. در این حادثه، جی دی ال اصلی ترین متهم بود؛ زیرا هورک تعدادی از اجرا کننده های هنری را از شوروی به ایالات متحده آورده بود. سال بعد، جروم زلر، یک آمریکایی عضو جی دی ال، به اتهام بمب گذاری در دفتر هورک تحت تعقیب قانونی قرار گرفت؛ او به اسرائیل رفت، درحالی که ایالات متحده خواستار بازگرداندنش شده بود. نیروهای امنیتی اسرائیل وی را دستگیر کردند، اما او با وثیقه ۱۲۰۰ دلاری آزاد شد.

وی بعدها در جنگ ۱۹۷۳ مجروح شد. بعد از آن ایالات متحده مجدداً خواستار استرداد مجرم شد. جوزف جاف نماینده ایالات متحده که مسئول پی گیری پرونده بود گفت: اسرائیلی ها در پاسخ گفتند: «شما می توانید نفس خود را تا زمانی که بمیرید در سینه حبس کنید، اما نمی توانید او را دستگیر کنید؛ زیرا او یک قهرمان ملی است.» در گزارش های بعدی مشخص شد، زلر در سرزمین های اشغالی کرانه باختری در میان نظامیان زندگی می کند.

 کاهان به وکیل مدافعی صریح برای «انتقال» تمام فلسطینیان تبدیل شد شخصیت مهم دیگر الکس اوده ۳۷ ساله (رهبر مذهبی کمیته ضد تبعیض آمریکایی اعراب در سانتا انا، در ایالت کالیفرنیا) بود که در یازده اکتبر ۱۹۸۵ به وسیله بمبی که در دفتر کارش کار گذاشته شده بود، کشته شد. او ده شب قبل از آن، در یک برنامه تلویزیونی شرکت کرده و یاسر عرفات را «مرد صلح» نامیده بود

. اتحادیه دفاعی یهود، این بمب گذاری را تحسین کرد اما مسئولیت این اقدام را بر عهده نگرفت؛ شیوه ای که این اتحادیه در چنین موقعیت هایی به کار می گیرد. یکی از مظنونین، رابرت منینگ ۳۶ ساله، از اهالی لس آنجلس و یکی از اعضای جی دی ال می باشد. وی و همسرش، روکل، پیش از این به اسرائیل نقل مکان کرده بودند و در آنجا بود که او به اتحادیه دفاعی یهودیان پیوست. نماینده FBI گفت که منینگ و دیگر همکارانش به دخالت داشتن در یک سری وقایع خشونت آمیز در طول سال ۱۹۸۵ متهم هستند.

این وقایع شامل این موارد است: ۱

۱- بمب گذاری که به کشته شدن اسکریم سوبزوکف از اهالی پاترسون منجر شده بود. وی یکی از نازی های مظنون به جنایات جنگی می باشد.

۲- بمب گذاری نافرجام در اداره «ای دی سی» بُستن که به مجروح شدن دو پلیس منجر شد. ۳

۳- بمب گذاری در برنتروود، جزیره ای که المرس اسپراجس نازی در آن ساکن بود. این بمب گذاری منجر به قطع شدن یک پای رهگذری بیست وسه ساله شد.

 ۴- آتش سوزی اداره «ای دی سی» واشنگتن، که بعضی این آتش سوزی را عمدی می دانند. در دسامبر ۱۹۸۵، ویلیام اچ وبستر، یکی از مدیران اف بی ای هشدار داد که اعراب آمریکایی، «در خطرند» و به زودی هدف گروه ناشناسی قرار می گیرند که به دنبال آسیب رساندن به «دشمنان اسرائیل» هستند.

 منینگ و همسرش تا بیست وپنجم مارس ۱۹۹۱ در منطقه افراط گرایان کیریات آربا، از مناطق اشغالی کرانه باختری زندگی می کرد. بعد از دو سال تحت فشار بودن، سرانجام اسرائیل به تقاضای آمریکا مبنی بر استرداد منینگ و همسرش به ایالات متحده موافقت کرد. این مورد باعث شد، منتقدین، رسانه های ایالات متحده را متهم به تبعیض علیه اعراب کنند؛ آنها اذعان داشتند، هفته پیش از این حادثه، یک یهودی آمریکایی به نام لئون کلینگهوفر که در هواپیماربایی کشته شد، تحت پوشش سنگین خبری قرار گرفت.

آنها در انتقاد های خود یادآور شدند که روزنامه نیویورک تایمز ۱۰۴۳ اینچ از ستون روزنامه را به مرگ کلینگ هوفر اختصاص داده، درحالی که فقط ۱۴ اینچ از این فضا را به مرگ اوده اختصاص داده بود. سرانجام پلیس اسرائیل، منینگ را در ۲۴ مارس ۱۹۹۱ دستگیر کرد، اگرچه وی مظنون اصلی در قتل اوده است، پلیس وی را به خاطر دادخواست جداگانه ای، مبنی بر دخالت منینگ در قتل خانم پاتریشا ویلکرسن در سال۱۹۸۰ متهم کرد.

سرانجام روبرت منینگ جدای از همسرش، در ۱۸ جولای ۱۹۹۳ به ایالات متحده تحویل داده شد. وی به خاطر همدستی در قتل ویلکرسون، مجرم شناخته شد. در ۷ فوریه ۱۹۹۴ منینگ به حبس محکوم شد، همسرش به علت حمله قلبی در ۱۸ مارس ۱۹۹۴ در یکی از زندان های اسرائیل درحالی که در انتظار استرداد به دولت متبوعش بود، درگذشت. در این میان، کاهان در سال ۱۹۷۱ به اسرائیل رفت و بی درنگ به مدافعی صریح برای «انتقال» تمام فلسطینیان تبدیل شد.

 گستاخی وی در سخنرانی هایش در مواردی که اسرائیلی ها همواره به طور مخفی اظهار نظر می کرده اند، محبوبیت فراوانی در میان رادیکال های اسرائیلی به دست آورد. وی حزب «کچ» را تأسیس کرد و اسرائیلی ها متوجه شدند که این حزب درصدد استفاده از خشونت برای پاکسازی سرزمین قومی می باشد. در همین زمان، کاهان پاسپورت آمریکایی خود را ابقا کرد تا بدین وسیله بتواند با اعضای جی دی ال در آمریکا در تماس باشد. در اکتبر ۱۹۸۵، وزارت امور خارجه آمریکا اعلام کرد که کاهان پس از این یک شهروند آمریکایی نبوده و تابعیت وی ملغی می باشد. به این دلیل که وی کرسی پارلمان اسرائیل را پذیرفته است.

 وی در دفاع از خود تاکید کرد که تابعیت امریکایی را تنها به دلیل تسهیل در رفت و آمد نیاز دارد. با این حال لئو ای گلاسر قاضی فدرال در سال ۱۹۸۷ حکم کرد که کاهان را نمی توان از تابعیت آمریکا محکوم کرد، چرا که ایالات متحده تابعیت مضاعف را پذیرفته است. زمانی که کاهان در پارلمان اسرائیل برای سوگند یاد کردن حاضر شد، ۲۰۰۰ نفر با تجمع خود دست به تظاهرات زدند و نیز تعدادی از قانون گذاران وی را محکوم کردند. با این حال، پس از یک سال، کاهان در روزنامه نیویورک تایمز تبدیل به مشهورترین چهره سیاسی در اسرائیل شد.

کسی که محبوبیتش به ویژه در میان رأی دهندگان جوان در حال افزایش است. نظر سنجی سپتامبر ۱۹۸۵ نشان داد که محبوبیت کاهان به گونه ای افزایش یافته است که اگر انتخابات در آن زمان برگزار شود، حزب او ممکن است ده کرسی از پارلمان اسرائیل را به دست آورد و این موجب می شد که کچ به یک نیروی سیاسی مهم تبدیل شود. دیدگاه نژادپرستانه محبوب کاهان، برای اسرائیلی های لیبرال و به ویژه آمریکایی های حمایت کننده او، آزاردهنده بود؛ این دیدگاه کسی بود که سال های متمادی فلسطینی ها را مردمی نژادپرست تصویر می کرد که درصدد نابود کردن یهودی ها هستند.

 اکنون کاهان مدرکی محکم به منتقدین اسرائیل داده بود که بتوانند اسرائیل را دولتی نژادپرست بخوانند. در ۱۷ اکتبر ۱۹۸۸، دیوان عالی اسرائیل، حزب سیاسی میر کاهان را فاقد شرایط لازم برای شرکت در انتخابات دانست؛ چرا که به نظر این نهاد، حزب سیاسی وی «نژاد پرست» و «غیر دموکراتیک» می باشد. این برای نخستبن بار در تاریخ اسرائیل بود که یک حزب سیاسی غیر قانونی اعلام می شد. نظرسنجی ها در آن زمان نشان می داد که حزب کچ احتمالاً در انتخابات نوامبر آینده، سه تا چهار کرسی را به دست خواهد آورد. کاهان در ۵ نوامبر ۱۹۹۰ بر اثر اصابت گلوله در یکی از هتل های شهر نیویورک به قتل رسید. مظنون، السید نصیر ۳۴ساله می باشد. وی یک مسلمان متولد مصر است که به تابعیت آمریکا درآمده و در کلفساید پارک زندگی می کرد.

 نصیر فارغ التحصیل دانشگاه هیلوان مصر بود و به کار تعمیر دستگاه های تهویه در نیویورک مشغول بود. پلیس گفت که نصیر تحت مراقبت روان پزشک قرار داشته و داروهای ضد افسردگی مصرف می کرده است. نصیر در ۲۱ دسامبر ۱۹۹۱ توسط هیئت منصفه منهاتان تبرئه شد. اما در ۱۷ ژوئن ۱۹۹۶، به حبس ابد محکوم شد. اتهام وی شرکت در ترور بود. همچنین براساس مدارکی معلوم شد که وی در عملیات بمب گذاری مرکز تجارت جهانی (۱۹۹۳) با عمر عبدالرحمن همکاری داشته است. در ۶ نوامبر ۱۹۹۰، حدود ۳۰۰۰۰ سوگوار در مراسم خاک سپاری کاهان شرکت کرده و وی را «حامی صهیونیست» و «پیامبری که برای سرزمین مقدس کشته شد» نامیدند. آنان پلاکاردهایی که روی آن نوشته بود «مرگ بر تمام اعراب» و «انتقامش را می گیریم» حمل می کردند.

سول مارگولیس رئیس بین المللی کچ و بازوی آمریکایی حزب کاهان در اسرائیل گفت: «انتقام سختی در پیش است. ما خواهان انتقام هستیم.» روز بعد، در ۷ نوامبر، ۱۵۰۰ نفر در مراسم سوگواری چهار ساعته در بیت المقدس فریاد می زدند و شعار می دادند: «مرگ بر اعراب» در اواسط نوامبر، ده نفر نامه هایی دریافت کردند که این افراد را به خاطر مرگ کاهان تهدید به انتقام کرده بودند. از جمله این افراد، پروفسور ادوارد سعید از دانشگاه کلمبیا، لویس فراخان رهبر گروهی اسلامی و کلاویس ماکسود نماینده سابق اتحادیه عرب در سازمان ملل را می توان نام برد.

حامیان کاهان در اسرائیل همچنین سوگند یاد کردند که انتقام کاهان را بگیرند و افزودند: «هر کسی که فکر می کند کاهان و جنبش کچ از بین رفته است، دچار اشتباه بزرگی شده است.» یول بن دیوید یکی از اعضای کچ گفت: «به شما قول می دهم که رودخانه ای از خون اعراب به راه اندازم». کاهان، در طول سال های زندگی خود، بیش از حد انتظار در تغییر دیدگاه سیاسی اسرائیل مؤثر بوده است. جان کیفنر خبرنگار نیویورک تایمز گزارش داد که کاهان آنچنان موفق بوده است که عقایدش در «جریان غالب فکری اسرائیل نفوذ کرده است.»

 دکتر ایهود اسپرینزاک، کارشناس فعال حزب راست در اسرائیل نوشت: «موفقیت وی در آنجا تغییر دادن تفکر بسیاری از اسرائیلی ها بوده است و آنها را به افرادی ضد عرب و خشن تبدیل کرد. وی احزاب خوددارتر را نیز مجبور به تغییر کرد». امروز سیاست «انتقال» کاهان آشکارا مطرح می شود، به طوری که هرگز پیش از این، این چنین به این موضوع پرداخته نشده بود. یک حزب سیاسی بنام مولدت (Moledet) با داشتن یک کرسی در پارلمان اسرائیل، پاکسازی قومی را به عنوان یکی از اهداف در دستور کار خود قرار داده است. آژانس مخابراتی یهود اظهار داشت: «کاهان یهودی می تواند با خشنودی کامل از دنیا برود، چرا که پیامش عمیقاً و به طور گسترده ای در سراسر جامعه اسرائیل تاثیر گذاشته است».

+ نوشته شده در  جمعه دوم آبان 1393ساعت 17:40  توسط کاوه دانمارکی   | 

پاسخ به یک سوال

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت 15:18  توسط کاوه دانمارکی   | 

تورات,تلمود و فساد اخلاقی (قسمت اول و دوم)

تورات,تلمود و فساد اخلاقی (قسمت اول و دوم)

فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ (سوره شریف بقره /آیه 79) ترجمه: "پس واى بحال كسانى كه كتاب را با دست خود مى‏نويسند و آن گاه مى‏گويند اين كتاب از ناحيه خداست تا باين وسيله بهايى اندك بچنگ آورند پس واى بر ايشان از آنچه كه دستهاشان نوشت و واى بر آنان از آنچه بكف آوردند " متاسفانه یکی از تحریفات بی شرمانه ای که توسط بنی سامری در کتب عهدین بوجود آمد ، وارد نمودن الفاظ و سخنان جنسی و شنیع واز آن مهم تر نسبت دادن آن به انبیا الهی است.لذا پیشاپیش از شما عزیزان به خاطر ذکر نمونه هایی از این دست پوزش خواسته و از در گاه الهی طلب مغفرت می نماییم.

مواردی مذکور فقط مختص به تلمود نبوده بلکه در تورات و دیگر کتب موسوم به عهد عتیق نیز وجود دارد برای مثال به چند نمونه اشاره می گردد:

 

 پيدايش،باب 19 آيه 38 و 30: «و لوط در آمده در كوه ساكن شد.دو دخترش با وي بودند.ترسيده با دخترانش به غار پناه بردند،دختر بزرگتر به كوچكتر گفت:پدرمان پير شده،بر روي زمين هم مردي كه با ما هم بستر شود وجود ندارد.بيا،به پدرمان شراب بنوشانيم و با وي همبستر شويم،تا نسلي از پدر خود نگاه داريم،آن شب به‏پدرشان شراب نوشانيدند.دختر بزرگ رفته با پدرش همبستر شد.و او از خوابيدن و برخاستن وي آگاه‏ نشد.روز بعد دختر بزرگتر به ديگري چنين گفت:ديشب با پدرم همبستر شدم.بيا امشب هم به او شراب‏ خورانيم و امشب هم،تو با وي همبستر شو،تا نسلي از پدر خود نگاهداريم.آنشب هم به پدرشان شراب‏ خوراندند و دختر كوچك همخواب وي شد،و او از خوابيدن و برخاستن وي آگاه نشد.پس هر دو دخترلوط از پدر خود آبستن شدند.»

 

 غزل غزلهاي سليمان،باب 7 آيه 10،8،4: كاش تو بسان برادرم بوديكه پستانهاي مادرم را مي‏مكيد تا چون ترا بيرون مي‏يافتم مي‏بوسيدمت ومرا رسوا نمي‏ساختند تا شراب ممزوج و عصير انار خود را به تو مي‏نوشانيدم من ديواري هستم وپستانهايم بسان برجهاست پيدايش،باب 29 آيه 31 و 16: «لابان را دو دختر بود كه نام بزرگتر ليه و نام كوچكتر راحيل بود.و يعقوب عاشق راحيل بود.و گفت براي دختر كوچكت راحيل هفت سال ترا خدمت مي‏كنم.پس يعقوب براي راحيل هفت سال‏ خدمت كرد.و يعقوب به لابان گفت زوجه‏ام را به من بسپار تا به وي در آيم.پس لابان هنگام شام دختر خود ليه را برداشته،نزد وي آورد،و يعقوب به وي در آمد. صبحگاهان ديد كه اينك ليه است،پس به لابان گفت:اين چيست كه با من كردي،لابان گفت در ولايت ما دختر كوچكتر را زودتر از دختر بزرگتر شوهر نمي‏دهند.هفته (هفت سال) اين را تمام كن،راحيل را هم به تو مي‏دهم،براي هفت سال ديگر كه خدمتم بكني.پس يعقوب چنين كرد و هفته او را تمام كرد و لابان راحيل را هم بزني بدو داد،و به راحيل نيزدر آمد.»

 

شیخ حسین انصاری در تحقیقی جامع اثبات نموده است که حضرت یعقوب هر دو خواهر را با هم نداشته است بلکه پس از فوت یکی دیگری را به زنی گرفته است و این از اسرائلیات است که به پیامبر معصوم الهی نسبت می دهند.(سخنرانی ایشان در رادیو معارف)

 

غزل غزلهاي سليمان،باب 7 آيه 9،1: اي دختر امير،پايهايت در نعلين چه زيباست حلقه‏هاي رانهايت چون گوهري خوشتراش است ناف تو مانند كاسه مدّوري استكه شراب ممزوج در آن كم نباشد بر تو،توده گندم است كه سوسن‏ها آنرا در بر گرفته باشد دو پستانت،دو بچّه توأم غزال است گردن تو مثل برج عاج و چشمانت مثل بركه‏هاي‏ حشبون نزد دروازه بيت ربيم بيني تو مثل برج لبنان است كه به سوي دمشق مشرف است سر تو مثل كرمل و موي سرت مانند ارغوان است و پادشاه در طره‏هايش اسير است اي محبوبه،چه بسيار زيبا و چه بسيار شيرين و خوشگواري قد رعناي تو بسان درخت خرماو پستانهايت مثل خوشه انگور است گفتم از درخت بالا روم و خوشه بگيرم پستانهايت چون خوشه‏هاي انگوربوي نفس تو بسان بوي سيب‏ و دهان تو مانند شراب مرغوب كه بملايمت فرو رود و لبهاي خفتگان را متكلّم سازد.

 

 تثنيه،باب 25 آيه 12 و 11: «و اگر دو شخص منازعه نمايند و زن يكي پيش آيد تا شوهر خود را از دست ضارب رها كند ودست خود را دراز كرده عورت او را بگيرد،پس دست او را قطع كن و چشم تو بر او ترحّم نكند.» هوشع،باب 4،آيه 14: «و من دختران شما را در حيني كه زنا مي‏كنند، و عروسهاي شما را در حيني كه فاحشه‏گري‏ مي‏نمايند،سزا نخواهم داد.»

 غزل غزلهاي سليمان،باب 4،آيه 14 و 5: دو پستانت مثل دو بچّه توأم آهوست كه در ميان سنبل‏ها مي‏چرند اي محبوبه من تمامي تو زيباست‏ اي خواهر و عروس من،دلم را بيكي از چشمانت و با يكي از گردنبندهايت ربودي اي خواهر و عروس‏ من محبتهايت چه بسيار لذيذ است محبّتهايت از شراب چه بسيار نيكوتر است و بوي عطرهايت از جميع‏ عطرها اي عروس من لبهاي تو عسل چكان است خواهر و عروس من باغي بسته شده است باغي با سنبل و زعفران و ني و دارچين و انواع درختان كندربا چشمه‏ها و بركه آب زنده و... در باب يازدهم کتاب دوم سموئيل به وضوح به داوود پیامبر زنای محصنه(زنای با زن شوهر دار) نسبت داده می شده وکودک زاده شده در نتیجه این عمل شنیع العیاذ بالله حضرت سلیمان (علیه السلام) نبی معرفی می گردد!!! اینجاست که در می یابیم چرا در قرآن شریف (که جانم به فدای او باد) در ماجرای سخن گفتن حضرت سلیمان (علیه السلام) با مورچگان از لسان او می شنویم: حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى‏ وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً مِّن قَوْلِهَا وَ قَالَ رَبّ‏ِ أَوْزِعْنىِ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتىِ أَنْعَمْتَ عَلىَ‏َّ وَ عَلىَ‏ وَالِدَىَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَلِحًا تَرْضَئهُ وَ أَدْخِلْنىِ بِرَحْمَتِكَ فىِ عِبَادِكَ الصَّلِحِينَ (سوره شریف نمل آیات18و 19) ترجمه: تا چون به وادى مورچه رسيدند مورچه‏اى گفت: اى مورچگان به لانه‏هاى خود برويد تا سليمان و سپاهيان او به غفلت شما را پايمال نكنند (18) سليمان لبخندى زد و از گفتار او خنديد و گفت: پروردگارا! مرا وادار كن تا نعمتى را كه به من و پدر و مادرم مرحمت فرموده‏اى سپاس دارم و عملى شايسته كنم كه آن را پسند كنى و مرا به رحمت خويش در صف بندگان شايسته‏ات در آور .

 براستی چرا حضرت سلیمان (علیه السلام) به پدر و مادر بزرگوارش اشاره فرموده و ایشان را متنعم در گاه الهی معرفی می کند . مگر نه اینکه خداوند نعمات بزرگی از این دست را فقط به بندگان خاص خویش عطا می نماید حال چهره حضرت سلیمان (علیه السلام)و والدین گرامی اش در قرآن عزیز را با نقل کتاب دوم سموئیل باب 11 مقایسه کنید: و واقع شد بعد از انقضاي سال ، هنگام بيرون رفتن پادشاهان كه داود، يوآب (فرمانده نظامی داوود)را با بندگان خويش و تمامي اسرائيل فرستاد و ايشان بني عمون را خراب كرده ربّه را محاصره نموده اما داود در اورشليم ماند و واقع شد در وقت عصر كه داود از بسترش برخاسته بر پشت بام خانه پادشاه گردش كرد و از پشت بام زني را ديد كه خويشتن را شستشو مي‏كند و آن بسيار نيكو منظر بود پس داود فرستاده درباره زن استفسار نمود و او را گفتند كه آيا اين بتشبع دختر اليعام زن اورياي حتي نيستو داود قاصدان فرستاده او را گرفت و او نزد وي آمده داود با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شده به خانه خود برگشت و آن زن حامله شد

 و فرستاده داود را مخبر ساخت و گفت من حامله هستم پس داود نزد يوآب فرستاد كه اورياي حتي را نزد من بفرست و يوآب اوريا را نزد داود فرستاد و چون اوريا نزد وي رسيد داود از سلامتي يوآب و از سلامتي قوم و از سلامتي جنگ پرسيد و داود به اوريا گفت به خانه‏ات برو و پاي‏هاي خود را بشو پس اوريا از خانه پادشاه بيرون رفت و از عقبش خواني از پادشاه فرستاده شد(8 ‏) اما اوريا نزد در خانه پادشاه ، با ساير آقايش خوابيده به خانه خود نرفت(9 ‏) و داود را خبر داده گفتند كه اوريا به خانه خود نرفته است پس داود به اوريا گفت آيا تو از سفر نيامده‏اي پس چرا به خانه خود نرفته‏اي(10‏) اوريا به داود عرض كرد كه تابوت و اسرائيل و يهودا در خيمه‏ها ساكنند و آقايم يوآب و بندگان آقايم بر روي بيابان خيمه نشين‏اند و آيا من به خانه خود بروم تا اكل و شرب بنمايم و با زن خود بخوابم ؟

 به حيات تو و به حيات جان تو قسم كه اين كار را نخواهم كرد و داود به اوريا گفت امروز نيز اينجا باش و فردا تو را روانه مي‏كنم پس اوريا آن روز و فردايش را در اورشليم ماندو داود او را دعوت نمود كه در حضورش خورد و نوشيد و او را مست كرد و وقت شام بيرون رفته بر بسترش با دیگر بندگان آقايش خوابيد و به خانه خود نرفت و بامدادان داود مكتوبي براي يوآب نوشته به دست اوريا فرستاد و در مكتوب به اين مضمون نوشت كه اوريا را در مقدمه جنگ سخت بگذاريد و از عقبش پس برويد تا زده شده بميردو چون يوآب شهر را محاصره مي‏كرد اوريا رادر مكاني كه مي‏دانست كه مردان شجاع در آنجا مي‏باشند گذاشت و مردان شهر بيرون آمده با يوآب جنگ كردند و بعضي از قوم از بندگان داود افتادند و اورياي حتي نيز بمرد پس يوآب فرستاده داود را از جميع وقايع جنگ خبر داد و قاصد را امر فرموده گفت چون از تمامي وقايع جنگ خبر داده باشياگر خشم پادشاه افروخته شود و تو را گويد چرا براي جنگ به شهر نزديك شديد آيا نمي‏دانستيد كه از سر حصار تير خواهند انداخت؟

 كيست كه ابيملك بن يربّوشت را كشت آيا زني سنگ بالائين آسيائي را از روي حصار بر او نينداخت كه در تاباص مرد پس چرا به حصار نزديك شديد آنگاه بگو كه بنده‏ات اورياي حتّي نيز مرده است پس قاصد روانه شده آمد و داود را از هر آنچه يوآب او را پيغام داده بود مخبر ساخت و قاصد به داود گفت كه مردان بر ما غالب شده در عقب ما به صحرا بيرون آمدند و ما بر ايشان تا دهنه دروازه تاختيم و تيراندازان بر بندگان تو از روي حصار تير انداختند و بعضي از بندگان پادشاه مردند و بنده تو اورياي حتي نيز مرده است داود به قاصد گفت به يوآب چنين بگو اين واقعه در نظر تو بد نيايد زيرا كه شمشير اين و آن را بي تفاوت هلاك مي‏كند پس در مقاتله با شهر به سختي كوشيده آن را منهدم بساز پس او را خاطر جمعي بدهو چون زن اوريا شنيد كه شوهرش اوريا مرده است براي شوهر خود ماتم گرفت و چون ايام ماتم گذشت داود فرستاده او را به خانه خود آورد و او زن وي شد و برايش پسري(سلیمان) زائيد اما كاري كه داود كرده بود در نظر خداوند ناپسند آمد. خداوند در قرآن عزیز در باره سلیمان (علیه السلام) می فرماید: وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ (سوره شریف ص آیه 30)

ترجمه: "و ما به داوود سليمان را عطا كرديم كه چه بنده خوبى بود و بسيار رجوع كننده (به ما) بود" این است تفاوت آنچه خدا درباره پیامبرش می گوید با آنچه عده ای شیطان صفت و عمله های بی جیره مواجب ابلیس به پاکان درگاه خدا نسبت می دهند. اینک قضاوت با شما عزیزان ، اکنون باید دانسته باشید چه جریانی در پس ماجرای کاریکاتور های موهنی است که برای دردانه آفرینش و به نقل قرآن "خاتم النبیین" حضرت محمد مصطفی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کشیده شد. قسمت دوم : در برخی موارد دیگر اینان خزعبلاتی از این دست را به فرزاندان پیامبران نیز نسبت داده اند:

دوّم سموئيل،باب 13 آيه 14 و 12: «و بعد از اين واقع شد كه آبشالوم پسر داود،خواهري نيكو صورت داشت كه نامش تامار بود.و آمنون پسر داود او را دوست مي‏داشت.و آمنون چنان گرفتار شد كه بيمار گشت زيرا او باكره بود ودشوار بود كه با وي كاري كند.آمنون دوستي بنام يوناداب بن شمعي داشت،كه پسر برادر داود بود. يوناداب مردي بسيار زيرك بود،به او گفت:اي پسر پادشاه چرا روز بروز لاغرتر مي‏شوي آمنون گفت:خواهر ناتني‏ام،تامار خواهر برادرم آبشالوم را دوست مي‏دارم. يوناداب گفت:بر بستر خود بخواب و خود را مريض جلوه بده،و چون پدرت به عيادت آمد،بگو،خواهش مي‏كنم دستور دهيد خواهرم تامار اينجا بيايد و به من خوراك بخوراند،جلوي چشمم غذا درست كند تا طرز تهيّه غذا را به بينم و از دست او غذا بخورم. و آمنون خوابيده،خود را مريض جلوه داد.موقعي كه شاه به ديدن او آمد،گفت:تمنّا دارم اينكه خواهرم‏ تامار بيايد و در مقابل چشمانم دو قرص نان تهيّه كند تا از دست او غذا بخورم.

 و داود به تامار پيغام فرستاد كه بخانه آمنون برود و براي آمنون غذا تهيّه نمايد.آمنون خوابيده بود كه تامار به خانه‏اش آمد.تامار آرد گرفته خمير كرد.در مقابل چشمان آمنون نان پخت،تاوه نان را جلوي‏او خالي كرد ولي آمنون نخورد و گفت همه بيرون بروند،همه بيرون رفتند.به تامار گفت نانها را بياور تا از دست تو غذا بخورم.تامار نانهاي پخته شده را به اطاق آمنون آورد،و تا نزديك شد،آمنون او را گرفت و به‏ او گفت:بيا با من بخواب خواهرم،و او گفت:نه،برادرم،چنين كار در اسرائيل كرده نشود.من با اين‏ خواري چه خواهم كرد.تو در اسراييل مثل ديوانه‏ها خواهي شد.تمنّا میکنم اينكه به پادشاه بگوئي،او مرا از تو دريغ نخواهد داشت.ليكن او نخواست گوش به حرف وي دهد او را زمين انداخته و با او خوابيد.»

 پيدايش،باب 37 آيه 19 و 13: «به تامار خبر داده گفتند:اينك پدر شوهرت براي چيدن پشم گلّه خويش به تمنه آمد.پس تامار رخت بيوگي را بيرون كرده،برقعي به رو كشيده به دروازه بنشست.چون يهودا او را ديد ويرا فاحشه‏ پنداشت.گفت بيا تا به تو در آيم.زيرا ندانست كه عروس اوست. گفت:مرا چه مي‏دهي تا به من در آئي؟گفت بزغاله‏اي از گله.گفت:آيا گرو مي‏دهي تا بفرستي؟ گفت:چه گرو دهم؟گفت مهر و زنّار و عصاي خود را.پس به وي داد و بدو در آمد.و او از وي‏ آبستن شد...»

 متاسفانه را بطه جنسی سالم و شرعی که در اسلام به عنوان هدیه ای الهی از ان یاد شده است و وسیله ای است برای استحکام روابط زن و مرد و از سویی دیگر ادامه نسل بشری در غرب به قهقرا کشیده شده است . تا جایی که بنا بر اعلام ایالات متحده 56 در صد کودکان این کشور حرام زاده بوده و از راه نامشروع به دنیا آمده اند . جرايم جنسي‏ : آميزش جنسي بين يك زن شوهردار يهودي با هر مردي غير ازهمسرش براي دو طرف گناه كبيره محسوب مي‏شود و يكي از سه گناه‏شنيع است. وضعيت زنان غير يهودي كاملا فرق مي‏كند.از نظر«هالاخا»،غير يهوديان كلا بدكاره‏اند و آيه«شهوت او مانند شهوت خر و نژادش‏[ازنطفه‏]مانند نژاد اسب است.»

در مورد همين ها آمده است. هيچ‏تفاوتي بين يك زن غير يهودي ازدواج كرده با زن غير يهودي ازدواج‏ نكرده وجود ندارد،چون تا آنجا كه به يهوديان مربوط مي‏شود،مفهوم‏ واقعي زناشويي يا عروسي در مورد غير يهوديان كاربرد ندارد(ازدواج با كافر جايز نيست)بنابراين،آميزش جنسي بين يك مرد يهودي و يك زن‏ غير يهودي نيز زنا محسوب نمي‏شود. تلمود گناه چنين آميزشي را تقريبا برابر با گناه مجامعت با حيوان مي‏داند. به همين دليل غير يهوديان‏ عموما به عنوان افرادي كه پدر معيني ندارند فرض مي‏شوند(اشاره به حرام زاده بودن تمامی غیر یهودیان).

در«دائرة المعارف تلمود»مي‏خوانيم:«مردي كه در مورد رفتار جنسي همسر يك غير يهودي اطلاعاتي داشته باشد و بدهد ، مشمول‏ مجازات مرگ نمي‏شود.»زيرا در تلمود نوشته شده است:«همسر دوست‏ تو»،نه«همسر غريبه»و حتي اين حكم كه يك فرد«مي‏تواند با همسر يك غير يهودي همبستر شود»كه خطاب به غير يهوديان است،شامل يهودي نمي‏شود،درست مثل حكم«ازدواج با كافر جايز نيست.»و اگر چه يك زن شوهردار غير يهودي بر همه غير يهوديها حرام‏ است اما يك يهودي،تحت هر شرايطي مستثني است،[بر يهودي حرام‏ نيست.] البته اين بدان معنا نيست كه آميزش جنسي مرد يهودي با زن غير يهودي مجاز است،درست بر عكس،مجازات هم دارد اما مجازات‏ اصلي بر زن غير يهودي تحميل مي‏شود كه بايستي اعدام گردد حتي اگر توسط مرد يهودي مورد تجاوز به عنف قرار گرفته باشد!!! (گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری)

 اگر يك يهودي‏ با يك زن غير يهودي،اعم از يك دختر بچه سه ساله يا بالغ،ازدواج كرده‏ يا ازدواج نكرده،جماع كند،و مرد يهودي هم بچه سال بوده و فقط نه سال و يك روز داشته باشد،به خاطر آنكه جماع او با زن غير يهودي با تمايل(به غير عنف)صورت گرفته،در اينجا اين زن است كه بايد كشته‏ شود!!! درست مثل حكم جماع با حيوان،چرا كه به واسطه اين زن بوده كه‏ مرد يهودي دچار دردسر شده است.!!! البته مرد يهودي هم بايد شلاق‏ بخورد و چنانچه او يك«كوهن»(عضو طايفه روحاني)باشد بايد دو برابر شلاق بخورد،زيرا مرتكب جرم مضاعف شده است:يك كوهن (کاهن / خاخام) نبايد با يك زن بدكاره همبستر شود و زنان غير يهودي هم كه همگي بدكاره‏ محسوب مي‏شوند.{تاريخ يهود آيين يهود (سابقه سه هزارساله) /نويسنده اسرائيل شاهک/ترجمه رضا آستانه پرست / انتشارات قطره/ص 168 . شاهاك خود یهودی است که بر اثر جنایات اسرائیل بر فلسطینیان علیه نظام دینی خاخامی میشورد و شروع به افشای حقایق می کند در اين كتاب تلاش‏ مى‏كند تا اهميت عامل ايدئولوژى يهود را در تصميمات متخذه از سوى‏ سياستگذاران اسرائيل تشريح نمايد. اين كتاب در شش فصل تنظيم شده است. }

 متاسفانه چندی است برخی از این روابط شنیع جنسی از طریق سایتهایی که از سوی صهیونیزم جهانی حمایت می شوند در کشور های اسلامی علی الخصوص ایران عزیز در حال لجن پراکنی هستند و از آن دست می توان به سایتهایی مانند آویزون ، ایکس پرشیا ، بیا کلیپ و ... اشاره نمود که البته خوشبختانه توسط نیروهی امنیتی ایران دستگیر و این کانون های شیطانی منحل گشتند. سیاست این سایتها شکستن تابوهای جامعه دینی و رواج روابط کثیف جنسی در میان ایرانیان بود تا جایی که بخش های خاصی در این سایتها به رابطه جنسی با محارم اختصاص داشت !!! نکته عجیب اینکه چنین مواردی به وضوح در ادبیات تلمودی قابل ردیابی است به موارد زیر توجه بفرمایید: تالمود كثوبوت‏: اين تالمود تا صفحه 198 توسّط دكتر ساموئل ديشز،و بعد از صفحه 198 توسّط دكتر اسرائيل و.اسلوتكي،نوشته شده است.در سال 1936 در لندن توسّط انتشارات سانكينو بچاپ رسيده است.

 مستهجن‏ترين بخشهاي تالمود،تالمود كثوبوث است.مسائل راجع به روابط جنسي،زنا و مثالها و نمونه‏هائي در مورد فحشاء،در قالب جملات و كلمات پست،مطالب اين‏ تالمود را تشكيل داده است.در نسخ قديمي موجود كثوبوث كه بزبان عبراني نوشته شده،نيز مشابه مطالب فوق بسيار زياد است.اين آثار بسيار بدآموز و مستهجن توسّط دكتر ديشز و دكتر اسلوتكي،از زبان عبري به انگليسي ترجمه شده است.اكنون براي روشن شدن‏ اذهان نمونه‏هائي از تالمود كثوبوث نقل مي‏گردد. تالمود كثوبوث باب 14 و 11: «ارزش بكارت يك دختر يهودي دويست آغچه(نوعي سكّه قديمي يهودي)است.اين را مي‏توان‏با چانه زدن،كم و زياد كرد.»!!! «اگر كسي با بچّه‏اي،با دختر بچّه‏اي،يا با زنش از ناحيه دبر تماس حاصل نمايد،اگر در اثر فرياد اين بچّه،يا دخترك،كساني متّوجه كار بشوند،به آن شخص توصيه مي‏گردد كه از انجام اين عمل‏ خودداري كند.ولي اگر زنش بود توصيه مي‏شود كه براي مدّتي باين صورت حركت ننمايد.»

«روابط جنسي،كاملا در تاريكي و شب هنگام،در داخل اطاق نيمه روشن بايد انجام شود.باين علّت‏ كه،اگر اين كار در محيط باز انجام شود،هر كس كار و زندگي خود را رها كرده،به اين منظره تماشا خواهد كرد،بدتر از اين،آنها در محيط كارشان سعي خواهند نمود از كساني كه همبستر مي‏شوند،تقليد كنند.نان نانوا خواهد سوخت.انگور تاكستانها توسّط غير يهوديها دزديده خواهد شد،كاسه كاسه فروش‏ افتاده خواهد شكست،چشم نگهبان شهر به طرف ديگري برگشته و شهر پر از دشمن خواهد شد.فايده‏ ديگر برقراري تماس در تاريكي اينست كه اگر با يك غير يهودي اين عمل انجام مي‏شود(آموزش تجاوز جنسی به غیر یهودیان!!!)،بعدها غير يهودي‏ نخواهد توانست كسي را بعنوان شاهد تجاوز نشان دهد،حتّي خودش هم صورت شما را بدرستي نخواهد ديد.»

«كسي كه با عشق و علاقه،و بخاطر تمتّع جنسي،با خواهرش كه اعتراض ننموده است،همبستر شود،مرتكب گناه نشده است.ولي اگر مواجه با شكايت همشيره‏اش گردد،عدم تكرار آن كار بايد به وي‏ ابلاغ شود.» «كسيكه مادرش هنوز پير نشده،در صورتيكه پدرش مرده باشد و مادرش نخواهد با اجنبي‏ها همبستر شود،و بخواهد با پسرش بخوابد و پسر نيز به اين كار رضا دهد اشكالي ندارد.تا زمانيكه پسر بزرگ شده وبخواهد همسري انتخاب نمايد،اگر مادرش بخواهد از اين كار جلوگيري كند،پسر بايد هم نيازهاي جنسي زنش،و هم مادرش را تأمين كند تا اينكه والده‏اش،مرد مناسبي بيابد.»

 

 یکی دیگر از انحرافات جنسی عجیب دنیای غرب مسئله رابطه جنسی با حیوانات است موضوعی که در مخیلیه هیچ ذهن سالمی نمی گنجد (نه الزاما یک انسان دین مدار) لذا این توهم نیست که این جریانات کثیف را متاثر از یهودیت صهیونیستی بدانیم برای نمونه به موارد زیر توجه فرمایید: تالمود يباموث:‏ محتويّات اين تالمود را،نمونه‏هائي درباره روابط جنسي،زنا و فحشا تشكيل مي‏دهد. از مناسبات و روابط جنسي زنان با همديگر،يا با حيوانات،در اين كتاب به تفصيل بحث‏ شده است.در پايان نيز به اين جملات بر مي‏خوريم: «يك بيوه يهودي،براي ارضاي اميال جنسي خود،مي‏تواند به هر طريقي متوسّل شود.

اگر زني‏ بعللي،با يك حيوان،روابط جنسي برقرار نمايد،كار نامناسبي نكرده است.زني كه با ذوق و شوق،اين كار را انجام مي‏دهد و بعد به ازدواج فكر مي‏كند،در آينده مي‏تواند حتّي از طرف خاخام بزرگ دعوت به‏ ازدواج شود.زن زيبائي كه از گرماي زياد نيمه عريان شده مشغول تميز كردن باشد،چنانچه از پشت سر مورد حمله سگهاي ده واقع شده و سگي به او تسلّط پيدا كند،در آينده نزديكي حتي مي‏تواند با يك راهب‏ ازدواج كند.!!! موضوع فقط در مورد زني كه براي يك مشت پول و بمنظور هيجان بخشيدن به مردم،با يك‏ حيوان عمل جنسي انجام مي‏دهد،فرق مي‏كند.»(تالمود يباموث از 56 آ،تا 59 ب) تا اينجا،بروشني توضيحات و تعبيرات انحرافي و گمراه كننده و بدآموز تورات، و تالمود را كه اساس و پايه دين يهودي را تشكيل مي‏دهند،ملاحظه كرديم.اين‏ كتابها،كه مقّدس بودن آنها مورد شك و شبهه است،از نظر يك فرد يهودي،تا چه حد معتبر است؟(فراماسونري و يهود/ گروه تحقيقات علمي/ ترجمه :جعفر سعيدي/ ص 26 ).

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت 15:46  توسط کاوه دانمارکی   | 

فیلم سینمایی شهر موش‌ها در خدمت آرمان صهیونیسم

داستان شهر موش‌ها خیلی سر راست و بدون پیچیدگی درباره قومی آواره از موشهاست (قوم آواره یهود) که به زعامت معلمشان، (معلم یا ربی در یهودیت که یکی از صفات موسی است) رهسپار شهری می‌شوند. به گزارش گروه فضای مجازی «خبرگزاری دانشجو»، نویسنده وبلاگ حرف مفت در آخرین مطلب خود، به بهانه پخش فیلم سینمایی «شهر موش‌ها» (ساخته مرضیه برومند)، شباهت‌هایی را بین داستان این فیلم کودکانه و سرنوشت قوم یهود یافته و چنین نگاشته است: امروز از شبکه دو سیما جمهوری اسلامی، سینمایی «شهر موش‌ها» پخش می‌شد. به یاد ایام قدیم برای تماشای اثر خانم «مرضیه برومند(http://www.israelpb.com/bromand)»  آقایان پور امین (http://www.israelpb.com/pouramin) و پور مختار (http://www.israelpb.com/pourmokhtar)پای تلوزیون نشستم.

 وقتی فیلم تمام شد با خودم فکر کردم که دیگر کدام یک از فیلم‌ها و کارتون‌ها و عروسکی‌های ایام کودکی‌ام با مضمون خدمت به آرمان صهیونیسم ساخته شده و من با لذت و بی‌خبر از همه جا آن را تماشا کردم؟

داستان شهر موش‌ها خیلی سر راست و بدون پیچیدگی درباره قومی آواره از موشهاست (قوم آواره یهود) که به زعامت معلمشان، (معلم یا ربی در یهودیت که یکی از صفات موسی است) رهسپار شهری می‌شوند که به تعبیر معلم دارای مغازه‌های زیبا و کوچه‌های تمیز و مملو از گردو و میوه است (نهرهای شیر و عسل وعده داده شده به یهودیان در سرزمین موعود) و این شهر را پدران و مادران این بچه موش‌ها برای آن‌ها بنا کرده‌اند (بنای معبد دوم) و مدتهاست که منتظرند (پس از ویرانی معبد و آوارگی بزرگ) که فرزندانشان به آنجا برگردند.

البته مسیر هم بی‌خطر نیست و بسیاری قصد جان ایشان را می‌کنند که همیشه مسیح‌هایی (ماشیح) هستند تا این قوم برگزیده را نجات دهند. و در آخر به رودخانه‌ای می‌رسند (رود نیل) و یک موجود مهیب و سیاه (فرعون) از پشت سر به ایشان می‌رسد و در ‌‌نهایت در آب رو دخانه غرق می‌شود و این قوم به سلامت از رودخانه عبور می‌کنند و به شهر موعود می‌رسند و با استقبال پدران و مادرانشان مواجه می‌شوند و از میوه‌ها و نعمت‌های موجود منعم می‌گردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت 15:11  توسط کاوه دانمارکی   | 

زمانی که يهوديان ایرانی بهايی شدند


 
 
 
مهرداد امانت، پژوهشگر تاريخ در آمريکا که مطالب متعددی نيز در ايرانيکا نوشته، اخيرا کتابی به نام «هويت‌های يهوديان در ايران، مقاومت و پذيرش در مقابل اسلام و بهائيت»، به زبان انگليسی منتشر کرده است. هدف اين کتاب، به نوشته مهرداد امانت، بررسی ريشه‌های تغيير دين يهوديان به اسلام و بهاييت است. (۱)
 
اين کتاب نه فقط نگاهی تاريخی به رابطه دين اکثريت و غالب بر ايران، با اقليت‌های دينی يهودی و بهايی دارد، بلکه به رابطه يهوديان و بهائيان با يکديگر نيز می‌پردازد. برای مهرداد امانت تغيير دين و هويت اقليت‌های يهودی و بهايی در يک فرمول و چارچوب خاص تعريف نمی‌شود.
 
يهوديان در طول تاريخ، مبادلات فرهنگی و دينی با ديگر اقوام ايرانی داشته‌اند.  بسياری از يهوديان در سياهکل در استان گيلان، ماه رمضان روزه می‌گرفتند و يهوديان در کردستان در مراسم صوفی‌ها شرکت می‌کردند و می‌رقصيدند تا به خلسه برسند. (صفحه ۱۳). يهوديان به صورت فعال در زندگی فرهنگی ايران شرکت داشته و هويت ايرانی برای خود قائل بودند. (صفحه ۱۴)
 
اما حضور ديرپای يهوديان در ايران، که زمانی در ارتش اشکانيان برای ايران می‌جنگيدند (صفحه ۱۹)، موجب نشده از گزند تبعيض دينی در امان باشند. در زمان صفويه و قاجار، زمانی که شيعه به مذهب حاکم مبدل شد، يهوديان در شرايطی بدتر از گذشته قرار گرفتند.
 
برای مهرداد امانت، ظهور يک دين جديد یعنی بهائيت در اواخر قرن نوزدهم که اديان مختلف را برابر می‌دانست و نگاه مدرن‌تری به انسان و جهان داشت برای برخی از يهوديان جذاب شد. دين بهايی دستکم در ابتدا اين اجازه را به نودينان می‌داد تا هويت سيال (صفحه ۹۳) داشته باشند يعنی مراسم دين و سنت سابق خود را به جا آورند.
 
برخی از يهوديان نيز که در انتظار ماشيح يا مسيح بودند به اين دين گرویدند.
 
البته در انتظار مسيح موعود بودن، در مسلمان شدن يهوديان نيز نقش داشته است. خاخامی به يهوديان گفته بود اگر تا فلان تاريخ مسيح نيايد مسلمان شويد ... مسلمان شدنتان به حساب من (صفحه ۷۹).
 
برخی يهوديان داوطلبانه مسلمان شدند و برخی به زور (صفحه ۵۲) و به صورت جمعی در مشهد (صفحه ۴۷).
 
البته مسلمان شدن يا تغيير به هر دين ديگری، برای نو ايمانان آسان نيست. همان داستان از اينجا رانده از آنجا مانده. نه تنها هم‌کيشان سابق چندان روی خوشی به نوايمانان نشان نمی‌داندند، بلکه يهوديان تا سال‌ها جديدالاسلام ناميده می‌شدند. داستانی که حتی گريبانگير برخی از چهره‌های نظام جمهوری اسلامی شد (صفحه ۹۱).
 
پنج فصل نخست اين کتاب عبارت است از: حضور يهوديان در دوران پيش از اسلام ، تغيير دين يهوديان در دوران صفويه و قاجار، آلترناتيو بهايی، اشکال جديد تغيير دين ، شک و يقين: مثال هايی از تغيير دين.
 
سه فصل پايانی کتاب نگاهی است به زندگينامه سه يهودی که تغيير دين داده‌اند. خاطرات ريحان ريحانی وضعيت و تجربه کسانی را در جامعه ايران نشان می‌دهد، که «نجس» بشمار می‌رفتند. ريحانی، دستفروشی است که زندگی خود را روايت می‌کند. روايت وی را می‌توان نگاهی به تاريخ از سوی به حاشيه راننده شدگان جامعه ايران دانست. (صفحه ۱۱۸) ريحانی که بهايی شده، در خاطرات خود از روابط ميان بهائيان و يهوديان نيز می‌نويسد يکی از خاخام‌های پرطرفدار در کاشان با چند صد نفر از هوادارانش بهايی می‌شود ولی تحت فشار مجبور به عقب نشينی و بازگشت به يهوديت می‌شود. (صفحه ۱۳۳)
 
آقاجان شاکری که مانند ريحان ريحانی با مشکلات مالی روبرو بوده، در اوايل قرن بيستم ميلادی، زمانی که جامعه ايران دستخوش تغييرات عميقی از جمله انقلاب مشروطيت بوده، به دين بهائيت می‌پيوندد. خاطرات وی ، تغييرات سريع جامعه ايران را می‌نويسد، تغييراتی که روابط سنتی را با خطر روبرو کرده بود. (صفحه ۱۴۶).
 
خاطرات خانواده حافظی برخلاف ريحانی و شاکری، داستان یک خانواده ثروتمند است که نشانگر چندلايه بودن هويت افراد ايران است. خانواده حافظی چندهويتی است. برگزيدن هويت يهودی، مسيحی، مسلمان و بهايی، توسط اين خانواده شايد بتواند نشانگر ساختارشکنی چارچوب ثابت دينی باشد.(۲۰۴) 
 
آنچه امانت تاکيد می‌کند اين است که برخلاف آنچه پس از انقلاب اسلامی صورت گرفت، تبادل فرهنگی و دينی زيادی بين  اقوام و اقليت‌های دينی در اوايل قرن بيستم ميلادی وجود داشت. تبادلی که در فضای تعامل نسبی صورت می‌گرفت. (صفحه ۲۰۹)
 
 
پانویس‌ها
 
۱-Jewish Identities in Iran: Resistance and Conversion to Islam and the Baha'i Faith,
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت 17:7  توسط کاوه دانمارکی   | 

چرا بهائي نماندم؟

      

شور از گذشته ها سخن به  میان می آورد وصمیمانه با کاربر سایت (صفا)سرگذشت خودرا در میان می گذارد.

مبلغی مشهور در بهائیت بودم که مرا هم پایه آیه الله بروجردی می خواندند اما تحقیق و پژوهش مرا به سوئی دگر کشانید...

من در سال 1300 در یک خانواده کشاورز متولد شدم.

    بیش از هشتاد سال از عمر او گذشته است اما حتی در بستر بیماری سرزنده و پویا و با

     

    آن موقع ،دوران تاخت و تاز همه جانبه فئودال ها در کشور بود و بیشتر پراکندگی در زندگی من از دست آنها بود...

    ما کشاورز بودیم و اربابان زمین خوار،هرچه درمدت سال زحمت می کشیدیم به یغما میبردند و ما دست خالی به خانه بر می گشتیم.عده ای هم به نام دین با سخنان پوچ کار آنها را توجیه می کردند و مردم را از دین دور می نمودند..از بس به ما ستم می کردند ما مجبور بودیم در غار زندگی کنیم.

    در چهار فرسخی شرقی بروجرد دهی بود به نام فخرآباد که غارهایی در زیر زمین داشت و مردم از فرط فقر در آنها زندگی می کردند(آن ده شاید الان خراب شده باشد.)

     

    خود من درآنجا ودر این شرایط بدنیا آمدم و طعم فقر را چشیدم.پدرم در آخرعمر بخاطر فقرو فلاکت هلاک شد.نامش ملاحسینقلی بود ولی از ملائی خود استفاده نمی کرد.دسترنج همه را فئودال ها و زمینخواران به غارت می بردند...اگر زارعین سرکشی می کردند چندتا امنیه می فرستادندوهمه را وسط زمستان از ده بیرون می کردند و آنها در بیابان سرگردان می شدند...

    در این شرایط سخت مردم دنبال یک راه نجاتی می گشتند.دنبال یک منجی می گشتند که آنها را از دست سلاطین قاجار و ملایان درباری و اربابان زمینخوار نجات دهد...

     

    من در سن چهار سالگی پایم شکست و از بی دکتری و بی درمانی فلج شد.مادرم از غصه من از دنیا رفت.برادرم هم توسط نامادری در تنور سوخت و همه این رنج ها ی روحی و جسمی تحولی در روح من پدید آورد.ازسوی دیگرعشایر هم مردم را غارت می کردند و بلایا از شش جهت به ما رو آورده بود...مرابه مکتبی در ده مجاور فرستادند و آنجاخواندن و نوشتن و قرآن آموختم.در آن زمان تازه آیه الله بروجردی هم از نجف برگشته بودند و من مدتی از محضر ایشان کسب فیض کردم.

    وقتی به ده بر گشتم دیدم همه زراعت ازبین رفته و ملای آنجا میرزا هدایت الله که ملای ده دوازده روستای اطراف بودهم فوت کرده است.مردم وقتی مرا دیدند گفتند چون تو درس خوانده ای و از ما هستی بیا و ملای ما باش.من یک روضه خوان ساده و بی سر وصدا برای آنهابودم و آنها هم در اوج فقر بودند.و حتی سر خرمن هم که می خواستند چیزی به من بدهند ،چیزی برایشان باقی نمی ماند که بدهند و ما همیشه در ذلت و فقر زندگی می کردیم و خان ها و فئودال ها مشغول دوشیدن مردم بودند.من چون خودم کشاورز بودم به یاری کشاورزان می پرداختم لذا اربابان به دشمنی من برخاستند و عده ای را برانگیختند که این مخالف دولت و دین است چون طرفداری از کشاورزان می کند.آن موقع تازه سروصدای کمونیست بلند شده بود و مراهم طرفدار آنها معرفی کردند در حالیکه اصلا از کمونیست و توده بی خبر بودم.شب خانه مارا سنگ باران کردند و مجبور شدیم با زن و بچه فرار کرده به بروجرد برویم و آنجا در گرسنگی و بیچارگی بسر بریم.

    در این دشواری ها تنها چشم امید ما به مولابود...

     

    در این دشواری ها تنها چشم امید ما به مولابود، هیچ وقت مولا را فراموش نکردم، هرگز صاحب الزمان را، ولی امر را، ولی عصر را فراموش نکردم. و هرگز نمازم قضا نشده، اگر هم قضا شده قضایش را به جا آوردم، من در نماز و روزه و دین و ایمان ثابت و محکم بودم، و چند تا ردّیه هم از بهاییت، مثل کشف الحیل و کتابهای دیگر که در ردّ این ها نوشته بودند، خوانده بودم. بطلان این فرقه بر من ظاهر بود. می دانستم که این ها یک فرقه ی ضالّه ی مضلّه ی بی سر و پایی هستند. ولی چه کنم که فقر و فاقه و این آخوندها مثل سیّد عباس علوی و ملا عبد الحمید اشراق خاوری و اسد الله فاضل مازندرانی و صدر الصدور اصفهانی که این ها به او این لقب را دادند، این ها همه از فقر به بهایی گری روی آوردند. هیچ کدام از روی ایمان نبوده، همه از بیچارگی و درماندگی و فقر گول این ها را خوردند و اکثر آن علمای اوّلیّه ی بهایی گری هم که شیخی و از پیروان شیخ احمد احسائی و سیّد کاظم رشتی بودند.

    بالاخره من یک شب گرسنه و بیچاره در خانه نشسته بودم. این ها در کمین بودند. عدّه ای به بروجرد مهاجرت کرده بودند. محمود مطلق یهودی زاده که خودش را بهایی قلمداد می کرد و نام دیگری هم داشت، مثلاً الیاس بود. پدرش نام پسرانش را "محمود" و "احمد" و "ابوالقاسم" و "محمد" گذاشته بود، برای فریب مردم. یک شب نصف شب یکی در زد. رفتم و در را باز کردم و دیدم یک نفر نقابدار یک پاکت گذاشت دست من و فرار کرد. هر چه گفتم تو کیستی، جواب نداد. آمدم تو و آن را باز کردم و دیدم در آن تقریباً 700 تومان به پول آن وقت پول گذاشته اند و نوشته اند:"ما چون دیدیم که مسلمین در حقّ تو ستم کردند، اذیّتت کردند و غارتت کردند، سنگ بارانت کردند، آمدیم و به تو کمک و یاری دادیم. ما دست غیبی هستیم." و ننوشته بود که ما که هستیم.

    این رفت و من گفتم این ها عجب مردمان خوبی هستند؟ این ها کیند که من نمی شناسمشان؟ این ها فرشتگان آسمانی هستند. ملکوت سماوات هستند.

    این گذشت تا بعد از یک ماه باز آمد در زد و پولی داد و رفت. من نمی دانستم که این محمود مطلق یهودی زاده است. مرتبه ی سوم دلش می خواست که من بشناسمش. من دست بردم و نقابش را پایین کشیدم. دیدم محمود است و من او را می شناسم، چون در آن جا کار می کرد. این ها هر جا می روند یک کاری پیشه می کنند. من گفتم آقا محمود شما هستی؟ گفت: بله من بودم. ما بهایی هستیم و به داد درماندگان می رسیم. کار ندارم که تو قبول کنی امر ما را یا نکنی، ولی سزاوار بود که ما به تو برسیم. بالاخره این ها در بین مردم شایع کردند که من از آن ها هستم، در حالی که من ذرّه ای به بهایی گری اعتقاد نداشتم. من پیرو علی و پیرو مولا بودم. بالاخره سر و صدا را بلند کردند. بعد یک روز به من گفت که تو از بروجرد فرار کن، اینجا می کشنت. گفتم:"کی می خواهد مرا بکشد؟" گفت:"آقا نورالدین" که یک سید پلید نابه کار لوتی بود که الان هم مریض است، و به مرض دیوانگی مبتلا شده، آن را برانگیخته اند و به او پول دادند که مرا اذیت کند. عمامه ی مرا او برداشت و مرا مجبور به فرار کرد. من زن و بچه را گذاشتم در بروجرد و به من یک آدرس دادند و گفتند برو کنار آن بیمارستان هزار تخت خوابی و احمد مطلق برادر محمود آنجاست. این ها از آن جا نوشته بودند یا تلگراف کرده بودند که هم چنین کسی می آید و آدم ساده ای است ولی عمامه بر سرش دارد. و به من هم گفتند عمامه ات را بگذار. من آمدم و همین جور از روی فقر و فاقه با لباسی پاره و یک جفت گیوه آمدم تهران و رفتم در خانه ی احمد مطلق و دیدم که انگار آن ها منتظر بودند و یک مرتبه در باز شد و به اندازه ی ده تا زن و دختر زیبا مرا بغل کردند و می بوسیدند پای مرا و می گفتند ابراهیم خلیل آمده، موسای کلیم آمده، جبرئیل روح الامین آمده. من می گفتم الهی این ها چیند؟ هیچ کس در آنجا به من اعتنا نمی کرد ، حتی پیرزن ها از من گریزان بودند. این دخترهای زیبا همه با مینی ژوپ، مرا بغل می کنند و می بوسند، حقیقت که خوشم می آمد، ولی من هرگز و هیچ وقت اهل فسق و فجور نبودم. آخوند های دیگر که می آمدند، کاری می کردند که شیطان شرمش می آمد. زن ها و دخترهای این ها را ... ولی الحمدلله رب العالمین هیچ کار خلافی از من سر نزد.

    ما را بردند و شستشو کردند و حمام بردند و با مشک و گلاب شستند و الله ابهی می کردند و این تکبیرشان بود. به من خیلی احترام گذاشتند. پای مرا می بوسیدند و می گفتند دست بوسی در مسلک ما حرام است و پای ما را می بوسیدند.

     

    بعد یک هفته دو دست لباس عالی برای من درست کردند. یک دست لباس آخوندی و یک دست کت و شلوار. یک دفعه بزرگان بهایی جمع شدند مثل احمد یزدانی، عباس علوی، عبدالحمید اشراق خاوری، و دیگر بزرگان، عبدالکریم ایادی که دکتر شاه بود، پای مرا می بوسیدند. عبدالکریم ایادی ملعون که به خدا هم اعتقاد نداشت، گفت پایش را بشورید و هر کدام استکانی از آب پای من خوردند و می گفتند این تبرک است و در راه عقل زحمت کشیدند. قرعه انداختند که من مهمان که باشم. من چهل روز مهمان آن ها بودم. بعد آمدند برای من کلاس تشکیل دادند و دختران و زنان کلاس می گذاشتند، من جوان بودم ولی من هیچ نظری به دختران و زنان آنها نداشتم. همین جور بی ناموس ها با مینی ژوپ جلوی من می نشستند و فلانشان را نشان می دادند. چه بگویم از بی ناموسی این ها.

    ای کسانی که سخنان مرا می شنوید. از این طایفه فرار کنید مثل گوسفند از گرگ. این ها دروغ گو هستند، شیاد هستند، نابکارند. و دین حق همان دین اسلام و راه علی بن ابی طالب است.

    یک مدّتی کلاس ایقان برای من تشکیل دادند. بعد از مدّتی گفتند که معمم شو و ما تو را ببریم در شهر ها بگردانیم و به من می گفتند نائب آقای بروجردی و جانشین آیة الله بروجردی، با وجود این که من یک روضه خوان ساده بودم...

     

    آری به من می گفتند نائب آقای بروجردی و جانشین آیة الله بروجردی، با وجود این که من یک روضه خوان ساده ای بودم در ده!

    قبل از آن مرا از محفل ملّی خواستند. سرهنگ شاهقلی ملعون در رأس کار بود. ولی احمد مطلق با من آمد. گفت:"هر چه گفتند بگو بله ، همین جور است. نگی نه، انکار نکنی، که بد بخت می شوی."

    این ها مرا بردند و سرهنگ شاهقلی دست در گردن من انداخت و گفت

    : "چقدر زحمت کشیدی در این راه!

    چقدر رنج کشیدی در این راه!"

    گفتم:"جناب سرهنگ شاهقلی من زحمت و رنج کشیده ام، ولی نه در این راه. در این راه نبوده"

    گفت:"تو مگر در آن دهی که بودی نرفتی در مسجد 25000 نفر در پای منبرت بودند، خواب دیدی شب که حضرت عبدالبها به خوابت آمد و گفت بیدار شو که وقت می گذرد با سر پا زد به متکای تو و تو رفتی مسجد و بنا کردی سخن گفتن، در آن مسجد 150 نفر ایمان آوردند؟!"

    گفتم:"جناب سرهنگ شما شاید مرا به جای دیگری گرفتید یا دیگری را به جای من گرفتید. کی من همچین کاری کردم؟ آن ده شاید همه اش 100 نفر هم جمعیت نداشت. اصلاً مسجد هم نداشت. مسجد خرابه ای داشت که متروک شده بود. کی کسی پای منبر من بود؟ کی من چنین جرأتی داشتم که بروم آنجا؟

    گفت:"چرا آن محمود زد با چماق پای تو را شکست."

    گفتم:"جناب سرهنگ پای من در 4 سالگی شکسته، کی محمود را من می شناختم؟"

    احمد زد به پهلوی من و گفت:"بدبخت بگو بله، اگر از اینجا رانده شوی کجا می روی؟"

    گفتم بله جناب سرهنگ همه ی این ها صحیح است."

    گفت:"دوملیون مال تو را به غارت برده است. هزار گوسفند داشتی به غارت بردند."

    حالا من یک بز ریقو هم نداشتم. خواستم بگویم نه، احمد گفت بگو بله. گفتم:"بله بله به غارت بردند."

    هرچه دروغ بود به ناف ما بستند. گفتند تو می خواستی بعد از آقای بروجردی مرجع شیعیان جهان شوی.

    من یک روضه خوان بیچاره بودم که از روی کتاب جوهری و این ها روضه می خواندم. گفت نه این حرف ها چیه؟ تو درمحضر درست 200نفر طلبه درس می خواندند. حالا هم چین چیزی نبود، من محضر درسی نداشتم. هر چه من انکار می کردم آنها... همه را از ترس من اقرار کردم. چون شنیده بودم فاضل مازندرانی را سم داده بودند می خواسته برگرده. میرزا ابوالفضل گلپایگانی را در مصر سم دادند، آن هم پشیمان شده بود. میرزا نعیم اصفهانی را مسموم کردند که می خواسته برگرده. این ها ترورچی بودند. می کشتند هرکسی که نام و نشانی داشت و می خواست برگرده. من بارها از اشراق خاوری شنیدم که می گفت:"یا لیت امّی لم تلدنی" یعنی اظهار پشیمانی از تولد خودش می کرد. می گفت من همان را گویم که حضرت سجاد گفته یا لیت امّی لم تلدنی ای کاش مادر مرا نمی زاد و به این ورطه نمی افتادم. این سخنان را که گفت بعد از یک هفته هم مرد. این ها دیدند که اشراق خاوری داره کم کم آدم می شود و پشیمان می شود. بالاخره ما را بردند حرکت دادند به سمت مازندران و دهی در آنجاست به نام عرب خیل، 700 نفر از این فرقه ی ضالّه ی مضلّه در آنجا بودند. من از بردن نامشان خجالت می کشم، هی می گم فرقه ی ضالّه ی مضلّه یا اغنام. مرا بردند آنجا و جمع شدند بین من. عمامه ای به سرم بسته بودند که خرواری بود. عبا و قبا و بساطی که من هرگز در خواب ندیده بودم، در این مدّت ریش من بلند شده بود و قبضه ای شده بود. مرا سوار قاطر کردند و گفتند :"تو فقط گردنت را شرق نگه دار و یک کلمه سخن نگو، هیچی نگو. ما درباره ی تو سخن می گوییم." من پیش خودم گفتم عجب دجّالی از من درست کردند. می دانستم این ها همه اش باطل است ها، نه این که ...، ولی گرفتار بودم. آقا گرداندند و تمام آنجاهایی که از این فرقه ی ضالّه بود ما را معرّفی کردند که این نائب آقای بروجردی است. ما دیدیم در نامه باز شد از خارج. ایرانی هایی رفته بودند خارج، نامه ی خورشید درخشان، آفتاب تابان، دانشمند روی زمین، هی به من نامه می نوشتند. شاید این نامه باشد الان در پیش رفقا. ستاره ی درخشان، آفتاب آسمان حقیقت، تالی تلو عبدالبهاء، از این چیز ها در باره ی من بسیار نوشتند.

    بالاخره مرا گردش دادند بین همه ی شهرها، از طوس گرفته تا زاهدان و تا چابهار و تا خوزستان، در تمام آنها مرابه عنوان عدل آیه الله بروجردی که بهائی شده معرّفی می کردند ...

     

    این ننگ و نفرت است ها. اگر به کسی بگویند خلاف ادب خلاف ادب بگویند دزد، بگویند قاچاق چی، بگویند قطاع الطریق، بگویند آدم کش، از این اسم بهتر است. زنهار زنهار زنهار، ای جوانان، ای عزیزان، فریب این ها را نخورید. این ها همه کلک است. اوّلاً باب که دیوانه بوده،هر روز ادعائی می کرده تا اینکه خود را قائم موعود خواند.اگر قائم است پس کو عدل و دادش؟!

    مهدی علیه السلام که بیایدجهان را از عدل و داد پر می کند :یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً. پس این ظلم و جور که اکنون صد برابر شده، این همه ستم که در دنیا زیاد شده این چه موعودی است.اینطوری رسوا شد. باب را که گرفتند و چوب بستند و سه چهار بار ترکه به پایش زدند در زیر چوب و فلک می گفت غلط کردم، ولم کنید!

    این باب مخبط و دیوانه بوده لذا علما حکم به قتلش ندادند، میرزا حسینعلی هم شیّاد و نابکار بوده، جاسوس انگلستان بوده. اوّل باب را که دالگورکی برانگیخت. دالگورکی جاسوس روس بوده. میرزا حسینعلی را هم انگلیسها برانگیختند.

    در روس این ها کارهایی کردند که من دیدم و گفتنی نیست.در ایران هم همینطور... ما در مازندران بودیم، یک آمریکایی آمده بود مطب دکتر فروغ الله بسطامی و مترجمی هم داشت. می گقت آمدم قبر قدوس را زیارت کنم. نمی توانست بگوید الله ابهی، می گفت اولّا پا. بعد فروغ الله بسطامی گفت ببین امر تا کجا رفته، این از ینگه دنیا آمده و می گوید اولّا پا !

    بعد شب بردندش در یک مسجدی که قبر قدوس در آن بود و آن را خریده بودند. این آمریکایی مثل خر غلت می زد روی زمین و خودش را به آنجا می مالید. بعد این ها به من می گفتند :"ببین این ایمان داره ها، داره مثل خرغلت می زنه."

    بالاخره وقتی برگشتیم برایش جلسه چیدند. گفت من هرگز بی زن شب نمی خوابم. یک زنی باید پهلویم باشد. بعد یک مستخدمی آنجا بود. زنی بود که قامتش تقریباً نیم متر بود، خیلی کوتاه بود. خیلی قصیرالقامت، یک چشمش کور، زشت، اسمش هم فانوس بود. من اشاره کردم به او و گفتم امشب این پهلویت می خوابد. خندید و یک چیزی گفت به انگلیسی، گفتم چی می گه گفتند می گه عجب رندی هستی، این اسمش چیه؟ گفتم فانوس.گفت شمع من به این فانوس نمی خورد. نگاه کرد در میان زنان، یک شخصی که اسمش را نمی برم، زنده است الان. آن زن خیلی خوشگل و جوان بود. مینی ژوپ پوشیده بود. او را انتخاب کرد. شوهر نابکار نامردش زن خودش را دو دستی تقدیم آمریکایی کرد. آمریکایی تا صبح با این زن خوابید. صبح که شد با دسته ی گل و شیرینی شوهر زن رفت.

    این ها یک آمریکایی یا انگلیسی یا فرانسوی یا خارجی که می آمد از شادی پر در می آوردند. و هر چه می خواست در اختیارش می گذاشتند. این آمریکایی شهر به شهر گردش کرد و همین کارها را در بابل کرده بود، با سایر زن های دیگر هم کرد. این ها می گفتند :حرّمت ازواج آبائکم فقط زن پدر بر شما حرام است. دیگر باقی زن ها برای شما حلال است، دیگر باقی زن ها برای شما مباح است. من دیده ام که با دختر خودشان، با خواهر خودشان، مادر خودشان، با عروس خودشان همخوابی کردند. هیچ بلایی تا به حال برای اسلام مثل این ها ایجاد نشد. امپریالیست این بلا را ایجاد کرده است. نه قرامطه نه آن گذشته ها که در تاریخ نوشته، هیچ بلایی این گونه نبوده است. این یک بلای خطرناکی است که الان هم در اطراف گیتی پراکنده شده اند و مشغول گمراه کردن مردم هستند.

     

    عباس افندی در اسلامبول می شود شاگرد حاج رسول آقای تنباکو فروش تبریزی. او جوان و زیبا بوده داستان حاج رسول آقای تبریزی هم با او معروف است ...داستان گم شدن کمربندی زرین و پیداشدنش زیر لباس او و بیرون کردنش از آنجا... شوقی هم که دیگر حالش را می دانید صبحی هم نوشته در کتابش... می خواستند بروند آمریکا، شوقی را راه ندادند، سفلیس داشت، همان موقع که عبدالبها می خواست برود آمریکا.

    این ها شده اند ولی امر، شوقی: مرکز میثاق، عبدالبهاء:جانشین بهاءالله

    من یک روز به یک بهایی گفتم :"عباس افندی را با حضرت علی چگونه می بینی؟" گفت:" به، علی کیه؟ تازه اگر علی زنده بود، کفش های شوقی را جفت می کرد." پناه بر خدا. من خیلی ناراحت شدم. می دانستم که این ها همه دروغ و تزویر و نیرنگ است. آخر شوقی ملعون و عبدالبهای ملعون کجا و علی کجا؟ بالاخره اگر این گرفتاری ها را بخواهم بیان کنم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود... من هی می گفتم پروردگارا یک راه نجاتی برای من درست کن، یک دست قوی که مرا از این ورطه نجات دهد. اگر بخواهم بگویم خیلی گفتنی ها هست که آنها چه کردند خیلی فساد کردند. خیلی فساد هم الان می کنند هر جا باشند. بالاخره ما همیشه به درگاه خدا می نالیدیم. مناجات می کردیم. پروردگارا من گرفتارم. مرا به دست یک مرد بزرگی از این ورطه نجات بده لذا متوسل شدم به حضرت صاحب و گفتم یا مولای، یا صاحب الزمان، یا مولای به دادم برس...و آن حضرت هم از من دستگیری فرمودند به نحوی که الان نمی توانم عرض کنم... مرا به بزرگواری ارجاع دادند و فرمودندمنتظرت هستیم، چرا نمی آیی؟ ما منتظرت هستیم، از چی می ترسی؟ حیّ لا یموت خداست، زنده است. روزی رسان است. ما هر چه داشتیم با هم می خوریم. نترس. ما تو را نگهبان برایت می گذاریم. این ها می کشتند دیگر... آن برگواری که مرا به او سپردند را بالاخره پیدا کردم و او هم همان جملات را فرمود...او و یارانش مرا نجات دادند ...اگر فی الحقیقه او نبود و شاگردانش نبودند، بیست ملیون از این فرقه ی ضالّه در ایران پیدا می شدند. آن ها نگذاشتند. من حتی شنیدم از بزرگان بهایی که می گفتما بساطمان را جمع کنیم از ایران برویم، چون این شیخ نمی گذارد ما اینجا تبلیغ کنیم. چون او از حلبی خوف و ترس برداشته بود. می گفت این ها نمی گذارند ما در ایران تبلیغ کنیم. بساطمان را جمع کنیم و برویم هندوستان. پیش خودم گفتم هیچ جا مثل ایران نیست. بیچاره هندی ها، آنجا سی هزار دین هست. کسی به این حرف ها گوش نمی دهد.

    بالاخره چیزی نوشتیم و امضا کردیم و دادیم که در روزنامه ها منتشر کنند. در روزنامه ها عکس من چاپ شد و من تبرّی جسته بودم. بعد مرا حرکت دادند به شهرها و من سخنرانی کردم. بیش از پنجاه سخنرانی من در باره این ها کردم و خیلی ها متنبه شدند و برگشتند. سال ها از این مرحله گذشت .... خیال نکنند که من از آن ها بودم. نه من از آن ها نبودم. من همیشه مسلمان، پیرو رسول خدا، خاتم الأنبیا و پیرو امیرالمؤمنین و جانشینانش بودم و الان هم دستم به دامن ولیّ عصر، صاحب الزّمان است... وقتی هم که انقلاب شد و امام خمینی در مدرسه علوی بود مرا دوش گرفتند و صلوات گویان بردند پیش امام خمینی. امام خمینی پرسید کیه؟ گفتند فلانی است گفت:"ها آوازه اش را شنیدم، حتی در روزنامه های بغداد. حرکت کرد. دست انداخت گردن من و خیلی احترام کرد. من کفشهایم کفش طبی بود و نکندم. صندلی گذاشتند و من نشستم. با وجود این که هیچ کس را راه نمی دادند... با مرحوم شریعتمداری، با مرحوم مرعشی، با مرحوم گلپایگانی پسر مرحوم حاج شیخ عبدالکریم، با همه ی مراجع، با آقای ناصر مکارم ملاقات کردم. رفتیم همدان پیش ملا علی همدانی، رفتیم مشهد پیش آقای مجتهدی که فوت کرده، رفتیم سبزوار، رفتیم نیشابور، رفتیم شیراز پیش محلاتی و پیش دستغیب و با تمام علما مرا تأیید کردند و تحسین کردند. الان هم من به همه ارادت و عشق می ورزم. در هیچ ورطه ای هم نیستم. در کنج خانه در بستر بیماری نشسته ام و دعاگوی همه مردم هستم..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت 16:50  توسط کاوه دانمارکی   | 

یهودی زادگان مسلمان نما

 
 

شاید تعجب کنید، اگر بشنوید که امام علی(ع) را نیز یک یهودی زاده به شهادت رسانده است.   

در کتاب "منتهی الآمال"، جلد اول، صفحه 258، آمده است: "از پس او ابن ملجم آمد... و شمشیر بر فرق آن حضرت فرود آورد... آن حضرت فرمود: ... سوگند به خدای کعبه که رستگار شدم. و صیحه ی شریفه اش بلند شد که فرزند یهودیّه (ابن ملجم) مرا کشت، او را مأخوذ دارید."

در کتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها" صفحه 121، آمده است: "ابن ملجم یهودی زاده، مسلمان می شود و از طرف مردم یمن با امام علی(ع) بیعت می کند و در جنگ جمل و صفین شرکت می کند و پس از حکمیت جزو خوارج شده به ترور امام روی می آورد."

در کتاب "منتهی الآمال"، جلد اول، صفحه 342، آمده است: "حضرت امام حسن(ع) با اهل بیت خود می فرمود: من به زهر، شهید خواهم شد مانند رسول خدا(ص). پرسیدند که خواهد کرد این کار را؟ فرمود: زن من، جعده، دختر اشعث بن قیس. معاویه پنهانی زهری برای او خواهد فرستاد و امر خواهد کرد او را که آن زهر را به من بخوراند."     

اشعث بن قیس شوهر خواهر ابوبکر بود. او کسی است که سوابق تاریخی نکوهیده او در خطبه 19 نهج البلاغه ذکر شده است و امام علی(ع) او را منافق پسر کافر نامیده اند. و او نیز از یهودی زادگان قاتل است. معاویه هم که از سردمداران نفاق در مدینه بود.

در کتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها" صفحه 128، آمده است: "امام مجتبی(ع) با زهر دختر یهودی زاده ای مسموم می شود."

نسبت عاملان اصلی شهادت سید الشهدا امام حسین(ع)، با منافقان مدینه و شیوه به قدرت رسیدنشان نیز مشخص است.

امام حسین(ع) با فرمان فرزند معاویه کسی که در تمام جنگ های مستقیم، شکست خورده بود و سرانجام با لطف و عنایت ابابکر و عمر به حکومت رسید در کربلا به شهادت می رسد.

در خطبه ی 73 از کتاب شریف "نهج البلاغه" آمده است: "گویند: مروان بن حکم در روز جنگ جمل اسیر شد، حسن و حسین علیهما السلام نزد امیرالمؤمنین(ع) شفاعت کردند و امام علی(ع) او را رها کرد. به او گفتند: ای امیرالمؤمنین آیا با شما بیعت می کند؟ فرمود: مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت او نیازی نیست! دست او دست یهودی است، اگر با دست خود بیعت کند، در نهان بیعت را می شکند. آگاه باشید، او حکومت کوتاه مدتی خواهد داشت، مانند فرصت کوتاه سگی که با زبان بینی خود را پاک کند. او پدر قوچ های چهارگانه[چهار فرمانروا] است و امت اسلام از دست او و پسرانش روزگار خونینی خواهند داشت." 

دست یهودی کنایه از عهدشکنی مروان است، مروان هم یهودی زاده بود، و هم یهودیان در آن روزگاران معروف به پیمان شکنی بودند.

بنی امیه برای این که فرزندان یزید، عبدالله و خالد بزرگ شوند و حکومت در خاندان ابوسفیان باقی بماند با مروان بیعت کردند که سرانجام مروان پس از ازدواج با همسر یزید، ام خالد و پدید آمدن اختلافات داخلی به دست او خفه شد.

چهار فرزند مروان که به فرمانروایی رسیدند عبارتند از: عبدالملک مروان که حاکم مطلق العنان امت اسلامی بود، عبدالعزیز که حاکم مصر شد، بشر بن مروان که حاکم عراق شد و محمد بن مروان که حاکم الجزیره شد.

در کتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها" صفحات 121-120، آمده است: "مروان یهودی به ظاهر مسلمان شد و داماد عثمان گردید... و سپس او و چهار فرزندش تا ده ها سال بر مسلمین حکومت کردند... یهودیان اطراف مدینه که در خیبر شکست سخت خوردند و در ماجرای بنی قریظه، شدیداً تنبیه گردیدند، به ظاهر مسلمان شدند، مروان بن حکم یهودی زاده پس از مرگ یزید حکومت را به دست گرفت و پس از او فرزندان او تا سال های سال با قتل و کشتار حکومت کردند."

امام زین العابدین و امام محمد باقر علیهما السلام نیز با زهر فرزندان مروان بن حکم یهودی به شهادت رسیدند.

پیرامون شهادت امام زین العابدین(ع)، در کتاب "منتهی الآمال"، جلد دوم، صفحه 62، آمده است: "از اخبار معتبر که بر وجه عموم وارد شده، ظاهر می شود که آن حضرت را به زهر شهید کردند. ابن بابویه و جمعی را اعتقاد آن است که ولید بن عبدالملک، آن حضرت را زهر داده؛ و بعضی هشام بن عبدالملک گفته اند. ممکن است که هشام بن عبدالملک... برادر خود ولید بن عبدالملک را، که خلیفه آن زمان بود، وادار کرده باشد که آن حضرت را زهر دهد. پس هر دو آن حضرت را زهر داده اند؛ و صحیح است نسبت قتل آن حضرت به هر دو تن."

پیرامون شهادت امام محمد باقر(ع) در کتاب "منتهی الآمال"، جلد دوم، صفحه 172، آمده است: "و گفته شده که: آن حضرت را ابراهیم بن ولید بن عبدالملک بن مروان به زهر شهید کرده و شاید به امر هشام بوده"

آن چه در روایات و تواریخ مشهور است امام جعفر صادق(ع) با زهری که منصور بن محمد بن علی بن عباس، خلیفه عباسی به ایشان خورانده است، به شهادت رسیده است.

بنابر آن چه در کتاب "منتهی الآمال"، جلد دوم، صفحه 310، آمده است و در روایات، مشهور است امام موسی کاظم(ع) را نیز، سندی بن شاهک یهودی که زندانبان ایشان بود، به فرمان هارون الرشید، مسموم کرد و به شهادت رساند.

و بالاخره مطلب پایانی را از کتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها" صفحات 128-127، نقل می کنیم: "حال پس از وفات پیامبر(ص) همه مخالفان و دشمنان پنهان و آشکار اسلام، دست در دست هم نهادند تا علی(ع) و نظارت امامان معصوم(ع) در جامعه نباشد. عترت پیامبر(ص) در انزوا قرار گیرد. اسلام ناب رسول خدا(ص) به تدریج فراموش گردد. که سرانجام: عقده ها و کینه های بدر و احد را از دل بیرون کنند. و با کتک زدن دختر پیامبر(ص)، از آن زخم های کهنه مبارزات امام علی(ع) به گونه ای انتقام بگیرند، که در آغاز قصد جان او را داشتند، و سپس به انزوای او کوشیدند. تمام شکست خورده ها، کافران زخم خورده ، یهودیان و یهودی زادگان سیلی خورده، تنبیه شده، حد خورده، آنان که خویشاوندان خود را در جنگ های بدر و احد از دست داده بودند، همه و همه اکنون در کودتای سقیفه، برای از میان برداشتن علی(ع) هم داستان شدند و در انزوای عترت هم پیمان شدند. ابوبکر فرمان یورش به حریم ولایت را صادر می کند. عمر به خانه امام هجوم آورده حضرت محسن را به شهادت می رساند. قنفذ یهودی زاده فاطمه(س) را کتک می زند. ابابکر و عمر، دست در دست خالد بن ولید گذاشته، مخالفان را سرکوب می کنند. و با ابوسفیان کنار می آیند و فرزندان او را به حکومت می رسانند. و یهودی زاده نفوذی، مروان بن حکم داماد عثمان می شود، و مقدرات جامعه اسلامی را به دست می گیرد. و سرانجام امام علی(ع) به دست یهودی زاده ای شهید می گردد. و امام مجتبی(ع) با زهر دختر یهودی زاده ای مسموم می شود. و امام حسین(ع) با شمشیر فرزند هند جگرخوار (که در تمام جنگ های مستقیم، شکست خورده بود و سرانجام با لطف و عنایت ابابکر و عمر به حکومت رسید) در کربلا به شهادت می رسد. و حکایت هم چنان باقی است!!"

 

منابع و مآخذ:

  1. قرآن مجید، ترجمه آیت الله ناصر مکارم شیرازی
  2. نهج الفصاحه، ترجمه کاظم عابدینی مطلق، انتشارات فراگفت، 1386
  3. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی ائمه(ع)، 1379
  4. اسرار غدیر، محمد باقر انصاری، انتشارات تک، 1384
  5. تبار انحراف، جمعی از نویسندگان، مؤسسه اطلاع رسانی و مطالعات فرهنگی لوح و قلم، 1383
  6. حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ج1، انتشارات صدرا، 1383
  7. ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها، محمد دشتی، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)، 1381
  8. فرهنگ سخنان حضرت مهدی(عج)، محمد دشتی، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)، 1384
  9. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج1و2، انتشارات ارمغان طوبی، 1384
  10. مهار انحراف، جمعی از نویسندگان، ابتکار دانش، 1385

  




 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت 16:33  توسط کاوه دانمارکی   | 

شرح و تفصیلی بر آنوسی و مارانوسی ، یهودیان مسلمان نما/مسیحی نما

آنوسی، صرف نظر از ریشه لغوی و تئوریهای افسانه ای، نامی است خطاب به آن گروه بزرگ از یهودیانی که با اهداف مشخص و به شکل خانوادگی و نسل اندر نسل، تظاهرات آشکار یهودانه را کنار نهاده و در ظاهر، خود را دارای طیفی از تعلقات و گرایشهای غیر یهودی تا ضد یهودی جلوه می دهند اما در باطن و خفا و حالات خلوت و خصوصی و خانوادگی، پایبند به تمام عقاید و مبادی یهودی هستند. این عده، همانند یهودیان آشکار، در تمام جهان پراکنده و کاملا در ارتباط کاملا نزدیک و تنگاتنگ با جوامع یهودی هستند. بخش بسیار مهمی از جامعه یهودیان هستند و تنها فرقشان با یهودیان آشکار این است که آنوسیان فقط در بین خودشان و فضای امن، اعمال و رفتار یهودی را انجام می دهند و به احکام و دستورات دینی خود عمل می کنند. این گونه رفتار، از حدود ده تا پانزده سالگی به کودکان آنوسیها آموزش داده می شود و آنها به طور کامل در جریان امر قرار گرفته و قادر به کنترل رفتارهای واقعی و ریاگونه خود می شوند. هر آنوسی، یک نام و نام خانوادگی خاص یهودی نیز دارد که گاهی متمایز از نام اصلی مندرج در شناسنامه آنهاست و گاهی نیز (در مورد برخی اسامی خاص مانند یعقوب و دانیال و ... و مشتقات آنها ) یکی است.
به طور تقریبا شایع، آنوسی به یهودیان مسلمان نما و مارانوسی به یهودیان مسیحیان نما اشاره دارد.


علل و عوامل:
نفوذ و در اختیار داشتن زمام امور غیر یهودیان، پیوسته آرزویی دست نیافتنی بوده و هست برای یهودیان همواره منفور و مطرود از جوامع انسانی و در تمام فرهنگها، یهودی بودن، موجب سرافکندگی و خفت بوده است ناشی از تفکرات قوم و نژادپرستانه یهودیان و نگاه تحقیر آمیز به غیر یهودیان که حیوان خطاب می کنند (به اصطلاح «گوئیم») که ریشه در تعلیمات تلمودی دارد و به آنها اجازه هر گونه تجاوز به غیر یهودیان را می دهد. بنابراین برای رهایی از این مشکل عام، از قرنها پیش، شیوه دوروئی و نفاق و ساخت سیما و نمای موجه و مطلوب بیرونی بر بنای درونی مورد انزجار عام توسط گروههایی از یهودیان صورت گرفت و نتیجه بخشی این رفتار منافقانه، موجب تداوم شد. امروزه گروه کثیری از یهودیان، چنین رفتاری را پیشه خود ساخته اند و این رفتار، فرهنگ خاصی از یهود شده است. اگر مسلمانان و مسیحیان و تمام مذاهب روی زمین، پیروان خود را وادار می کنند که در تمام حالات و شرایط زمانی و مکانی حتی در میادین خونین جنگ، مقید به آئین دینی خود باشند و آن را به جا بیاورند، اما یهودیان آنوسی، چنین فشاری را نمی پذیرند و به راحتی، همانند اختاپوس، رنگ عوض می کنند تا انواع فشارهای محیط را از سر خود، باز کنند و صرفا در خفا، اعمال دین خود را انجام می دهند.


اهداف:
آنوسی گری می تواند اهداف بسیاری داشته باشد اما اولین و مهمترین و اصلی ترین هدف آنها، نفوذ در گروهها و نحله های مختلف و اعمال نظرات یهودی بدون شناخته شدن و متهم گردیدن به یهودی بودن است. سایر اهداف می تواند رهایی از عنوان تحقیر کننده جهود، یهودی، نامسلمان و نجس(در کشورهای اسلامی)، معافیت از پرداخت جزیه(مالیات قرآنی اهل کتاب)، رفع محدودیت های اعتقادی و حتی الامکان ایجاد روابط و دوستیهای شخصی بدون تنفر است. از آنجا که یهودیان به عنوان تنها گروه نژاد پرست مذهبی - قومی ، همواره مورد غضب و آزار و اذیت آزاد اندیشان بوده اند، با توسل به حربه هایی چون دروغ گویی و پنهان سازی عقاید، به راحتی می توانند از آزار و اذیت بومیان هر منطقه در امان بوده و آنان را فریب دهند. اما تمام اینها، حاشیه هایی بر مقصود واقعی سیطره جویی است.
این افراد با آموزشهای دقیقی که از خانواده آنوسی خود دریافت می دارند، می توانند به راحتی هویت یهودانه خود را پنهان کنند و به رنگ محیط خود درآیند. صمیمی ترین دوستان غیر یهودی این افراد نیز بعد از سالها، از هویت یهودی این افراد غافل می مانند.

 

روش ها:
آنوسی گری روش خاصی ندارد الا دروغ گفتن به غیر یهودیان که از نظر یهودیان، حیوان دو پا (گوئیم GUIM ) تلقی می شوند و تظاهر به هم کیشی و هم مسلکی با آنها و نفوذ و رسوخ بین آنان. تمام رفتار آنان، تظاهر است و وانمود به هر چیزی می نمایند، اعم از مسایل فردی، اجتماعی، عقیدتی، و ... . یک آنوسی، تمام اعمال و احکام دینی که به آن تظاهر می کند را حتی با شدت بیشتر به جا می آورد.

 

مهمترین و محبوبترین موقعیتهای نفوذ:
یکی از اصلی ترین مراکزی که آنوسیان در آن نفوذ می کنند، مخصوصا در منطقه خاورمیانه و هر جای دیگری که عقاید مذهبی و گرایشات شدید حکمفرما باشد،حوزه دین است هر چند حتی در سکولارترین کشورها نیز مراجع دینی، حدی از توانایی و قدرت اجتماعی را دارند. یهودیان آنوسی که بعضا چندین نسل خود را مقید به آن دین نشان داده اند، به مرور زمان، در آیین مربوطه نفوذ می کنند و تا حد رهبری آن فرقه، پیش می روند. برای مثال و در ایران شیعه مذهب، این عده در مذهب شیعه نفوذ می کنند و خود را شیعه دوازده امامی جا می زنند. البته آنها سایر مذاهب را فراموش نخواهند کرد (به دلیل اهداف مذهبی خود) و در بین اهل تسنن و حتی زرتشتی و مسیحی نیز خانواده های آنوسی مورد نیاز خود را وارد می کنند. نتیجه آن، وجود علمای شیعی، سنی، مسیحی، زرتشتی، ... است که همدیگر را به هیچ می گیرند و اعتبار و ارزشی برای دیگری و عقاید دینی و دیگر مذاهب قائل نیستند و تا اندازه ترور و قتل یکدیگر، پیش می روند اما حساب یهودیان را جدا می دانند و محترم و واجب الاحترام!
اما به هر حال، سیاست و بخش مدیریت اجرائی نیز، جذابیت کافی برای جذب یهودیان را دارد و آنوسیان رنگ جامعه به خود گرفته، وظیفه رخنه و کنترل امور را دارند. این رخنه، می تواند به هر شکلی اعم از یک رهبر دیکتاتور یا فاشیست تا رهبر دموکرات یا سکولار باشد.
شاید بتوان نیروهای نظامی را در رده بعدی تمایلات آنوسیان فرض کرد که به وقت نیاز، می تواند اهرم سرکوب روشنفکران واقعی و توده های خسته از دروغ و ریا کاری آنوسیان باشد.
در نهایت، بخش اقتصاد و پول است که رباخواری (و قماربازی در قمارخانه ها که البته هر کدام حیله خاص خود را دارد که چگونه با تقلب نامحسوس، در قمار هم برنده شوند) ، راهی ساده برای ثروت اندوزی بی زحمت است و وسیله ای فراهم می کند برای فریب و پیشبرد اهداف و در اختیار گرفتن دیگر مهره های مورد نیاز و آموزه های مذهبی نیز، در کنار آنوسیان مذهبی نما، رباخواری از غیر یهودیان را مجاز می داند. باقی گلوگاه های بخش های هر جامعه، در سطوحی پایین تر و با اولویت های کمتر، به مرور به تصرف در می آید. یهودیان همواره به فکر تصرف نقاط کلیدی و مراکز مهم تصمیم گیری و مدیریتی هستند تا بخش های اجرایی و فنی.

 

روشهای شناخت:
بیشتر مردم تصور می کنند وقتی گفته می شود یک نفر یهودی است حتماً باید اسم او اسرائیل، اسحاق٬ موسی (موشه)، داود(دیوید)، سلیمان(سولومون)، یعقوب(یاکوب، جاکوب)، بنیامین، لوی، مایر، شمعون(شیمون، سیمون)، حنا(هانا)، روت و از این قبیل اسامی باشد. در صورتیکه این تصور اشتباه است.
وقتی بنا به مناسبتی مثلاً گفته می شود «فردی به نام حبیب الله ثابت، یهودی است»، کسانی که اطلاعی ندارند و یا می خواهند بهانه گیری کنند، اشکال می گیرند که «مگر می شود یک یهودی چنین نامی داشته باشد؟» جواب این است که «بله می شود. بسیاری از یهودیان در کشورهای اسلامی از اسامی اسلامی و در کشورهای مسیحی از اسامی مسیحی در نامگذاری خود استفاده می کنند.» چرا که اصولا هدف آنها، فریب عامه مردم است و این افراد با این اسامی به ظاهر غلیظ عربی - اسلامی، در خفا، دارای اسامی خاص یهودی و عبری هستند.
شناخت آنوسیان بسیار متنوع و در ابتدا حتی گیج کننده برای افراد ناآشنا با واقعیتهاست، اما چند کلید اصلی وجود دارد.
اولین مطلب، رفتار فرد است. از آنجا که آنوسی، ماموری یهودی است که خود نیز به یهودیت اعتقاد دارد، پس از هر فرصت ممکن، برای انجام اقدامی مفید برای یهودیان بهره می برد اما انحصارا در خدمت یهود نیست چرا که به سرعت لو می رود. اختفای هویت و ماهیت رفتار، بسیار مهم است و به همین دلیل، او نیاز های جامعه را فراموش نمی کند. گنده گویی و ادعاهای گزاف و چند تاکتیک فداکاری برای خدمت و دیگران و اجرای چند اقدام موثر برای تمام افراد در کنار اجرای زیرکانه پروژه های خاص برای یهود با اسمی جذاب و فریبنده، یکی از اصول ساده آنهاست؛ به عنوان مثال، می توان با یک سخنرانی پرشور، کمک های مردمی بسیاری را برای مردم مظلوم فلسطین جمع آوری کرد که در نهایت و با کانال های خاص و همکاری دیگران آنوسیان، حتی به دست اسرائیلیان می رسد. به راستی این همه کمک های ارسال شده به فلسطین، چه نتیجه ای در بر داشته است جز خرابه های فلسطینیان هنوز سنگ در دست در برابر شهرهای آسمانخراش دار بلند مرتبه و مردمانی تا بن دندان مسلح؟
دوم؛ انکار آنوسی بودن خود، تظاهرات اغراق آمیز اعتقادی غیر یهودی (تمایل به هر دین غیر از یهودیت) یا تظاهر به بی دینی و سکولاریسم است، اما هرگز تمایلات یهودی از خود بروز نخواهند داد و برای سوالات احتمالی در باب اعمال و رفتار مشکوک خود، سرپوشی از بهانه و توجیه مذهبی و سیاسی در آستین خواهند داشت.
دیگر راه نیز شناسایی از فهرست های آنوسیان شناخته شده است. گاهی منابعی یهودی و معتبر، به تعدادی از خانواده های آنوسی اشاره می کند که یکی از مهمترین آنها، کتاب «فرزندان استر» نوشته هومن سرشار است. (برای دانلود خلاصه کتاب کلیک کنید)
راههای دیگر، اگرچه بیراهه نیستند، ولی چندان قابل اعتماد و معتبر نیستند. می توان از رفتار فرد و اهمیت ندادن به افراد غیر یهودی در معرض خطر و در عین حال، توجه به یهودیان آواره اشاره کرد یا ایجاد مباحث بی فایده و بی حاصل اجتماعی یا سیاسی در کنار بی اعتنایی به مسایل حیاتی جامعه، دفاع از بانکداری رباخوارانه و سود آوری بی زحمت و یا گرایشات شدید فرقوی یا تنش آفرینی بین گروه های غیر یهودی ... .

 

احتیاطات:
هدف از این نوشتار، ایراد اتهام یهودی بودن و آنوسی گری به کسی نیست ضمن این که هر فردی حتی نویسنده این متن نیز می تواند در مظان اتهام قرار گیرد چرا که برخی یهودیان آینده نگر، حتما در این اندیشه خواهند بود که با لو دادن بخشی از اسرار خود، زمینه مساعدی برای پذیرفته شدن بخشی از آنوسیان به عنوان عنصر مطلقا غیر یهودی برای حفظ بخش بزرگتری از اسرار قوم خود، فراهم کنند بلکه هدف، تلاش برای ایجاد فضای مناسب برای بازگشت این عده از نفاق و مبارزه با نفوذ ایادی یهودی در حیطه های مختلف و کوتاه کردن دست آنها از تجاوز به حقوق غیر یهودیان است که افراد غیر آنوسی در درجه اول، مخاطب اصلی آن هستند تا با شناسایی این عده و فراهم نمودن شرایط اظهار باورهای دینی یهودانه، راه های نفوذ و ورود آنها به مناصب و پستهای کلیدی را بسته و فرصت بازگشت دینی را مهیا کنند. از این نوشته، نمی توان به عنوان حربه استفاده ابزاری کرد.


برخی فعالیتها:
بسیار متنوع است. به عنوان مثال درحوزه تخریب ادیان غیر یهودی، ممکن است رهبری یکی از گروههای بزرگ یا کوچک را به عهده بگیرند و اندیشه ها و تفکرات و خطوط فکری التقاطی را ترویج دهند. از آنجا که ابائی از دروغگویی ندارند، می توانند هر گونه حرفی را بزنند و هر گونه نقل قولی که لازم باشد، مخصوصا در مورد افراد غیر زنده و زمان های قدیم بیان کنند و به مرور زمان، آن را سند جلوه دهند مانند ساخت مجعول و نسبت دادن احادیث و روایات مختلف به بزرگان دینی.
بعضا می توانند در مباحثات و مناظرات، مثلا به عنوان مدافع اسلام در مباحثه با یک اسلام ستیز یا فمینیست، به شکلی غیر مستقیم یا با ادله واهی، خود را بر حق نشان دهند که در عمل، ریختن آبروی اسلام و ضعیف نشان دادن آن است؛ دفاع بد، بدتر است از تهمت زدن!
در عرصه سیاست، مخصوصا در دو موضوع سرویسهای امنیتی - اطلاعاتی و سیاستگذاری کلان (غیر اقتصادی) فعالیت دارند تا ضمن جاسوسی و کسب اخبار و انتقال به مراکز بالاتر و مواجهه با تهدیدهای واقعی و احتمالی حال و آینده، سیاستهای حمایت از عناصر آنوسی و یهودی را نیز پی می گیرند مانند میدان دادن به دیگر عناصر آنوسی و حمایت از آنان (مثلا تایید صلاحیت های آنان برای گرفتن پست و مقام علی رغم بی کفایتی) و بی توجهی و سکوت در برابر مسکلات ناشی از حضور و فعالیت سوء آنان. این طیف وسیع، حتی به شامل حمله نظامی به افراد و دولتهایی نیز می شود که به نوعی در راستای منافع یهود نباشند. در سطح بین الملل نیز می توانند تصمیم بر نابودی منابع کشوری و غارت آن و نا به سامانی اوضاع داخلی آن به کمک مهره های خود کنند که دلایل آن، شرح مفصل تری می طلبد و به طور خلاصه، استثمار مردم و منابع سرزمینی است.


مقابله:
شاید نتوان مبارزه را برنامه دانست؛ منظور مقابله با چنین رفتارهای نژادپرستانه است. بدین منظور، لازم است آنوسیان را شناخت که با توجه به عدم اعتراف به یهودی بودن و مسلمان واقعی شدن برخی از آنوسیان در طول زمان، این کار بسیار سخت است و ممکن است به فرد بیگناهی، تهمت ناروای کفر زده شود. در زیر، چند توصیه برای رفتار بهتر، ارائه می شود.
اولین قدم این است که شما به این باور رسیده باشید که یهودیان آنوسی، یک توهم نیست و چنین امری صحت دارد. برای این منظور می توانید به کتابهایی مراجعه کنید که هم نوشته خود یهودیان است و هم به این مطلب اشاره کرده است. یکی از این کتابها، «فرزندان استر» نوشته هومن سرشار است که در آمریکا چاپ و در ایران نیز ترجمه شده است و محتویات آن توسط جامعه یهودیان ایران، به عنوان کتابی مربوط به یهودیت، تایید شده است. هومن سرشار خود یک یهودی است و مادرش به نام هما سرشار، به عنوان یک ژورنالیست، فردی شناخته شده است و آن گونه که در وب سایت شخصی خودش اعلام کرده است، برنده ده ها جایزه انجمن های یهودی و صهیونیستی بین المللی شده است که به نشانی homasarshar.com قابل دسترس است.
شاید همینک این سوال پیش بیاید که پس چرا یهودیان به این مطلب و وجود ایادی نفوذی خود در تمام سطوح اجتماعی اعتراف می کنند؟! طبعا این یهودیان هستند که باید به این سوال پاسخ دهند که چرا این خانواده ها را لو می دهند و این سوالات، اصل وجود این موضوع را نفی نمی کند و این مطالب، بیانات آزادانه آنان است نه اعترافات اجباری ضمن اینکه این خانواده ها لااقل باید به خاطر این مطالب، اعتراض و شکایتی می کردند و انتساب خود به یهودیت را رد می کردند که تا امروز، چنین اتفاقی رخ نداده است و حتی به جامعه یهودیان ایران نیز در این باره شکایتی نشده است.
اما در جواب این سوال باید گفت شاید یهودیان می خواهند به نوعی خود را قدرتمند نشان دهند (لااقل به دیگر یهودیان و آنوسیان، مثلا به عنوان قوت قلب و روحیه بخشی) که حتی وقتی اعتراف به جرمی می کنند و خود را دو رو و منافق نشان می دهند، آن قدر در مراجع و مراکز حساس تصمیم گیری و قدرت، نفوذ کرده اند که هیچ کس نمی تواند اعتراضی کند و خیال آنان باید از این نظر آسوده باشد! و البته می توان گفت آنان همچون کرم، در تمام میوه بشریت، آلودگی ایجاد کرده اند به طوری که نیروهای خاورمیانه را چنان تضعیف کرده اند که توان مقابله بیش از یک میلیارد مسلمان، کمتر از چند میلیون یهودی اسرائیل است.
توصیه می شود اگر زمانی بین دو انتخاب قرار گرفتید، سعی کنید از انتخاب کردن کسی که احتمالا نام و نام خانوادگی اش شبه آنوسی است، اجتناب کنید. این فهرست ها متعدد می باشند که یک نمونه آن، در انتهای همین یادداشت ذکر شده است و لیست کامل صرفا در انحصار خود خاخامهای اعظم و شورای جهانی یهود می باشد اما همین لیستها هم تا حدود زیادی کمک کننده است. به طور مثال اگر قصد دارید به عنوان مدیر یک مرکز اقتصادی یا اجرایی و نظیر آن، کسی را استخدام کنید، سعی کنید اولویت را به فردی بدهید که احتمالا مسلمان باشد.  

به مباحث، اختلافات و مناظره هایی که پوچ و بیهوده می دانید و حس می کنید به سادگی قابل حل بوده و بی دلیل بزرگ می شود، در هر حوزه ای، اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، دینی، ... توجهی نکرده و محصول آنوسیانی بدانید که در صدد ایجاد اشتغال ذهنی بی فایده و هرز دادن نیروهای جامعه است. در هر مورد، اگر تردید داشتید، خواستار شفافیت کامل باشید و به طور مشخص، اصل و حواشی مطلب را در نظر بگیرید تا توان قضاوت را به دست بیاورید. کسانی را که مشغول تهییج گروه های و نحله های فکری علیه هم هستند و به تخریب و نابودی و ویرانگری امر می کنند تا آموزش و هدایت و ارشاد دیگران، در زمره آنوسیان بدانید که مشغول ایجاد جنگ فرسایشی بین گروه ها هستند که تنها برنده آن، یهودیان هستند که از این منازعات، همواره خود را کنار می کشند.
کسانی که عنوان حاجی دارند نیز می توانند آنوسی باشند. حج رفتن، دلیل بر مسلمانی نیست و اتفاقا حربه و پرده ای ضخیم است برای اختفای بیشتر ماهیت آنوسی و یا پرچمی برای به رخ کشیدن افتخار مسلمانی. بزرگنمایی مسایل کم اهمیت و کم اهمیت جلوه دادن مسایل کلان و حیاتی، ار تکنیک های پیش پا افتاده محسوب می شود.
نگاه حیوان وار یهودیان به غیر یهودیان، یهودیت را به سمبل نژاد پرستی در تمام طول تاریخ تبدیل می کند. آیا روا نیست همچون لقمان، ادب را از بی ادبان آموخته و تابع قرآن باشیم که برتری به به تقوای و پرهیزگاری می داند، نه رنگ پوست یا قوم و قبیله، همچون برتری حیوانات جنگل.

 

 


در ادامه٬ لیستی از یهودیانی که اسامی اسلامی دارند آمده است. این اسامی عمدتاً از منابع زیر گرفته شده اند:
۱- مقاله “تکاپوی صهیونی در ایران معاصر” نوشته محمدتقی تقی پور٬ مندرج در کتاب “پژوهه صهیونیت”٬ جلد دوم
۲- کتاب “سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران”٬ از مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
۳- کتاب “فرزندان استر”، نوشته جمعی از نویسندگان عمدتاً یهودی و به کوشش هومن سرشار (یهودی ایرانی مقیم آمریکا)، نشر کارنگ
۴- شماره های مختلف ماهنامه بینا٬ ارگان انجمن کلیمیان تهران
۵- مقاله ”جستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران”٬ نوشته عبدالله شهبازی
۶- کتاب آمریکا بدون نقاب٬ توشته سید هاشم میرلوحی
۷- کتاب زرسالاران یهودی٬ نوشته عبدالله شهبازی
۸- کتاب مبانی فراماسونری، تألیف گروه تحقیقات علمی، ترجمه جعفر سعیدی
۹- برخی از اسناد منتشر شده ساواک در مطبوعات


- رحیم تربتی: عضو انجمن مرکزی تشکیلات صهیونیت ایران
- عزیزالله نعیم: رئیس تشکیلات صیونت ایران و اولین مدیر نشریه هگولا، ارگان این تشکیلات
- عزیزالله برال: دومین مدیر نشریه هگولا
- عبدالله گلشن: عضو حبرا (نام اولیه انجمن کلیمیان تهران)
- لطف الله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی(دوره های بیست و دوم و بیست و سوم)، مالک کارخانجات نخ ابریشم، نایلن، کشمیران و رئیس فعلی فراماسونهای ایرانی در آمریکا
- حبیب القانیان: رئیس انجمن کلیمیان تهران، عضو هیئت مؤسس و هیئت مدیره بانک «توسعه صنعتی و معدنی ایران» و مالک کارخانه یخچال سازی جنرال استیل، شرکت نعتی روغن نباتی و صابون، شرکت صنایع پارس و آمریکاو…
- عزیز دانش راد: عضو انجمن کلیمیان تهران
- حشمت الله کرمانشاهچی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مدیرعامل کارخانجات روغن نباتی نرگس شیراز
- نورالله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک کارخانه نخ نایلن مدار
- نصرت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک سینما پلازا واقع در خیابان تخت جمشید
- مراد اریه: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی )دوره های چهاردهم و پانزدهم و نیز هفدهم تا بیستم) و مالک کارخانجات کاشی سازی ایرانا، پلاستیک سازی، موکت بافی، ملامین، پتوبافی پرنیان
- روح الله مناسبتیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عنایت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران
- حبیب الله درویش پور: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عبدالله ذهابیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عزیزالله سیمانی: نماینده یهودیان در دوره اول مجلس شورای ملی
- عبدالله حکیم فر: از دست اندرکاران بانک ملی
- نصرالله افشانی: از دست اندرکاران بانک ملی
- روح الله بقایی: از دست اندرکاران بانک ایران و خاورمیانه
- عبدالله فروهر: از دست اندرکاران بانک ملی
- حشمت باباجانیان: از دست اندرکاران بانک ملی
- شکرالله آزرمی: از دست اندرکاران بانک ملی
- عبدالله اعتصامی اعظم: بانک مرکزی و رئیس اداره اعتبارات این بانک
- ناصر دایی زاده: معاون مدیرعامل بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران
- مراد صدیق: بانکدار
- حبیب الله فولادیان: از دست اندرکاران بانک شاهنشاهی و از تجار مشهور بازار همدان
- فرج الله حکیمی: صراف
- عزیزالله حریری: مالک کارخانه لوازم آرایش پوندز
- روح الله کشفیان: مالک لابراتوار دارو سازی سانترال
- فرج الله منوچهریک مالک کارخانه لوازم آرایش آون
- ربیع عمید: مالک کارخانه عطرسازی
- صمد کشفی: مالک کارخانه جنرال پلاستیک
- مرتضی مساچی: مالک کارخانه تخته سه لایی
- مرتضی سنهی: مالک کارخانه کفش فردوس
- اسماعیل محبوبیان: مالک کارخانه چرم سازی همدان
- مهدی گبای زاده: مالک کارخانه پنبه هیدروفیل
- مجید نهورای: مالک کارخانه صفحه سازی اونیورسال
- شکرالله اشراقیان: مالک کارخانه تخت خواب فلزی
- برادران سعید و مسعود حکیم: مالک کارخانجات یخچالسازی وستینگهاوس و شرکت امرسون الکتریک
- عزیزالله معراجیان: مالک کارخانه مواد پشم فلزی
- حبیب الله ثابت: سرمایه دار معروف دوره پهلوی، مالک ۴۱ کارخانه عظیم صنعتی و دهها شرکت بزرگ تجاری
- حاج(!!) عزیز القانیان: مالک هتل گیلان نو واقع در خیابان فردوسی تهران
- ناصر بنایان: یکی از مالکان هتل پانسیون واقع در کوچه جنب سینما امپایر تهران
- خلیل بنفشه: مالک دیگر هتل پانسیون
- شعبان معنوی: تاجر دارو
- نصرت الله دردشتی: مالک داروخانه امیرآباد واقع در امیرآباد تهران
- حکمت روان: مالک داروخانه تابان در خیابان شاه آباد تهران
- نعمت تهرانی: مالک داروخانه رویال در خیابان پهلوی
- صالح مرادی: مالک داروخانه شادمان در خیابان ژاله
- نورالله لوریان: مالک داروخانه طوس در خیابان پهلوی
- رحیم میهن: مالک داروخانه میهن در خیابان ژاله
- مراد زرهی: مالک داروخانه واشنگتن واقع در دروازه شمیران
- رحمت الله دلیجانی: مالک داروخانه هور در خیابان یوسف آباد
- رحیم طور: مالک داروخانه برلین در شمس العماره
- موسی مسجدی
- صفی بن هیبت الله: وزیر یهودی مغولان که از سوی ارغون شاه مغول «سعدالدوله» لقب گرفته بود
- علی همدانیان: از فعالان صهیونیست
- مرتضی سنهی: رئیس کمیته ارت ایران (کمیته ای مخصوص آموزش نوجوانان یهودی که شعبه کمیته ارت جهانی است و مرکز آن در سوئیس قرار دارد)
-مرتضی معلم: از اعضای انجمن صیونیت ایران
- حسین ملمد: از یهودیان ایران (پدر راوین ملمد عضو انجن کلیمیان تهران)
- حسین همدانیان: از فعالان صهیونیست
- مهدی سرودی: از اعضای خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
- مهدی کهنیم: از اعضای کمیته ارت
- مهدی حریری طلوع: از برزگان یهود ایران
- رحمن ربیع زاده: از بزرگان یهود شیراز در دوره پهلوی
- عبدالرحیم زر: از بزرگان یهود ایران
- رحیم متحده: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل فعالیت داشته است.
- لطف الله رحمانی: صهیونیست
- رحمت الله رفیعی: عضو خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
- عصمت عقلیان: از یهودیان ایرانی ساکن فلسطین اشغالی
- عزیزالله صالح: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل فعالیت داشته است.
- سعید همتی: عضو انجمن دانشجویان یهود ایران در دوره پهلوی
- حیدر حکیمی
-عبدالله ساسون: از یهودیان عراق و از بزرگان خاندان ساسون٬ بنیانگذاران تجارت تریاک در شرق. ساسونها به روچیلدهای شرق معروفند.
-محمد معتمد: پدر موریس معتمد (نماینده کلیمیان درمجلس شورای اسلامی)
-ذبیح الله قربان: یهودی از بزرگان فراماسونری ایران در دوره پهلوی بود که به فرقه بهائیت گروید.
-رحمت الله نجاتی: مرجع دینی یهودیان اراک تا سال ۱۳۴۶
-نورالله هاشم زاده: از یهودیان اراک
-مهدی انجمی: از یهودیان همدان
-نورالله ونوسی: از یهودیان همدان
-شکرالله خوش آهنگ: از یهودیان همدان
-نورالله شماش: از بزرگان یهود خرم آباد
-فیض الله ساکت خو: از اعضای فعلی انجمن کلیمیان تهران
-نورالله شمیان: از اعضای فعلی انجمن کلیمیان تهران
-حمیده مسجدی: از اعضای فعلی انجمن کلیمیان تهران
-شیوا رحیمیان: از اعضای فعلی انجمن کلیمیان تهران
-روح الله سپیر: پزشک یهودی که مؤسس بیمارستانی مخصوص یهودیان در تهران است و در حال حاضر نام او بر این بیمارستان گذاشته شده است.
-مرتضی نی داود: موزیسین یهودی
-عبدالله همدانی: موزیسین یهودی
-نجات الله آنوبیان: هنرمند یهودی
-حمید اقبالی: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
-رحمت حوری زاده: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
-نغمه عرب زاده: عضو سازمان دانشجویان یهود ایران و نویسنده بینا
-رحمن دل رحیم: نویسنده ماهنامه بینا
-رامین مسجدی: نویسنده ماهنامه بینا
-علی آقابابا: نویسنده ماهنامه بینا
-محمد اسکندری: نویسنده ماهنامه بینا
-محسن قانع مجیدی: نویسنده ماهنامه بینا
-آرزو ثنایی: نویسنده ماهنامه بینا
-المیرا سعید: نویسنده ماهنامه بینا
-سعید خلیلی: نویسنده ماهنامه بینا
-شیوا رحیمیان: نویسنده ماهنامه بینا
-شهروز شعبانی: نویسنده ماهنامه بینا
-ثریا صالح: نویسنده ماهنامه بینا
-شهین کمالی: نویسنده ماهنامه بینا
-مژده یمینیان: نویسنده ماهنامه بینا
-نوید یمینی: نویسنده ماهنامه بینا
-شعبان شهری: یهود
- عطاءالله خرم: نوارنده یهودی
- حمید خواجه نصیری: صهیونیست ساکن آمریکا
-احمد امین یالمان: روزنامه نگار فراماسون ترک
-مصطفی یالمان: تاجر ترک و عضو باشگاههای لاینز و روتاری
-عبدالرحیم عمر دنکر: استاد فراماسون ترک
روح الله ربیعی: از اعضای شبکه جاسوسی زیتون وابسته به رژیم صهیونیستی در دوره پهلوی

عطاءالله امیریان: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی

نورالله زبرکانی: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی

نعمت الله زرگری: یهودی صهیونیست

-حاجی مهدی بن آقا یاری: از یهودیان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاجی مهدی بن آقا رفائیل: از یهودیان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاجی میرزا طاهر: از یهودیان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاجی شکرالله جاوید: از یهودیان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاجی حبیب‌الله عطار همدانی: از یهودیان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
***
اسامی زیر نیز در تاریخ ۱۸ شهریور ۸۴ از کتاب تازه انتشار یافته فرزندان استربه این یادداشت اضافه شدند:

- حاج غلامحسین حکیم

- ملاآقا لطف الله

- ملامحمدتقی لیوی

- حاج علی

- محمدابراهیم رحمانی

- حکیم نورمحمود

- خاندان مهدی زاده

- مرتضی معلم

- عبدالله خرمیان

- روح الله خرمیان

- نورالله خرمیان

- شکرالله خرمیان

- عزیزالله عزیزی

- حاج اسحاق فهیمیان

- حاج میرزا یوحنا

- حاجی شکرالله جاوید

- نصرت الله باهر

- عطاءالله خان حافظی

- نورالله احتشامی

- حاجی اسماعیل اخوان

- حاجی حق نظر خوش بخش

- میرزا فرج الله حکیم

- شکرالله ربانی

- فرج الله حکیم

- روح الله دلیجانی

- روح الله خال پاری

- عبدالله باسون

- لطف الله شکریان

- حبیب الله فرهومند

- فرج الله پرویزیان

- حاجی خان حریری طلوع

- حاجی سلیمان هارون

- عطاءالله امیریان

- فتح الله بینا

- رحیم نامور

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت 16:27  توسط کاوه دانمارکی   | 

ادعای ارتباط ۵۵ شرکت ایرانی با اسرائیل

سخنگوی کمیسیون اصل نود مجلس، در خبری شگفت آور، در حالی از ارتباط ۵۵ شرکت ایرانی با شرکت های رژیم صهیونیستی خبر داد که این ارتباط در سالهای گذشته کاملا انکار می شد. افضلی فرد گفته در این رابطه با وزارتخارجه و وزارت اطلاعات مکاتباتی صورت گرفته و خواستار ارائه گزارشی در این زمینه شدند. اما این وزارتخانه ها تاکنون هیچ گزارشی به این کمیسیون مجلس ارائه نکردند. پرتغال های اسرائیلی در بازار اولین بار ماجرای ارتباط شرکت های ایرانی با شرکت هایی متعلق به رژیم اشغالگر قدس در سال ۸۸ بر سر زبان ها افتاد.

 رسانه های اخباری را مبنی بر ورود پرتغال های اسرائیلی به میادین میوه و تره بار منتشر کردند. در اردیبهشت سال ۱۳۸۸ مشخص شد که چند صد تن پرتقال با مارک یک شرکت اسرائیلی از طریق دبی و با مجوز وزارت بازرگانی ایران و توسط یکی از واردکنندگان اصلی میوه در ایران، وارد ایران شده و در شهرهای تهران و کرج توزیع شده‌است. این خبر با توجه به نزدیکی به انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ بازتاب گسترده ای داشت. مديرعامل سازمان ميادين ضمن ابراز تاسف از این اتفاق به ایلنا گفته بود: «مقداري از اين نوع پرتقال با کارتن هاي چيني به يکي از بازارهاي ميوه ما منتقل شده بود که با هوشياري ناظران سازمان ميادين حتي يک دانه از اين نوع پرتقال در ميادين شهرداري توزيع نشد.» نفت کش برادران عوفر بار دیگر این موضوع در سال ۹۰ تکرار شد.

این بار دولت ایالات متحده آمریکا اعلام کرد که هفت شرکت خارجی از جمله یک شرکت اسرائیلی به نام "عوفر برادرز" را به دلیل «تامین فراورده‌های نفتی ایران» تحریم کرده‌است. نام شرکت اسرائیلی در حالی در میان شرکت‌های تحریم‌شده دیده می‌شود که ایران و اسرائیل، هیچ‌گونه رابطه رسمی با یکدیگر نداشته‌اند. همان زمان رسانه‌های اسرائیلی گزارش کردند که شرکت «تانکر پاسیفیک - سهامی عام» که متعلق به سام عوفر از شرکت کشتی‌رانی برادران عوفر است، یک فروند کشتی نفت‌کش به نام «رافلز پارک» را در سال ۲۰۱۰ میلادی، به شرکت کشتی‌رانی جمهوری اسلامی ایران تحویل داده و آن را به ایران فروخته است.

 در فهرست شرکت هایی که آمریکا تحریم کرد شرکت هایی از سنگاپور، امارات عربی متحده، موناکو، ونزوئلا، ایران و جرسی - یکی از جزایر خودمختار بریتاینا - دیده می شدند و بعدا گزارش شد که شرکت سنگاپوری به موسسه اقتصادی برادران عوفر، که یک شرکت شناخته شده اسرائیلی است، تعلق دارد. اما در پاسخ میرصادقی معاون وقت امور بندری و دریانوردی سازمان بنادر و کشتیرانی جمهوری اسلامی گفته بود: "هیچ کشتی اسرائیلی طی چند سال اخیر در بنادر ایران پهلو نگرفته است. او توضیح داد بود که شرکت های کشتیرانی بزرگ دنیا به صورت شرکت سهامی اداره می شوند، ممکن است سهام این شرکت ها متعلق به کشورهای متعددی باشد" و افزوده بود: "ما مبدا سهام شرکت ها را بررسی نمی کنیم." هلی کوپترهای اسرائیلی در ایران همزمان گزارشهایی مبنی بر دستگیری چند تاجر اسپانیایی که قصد فروش هلی کوپتر به ایران را داشتند منتشر شد. این هلی کوپتر‌های آمریکایی قبلا به اسرائیل تعلق داشته‌اند.

 مدتی بعد وزارت دفاع رژیم صهیونیستی مقامات این کشور را از اتهام فروش هلی کوپترها به ایران تبرئه کردند. آنها توضیح دادند که این هلی کوپترها در سالهای ۱۹۹۰ در ارتش اسرائیل استفاده می شد. وزارت دفاع اسرائیل گفته بود که ۱۶ هلی کوپتر را در مارس ۲۰۰۵ به سوئد فروخته و چون هلی کوپترها ساخت آمریکا بوده مجوز وزارت دفاع آمریکا را برای فروش دریافت کرده است. شرکت سوئدی نیز در سال ۲۰۰۶ تعداد ۶ فروند از آنها را به یک شرکت اسپانیایی فروخته بود. ادعای ارتباط ۲۰۰ شرکت با ایران در تابستان ۹۰ منابع خبری نوشتند که روزنامه اسرائیلی " یدیعوت آحرنوت " در گزارشی مدعی ارتباط نزدیک به ۲۰۰ شرکت اسرائیل با ایران شدند. ا

ین گزارش نحوه دسترسی شرکت های اسرائیلی به بازارهای ایران را از طریق ترکیه و اردن اعلام کرده بود. طبق گزارش همین روزنامه " یهو شوا میری" رئیس انجمن دوستی اسرائیلی –عربی گفته :" برخلاف آنچه ما در ظاهر از روابط تیره بین ایران واسرائیل می بینیم ولی در واقع روابط تجاری بین دو کشور به ارزش میلیون ها دلار برقرار است." رئیس انجمن دوستی عربی – اسرائیلی که تلاش دارد روابط تجاری با جهان عرب را به عنوان جایگزین صلح با دنیای عرب به پیش ببرد، گفت :" ایران و اسرائیل در ظاهر اظهارات تندی علیه همدیگر اعلام می کنند و در عین حال منافع اقتصادی خود را نیز دنبال می کنند." در این گزارش آمده بود: فراورده های صادراتی اسرائیل به ایران شامل محصولات کشاورزی مانند کودهای آلی، و لوله های آبیاری، هورمون های افزایش تولید شیر و نیز دانه ها ی روغنی است و در مقابل ایران سنگ مرمر، پسته و آجیل به اسرائیل صادر می کند.

در همین راستا "عیران سیف" رئیس انجمن پیمانکاران اسرائیل گفته بود: " پیمانکاران اسرائیلی بیشترین سنگ مرمر را از ایران وارد می کنند ، سنگ مرمر ایران مرغوبترین نوع سنگ مرمر در اسرائیل است." در آخرین مورد از این دست ۲۷ اردیبهشت ماه ۹۳ رسانه های خارجی گزارش دادند که فردی به اسم «الی کوهن» که یک شهروند اسرائیل است، به اتهام فروش قطعات نظامی به ایران از جمله لوازم یدکی موتور‌ جنگنده‌های اف- ۴ و اف- ۱۴ در فرودگاه بین المللی تل آویو بازداشت شده است. دویچه وله در این باره نوشت: این شهروند اسرائیلی از سوی ایالات متحده تحت تعقیب بوده و ممکن است برای محاکمه به آمریکا تحویل داده شود".الی کوهن" در حال بازگشت از اسراییل به بریتانیا در فرودگاه بن‌گوریون، با صدور قرار بازداشت دو روزه از سوی دادگاهی در بیت‌المقدس، بازداشت گردید.

ارتباط ۵۵ شرکت با رژیم صهیونیستی در این شرایط است که مصطفی افضلی فرد نماینده مردم اردبیل در مجلس شورای اسلامی و سخنگوی کمیسیون اصل ۹۰ خانه ملت درباره آخرین وضیعت پرونده ارتباط برخی شرکتهای ایرانی با شرکتهای رژیم صهیونیستی، گفته: مکاتباتی با وزارتخانه های اطلاعات و خارجه انجام شده است اما هنوز به ما گزارش لازم را ندادهاند تا آنگاه مشخص شود از ۵۵ شرکت چه تعدادی با صهیونیستها ارتباط دارند. تاکنون گزارش لازم درباره اینکه کدامیک از این شرکتها صهیونیستی هستند، کدام نیمبند با صهیونیستها در ارتباطند و کدامیک ارتباطی ندارند به دست کمیسیون اصل ۹۰ نرسیده است.

 او در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر اینکه در صورت اثبات ارتباط شرکت‌های ایرانی با شرکت‌های رژیم صهیونیستی و قطعیت در مورد این شرکت‌ها چه برخوردی با آنها صورت خواهد گرفت، گفت: این ۵۵ شرکت باید هیات مدیره‌شان منحل شود، نباید مورد حمایت مالی، اداری، اجرایی واقع شوند، اقداماتی که برای تقویت اینها انجام شده هم باید از بین برود. باتوجه به اعلام رقم دقیق شرکت های مرتبط با طرف های اسرائیلی می توان نتیجه گرفت که کمیسیون اصل نود مجلس اطلاعاتی دقیقی در این رابطه را در اختیار داشته و به وزارتخانه های مربوطه ارسال کرده است. با این حساب باید این مورد را فراتر از شایعاتی که در گذشته رسانه های خارجی مطرح می کردند به حساب آورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 14:3  توسط کاوه دانمارکی   | 

فکر می‌کنیدچرا اسرائیل بعد ازگذشت نیم قرن هنوزبه حیات نامبارک خویش ادامه می‌دهد؟

آیا بخاطر داشتن سومین ارتش منظم دنیاست؟ یا بخاطر داشتن صدها کلاهک هسته‌ای؟ برای پی‌بردن به جواب این سوال کمی به دور و بر خود نگاه کنید و سر و وضع خویش را نظاره‌گر باشید. قریب به 60 سال از تأسیس رژیم غاصب صهیونیستی می‌گذرد؛ دهها و صدها کنفرانس و اجلاس و نشست و همایش در جهان اسلام! برگزار شده و هزارها قطعنامه و اعلامیه و بیانیه و طومار صادر گشته و خدا می‌داند چند بار رژیم اسرائیل محکوم شده است؛ اما... اما هنوز نام این رژیم بر نقشه‌ها خودنمایی می‌کند و بر سر زبانها می‌چرخد و در کشورهای دنیا سفارتخانه و در سازمانهای جهانی حق رأی دارد و دائما در سازمان ملل قطعنامه صادر می‌کند و علیه این کشور و آن کشور موضع می‌گیرد و... و هر روز حلقه محاصره را بر ملت مظلوم فلسطین تنگتر و روز به روز نسل‌کشی مردمان ستمدیده این سرزمین را بیشتر و خانه‌هایشان را خراب و فرزندانشان را آواره می‌کند و... می‌دانید چرا؟ فکر می‌کنید چرا اسرائیل بعد از گذشت نیم قرن هنوز به حیات نامبارک خویش ادامه می‌دهد؟ آیا بخاطر داشتن سومین ارتش منظم دنیاست؟ یا بخاطر داشتن صدها کلاهک هسته‌ای؟... برای پی‌بردن به جواب این سوال کمی به دور و بر خود نگاه کنید و سر و وضع خویش را نظاره‌گر باشید. لازم به تذكر است تمامی كالاهائی كه در زیر نامشان یاد اوری می شود از محصولات و تولیدات صنایع پیشرفته اسرائیل كثیف است؛ اما چون دولت اسرائل حجم كوچكی دارد، سرمایه داران یهودی این كارخانه ها را در كشورهای اروپائی و امریكائی ایجاد كرده اند تا علاوه بر حل این مشكل بتوانند كالاهای اسرائیلی را به نام كالای امریكائی و فرانسوی و المانی و ..... به راحتی در كشورهای اسلامی به فروش برسانند زیرا می دانند كه اگر بر روی مثلا گوشی های نوكیا بنویسند ساخت اسرائیل كشورهای عربی از خرید ان خودداری خواهند كرد.

 گوشی‌های "نوکیا" Nokia و "موتورولا" Motorola جیبهای ما را اشغال کرده است؛ موسیقی از ام‌پی‌تری پلیرهای "آی پود" IPod به گوش ما می‌رسد؛ سی‌پی‌یوهای "اینتل" Intel تجارت و اقتصاد و فرهنگ و سیاست ما را می‌گرداند و اطلاعات آنها را پردازش می‌کند؛ پرینترهای "اچ‌ پی" HP مطالب ما را به چاپ‌ می‌رساند؛ اوقات سرگرمی‌مان با فیلمهای هیجانی "هالیوود" Hollywood که در کمپانی بزرگ "فاکس قرن بیستم" Fox 20 Century تولید شده، پر می‌شود و برای کودکانمان کارتون‌های معروف "والت دیزنی" Disney را با تلویزیونهای "پایونیر" Pioneer نمایش می‌دهیم؛ در هنگام سفر این دوربین‌های "کوداک" Kodak هستند که لحظات زیبای ما را ماندگار می‌کنند؛ این مجریان اخبار شبکه "سی‌ان‌ان" CNN و خبرنگاران مجله هفتگی "تایم" TIME هستند که اخبار دنیا را به گوش ما می‌رسانند؛ بچه‌هایمان با شیرخشک‌های خوشمزه‌ی "سرلاک" Cerelac بزرگ می‌شوند و شکلات‌های "مگی" Maggi و "کیت‌کت" KitKat و "اسمارتیز" Smarties می‌خورند؛ بعد از وعده‌های غذایی‌مان هیچ‌چیز به اندازه نوشابه‌های "کوکاکولا" Coca Cola و "پپسی" PEPSI و "فانتا" Fanta و "میریندا" Mirinda نمی‌چسبد و آنچه که خستگی را بعد از یکروز کاری از تن آدم به‌در می‌کند یک "نسکافه"ی Nescafe مخلوط با "کافی‌میت" Coffee Mate است.

البته ناگفته نمی‌ماند که صورتهایمان را با "ژیلت" Gillette اصلاح می‌کنیم، مسواک‌هایمان "اورال بی" Oral-B است، سیگار "مارلبرو" Marlboro بر گوشه لبمان نشسته و خودکار "بیک" BIC و روان‌نویس "پارکر" Parker در جیبمان یافت می‌شود؛ و البته بگذریم از تیشرت‌های رنگ و وارنگ "باس" BOSS که گاهگاهی به تن می‌کنیم و بارانی‌های خوش‌دوخت "نایک" Nike که بدن ما را از برف و باران حفظ می‌‌کند و کفشهای خوش‌پای "تیمبرلند" Timberland که در گرما و سرما همراه ماست و لباسهای ورزشی "چامپیون" Champion که ما را در افتخارات ملی و محلی همراهی می‌کند؛ و... دیگر نگوییم چرا شعار مرگ بر اسرائیل اثر ندارد! دیگر نگوییم چرا این همه اعلامیه و قطعنامه و تظاهرات به ثمر نمی‌نشیند؛ تا وقتی که مسئولین ما قراردادهای نفتی را با شرکت چند ملیتی "شل" Shell امضا می‌کنند و فروشگاه‌های زنجیره‌ای پوشاک "بنتون" Benton مد را به ما عرضه می‌دارند و محصولات غذایی "نستله" Nestle در یخچال‌های ما جاخوش کرده‌اند اوضاع همین است که هست.... شاید بگویید چرا؟به گواهی اسناد و مدارک، هر ریالی که بابت خرید و مصرف این محصولات می‌پردازیم گلوله‌ای می‌شود در قلب کودک فلسطینی، و بمبی بر سر خانه‌اش، و عاملی برای ویرانی سرزمین و آوارگی هموطنان او؛ و بگذریم از اینکه ریال‌های ما، بودجه سالانه دولت اسرائیل را افزایش و موجبات رفاه زندگی شهروندان آن را فراهم و روزگار را به کام مردم آن می‌گرداند.

لازم به ذكر است تمامی شركتها و كارخانه هائی كه نامشان امد متعلق به یهودیان ساكن اسرائیل است این تازه اول قضایاست و اگر نگاهی به تورات و تلمود و قباله(کتابهای مقدس یهودیان) و پروتکلهای 24 گانه صهیونیسم بیندازید خواهید فهمید که قضایا پیچیده‌تر از این حرفهاست و اسرائیل این پدیده شوم قرن بیستم نه تنها داعیه‌دار حکومت بر سرزمین فلسطین و بعد از آن کل منطقه خاورمیانه است، بلکه مدعی حکومت بر تمامی جهان می‌باشد. گلدامایر نخست‌وزیر اسبق رژیم صهیونیستی می‌گفت "هر جا که یک یهودی هست آنجا مرزهای اسرائیل بزرگ است

". در کتاب قبّاله می‌خوانیم

"1- کشتن غیر یهودی و غصب کردن و دزدیدن مال او بر یهودی، در صورتیکه مقدور باشد، جائز، بلکه واجب است.

 2- برای آنکه سلطنت و آقایی تنها برای یهودیان باقی بماند، لازم است هر فرد یهودی، تمام نیرو و امکاناتش را صرف بدست آوردن مال و ثروت، و منع دیگر ملتها از اندوختن زر و سیم و سیادت و آقایی نماید.

3- از آنجا که افراد یهودی در عزت الهی با هم شریک و مساوی هستند، پس دنیا و مظاهر آن مال آنهاست و حق بهره‌برداری از آنها را دارند و دزدیدن مال یهودی برای همکیشان او جائز نیست، ولی دزدیدن مال غیر یهودی مانعی ندارد بلکه اصلا نام دزدی نباید روی آن گذارد؛ این عمل در حقیقت استرداد مالی است که در دست دیگران است و دین آنرا برای یهودی مباح ساخته است؛ اموال غیر یهودی مانند اموال بی‌صاحب یا ریگهای کنار دریا است که هر کس زودتر دست روی آنها بگذارد، مالک آنها خواهد شد.

بنی اسرائیل در مثل مانند زنی است که در خانه نشسته و شوهرش از راه کار و کوشش، مال و ثروت فراهم می‌کند و او بدون آنکه در رنج کارگری با او شریک باشد، با مرد سهیم است و حق بهره‌برداری از دست‌رنج او را دارد.

 4- برای یهود سوگند دروغ خوردن مخصوصا هنگام معامله با دیگر ملتها جایز است، زیرا اصل سوگند برای از بین بردن نزاع قرار داده شده ولی درباره غیر یهودی که عبارت باشند از حیوانات ناطق این سوگند اعتبار ندارد!"...بگذارید دیگر اشاره‌ای به پروتکلهای صهیونیسم که مجموعه قوانین مصوب نزد علمای قوم یهود است نکنم، که هوش را از سرتان خواهد برد؛ بگذارید نگویم که رژیم خبیث صهیونیستی معتقد است غیر یهودی، اعم از مسلمان و مسیحی و زرتشتی، همگی حیوانات ناطقی هستند که خداوند برای بهره‌کشی قوم یهود از آنان، خلق کرده است و انسان برتر فقط و فقط یهودی‌ها هستند؛ بگذارید نگویم که غاصبان فلسطین جان و مال و ناموس غیر یهودی را بر خود مباح می‌دانند؛ و... (توصیه می‌کنم حتما پروتکلهای 24 گانه یهود را مطالعه بفرمایید) نتیجه آنکه هر ریالی را که بابت خرید و مصرف کالاهای صهیونیستی پرداخت می‌کنیم، در واقع با دست خود گوری برای خویش کنده‌ایم... .

سوم: معرفی برخی از شرکت های صهیونیستی

 شرکت: نستله Nestle محصولات و شرکتهای وابسته: انواع شوکولات، قهوه و نسکافه، محصولات لبنیاتی و ...، KitKat شوکولات، Maggi مواد غذایی، L’Oreal لوازم بهداشتی - آرایشی این شرکت سوییسی ۱/۵۰ درصد از سهام شرکت مواد غذلیی اسرائیلی به نام Osem Investments را دارا می باشد. Nestle در دسامبر سال ۲۰۰۰، اعلام کرد که میلیونها دلار صرف راه اندازی مرکز تحقیق و توسعه (R&D) در اسرائیل خواهد کرد. در سال ۱٩٩٨، آقای Peter Brabeck-Letmathen در پی متقاعد کردن Nestle، جایزه ویژه (Jubilee) را از شخص نخست وزیر اسرائیل ( نتانیاهو) دریافت کرد. این بزرگترین جایزه ایست که تا کنون رژیم اسرائیل اعطا کرده است و تنها به اشخاص و یا سازمان هایی اختصاص می یابد که با سرمایه گذاری و مبادلاتشان، بیشترین تاثیر را در قدرتمند کردن اقتصاد اسرائیل داشته باشند.

 http://www.arabia.com/qatar/business/article/english/0,5508,36207,00.html http://www.aqsa.org.uk/flyers/boycott.html http://www.nestle.com/all_about/at_a_glance/aag-main_brands.html

شرکت: تیمبرلند Timberland محصولات: انواع کفش: ورزشی، راحتی، پوتین، صندل و ... لباس: کاپشن چرم، بادگیرهای ضد آب، کاپشن های سبک کمربند، کلاه، کوله پشتی، چمدان، جوراب، عینک آفتابی، کیف پول و ساعت تیمبرلند یک شرکت تولید کفش، البسه ١/١ میلیارد دلاری می باشد. Jeffry Swartz رئیس و مدیر اجرایی این شرکت، یک صهیونیست فعال است. در یکی از جلسات «همبستگی اسرائیل» که اخیرا برپا شده بود، او پیشنهاداتی ارائه داد تا تبلیغات و ادعاهای اسرائیل در اجتماع آمریکا باورپذیرتر باشد. در مصاحبه ای به عنوان مدیر اجرائی شرکت، اظهاراتی مبنی بر فرستادن ۱۰۰ آدم کش به عنوان سفیر اسرائیل به آمریکا، داشت، تا این افراد یهودیان مقیم آمریکا را مجاب به کمک به اسرائیل کنند. اگرچه تیمبرلند یک شرکت تجاری عمومی می باشد ولی Swartz و خانواده اش تقریبا ۴٧ درصد سهام و ٨١ درصد از قدرت رای شرکت را دارا می باشند.

http://www.jpost.com/Editions/2002/04/26/News/News.47808.html http://www.timberland.com/cgi-bin/timberland/timberland/corporate/tim_investors_main.jsp http://www.timberland.com/cgi-bin/timberland/timberland/corporate/tim_store_locator.jsp

شرکت : کوکاکولا شرکتهای وابسته: فانتا، اسپرایت، کانادا درای، ... از سال ١٩٦٦ کوکالا تبدیل به یکی از ثابت قدمترین پشتیبانان اسرائیل شد. در سال ١٩٩٧ هیئت دولتی اقتصادی اسرائیل در مهمانی شامی به افتخار کوکاکولا بخاطر ٣٠ سال پشتیبانی بی وقفه خود از اسرائیل و عدم توجه به تحریم کشورهای عرب، قدردانی کرد. (در مقابل پپسی به تحریم اسرائیل که تا سال ١٩٩١ از سوی کشورهای عربی اعمال شده بود مقید ماند و از سال ١٩٩۲ تجارت خود را با اسرائیل از سر گرفت.)در سال ۲٠٠١ اداره مرکزی کوکاکولا میزبان و حامی اصلی اتاق بازرگانی آمریکایی – اسرائیلی شد. آشکار شده که کوکاکولا برنامه ای آموزشی برای کارگرانش بر پایه برخورد صهیونیسم- عرب ترتیب داده. محتویات این دوره توسط دولت اسرائیل و یک آژانس یهودی تهیه و تنظیم شده است.

در فوریه ۲٠٠۲، کوکاکولا در کاری گروهی با سازمان «دوستان اسرائیل» و National Hillel پشتیبانی از مقاله Linda Gradstein خبرنگار بدنام صهیونیسم را در دانشگاه Minnesota به عهده گرفت. در جولای ۲٠٠۲، اخباری منتشر شد مبنی بر اینکه کوکاکولا جهت صرفه جویی میلیون دلاری بخاطر معافیت مالیاتی، اقدام به ساخت کارخانه ای جدید در زمین های اشغال شده فلسطین (قیریات قط) کرد. در اکتبر ۲۰۰۵، کوکاکولا میزان سرمایه گذاری خود را در اسرائیل افزاریش داد و ۵١ درصد از سهام کارخانه شراب سازی Tavor را خرید. آیا هنوز هم کوکا می نوشید؟

 http://www.bham.net/shofar/1997/0697/nbriefs.html http://www.snopes2.com/cokelore/israel.htm http://electronicintifada.net/actionitems/020219gradstein.html http://www.israel-mfa.gov.il/mfa/go.asp?MFAH00ul0 http://www.rdu-yok-meg.org.il/HereAndNow/Newsletter/newsletter.htm http://www.meitar.org.il/news/news.htm http://www.haaretz.com/hasen/spages/635442.html%20

شرکت : صنایع دلتا گلیل Delta Galil Industries شرکتهای وابسته: Boss ، Calvin Klein ، GAP «دلتا گلیل» بزرگترین تولید کننده و فروشنده در صنعت نساجی اسرائیل است و یکی از بزرگترین آرمهای تجاری تولید لباس در دنیا را دارا می باشد. Dov Lautman موسس، رئیس و بزرگترین سهام دار این شرکت از وابستگان نزدیک رئیس جمهور اسرائیل، ایهود باراک می باشد. سازمان دیدبان حقوق بشر، دلتا گلیل را به استثمار کارگران عرب متهم ساخت. از آنجایی که هزینه تولید محصول به حداقل ممکن برسد، بسیاری از محصولات این شرکت در کشورهای ترکیه، اردن و مصر تولید می شود. بدین صورت که مواد اولیه به اردن می رود، در آنجا دوخته می شود و دوباره به اسرائیل بر می گردد، و از آنجا با برچسب «Made in Israel» به سراسر جهان فرستاده می شود.

http://www.deltagalil.com/Shreholders.htm http://shamash.org/listarchives/amcha/log9907 http://www.odaction.org/challenge/60/textil.html http://www.s11.org/iss_sweatshops.html http://www.sweatshopwatch.org/ http://www.jpost.com/com/Archive/01.Mar.1999/Business/Article-0.html http://www.moit.gov.il/root/Hidden/ipc/{F6922}

 شرکت: والت دیزنی محصولات و شرکت های وابسته: دیزنی لند (شهرک بازی) Disneyland ، یورو دیزنی EuroDisney ، تولیدات دیزنی شرکت « والت دیزنی» در نمایشگاه هزاره واقع در Epcot Center در ایالت فلوریدا، بیت المقدس را به عنوان پایتخت اسرائیل معرفی کرد. از آنجایی که بیت المقدس به طور نا مشروع غصب شده، بنابر مصوبه سازمان ملل (٢٤٢،٢٣٧ و ۴۰۵)، هرگز این شهر نمی تواند به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخته شود. از ٨ میلیون دلار هزینه این نمایشگاه، اسرائیل مبلغ ٨/١میلیون دلار سرمایه گذاری کرد و با دیزنی در گسترش این نمایشگاه شریک شد. این بخشی از مبارزه فیزیکی اسرائیل برای یهودیزه کردن بیت المقدس و مبارزه روانی برای پذیرفته شدن این ادعا در دیدگاه جهانی می باشد. یکی از شیوخ عرب در عملی مبتکرانه طرحی را برای تحریم دیزنی ارائه کرد که متاسفانه در آخرین لحظات توسط یکی از شاهزادگان سعودی منتفی شد. ولید بن طلال که یکی از بزرگترین سهامداران «یورودیزنی» می باشد عنوان کرد: «درصورتی که دیزنی را تحریم کنیم برد با اسرائیل خواهد بود. زیرا در منفی شدن وجهه ی ما در آمریکا تاثیر خواهد داشت.» این درحالی است که به طور میانگین سالانه ٢٠٠ هزار عرب از «دیزنی» بازدید می کنند و میزان مبادلات این شرکت با خاور میانه بیشتر از ١٠٠میلیون دلار در سال است. http://www.aqsa.org.uk/activities/campaign2.html

 http://www.jewishsf.com/bk990924/idisney.shtml http://www.metimes.com/issue99-38/reg/disney__will.htm http://www.washington-report.org/backissues/1299/9912013.html

http://www.israeltoday.co.il/article/Default.asp?CatID=2&ArticleID=15

شرکت: اینتل Intel محصولات: پردازنده های سلرون، پنتیوم، ایتانیوم و ... Processors - Celeron, Pentium, Itanium, etc Motherboards, Chipsets, Adapters, Controllers, محصولات شبکه، بی سیم و ابزار ساخت نرم افزار. بی تردید اینتل یکی از بزرگترین حامیان اسرائیل می باشد. یکی از اولین مراکز توسعه این شرکت خارج از آمریکا در منطقه حیفا در سال ۱٩٧٤ بازگشایی شد. از آن موقع سرمایه گذاری در این رژیم ادامه داشته است. در سال ۲۰۰۰، آنها بیش از ٤۰۰۰ اسرائیلی را استخدام کردند و تنها از صادرات کارخانه واقع در Lachish-Qiryat Gat اسرائیل (بازگشایی فوریه ٩٩) تا سقف ۳میلیون دلار در روز و به طور تقریبی یک میلیار دلار در سال درآمد دارد. الاودا (ائتلاف راست فلسطین) عنوان می کند Qiryat Gat زمینی که کارخانه اینتل بر آن نهاده شده است در واقع منطقه روستایی بوده به نام «عراق المنشیا» که توسط اسرائیل غصب شده است. «عراق المنشیا» روستایی بوده با ۲۰۰۰ سکنه که در ۳۰۰ خانه زندگی می کردند با ۲ مسجد و یک مدرسه. ساکنان اصلی این روستا با تهدید و ارعاب رانده شده و تمام زمین روستا ویران می شود تا Qiryat Gat برای سکونت شهروندان جدید اسرائیلی آماده شود. امروز جمعیت باقیمانده از «عراق المنشیا» هنوز اجازه برگشتن به سرزمین خود را ندارند. اقدامات قانونی بر ضد اینتل مبنی بر ساختن کارخانه در سرزمین غارت شده صورت گرفته است. کارخانه اینتل بر روی زمین های اشغالی فلوجه! http://www.intel.com/intel/community/israel/aboutsite.htm http://www.israelemb.org/economic/uscompanies.htm http://www.intel.com/intel/community/israel/education.htm http://al-awda.org/intel_divest.htm http://al-awda.org/intel_update.htm http://al-awda.org/intel_example.htm

 

شرکت: نوکیا Nokia محصولات: وسایل الکترونیکی، گوشی همراه، ثابت، تلویزیون و ... شرکت «نوکیا» اقدام به سرمایه گذاری سنگینی در اسرائیل نموده است. Lars Wolf مدیر کل نوکیا در مصاحبه ای با روزنامه اورشلیم پست Jerusalem Post (٤ مارس ٢٠٠١) اظهار داشت: «از آنجایی که در پروژه ی داخلی ما به نام «پروژه اسرائیل»، شبکه اسرائیل یکی از اهداف ماست و همچنین سازمان اقتصادی و مرکز تحقیقات نوکیا نیز حساب ویژه ای برروی اسرائیل باز کرده، ما اسرائیل را به عنوان چشم انداز و دورنمای تمام اهداف نوکیا می دانیم.» «شرکاء اقتصادی نوکیا (شاخه ای از سازمان اقتصادی نوکیا)» در ماه دسامبر ٢٠٠٠ سرمایه ای ۵۰۰ میلیون دلاری را به شرکتهای اسرائیلی اختصاص داد. مرکز تحقیقات نوکیا به دنبال بازار اسرائیل به هر وسیله ممکن می باشد. همجنین شركت سامسونگ و متورولا كه صد در صد سهام ان متعلق به خانواده اسحق بروخیم است كه خود وی اكنون در شهر صدیروت اسرائیل زندگی می كند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 13:57  توسط کاوه دانمارکی   | 

«واقعیاتی چند از تاریخ یهودیان» – بخش دوم و پایانی

نقشه اشغال سرزمین فلسطین توسط اسرائیل

 

 

 

 

 

 

یکی دیگر از ادعاهای ایدئولوژی صهیونیستی که در سیاست‌های عملی دولت اسرائیل نیز بازتاب دارد و در مواردی علناً از سوی رهبران سیاسی و مذهبی اسرائیل هم تبلیغ و از آن دفاع می‌شود، این است که یهودیان قوم برگزیده خدا در روی زمین و تافته جدا بافته‌اند.

در دیدگاه صهیونیسم اساس هویت یهودی و عامل «پیوند ملی» آنان با یکدیگر داشتن نیاکان واحد است ، نه مذهب و زبان واحد یا سایر عواملی که معمولاً عناصر سازنده یک ملیت در معنای امروزی آن را تشکیل می‌دهد. تعداد اندکی از صهیونیست ها یهودیانی هستند که نسبت به اعتقادات یا مناسک مذهبی یهودی پایبندی تعصب آمیزی داشته باشند. زبان عبری هم فقط پس از پیدایش صهیونیسم احیاء شد به این ترتیب بنا به تفسیر صهیونیست ها، یهودی کسی است که از اعقاب یهودیان اولیه باشد یعنی عامل نژادی و بیولوژیک را مد نظر دارند. به همین دلیل هم از ازدواج و اختلاط با غیر یهودیان می‌پرهیزند و این نژاد را «برگزیده خدا» و برتر می‌دانند.

در آثار تبلیغی صهیونیستی عموماً برای اثبات این ادعا به مغلطه ای متوسل می‌شوند. به این توضیح که یهودیان راه و رسم ویژه و فرهنگی خاص خود دارند که معلول فشارها و محرومیت‌های زندگی تبعیض آمیز آنان در جوامع دیگر و در «گتوها» طی قرون متمادی است. این ویژگی‌ها واقعیت دارد اما ویژگی هایی فرهنگی و حاصل شرایط زندگی گذشته آنان است. در آثار تبلیغاتی صهیونیستی ابتدا این ویژگی‌ها را توصیف و آنگاه به شکلی مغلطه آمیز آنها را به «نژاد» یهودی نسبت می‌دهند یعنی عامل فرهنگی را عامل بیولوژیک معرفی می‌کنند.

مثلاً زوی رودی در کتاب جامعه شناسی مردم یهودی ، یهودی‌ها را ملت منحصر به فردی می‌داند که دارای ویژگی‌های مشخص و مخصوص به خودی هستند. او مفهومی به نام «عبرانیت» را مطرح می‌کند و به توضیح آن می‌پردازد. رودی می‌گوید یهودی‌ها دست کم تا نیمه دوم قرن نوزدهم «مردمی آواره» بودند و این امر دلائل پیدایش و رشد «مشخصات منش یهودی» را در آنان بر ملا می‌سازد. این گفتار رودی واقعیت دارد و بحث تا اینجا تأثیر این آوارگی و فشار زندگی در گتوها را در شکل گیری این منش و روش‌های زندگی یهودیان نشان می‌دهد. اما این منش و روش‌های زندگی که یک رشته خصوصیات اجتماعی و فرهنگی است که معلول زندگی تبعیض آمیز گذشته آنان در جوامع مختلف است، در ادامه بحث رودی به طور نامحسوس و به تدریج به خصوصیات نژادی و ذاتی تبدیل و معرفی می‌شود و او از «غریزه بیولوژیک صیانت خویش» بحث می‌کند «که در یهودیان بسیار تکامل یافته است». به عقیده رودی از این رو یهودیان «ملتی منحصر به فرد» هستند و با سماجت و اصرار نظریه «ویژگی‌های یهودیت» را نتیجه می‌گیرد. به این ترتیب او در این کتاب مانند بسیاری دیگر از این گونه نوشته‌ها به شکل خزیده، تأثیرات محیطی را به جای خصوصیات نژادی و ذاتی معرفی می‌کندو یهودیان را «از لحاظ روحی و ذهنی مردمی ویژه و منحصر به فرد» اعلام می‌کند و براساس این مغلطه نتیجه گیری می‌کند که:

1)   فرهنگ کلیمی تنها فرهنگی در خاورمیانه است که پس از زوال همه فرهنگ‌های دیگر شرقی دوام آورده و باقی مانده، و همراه با فرهنگ یونان باستان،شالوده فرهنگ غرب را ریخته است. به این ترتیب مصر باستان، ایران باستان، تمدن‌های باستانی آسیای صغیر و بین النهرین و … نه دستاوردی برای تمدن بشر داشته و نه اصلاً وجود داشته اند.

2)   کلیمی‌ها تنها مردمی هستند که با تمدنشان، که به مراحل عالی رشد و تکامل رسیده است، علی رغم زوال و اضمحلال همه مردم دیگر شرق باستان، باقی مانده اند.

3)   مردم یهودی نخستین مردمی بوده‌اند که در همان قرن دهم پیش از میلاد و قرن هشتم پیش از میلاد، در مقایسه با سایر مردم دنیای باستان که تمدن‌های پیشرفته داشتند، یعنی در مقایسه با آشوری‌ها و بابلی‌ها که بنا به ادعای رودی دنیای ذهنی خود را به جهان بینی الهی محدود کرده بودند، دانش وسیعی درباره دنیای اطراف خود داشتند.

4)   تأثیر و نفوذ این میراث فرهنگی یهودی را می‌توان در همه عرصه‌های علم، ادبیات و موسیقی ردیابی کرد.

به این ترتیب رودی، به عنوان نمونه، با مغلطه نه تنها شبه نظریه ای درباره «تداوم» اسرائیل از زمان دولت‌های عبرانی عهد عتیق تا به امروز سر هم می‌کند که تاب تجزیه و تحلیل دقیق منطقی و نقد علمی ندارد، بلکه این انگاره موهوم را نیز مطرح می‌کند که ملت یهود تافته جدا بافته و منحصر به فرد است.

روز و روزگاری نه چندان دور با «شبه نظریه» هائی مبتنی بر همین ادعاهای تفاوت نژادی در آلمان هیتلری هم همین یهودیان را نژاد پستی معرفی می‌کردند که یک قدرت نظامی بسیار نیرومند تر از اسرائیل امروز می‌خواست با «حل نهائی مسئله یهود» «از شر آنها راحت شود» تا نژاد برتر ژرمن را به انحطاط نکشند. کدام یک را باید پذیرفت؟ آیا یهودیان آنگونه که نازی‌ها می‌گفتند نزولخواران بینی برگشته ای هستند که آفت جامعه اند، یا آنگونه که صهیونیست‌ها می‌گویند نژاد برگزیده ای هستند که به قول عوادیا یوسف خاخام بزرگ اسرائیل بقیه افراد بشر برای خدمت کردن به آنها آفریده شده اند؟

آن یاوه‌های نازی‌ها را هم میلیونها نفر پذیرفته بودند و مبنای سیاست رژیمی قرار گرفت که جهان را به خاک و خون کشید و شگفتا که کسانی که امروز شبه نظریه‌های مربوط به برتری نژادی یهودیان را تبلیغ می‌کنند همان «نژاد پست» و همان قربانیان نژاد برتر دیروزند، اما در واقع اینها هم از همان جنس افرادی هستند که دیروز نظریه‌های نازی‌ها را در زمینه نژادهای پست و به ویژه یهودیان و ضرورت انهدام آنها تبلیغ می‌کردند. این نوع تصورات و توهمات راجع به خویش، در زمان‌های مختلف در میان بسیاری از اقوام وجود داشته است اما کسانی که آنها را «تئوریزه» و تبلیغ می‌کنند و مردم را حول این باورهای کاذب سازماندهی و برای کشتار مردمی دیگر به حرکت درمی آورند، معمولاً خود توده مردم نیستند و چنین تحرکاتی معمولاً خود به خود انجام نمی گیرد. غالباً این گونه «نظرات» جائی در بالا،و در تعقیب اهداف سیاسی شرورانه و خاصی فرموله و به شکل شبه نظریه هائی قابل تبلیغ در می‌آیند. آنگاه به تبلیغ آنها در میان مردم می‌پردازند و سرانجام مردمی را که مسحور آنها شده‌اند سازماندهی و مسلح می‌کنند تا به اهداف یاد شده برسند. امروز داعش هم معتقد است هر کس جز آنهاست و جز آنها فکر می‌کند باید معدوم شود. اما این «ذهنیت» کجا ساخته و پرداخته شده، چگونه طی مدتی در کشورهای مختلف که زمینه مساعد داشته تبلیغ شده، هزینه آن تبلیغات از کجا تأمین شده ، چه کسی این جوانان کوته پیشانی مسخ شده را سازماندهی کرده و هزینه سرسام آور سلاح‌ها و تجهیزات و سایر ملزومات آنها در آغاز از کجا تأمین شده است؟ این ادعاها و گاه «شبه نظریه»‌ها چیزی نیست که مثلاً در دانشگاهها و مراکز پژوهشی و به دنبال تحقیقات علمی و بی غرض انسانی حاصل شده یا منعکس کننده منافع و دیدگاه‌های طبقات مختلف اجتماعی باشد که از بطن آن طبقات و تشکل‌های اجتماعی آنها در جریان مبارزات اجتماعی شان جوشیده و تبلور یافته باشد. بلکه ابتدا معمولاً در بالا از سوی برخی محافل صاحب قدرت تئوریزه می‌شود و به ضرب رسانه‌ها و افزارهای تبلیغاتی که در اختیار دارند تکرار و تبلیغ و به میان مردم برده می‌شود و آنگاه همان مراکز و محافل خارج از توده مردم و جوشش طبیعی و اجتماعی آنها، کسانی را که به آن توهمات مالیخولیائی گرویده‌اند سازماندهی و مسلح می‌کنند و از این رو بیشتر به صورت انفجاری و خلق الساعه ظاهر می‌شوند، و وقتی به قدرت می‌رسند تغییر روش می‌دهند، دیگر کمتر از روش‌های تبلیغاتی و اعتقادی استفاده می‌کنند و با کشت و کشتار و خشونت محض کوره‌های آدم سوزی به راه می‌اندازند و نسل کشی می‌کنند، و در مقیاس‌های بزرگ و کوچک و در سطوح مختلف یکی فاشیسم و نازیسم و دیگری النصره و داعش و … است. اما نطفه‌های آنها شبیه به هم در زهدان ارتجاع و امپریالیسم و بر بستر همان شبه نظریه‌های مالیخولیائی و  بیمارگونه بسته شده است.

رالف میلی باند در آخرین کتاب خود «سوسیالیسم برای عصر تردید» می‌نویسد «… بیشتر اینگونه اقدامات دسته جمعی به وسیله اصحاب قدرت در تعقیب هدف‌ها و هوس هائی که آنها را به حرکت در می‌آورد-این هدف‌ها و هوس‌ها هر چه که باشد- ابتکار و سازماندهی می‌شود. دست کم «توده‌های مردم» را نمی توان مسئول تصمیماتی دانست که کشتارهای جمعی را به بار آورده است، در واقع توده «مردم عادی» اگر هم گاهی در این قبیل کشتارها درگیری مستقیم داشته، موارد آن نادر است. بیشتر مردم حتی در دوره‌های غلبه بزرگترین وحشت ها، ترجیح می‌داده‌اند فقط شاهد آن چیزی باشند که به نام آنها انجام می‌شود.»

اشکال بزرگ اینگونه «نظریه» سازی‌های مغلطه آمیز و عوامفریبانه در این است که به جای روابط اقتصادی و اجتماعی که شکل دهنده خصوصیات فرهنگی و منش افراد است، قوم یا نژاد خاصی را مسئول وضعیت جاری امور معرفی می‌کند و از این طریق به جای شرایط و نظام روابط یاد شده، اقوام یا افراد خاصی را به عنوان هدف معرفی و هواداری یا نفرت دیگران را متوجه آنان می‌سازند. حاصل کار تحرکاتی است که بر نوعی نفرت از دیگران مبتنی است، نفرت از خود آنها و موجودیت فیزیکی شان، نه از روابط اجتماعی و اقتضائات محیطی که در آن زندگی می‌کنند. در نتیجه فردی را که اسیر این کژ اندیشی‌ها شده است، در جهت از میان بردن خود فیزیکی آن افراد سوق می‌دهد، نه از میان بردن روابط اقتصادی-اجتماعی که شخصیت اجتماعی افراد را به وجود آورده و عملکرد و راه و روش آنها را ایجاب کرده است انسان ذاتاً نه خوب است نه بد، فطرتاً نه شرور و بدکار است، نه خیر و نیکوکار، بلکه مجموع استعدادهایی است برای تبدیل شدن به هر دوی این ها. بر حسب شرایط اقتصادی و اجتماعی و اقتضاها و قانونمندی‌های نظامی که در آن زندگی می‌کند، بر حسب آنچه در دوران زندگی و تربیت خود تجربه می‌کند و می‌آموزد، ساخته می‌شود. نازی‌ها یهودیان را ذاتاً نژادی پست و ویرانگر می‌شمردند که باید معدوم شوند تا نژاد برتر بتواند جامعه ایده آل خود را بسازد. در غوغاگری سرسام آور و عوامفریبانه تبلیغاتی آنها این واقعیت لوث و گم می‌شد که خصوصیات فرهنگی یهودیان – خوب یا بد – حاصل قرن‌ها فشار و زندگی تبعیض آمیز در گتوها و جلوگیری از مشارکت و جذب و هضم آنها در جریان عمومی فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی جوامعی است که در آنجا زندگی کرده اند. صهیونیسم هم به نوبه خود یهودیان را «نژاد برگزیده خدا» و برتر معرفی می‌کند و با کاشتن تخم تنفر و تحقیر نسبت به اعراب، جنایاتی را که دیروز نازی‌ها علیه آنان مرتکب شده اند، امروز خود در حق فلسطینی‌ها مرتکب می‌شوند. اما جان باختگان آشویتس عذر موجه یهودیان در ارتکاب همان جنایت‌ها نیستند، یا نمی توان از آنها به عنوان «کیفیات مخففه» برای جنایاتی استفاده کرد که امروز یهودیان بازمانده نسبت به فلسطینیان مرتکب می‌شوند.

آیزاک دویچر در مصاحبه ای که در تابستان 1967 با «نیولفت ریویو» به عمل آورد و در واقع آخرین متنی است که پیش از مرگش از او منتشر شد «به عنوان یک مارکسیست یهودی الاصل که شاهد کشتار قسمتی از خانواده خویش در آشویتس بوده و خویشاوندانی هم در اسرائیل دارد» سخن گفت و اسرائیلی‌ها را تقبیح کرد که «هیچ چیز آنها را مجبور نمی کرد خود را در سرنوشت سهامداران کمپانی کانال سوئز در 1956 شریک سازند» و نقش «پروسی‌های خاورمیانه را ایفاء کنند … نقش سرنیزه امپریالیسم‌های کهنه و متزلزل اروپائی را» و اجازه دهند «با یادآوری مجدد افسانه‌های توراتی و با تمام نمادهای کهنه ملی و مذهبی تاریخ یهود و با تظاهرات جنگ طلبانه و خودبینانه و دامن زدن به تعصبات – که آثار جملگی این‌ها را می‌توان در کسانی دید که به طرف سینا، دیوار ندبه، اردن و دیوارهای جریشو حمله ور شدند – آنان را رهبری کنند» (1)

از دیگر ادعاهایی که مطرح می‌شود این است که کشور اسرائیل از لحاظ رشد اقتصادی و سیاسی «یک معجزه جدید» است. حال آنکه اسرائیل در واقع امر یک کشور سرمایه داری است با همه تضادهائی که ذاتاً در یک چنین کشوری وجود دارند. صرف نظر از اینکه سکنه عرب سرزمین هائی که اسرائیل اشغال و آنها را به خود الحاق کرده در هیچ زمینه ای حقوق معمولی یک یهودی اسرائیلی را ندارند، در میان خود یهودیان نیز این تضادها و تبعیض‌ها وجود دارد. همه مواضع کلیدی و حساس اقتصادی و سیاسی و همه پست‌های برجسته نظامی در اختیار یهودیان اشکنازی است که از کشورهای غربی به اسرائیل مهاجرت کرده‌اند و یهودیان مهاجر از کشورهای آسیائی و عرب و آفریقائی جایی در میان آنها ندارند. در مورد توسعه اقتصادی و اجتماعی اسرائیل نیز به شیوه ویژه اسرائیلی‌ها بسی لاف می‌زنند. زمانی بخشی از فرانسوی‌ها که مخالف استقلال الجزائر بودند می‌گفتند الجزائر با پول و کار مهاجرین و مستعمره نشینان فرانسوی در دوره استعمار آباد شده و بخشی از خاک فرانسه است. آیا اگر فرانسوی‌ها در الجزائر مانده بودند و با پول و سرمایه و تکنولوژی خود آن را به کشوری توسعه یافته تبدیل کرده بودند، این امر اخراج مردم الجزائر را از سرزمین آباء و اجدادی خود و دربدری آنها را در سایر کشورهای مجاور توجیه می‌کرد؟ استعمار صهیونیستی در فلسطین نافی حق فلسطینی‌ها برای ادامه زندگی در وطن آنها نیست. سطح توسعه اقتصادی و اجتماعی اسرائیل هم هر چه باشد از لحاظ حق مردم فلسطین برای ادامه زندگی در سرزمین آباء و اجدادی خود، تأثیری در موضوع ندارد. اشغالگر اگر در سرزمین اشغالی خود بهشت هم بسازد، این امر اشغال،آوارگی، کشتار و سیه روزی سکنه قبلی آن سرزمین را توجیه نمی کند. از این گذشته، اگر کمک‌های مالی هنگفتی که از خارج به این کشور سرازیر است و به ازاء هر متر مربع خاک این کشور رقم هنگفتی را تشکیل می‌دهد که در هیچ جای دیگر جهان سابقه ندارد قطع شود، این کشور یک ماه دوام نخواهد آورد. بسیاری از نوشته هائی که درباره اسرائیل منتشر می‌شود، از نظر محتوای مطالب، بیان واقعیات با اصالت تاریخی مطالبی که مطرح می‌کنند دارای ارزش علمی نیستند و بهترین نمونه‌های کارهای تبلیغاتی اند. هزینه‌های بسیاری از این کارهای تبلیغاتی به وسیله سازمان‌های صهیونیستی بزرگ پرداخت می‌شود و طبعاً آنها هم باید از جهت گیری خاصی پیروی کنند. وضعیت اقتصادی و اجتماعی خود اسرائیل نیازمند بحثی جداگانه بر اساس آمار، ارقام و اسناد است که باید در فرصتی دیگر به آن پرداخت.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 11:28  توسط کاوه دانمارکی   | 

«واقعیاتی چند از تاریخ یهودیان» – بخش اول

جنایات جنگی اسرائیل در غزه طی یک ماه گذشته، بار دیگر بحث درباره ماهیت این رژیم جنایات جنگی اسرائیل در غزه طی یک ماه گذشته، بار دیگر بحث درباره ماهیت این رژیم «کودک کش» را بر سر زبان ها انداخته است. جنبش صهیونیستی و مولود آن دولت اسرائیل، به شرحی که خواهد آمد بر پایه سه مشخصه اصلی شکل گرفته و امروز نیز سیاست ها و عملکرد دولت اسرائیل مبتنی بر همین سه محور است: - نژاد پرستی - توسعه طلبی ارضی و - تروریسم اما با جعل و تحریف تاریخ و استفاده از افسانه ها و ادعاهای موهوم مانند «تداوم» بین دولت های عبرانی که زمانی در فلسطین باستان وجود داشته اند با فلسطینی که بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی به وجود آمد، یا ادعاهای موهوم و بی اساسی که اسرائیلی ها درباره «منحصر به فرد بودن قوم یهود» و دستاوردهای معجزه آسای اقتصادی و ساختار دموکراتیک و پیشرفته جامعه اسرائیل در مقایسه با فلسطینی های تروریست و عقب مانده مطرح می کنند، بر این ویژگی های ذاتی جنبش صهیونیستی و دولت اسرائیل سرپوش گذارده یا آنها را توجیه و از اسرائیل تصویر «یک جامعه دموکراتیک و پیشرفته عضو جامعه جهانی و سازمان ملل متحد» را می سازند که مورد تهاجم تروریستی قرار دارد، و جنایات جنگی وسیع و تجاوز و کودک کشی آن را برای کسانی که از کلیت مسئله فلسطین و اسرائیل و پیشینه قضیه و چگونگی شکل گیری این «تومور» تاریخی اطلاع ندارند، «دفاع مشروعی» معرفی می کنند که «این کشور برای تأمین امنیت شهروندان خود» ناگزیر از انجام آنها است. حال آنکه صهیونیسم از ابتدا بر پایه این ادعا که «قوم یهود نژاد برگزیده خدا است» شکل گرفته و در زمینه ارضی هم وعده توراتی «از نیل تا فرات» و ادعاهای کهنه دیگری از همین قبیل از ابتدا اساس سیاست توسعه طلبی ارضی آن بوده است. اسرائیلی ها این ادعاهای خرافی را هر روز در «هاتیکوا» سرود ملی خود تحت عنوان «امیدهای دو هزارساله» تکرار می کنند. از سوی دیگر اگر چه گهواره دولت یهود را سازمان های تروریستی هاگانا، ایرگون،اشترن و امثال آنها جنبانده اند، اما این دولت و رسانه های امپریالیستی حامی آن، با هیاهوی سرسام آور تبلیغاتی اش خود را در موضع دفاع معرفی می کند و مدعی است تا مورد حمله قرار نگیرد، از خود دفاع نخواهد کرد. اما از این تحریفاتی که در تاریخ به عمل می آید و «نظریه» سازی های بی اساس نمی توان سرسری و آسان گذشت. زیرا اسرائیلی ها از آنها به عنوان توجیه و پوشش برای پنهان ساختن سیاست های عملی و تجاوزات برنامه ریزی شده خود استفاده می کنند. یکی از این موارد، این است که برای توجیه تصرف غاصبانه سرزمین های اعراب فلسطینی بین فلسطینی که در تورات آمده است و فلسطین بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی رابطه برقرار و مدعی نوعی «تداوم» در این زمینه هستند. نتانیاهو در مجمع عمومی ملل متحد خود را به یوسف و یعقوب و تاریخ عهد عتیق می چسباند و اوبری داس از ملتی سخن می گوید که چهار هزار سال تاریخ دارد. آیا از زمان پراکنده شدن یهودیان در کشورها و بین اقوام و ملل گوناگون، تا زمان صدور اعلامیه بالفور که بنا به مصالح امپریالیسم بریتانیا در حمایت از اسکان یهودیان در فلسطین در نتیجه فروپاشی امپراتوری عثمانی صادر شد، بین این یهودیان که نزدیک به دو هزار سال در سرتاسر دنیا پراکنده بوده اند روابط اقتصادی،سیاسی و اجتماعی وجود داشته که بتوان از تداوم یک ملت و چهار هزار سال تاریخ آن سخن گفت؟ داس به شکل خنده آوری می گوید:«از زمانی که رومی ها اورشلیم را تسخیر و ویران کردند تاکنون این کشور نتوانست دوباره استقلال خود را تا تولد مجدد اسرائیل در 1948 به دست آورد.»(1) گوئی این کشور طی این دو هزار سال وجود داشته و فقط استقلال نداشته است و در 1948 استقلال خود را هم به دست آورده است. دیگران، مثل د.ر.الستون انگلیسی در کتاب اسرائیل، ساخته شدن یک ملت- چاپ 1963(متن انگلیسی) و هوارد مورلی ساخار، در کتاب سیر تاریخ مدرن یهود منتشره در 1958 در نیویورک (انگلیسی) و دیگران نیز همین گونه ادعاها را تکرار کرده اند. ادعا می کنند که یهودیان عملاً هرگز رابطه خود را با فلسطین از دست نداده اند و آنچه را در زمان فروپاشی عثمانی و صدور اعلامیه بالفور اتفاق افتاده فقط تولد مجددی برای این «ملت» می دانند و همین نظریه «تداوم» تکیه گاه صهیونیسم و دولت اسرائیل در جنبه های گوناگون سیاست داخلی و خارجی آنان است. خانم گالینا نیکی تینا، مورخ و پژوهشگر مسائل خاورمیانه در بخشی از کتاب خود « کشور اسرائیل» این مسئله را به طور دقیق و مستند، به ترتیب زیر بررسی و بیان کرده است: قبایل عبرانی یهودیه و اسرائیل در فلسطین باستانی در قرن سیزدهم پیش از میلاد پیدا شدند. این کشور که در آن روزگار کنعان نامیده می شد در قلمرو فراعنه مصر قرار داشت. هیچگونه اطلاعات ثبت شده و روشنی راجع به تاریخ این قبایل تا پیش از اسکان آنها در فلسطین وجود ندارد.(2) حدس می زنند که بین سال های 1300 تا 1500 پیش از میلاد مسیح این قبایل عبرانی که در واقع طوایف همخون بزرگی بودند، در مناطق همجوار فلسطین، به ویژه در جنوب شرقی ماوراء اردن و در سرزمین های مجاور فلسطین جنوبی زندگی بادیه نشینی داشته اند.(3) عبرانی ها در یک زمان واحد با فیلیستین ها، که نام این سرزمین بعدها از آنها گرفته شده است، در فلسطین ظاهر شدند. در قرن دهم پیش از میلاد قبایل عبرانی که عمدتاً در کوه های یهودیه اسکان یافته بودند دولتی را بنیانگذاری کردند که در دوره داوود و سلیمان به شکوفائی رسید. این دولت فقط پس از صد سال به دو دولت دیگر به نام های اسرائیل و یهودیه تجزیه شد.(4) در سال 721 پیش از میلاد پادشاهی اسرائیل به دست آسوری ها ویران شد و یهودیه هم در سال 586 پیش از میلاد تابع بابل شد. بیشتر عبرانی ها را از فلسطین بیرون راندند و این رویداد نشانه آغاز عصر به اصطلاح تبعید (گالوث) و اسارت آنان به دست بابلی ها بود. بعدها به تدریج عبرانی ها در سرتاسر امپراتوری پارس و دنیای یونانی آن روزگار پراکنده شدند.(5) به این ترتیب پخش شدن یهودیان در کشورهای دیگر آغاز شد که منشاء پیدایش به قول آنان «دیاسپورا» است. وقتی بابل سقوط کرد بخشی از یهودیان به فلسطین برگشتند و یک پادشاهی کوچک یهودی به وجود آوردند که شامل منطقه اورشلیم می شد و تا ویرانی آن به دست رمی ها در قرن اول میلادی وجود داشت. پس از آن که قیام برکوربا در سال 135 میلادی به وسیله رومی ها در هم شکسته شد، یهودیان مجبور شدند فلسطین را ترک کنند و از آن زمان به بعد هر گونه پیوندی را با این سرزمین از دست دادند. اما قبایل عرب که منشاء سامی داشتند به طور مداوم و لایتغیر در فلسطین زندگی کرده اند. در قرن هفتم آنها با قبایل عربی که از جزیرة العرب می آمدند در آمیختند و از آن زمان تا کنون فلسطین یک کشور عربی بوده است.(6) فصل جدید تاریخ فلسطین با ظهور بورژوازی و آغاز مبارزه برای تقسیم جهان گشوده می شود. در قرن هفدهم اولیور کرامول بنا «به دلایلی که ماهیت اقتصادی عملی داشتند»(7) نسبت به بازگشت یهودیانی که در سال 1290 به وسیله ادوارد اول از انگلستان بیرون رانده شده بودند به این کشور، ابراز علاقه کرد. او حساب می کرد که یهودیان پول و دارائی خود را با خود به انگلستان خواهند آورد که «برای رسیدن او به مطامع توسعه طلبانه امپریالیستی اش به درد می خورد».(8) طی تعرض فرانسه در فلسطین در سال 1788 ناپلئون یهودیانی را از کشورهای آسیائی و آفریقائی در ارتش خود استخدام کرد. او فکر برپا کردن یک پادشاهی یهودی تحت حمایت فرانسه را در اورشلیم مطرح کرد. در دوره به اصطلاح مطرح شدن مسئله شرق (از 1840 تا 1847) هم بریتانیا و هم فرانسه، که هر یک در جهت منافع خود حرکت می کردند، فعالانه فکر ایجاد یک کشور یهودی در فلسطین را اشاعه و تبلیغ می کردند. در آستانه تشکیل کنفرانس لندن با شرکت پنج قدرت بزرگ اروپائی در سال 1840 جنبش گسترده ای که خواستار «تجدید جوانی یهودیان» بود در بریتانیا سازمان یافت.(9) در محافل رسمی بریتانیا در آن زمان، پیشنهاد شد که «احیاء ملت یهود نه تنها این هزاره را شتاب می بخشد بلکه برای سیاست بریتانیا هم تقویتی خواهد بود».(10) به عقیده تاریخ نگاران بورژوائی، در آن دوره مسیحیان بریتانیا صهیونیست هائی متعصب تر از یهودیان بریتانیا بودند.(11) با ساخته شدن کانال سوئز در سال های دهه 1850 تا سال های دهه 1870 فلسطین توجه دقیق بریتانیا و فرانسه را که قدرت های استعماری رقیب یکدیگر بودند به خود جلب کرد. فرانسه، بنا به ادعای خود، مثلاً از روی انساندوستی خالص و بی غل و غش، مستعمره سازی فلسطین را به عهده گرفت و یهودیان بی چیز را به آنجا فرستاد. زمانی که کانال سوئز در حال ساخت بود، سرموزس مونتو فیوره با سلطان عثمانی مذاکراتی برای خرید زمین در فلسطین برای اسکان یهودیان در آنجا داشت. اتحادیه مستعمره سازی یهود که به وسیله سرمایه دار آلمانی بارون موریتس هرش بنیان گذاری شده و هزینه آن تأمین می شد، به خرید زمین در فلسطین مشغول بود. فرانتس اپنهایمر، مورخ بورژوائی بعداً راجع به هدف های واقعی انساندوستی سرمایه داران فرانسوی به ویژه نوشت : «ادموند دو روچیلد اهمیت مناطق واقع در به اصطلاح فلسطین بزرگتر را… پیش بینی کرد … و در خوران 75000 دونام زمین خرید».(12) هالوکیم، مناطق اسکان یهودیان، که با پول صندوق های ماوراء بحار ایجاد و نگهداری می شد، در سال های دهه 1880 در یهودیه، سمریه و جلیله سبز شد. شمار اندکی از یهودیان ارتدکس که خود را پیروان صهیون می نامیدند در اورشلیم، صفد و طبریه ساکن شدند. تاریخ بعدی فلسطین به طور کامل در پیوند با جنبش سیاسی صهیونیستی(13) جریان یافت، که در پایان قرن نوزدهم پا گرفت. صهیونیسم سیاسی انگاره اولیه خود را از صهیونیسم مذهبی وام گرفت که به ویژه در سده های میانه رواج داشت. صهیونیسم مذهبی که بر مبنای اصول مذهب یهود، به ویژه این پیشگوئی تورات بنیان گذاری شده بود که سرزمین مقدس فلسطین روزی به فرزندان آینده اهالی قدیم آن تعلق خواهد گرفت این فکر را تبلیغ می کرد که یهودیان، از تمام بخش های جهان به کوه صهیون در اورشلیم، یعنی به سرزمین اجداد قبلی خود باز خواهند گشت. صهیونیسم مذهبی از انگاره های خرافی و موهوم و عناصر ناسیونالیسم تنگ نظرانه یهودی ترکیب یافته است که تا حدی واکنش در برابر ترس ها و وحشت های حاصل از زندگی در گتوهای قرون وسطائی یهودیان است.(14) یهودیان فقیر که از زندگی پر رنج خود، دستخوش رنج و ناامیدی بودند آن را آخرین امید خود می دانستند. این امید در سرود زیر بیان شده است «امسال باز هم در تبعید، اما سال بعد در اورشلیم؛ امسال باز هم در اسارت، اما سال بعد افرادی آزاد». اما نکته ای که باید به خاطر داشت این است که در طول تاریخ یهودیان بخش ثروتمند آنان هیچ گاه در رنج توده های یهودی شریک نبودند. آنان همیشه موقعیتی ممتاز داشتند. به عنوان مثال، نظام استخدامی ارتش روسیه که در سال 1827 وضع شده بود شامل یهودیان ثروتمند نمی شد. همانطور که بلودوف، وزیر مربوطه، خاطر نشان کرده است هدف «رفورم» که بعداً اجرا شد «جدا کردن یهودیان ثروتمند و تحصیل کرده از توده اصلی جمعیت یهودی بود». اعضای یهودی صنف بازرگانان ارشد، از مقررات مربوط به عامه یهودیان مستثنی و معاف بودند.(15) اما صهیونیسم سیاسی با انتشار کتاب «دولت یهود» از سوی یک روزنامه نگار یهودی اتریشی به نام تئودورهرتسل در سال 1896 پدید آمد که در آن به انگاره عرفانی و خرافی صهیونیسم مذهبی یک شکل عینی و مجسم و یک رنگ به وضوح ناسیونالیستی داده بود. اصل و اساس نظر هرتسل، آنگونه که او خود آن را بیان کرد، این است که مسئله یهود را نمی توان «به عنوان یک مسئله اجتماعی یا مذهبی تفسیر کرد، اگر چه برخی اوقات چنین رنگی به خود می گیرد». این یک مسئله ملی است و برای حل آن ما باید نخست آن را به یک مسئله سیاست جهانی تبدیل کنیم که به وسیله شورای مرکب از افراد تحصیلکرده خواهند شد. «ما یک خلق هستیم، یک خلق یکپارچه و متحد».(16) این شعار هسته اصلی فلسفه هرتسل را بیان می کند. به این ترتیب دولت یهودی نوشداروی همه بدبختی ها و رنج های یهودیان اعلام شد. اعلام شده بود که یهودیان دیاسپورا یعنی یهودیانی که در کشورهای گوناگون جهان پراکنده اند «خلقی یکپارچه و متحداند» و همه گونه کوششی به عمل می آمد تا این تصور را که بین یهودیان فقیر و ثروتمند تفاوتی نیست و منافع مشترک یهودیان با هم سازگار و هماهنگ است، با اصرار و تکرار و تبلیغ به کرسی نشانند. نمونه زیر نشان می دهد که کاهنان بلندمرتبه صهیونیسم، چگونه هرتسل را تفسیر می کنند: «منظور او [یعنی هرتسل] از (مسئله ملی) این بود که مسئله یهود آنگونه که انسان دوستان گوناگون معتقدند، فقط مسئله یهودیان فقیر نبود؛ یهودیان ثروتمند مانند همه یهودیان دیگر در شرایط غیر عادی زندگی می کردند: باید به یاد داشت که یهودستیزی بیش از همه، علیه آنان اعمال می شود. مسئله یهود به همه یهودیان صرف نظر از جایگاه اقتصادی یا اعتقاد مذهبی آنان مربوط می شود، زیرا (ما یک خلق یکپارچه و متحد هستیم) ».(17) صهیونیسم سیاسی که از همان آغاز یک گرایش بورژوائی بود، امکان حل مسئله یهود را در چارچوب مبارزه طبقاتی انکار و رد می کرد. با منحرف ساختن توده مردم یهودی از مبارزه سیاسی پرولتاریا، بسیار از یک راه حل اصیل برای مسئله یهود فاصله داشت. نخستین کنگره صهیونیستی که در سال 1897 در بال تشکیل شد سازمان جهانی صهیونیستی را تشکیل داد و برنامه ای را سرشار از یک روحیه ناسیونالیسم تنگ نظر و بورژوائی یهودی تصویب و هدف خود را ایجاد «سرزمینی برای مردم یهودی در فلسطین که از طریق حقوق عمومی تأمین شده باشد»، با اسکان کشاورزان و صنعتگران در آنجا، و با متحد ساختن تمامی مردم یهودی از طریق انجمن های محلی و عمومی منطبق با قوانین کشورهای گوناگون و با ارتقاء احساس ملی و آگاهی در یهودیان، اعلام کرد.(18) افزون بر این، برنامه ریزی شده بود که از سلطان عثمانی هم صدور فرمانی را برای اسکان یهودیان در فلسطین تقاضاء کنند.این خلاصه ای از تاریخ یهودیان تا پیدایش ایدئولوژی صهیونیستی سیاسی است که مرام و راه و روش سیاسی بورژوازی ثروتمند یهودی است. رهبران جنبش صهیونیستی سالیان متمادی برای تأسیس یک کانون ملی یهود سرگرم چانه زنی و معامله با محافل و قدرت های امپریالیستی زمان خود از محافل حاکمه بریتانیا تا قیصر آلمان، تزار روسیه و امپراتوری عثمانی بودند تا سرانجام در سالهای پایان جنگ جهانی اول، به دنبال تغییراتی که در نتیجه این جنگ در موازنه قدرت بین کشورهای بزرگ حاصل شد و به ویژه در نتیجه شکست و فروپاشی امپراتوری عثمانی زمینه عینی تحقق اهداف آنان فراهم شد؛ زیرا با شکست و فروپاشی امپراتوری عثمانی، متفقین به ویژه انگلستان و فرانسه مستملکات این امپراتوری از جمله سرزمین های عربی خاورمیانه را مانند گوشت قربانی بین خود تقسیم کردند. از سوی دیگر دیپلماسی رسمی بریتانیا می پذیرد که در درجه اول سیاست جنگی بریتانیا، یعنی تضعیف دشمن و بهبود موضع متفقین موجب صدور اعلامیه بالفور شد. (19) هدف این اعلامیه، از جمله سایر موارد، تأثیرگذاری بر یهودیان در همه کشورها و حصول اطمینان برای آنتانت از کمک بانکداران یهودی، به ویژه بانکداران یهودی ایالات متحده بود، زیرا در آن زمان «متفقین طلا و اوراق بهادار قابل عرضه ای را که برای خریدهای خود از آمریکا در اختیار داشتند تقریباً تمام کرده بودند.»(20) عملاً از آنجا که نتیجه جنگ جهانی اول داشت به سود ائتلاف انگلیس – فرانسه و ایالات متحده تمام می شد، بریتانیا اکنون علاقه مند بود موضع پس از جنگ خود را در خاورمیانه تقویت کند.(21) انگلیسی ها و آمریکائی ها به ثروت بانکداران یهودی احتیاج داشتند، یهودیان هم به دنبال یافتن سرزمینی برای تأسیس «کانون ملی» خود بودند و در آن زمان آرژانتین و فلسطین بیش از سرزمین های دیگر مدنظر بود. همسوئی منافع و اهداف امپریالیسم بریتانیا، امپریالیسم آمریکا و بورژوازی ثروتمند یهودی زمینه ساز صدور اعلامیه بالفور و حمایت بریتانیا و ایالات متحده از تأسیس یک «کانون ملی برای یهودیان» در فلسطین شد. به این ترتیب دلیل واقعی تشکیل دولت اسرائیل تلاقی منافع امپریالیسم بریتانیا، امپریالیسم نوخاسته ایالات متحده با بورژوازی ثروتمند و بانکداران یهودی بود و آنچه در فلسطین روی داد، استعمار صهیونیستی این سرزمین است و این افسانه که اسرائیل خلف دولت های عبرانی توراتی است که زمانی در فلسطین باستان زندگی می کرده اند ادعائی موهوم است. دولت یهود فقط امروز در اسرائیل شکل گرفته است و تنها تداومی که می توان از آن بحث کرد، تداوم مذهبی و تا حدودی زبانی است. من نمی دانم اگر در این فعل و انفعالاتی که منجر به تأسیس «کانون ملی یهود» در فلسطین شد، صهیونیست ها موفق شده بودند به جای فلسطین، در آرژانتین «کانون ملی» خود را تأسیس کنند، در مورد ارتباط تاریخی خود با آن سرزمین و استعمار صهیونیستی آن چه توجیهاتی می تراشیدند. در عهد عتیق که دولت – ملت، قلمرو و مرزهای ملی و چهارچوب کشوری به معنای امروزی آن وجود نداشت، شکل اصلی جوامع و تجمعات انسانی را طوایف همخون تشکیل می دادند که معمولاً فرزندان و اعقاب نیا و یا نیاکان واحدی بودند و شکل اصلی زندگی اقتصادی آنان هم شبانی یا کشاورزی بود. تعداد این قبائل و طوایف بسیار زیاد بود و دائماً هم برسر چراگاه و زمین با یکدیگر در حال ستیزه بودند. البته این قبائل و طوایف در مواردی در قلمرو یک امپراتوری یا دولت بزرگتر از نوع دولت های باستانی قرار می گرفتند. در جریان تحولات بزرگ تاریخی بعدی یعنی پیدایش دولت ها و امپراتوری های بزرگ فئودالی و بعداً پیدایش صنعت و تجارت و گسترش مبادله و پیدایش و رشد شهرها و سپس غلبه نظام سرمایه داری آن شکل های طایفه ای و قبیله ای به طور کلی از میان رفت و در جریان زیر و زبر شدن های بزرگ تاریخی، انقلابات، جابجائی ها و تحولات بنیان کن اقتصادی و اجتماعی، تغییر مرزها، آن شکل ها و ساختارها مضمحل شدند و اعقاب و فرزندان آنها در قالب ملت های امروزی و در چارچوب کشورهای امروزی در آمدند. غیر از یهودیان، ریشه تاریخی بسیاری دیگر از ملل و اقوام امروزی جهان نیز به قبائل و طوایف اولیه و دولت های باستانی برمی گردد که بسی بزرگتر از عبرانی ها بودند و دوره های بسیار طولانی تر از آنها هم در تاریخ دوام آوردند. پادشاهان و سرکردگان آنها هم بسیار بزرگتر و مقتدرتر از داوود و سلیمان و سرزمین آنها بسی گسترده تر و تأثیری که آنان در بشر و تکامل تاریخ بشر بجا گذاردند، بسی بیشتر از یهودیان بوده است، اما چون قصه های آنها مثلاً در تورات نقل نشده است، امروز کسی آنها را به یاد نمی آورد، و فرزندان آنها هم که دستخوش تحولات پی در پی تاریخی شده اند و امروز در قالب ملت ها و کشورهای مختلف جدید زندگی می کنند، ادعاها و لاف زنی های صهیونیست ها را ندارند. به ترتیبی که بیان شد میان آن دولت عبرانی هائی که زمانی در عهد عتیق در فلسطین به وجود آمده و در تورات ذکر شده است و فلسطین بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی هیچگونه ارتباط واقعی و تداوم جدی وجود ندارد و ماهیت واقعی جنبش صهیونیستی و مولود آن، – دولت اسرائیل – از لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی چیزی ورای این ادعاهای خرافی و کهنه است که ریشه در نیازهای کاملاً جدید و زنده امپریالیستی و پیوندهای بورژوازی ثروتمند یهودی با قدرت های بزرگ سرمایه داری داشت و دارد. اما این خرافات و انگیزه های کهن را برای تحقق اهداف خود وسیله قرار دادند. اگر آنچه امروز صهیونیست ها ادعا می کنند را اساس درستی برای تصرف سرزمین های اعراب بدانیم، فی المثل ایتالیایی های امروز هم با دلائلی خیلی قوی تر و واقعی تر مدعی ترکیه باشد، زیرا استامبول، چشم و چراغ ترکیه، دقیقاً پایتخت امپراتوری رم شرقی (بیزانس) بوده است و تعلق این شهر که نام اصلی آن کنستانتی نوپل است به امپراتوری رم شرقی بر خلاف افسانه های صهیونیست ها یک واقعیت عینی، مستند و بی چون و چرای تاریخی است. ادامه دارد … 1- Aubrey C. Das, Israel . A Young State in Asia ,Jerusalem,1958,pp.5,19,40. 2- عبرانیان، فرزندان عبری، به معنای «آنطرف رود» (رود اردن) است. در عهد توراتی، یهودیان خود را فرزندان اسرائیل می نامیدند. نام یهودی خیلی دیرتر متداول شد. 3- افسانه توراتی اسارت یهودیان در مصر و مهاجرت آنان از این کشور به دوره صحراگردی و چادرنشینی قبایل عبرانی مربوط می شودو مورخین بورژوائی این افسانه را زنده نگه داشته و این نظر را تکرار می کنند که یهودیان از مصر به فلسطین مهاجرت کردند که حسب ادعای آنان به عنوان سرزمین موعود برای آنان نگه داشته شده بود. 4- این پادشاهی های کوچک عبرانی، به خودی خود هیچ اهمیتی در تاریخ جهانی نداشته اند. شهرت آنها، مانند شهرت عبرانیان کهن، مرهون کتاب مقدس و متون مذاهب بعدی است. یهودیت پایه های مسیحیت و اسلام را گذارد که طی قرون بسیار تعیین کننده تاریخ بخش قابل توجهی از جامعه بشر بوده است. 5- نظر دیگری که در میان پژوهشگران خارجی شایع است این است که در اعصار دوره گذشته عبرانی ها به میل و تصمیم آزادانه خود فلسطین را ترک کردند و در کشورهای ثروتمندتر ساکن شدند. برای مثال رجوع کنید به Tension, Terror and Blood in the Holy Land. The True Facts of the Palestine Question, Damascus, 1955,p.39 6- برای آگاهی از واقعیات مربوط به پیدایش عرب ها و اسکان گزیدن آنها در فلسطین مثلاً مراجعه کنید به : T.Mommsen, A History of Rome,Russ. Ed., Moscow, 1949, Vol. V,p.403; F.A. Brockhaus and I. A. Efron, Encyclopaedic Dictionary, Russ. Ed., St. Petersburg, 1902, Vol.22, p.623; H. Hall, Hey Palestine, New York, 1946, p.11;V. B. Lutsky, The Palestine Problem, Russ. Ed., Moscow, 1946 pp. 1-3. 7- Josef Cohn, England und palastina, Berlin, 1931,p.21. 8-Ibid . 9- این کنفرانس برای حل مسئله شرق تشکیل شده بود. تصرف سوریه آن روزگار که شامل فلسطین هم می شد و متعلق به ترکیه بود، به وسیله محمد علی، خدیو مصر، علت تشکیل این کنفرانس بود. بریتانیا در آن زمان از یکپارچگی عثمانی حمایت می کرد. 10- Norman Bentwich,The Jews in Our Time, Bristol, 1960, p. 147. 11- Ibid. 12- Franz Oppenheimer, Co-operative Colonisation in Palestine, Russ. Ed., petrogard, 1917, p.1. 13- اصطلاح صهیونیسم از نام تپه ای در اورشلیم به نام تپه صهیون گرفته شده است. 14- وضعیت گتوهای قرون وسطائی را ا.تیومنف در کتاب : Jews in Antiquity and Middle Ages, Russ. Ed., Petrograd,1922, p. 215. تشریح کرده است. 15- برای آگاهی از وضعیت قدیمی تر یهودیان در روسیه رجوع کنید به «ن. د. ترادوفسکی، تجارت و سایر حقوق یهودیان در روسیه به موجب قوانین سابق بر قوانینی که در حال حاضر نسبت به آنان اجرا می شود»Russ. Ed., St. Petersburg,1885. 16- Theodor Herzl, Der Judenstaat, Berlin, 1936, pp. 13-14. 17- The Jewish Encyclopaedia, Vol. XIV, p.334 18- The Jewish Encyclopaedia, Vol. XIV, pp. 334, 336. 19- David LIoyd George, The Truth About the peace Treaties, Landon,1938,p.1118. 20- همانجا، صفحه 1122 (به نقل از گالینا نیکی تینا- در کتاب کشور اسرائیل)
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 11:24  توسط کاوه دانمارکی   | 

حرف‌های ناگفته تاریخ درباره یهودیت در ایران؛ ضرب شست یهودی ها، تغییر تاریخ قمری ایران .

از جمله مباحث تاریخی مهم، عزیمت هشت هزار یهودی ایرانی از کشور ایران به سرزمین های اشغالی است، رخدادی تاریخی که کمتر درباره آن خوانده‌ایم، دیده‌ایم یا شنیده‌ایم. این موضوع بهانه‌ای شد تا ساعتی با «محمدتقی تقی‌پور»، همصحبت شویم تا کمی بیشتر درباره حضور یهودیان در ایران و نقش آن‌ها در دوران سلطنت پهلوی و جایگاه آنان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بدانیم. تقی‌پور بیش از ۲۸ سال است که در حوزه مطالعاتی و پژوهشی یهود و صهیونیزم فعالیت می‌کند. وی بیش از ۱۴عنوان کتاب دارد که از میان آن‌ها می‌توان به «استراتژی پیرامونی اسرائیل»، «ایران و اسرائیل در دوران سلطنت پهلوی»، «سازمان‌های یهودی و صهیونیستی در ایران»، «پس پرده هولوکاست» و «تکاپوی صهیونیسم در ایران معاصر» اشاره کرد. کتاب «قصه قوم برگزیده» عنوان اثری به زبان انگلیسی از تقی‌پور است که به دلیل مواضع ضد صهیونیستی در نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت توقیف و جمع‌آوری شد. تقی‌پور، دبیرکل جمعیت حامیان آزادی قدس شریف است و مدیرمسوولی ماهنامه «نسیم قدس» را نیز بر عهده دارد. با توجه به ایام‌الله پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ابتدا بگویید خروج همزمان هشت هزار یهودی از ایران به اسرائیل چگونه رخ داد؟ ما در کشور اسناد و مدارک فراوانی داریم که توسط نویسندگان و مورخان مراکز یهودی در آمریکا و فلسطین اشغالی نوشته شده‌اند. در این اسناد آمده که در مقطع سقوط رژیم پهلوی هزاران یهودی از ایران خارج شدند و این یک بحث قطعی است اما مسأله اینجا است که یهودی‌ها در این زمینه چه می‌گویند، ما چگونه بررسی می‌کنیم و واقعیت‌ها چیست. در این میان آنچه که مسلم و قطعی می‌نماید آن است که بسیاری از اشخاص، سازمان‌ها و کانون‌های رسانه‌ای یهودی، اسرائیلی و غربی با تحریف و وارونه جلوه دادن واقعیت‌ها، تلاش کرده‌اند طی ‌ ۳۴ سال پیروزی انقلاب اسلامی این قبیل حرف‌ها، اتفاق‌ها و رویداد‌ها را در مسیر آرمان و اهداف صهیونیستی و رژیم جعلی اسرائیل بهره‌برداری کنند. در این مسیر آن‌ها همواره از سناریوی تاریخی خود به نام «آنتی سمیتیم» بهره می‌برند که معنای آن در زبان فارسی یعنی یهود آزاری و یهود ستیزی. یهودیان در طول ۲۰۰ ـ ۳۰۰ سال گذشته از این سناریو در راستای اهداف و آرمان صهیونیزم و در مسیر استراتژی ایجاد یک دولت در فلسطین بهره‌برداری کردند، سناریویی که پایه‌گذار آن خودشان بودند. و به نظر می‌رسد که این سناریو در طول سال‌های مختلف همواره حربه‌ای برای آنان بوده است. بله، آن‌ها همیشه در این سال‌ها از این حربه استفاده می‌کنند و به گونه‌ای آن را ساخته و القا می‌کنند که یهودی‌ها در همه اطراف و اکناف عالم به جز در جوامع یهودی‌نشین چه در جوامع اسلامی و چه در جوامع مسیحی تحت آزار و اذیت مسلمانان و مسیحیان قرار دارند. در پوشش این سناریوی تبلیغی آن‌ها می‌خواهند بگویند که یهودی‌ها در هیچ مکانی امنیت و آرامش ندارند مگر این‌که به کشور فلسطین بروند. در قالب این ابزار تبلیغاتی و مظلوم‌نمایی برای قوم یهود چند هدف را دنبال می‌کنند، نخست این‌که تمام رفتارهای سوء اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و آن آدابی را که در تقابل با مشی و آداب بقیه ادیان آسمانی است توجیه کنند و وقتی در آن جامعه اتفاقاتی رخ می‌دهد آن‌ها توپ را به زمین دیگران می‌اندازند و همیشه مسیحیان و یهودیان را متهم می‌کنند و با این مظلوم‌نمایی و تبلیغات رفتار خود را توجیه می‌کنند. از سوی دیگر خود را مظلوم معرفی می‌کنند و دیگر این‌که حس ترحم غیر یهودیان را به نفع یهودی‌ها و در جهت آرمان اسرائیل و صهیونیزم برمی‌انگیزند تا عامه غیریهودی شامل مسلمان و مسیحی با آن‌ها همدردی بکنند و این حرکتی حساب‌شده، هدفمند و برنامه‌ریزی شده از سوی یهود است تا یهودیان را وادار به رفتن به فلسطین اشغالی کند. کمی درباره وضعیت یهودیان ایرانی برایمان می‌گویید؟ با توجه به اینکه مخاطب ما جامعه مسلمان ایرانی است خوب است که در ابتدا نسبت به موقعیت ممتاز و برجسته یهودیان در دولت پهلوی اشاره‌ای داشته باشیم. این‌که آن‌ها در چه جایگاهی قرار داشتند و زمانی که انقلاب اسلامی ایران پیروز شد آن‌ها احساس خطر کردند و رفتند. متاسفانه در عرصه مطالعاتی، پژوهشی و تاریخ‌نگاری کشور در این حوزه کوتاهی‌های بسیاری شده است و مخاطبان ایرانی مثل نسل دانشگاهی شامل استادان و دانشجویان، همچنین نخبگان و خواص نسبت به جایگاه یهودیان در دوران سلطنت پهلوی اطلاعات لازم را ندارند. یهودی‌ها در عرصه اقتصادی کشور ما بسیاری از شرکت‌ها، کارخانه‌ها، مراکز صنعتی، مراکز تولیدی و بازرگانی را در دست خود داشتند. شرکت‌هایی که اسامی آن‌ها در اسناد تاریخی وجود دارد و از میان آن‌ها می‌توان به کارخانجات کاشی‌سازی، ملامین، پتوبافی، پلاستیک‌سازی، نخ‌ریسی، کفش‌سازی و کارخانه‌های آدامس اشاره کرد که آن‌ها را در اختیار داشتند که البته به همه آن‌ها باید به کارخانجات مشروب‌سازی نیز اشاره کرد که در دست یهودی‌ها قرار داشت. بسیاری از شرکت‌ها و کمپانی‌های بزرگ داخل کشور در اختیار یهودی‌ها با نام و اسامی مشخص بود و این‌ها همگی به جز شرکت‌های صهیونیستی و یهودی غیر ایرانی بود که در کشور ما نمایندگی داشتند. همچنین در بسیاری از مراکز بانکی و پولی ایران، یهودی‌های ایرانی نقش و حضور بسیار فعال، تاثیرگذار و قدرتمندی داشتند. در بخش طلاسازی و تجارت طلا، تولید و تجارت مشروبات الکی، خرید و فروش و صادرات فرش، جمع آوری قاچاق، اشیاء عتیقه و انتقال آن به اروپا و آمریکا خصوصا فلسطین اشغالی این یهودیان بسیار فعال بودند به گونه‌ای که اکنون در فلسطین موزه‌ای بزرگ قرار دارد که مخصوص اشیاء تاریخی ایران است. خرید و فروش دارو و توزیع این اقلام در داروخانه‌های کشور نیز به دست یهودیان بود. بسیاری از صرافی‌ها و مراکز تبدیل و تعویض پول خصوصا در چهارراه استانبول خیابان فردوسی تهران در دست آن‌ها بود، در این میان بسیاری از پولسالاران و اشخاص متنفد یهودی ایرانی دارای دو گذرنامه و اوراق هویت بودند، یکی اسرائیلی و دیگری ایرانی و به طور همزمان هم تابعیت ایرانی داشتند و هم تابعیت اسرائیلی و هر زمانی که احساس خطر می‌کردند می‌توانستند خیلی راحت از ایران بروند. بسیاری از آن‌ها غیر از ایران در کارخانه‌سازی‌ها، هتل‌سازی‌ها، راه‌سازی‌ها و صنعت تولید و تجارت در شهرهای حیفا، عکار و تل‌آویو نیز آزادانه فعالیت اقتصادی داشتند. نقش یهودیان در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور چگونه بود؟ موقعیت یهودیان در عرصه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران نقشی ناشناخته برای ایرانیان است. در دوره پهلوی همانند اکنون یهودیان به طور رسمی نماینده‌ای در مجلس شورای ملی داشتند. یهودیان به دلیل موقعیت خاص و ویژه‌ای که در دوران پهلوی داشتند و حمایت و پشتیبانی سلطنتی، آن‌ها به طور آزاد بدون هیچ مانع و مشکلی در همه حوزه‌های سیاسی، سیاست‌گذاری تا دربار نفوذ، حضور و نقش داشتند که از میان آن‌ها می‌توان به محمدعلی فروغی، سردار فاخر حکمت رییس مجلس شورای ملی بود اشاره کرد، خانواده ابراهیم راد، لطف‌الله حی و یوسف کوهن که از نمایندگان مجلس شورای ملی نیز از جمله افرادی به شمار می‌آیند که یهودی‌تبار بودند و چهره‌های شناخته شده‌ و تاثیرگذاری در حوزه سیاست کشور بودند. و غیر از مجلس در دربار پهلوی چه جایگاهی داشتند؟ آن‌ها در دربار نیز رفت و آمد آزاد و کاملی داشتند. ما اسنادی داریم که بر اساس آن از سال ۱۳۲۸که دولت پهلوی اسرائیل را به رسمیت می‌شناسد، اقتصاد ایران در دست یهودی‌ها بود و تمام این مباحث در قالب اسناد محرمانه دولتی آن زمان وجود دارد. به همین دلیل در دربار و حاکمیت می‌توانستند حضور آزادانه‌ای داشته باشند. یهودیان نیز در کتاب‌های خود بار‌ها به این موضوع اشاره کرده‌اند که دوران پهلوی یک دوره طلایی بوده است. «حبیب لوی» که نویسنده‌ای یهودی و صهیونیزم است‌ در جلد سوم کتاب خود با عنوان «تاریخ یهود ایران» که در سال ۱۳۵۰ در ایران به زبان فارسی چاپ شد، به این موضوع اشاره کرده و با اشاره به دوران سلطنت رضا شاه می‌گوید: «از زمان این پادشاه بزرگ انقلاب عظیمی در بهبود وضع آزادی و آسایش یهودی‌های ایران پدید آمد، اگر گفته شود که زمان رضا شاه کبیر برای یهودیان ایران نظیر زمان کوروش کبیر و عصر فرزند او محمدرضا، نظیر عصر داریوش کبیر بوده، راه اغراق نپیموده‌ایم.» او در این کتاب آورده است که در زمان رضا شاه زمینه اتحاد یهودیان در ایران فراهم شد. یهودی‌ها از این دوران طلایی به شکل‌های مختلف و در راستای اهداف فرهنگی، مطالبات سیاسی و اقتصادی خود استفاده می‌کردند و در این مسیر از طریق بورس‌بازی‌ها و دلال‌بازی‌ها بهره می‌بردند. این فعالیت‌ها فقط به حوزه سیاست که محدود نمی‌شد؟ خیر، حتی در آن دوران چندین کانون و انجمن یهودی نیز فعالیت می‌کردند که با اسم و اساسنامه مشخص از اداره شهربانی آن زمان مجوز فعالیت دریافت کرده بودند. به عنوان مثال سازمان «آلیانس» از زمان قاجار در ایران فعالیت خود را آغاز کرد و در دوران پهلوی نیز به حیات خود ادامه داد و مدارس آلیانس که بعد‌ها به نام اتحاد مشهور شدند، در سراسر ایران شعبه داشتند که از طریق پرورش یهودی‌ها و غیریهودی‌ها نیرو تربیت می‌کردند. آژانس یهود که بازوی اجرایی سازمان جهانی صهیونیزم بود، انجمن کلیمیان تهران، سازمان بانوان یهود ایران، سازمان دانشجویان یهود ایران، کانون کِرمِل، انجمن اتفاق، انجمن علمی پزشکان ایران و... نیز از دیگر این سازمان‌های یهودی است که این سازمان‌ها به بهانه‌ فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در داخل جامعه یهود مجوز فعالیت داشتند اما بر اساس اسناد موجود این سازمان‌ها با اسرائیل در راستای آرمان صهیونیزم و اهداف رژیم صهیونیستی و ماشین جنگی در ارتباط بودند و همکاری داشتند و کمک‌های مالی به حساب اسرائیل واریز می‌کردند، برای آن‌ها تبلیغ انجام می‌دادند و حتی یهودیان را تشویق می‌کردند که به فلسطین بروند. طبیعی بود اگر اقداماتی که آن‌ها انجام می‌دادند زمانی برای مردم ایران نمایان می‌شد جرم بود و آن‌ها به همین دلیل احساس خطر می‌کردند. لطفا به برخی از اقدامات آ‌ن‌ها اشاره کنید. یکی از کارهای برجسته‌ای که یهودیان به دلیل نفوذ و حضور پررنگشان در ایران انجام دادند، تغییر تاریخ شمسی به یهودی بود. در سال ۱۳۵۰ و همزمان با برگزاری جشن‌ ۲۵۰۰ ساله شاهشناهی در شهر شیراز، تاریخ ما را تغییر دادند و گفتند که ۲۵۰۰ ساله است، در حالی که این تاریخ شاهنشاهی نیست و یک تاریخ یهودی در ایران است. این موضوعی است که در اسناد و متون یهودی‌ها، همچنین اعتراف و گفته‌های مقامات مسوولان آن‌ها وجود دارد. ما به طور مستند و دقیق نیز حساب کرده‌ایم که مبدأ را از چه زمانی گرفته‌اند و چگونه محاسبه کردند که به عدد ۲۵۰۰ سال رسیدند و این عدد نشانگر سال‌هایی است که یهودیان در ایران فعالیت آزادانه داشتند و متاسفانه مقامات پهلوی به این موضوع افتخار می‌کردند، چنین رویدادی نشانگر عمق نفوذ و سیطره یهودی‌ها در ایران آن زمان را نشان می‌دهد. ایران در سال ۱۳۲۸، بعد از کشور ترکیه دومین کشور مسلمانی بود که موجودیت رژیم جعلی اسرائیل را به رسمیت شناخت و روابط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی خوب و مستحکمی با هم داشتند. یهودیان در ایران کاملا فعال بودند به گونه‌ای که اسرائیل در ایران سه پایگاه جاسوسی و اطلاعاتی در شمال، غرب و جنوب کشور داشت که در این پایگاه‌ها صد‌ها جاسوس کارکشته را آزادانه در ایران آموزش می‌دادند، سپس این افراد را برای جاسوسی به کشورهای عربی می‌فرستادند. بسیاری از یهودی‌های ایرانی با عناصر اسرائیلی شامل اشخاص، کانون‌ها و پایگاه‌های اسرائیلی در درون‌مرزی و برون مرزی ارتباط و همکاری آزادانه‌ای داشتند. یهودی‌های ایرانی هیچ‌گاه فکر نمی‌کردند که رژیم سلطنت پهلوی سقوط کند و انقلاب پیروز شود و به حساب این‌که این نظام ادامه دارد با اسرائیل همکاری می‌کردند. به نکته جالبی اشاره کنم و آن این‌که وقتی انقلاب اسلامی ایران پیروز شد، کار‌تر، سفیر آمریکا در ایران را احضار و از او سوال می‌کند که پس از سال‌ها فعالیت در ایران چطور نتوانستید این انقلاب را پیش‌بینی کنید؟ در حالی که سفیر اسرائیل در ایران دو ماه قبل از پیروزی، پیش‌بینی کرده بود. سفیر نیز پاسخ داد که سفیر اسرائیل از اطلاعات و معلومات ۷۰۰ هزار یهودی ایرانی برخوردار بود. یعنی این‌که تمام یهودی‌های ایرانی به این سفیر اطلاعات می‌دادند. البته ممکن است که غلو شده باشد اما این سند تاریخی نشان عمق ظهور و نفوذ یهودیان را نشان می‌دهد. پس پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اتفاق ناخوشایندی برای یهودی‌ها به شمار می‌آمد، آیا آن‌ها در سرکوب مردم نیز نقشی داشتند؟ نکته‌ای که هنوز در ایران افشا نشده این است که بر اساس اسناد اسرائیلی‌ها مثل روزنامه «هاآرتص» در اکتبر ۱۹۷۸ نقل شده که برای حفظ حکومت پهلوی و در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ایران، از فرودگاه نظامی رامات دیوید در نزدیکی شهر حیفا یک گروهان به رهبری رحمان زیبگیلو به ایران اعزام کردند و با کمک ساواک و ارتش ایران، ملت ما را سرکوب می‌کردند. جالب اینجا است که جمعی از یهودیان ایرانی را نیز احضار، جمع‌آوری و سازماندهی کردند و آن‌ها نیز پا به پای ارتش و ساواک با مردم ایران در قالب لباس نظامی ایرانی مبارزه و مقابله کردند و این نمونه‌ها میزان نقش و حضور یهودی‌هایی که از ایران رفتند را نشان می‌دهد، این‌که این یهودی‌ها به خاطر میزان جرم و جنایاتی که در ایران انجام داده بودند که هر یک از این جنایات در جای خود جرم‌های وحشتناک و تکان‌دهنده‌ای بود، از ایران رفتند و طبیعی است که بسیاری از آ‌ن‌ها نمی‌توانستند پس از انقلاب اسلامی به حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود ادامه بدهند. جایگاه یهودیان در کشور ما بعد از انقلاب اسلامی ایران چگونه بوده است؟ علی‌رغم همه تبلیغاتی که رسانه‌های غربی و صهیونیستی درباره تحت آزار بودن اقلیت‌های دینی در ایران مطرح می‌کنند، در ایران طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اقلیت‌های دینی شامل مسیحی‌ها، یهودی‌ها و زرتشتی‌ها به عنوان یک شهروند ایرانی به رسمیت پذیرفته شد‌ه‌اند و اکنون آشوری‌ها و کلدانی‌ها نیز همگی می‌توانند در مجلس نماینده‌ای داشته باشند. یهودی‌ها در هر دوره انتخابات مجلس یک نماینده رسمی به مجلس می‌فرستند، در این میان شاید کل شرکت‌کنندگان یهودی چهار هزار نفر باشند که اگر آن‌ها به یکی از کاندیدا دو هزار رای بدهند، به راحتی به مجلس می‌رود؛ در حالی که گاهی اگر یک نماینده ایرانی ۲۰۰ هزار رإی هم بیاورد شاید نتواند به مجلس ورود پیدا کند. اما یهودی‌‌ها به راحتی پا به پای نماینده مسلمان در مجلس قرار دارند و در برنامه‌ریزی، سیاستگذاری و تصمیم گیری کشور نقش دارند. اکنون در هیچ کجای تاریخ و جغرافیای دنیا سابقه ندارد که نماینده یک اقلیت دینی با ۲ هزار رای به رسمیت شناخته شود و در شورای سیاستگذاری حکومت شرکت کند. حتی از زمان صدر اسلام و پیغمبر اسلام (ص) نیز این مورد وجود نداشته است و به نظر من فرا‌تر از دموکراسی است و در مقابل می‌بینیم که رسانه‌های غربی بیان می‌کنند که یهودیان تحت آزار و شکنجه قرار دارند. غیر از فعالیت‌های سیاسی یهودیان در حوزه‌های دیگر هم فعال هستند؟ بله، آن‌ها اکنون در فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، ورزشی و اقتصادی آزاد هستند و حتی همین الان ده‌ها انجمن‌، تشکل و کانون یهودی از شیراز و اصفهان تا تهران فعال هستند و آزادانه کار خود را ادامه می‌دهند. حتی برخی از آن‌ها از حمایت‌های دولت برخوردارند. به عنوان مثال بیمارستان «سِپیر» که وابسته به یک کانون فرهنگی یهود در ایران است، مورد حمایت دولت است. همچنین ده‌ها معبد یهودی در ایران داریم که بر اساس نوشته‌های رسانه‌های اروپایی و آمریکایی به صورت آزادانه از چهارراه شیخ هادی تا یوسف آباد فعال هستند و هیچ مانع و مشکلی ندارند و تاکنون دیده نشده که حتی یک نفر سنگی به یک قبر یهودی پرتاب کرده باشد! حتی روبه‌روی ساختمان مجلس شورای اسلامی یک معبد یهودی قرار دارد که ساختمان آن قبلا متعلق به مدرسه اتحاد بود، اما شب‌های شنبه یهودیان در آن جمع می‌شوند تا مراسم دینی و عبادی خود را انجام دهند. اما با همه رأفت و رحمتی که نظام اسلامی در مواجهه با یهودیان دارد باز ما شاهد برخی تحرکات از سوی برخی از این افراد هستیم. به عنوان مثال در ۱۷ سال پیش، ۱۳جاسوس یهودی در شیراز دستگیر شدند که البته آن‌ها با رأفت نظام اسلامی آزاد شدند یا انجمن کلیمیان ایران، مجله‌ای به نام «بینا» منتشر می‌کند، بسیاری از مقالات این نشریه گرایشات کاملاً صهیونیستی و اسرائیلی دارد و از شخصیت‌های اسرائیلی تمجید می‌کند. مثلا از صهیونیست‌های افراطی توسعه طلب مثل «شاموئل یوسف ابنو» که یک نویسنده یهودی است. او جایزه ادبی صلح نوبل را در سال ۱۹۹۶ دریافت کرده است و می‌گوید این فلسطین که ما گرفته‌ایم کم است و حتی صور و صیدا در جنوب لبنان را هم باید بگیریم. اما در این ماهنامه از این فرد تمجید و تعریف می‌شود. در حالی که او جایزه نوبل خود را به دلیل پافشاری بر مواضع توسعه طلبانه صهیونیستی خود گرفته و جالب اینجا است که این مجله‌ در ایران به راحتی توسط انجمن کلیمیان چاپ می‌شود و کسی هم مانع آن نیست و این موضوع نشانگر اوج آزادی آن‌ها در ایران است. در حوزه فرهنگی و هنری نیز «هارون یشایائی» نیز که او را به نام «پرویز یشئیا» نیز می‌شناسند، ریاست موسسه پخشیران که موسسه‌ای فعال در حوزه‌ فیلمسازی است، را به عهده دارد. او حدود ۲۰ سال عضو هیإت داوران جشنواره فیلم فجر بود و تا ۲۵ سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران رییس انجمن کلیمیان تهران بود، در حالی که او قبل از انقلاب عضو سازمان دانشجویان یهود ایران بود و در سال۵۷ عضو هیإت مدیره انجمن کلیمیان تهران بود، انجمنی که در یک مقطع زمانی گرایش‌های کاملا سیاسی داشت اما همچنان کار خود را ادامه می‌دهد و هیچ مانع و محدودیتی برای او وجود ندارد. در کل می‌توان گفت یهودیانی که از ایران رفتند جرایمی را مرتکب شده بودند که خود از آن می‌ترسیدند در حالی که اکنون حدود ۲۵ هزار یهودی ایرانی آزادانه در سراسر کشور فعالیت می‌کنند و موقعیت خوبی دارند و هیچ منع قانونی و مشکلی ندارند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 14:2  توسط کاوه دانمارکی   | 

کتاب هولناک تلمود

( این کتاب هولناک در اصل چند جلد بیشتر نبوده اما از هشت قرن پیش ، به دوازده جلد افزایش یافته و امروز شامل 36 جلد در قطع وزیری می شود. تلمود انبار شرارت های یهود است. کار تالیف آن حدود دو قرن، پیش از جمع آوری اسفارت تورات، آغاز شد. ازدو قرن پیش پس از جمع آوری اسفار و رواج آن و بازگشت از بابل، باب تورات بسته شد و تلمود با فسانه ها و اساطیر عجیب و غریب خود بر تورات فائق آمد و آن را تحت الشعاع خویش قرارداد. همه ی بذ رهای ناپاکی در تلمود است. « پروتکل های دانشوران صهیون، اثر عجاج نویهض ، آستان قد رضوی ، 1373 ،ص 42 » ). خاخام های یهودی در طول سال های متمادی شرح ها و تفسیر های خود سرانه و گوناگونی بر تورات نوشته اند که همه آنها را خاخام (( یوخاس )) در سال 1500 م جمع آوری نموده و به اضافه ی چند کتاب دیگر که در سال 230 و 500 م نوشته شده بودند به نام (( تلمود )) یعنی تعلیم دیانت و آداب یهود، جمع آوری کرد این کتاب نزد یهود بسیار مقدس و در ردیف تورات و عهد عتیق قرار دارد ( بلکه از تورات هم بالاتر است چنانچه (( گرافت )) می گوید : بدانید که گفتار خاخام از گفتار پیامیر بالاتر است ) برای اینکه بیشتر به خود پرستی و آرمان های ضد انسانی یهود پی ببرید خوب است چند جمله ای را هم بنویسم : 1 – روز دوازده ساعت است : در سه ساعت اول آن خداوند شریعت را مطالعه می کند در سه ساعت دوم احکام را صادر می کند در سه ساعت سوم جهان را روزی می دهد در سه ساعت آخر هم با حوت دریا که پادشاه ماهی هاست بازی می کند هنگامی خداوند امر کرد (( هیکل )) را خراب کنند خطا کرده بود به خطای خویش اعتراف کرده و به گریه در آمده و گفت : (( وای بر من که امر کردم خانه ام را خراب کنند وهیکل را بسوزانند و فرزندان مرا تاراج نمایند )) . خداوند از اینکه یهود را به چنین حالی گذاشته سخت پشیمان است و هر روز لطمه به صورت خود می زند و زار زار گریه می کند گاهی از چشمانش دو قطره اشک به دریا می چکد و آن چنان صدا می کند که تمام اهل جهان صدای گریه ی او را می شنوند و آب های دریا به تلاطم و زمین به لرزه در می آید . هرگز خداوند از کارهای ابلهانه غضب و دروغ بر کنار نیست 2 – قسمتی از شیاطین، از فرزندان آدم هستند . آدم، زنی داشت از شیاطین به نام (( لیلیث )) که مدت 130 سال همسر آدم بود شیاطین از نسل او متولد شدند! (( حوا )) در این مدت 130 سال جزء شیطان فرزندی نزایید زیرا او هم همسر یکی از شیاطین شده بود . انسان می تواند شیطان را بکشد به شرطی اینکه خمیر نان عید را نیکو به عمل آورد .( خمیر نان عید از خون غیر یهودیان ساخته می شود ). 3 – ارواح یهود از ارواح دیگران افضل است زیرا ارواح یهود جزء خداوند است ! همچنان که فرزند جزء پدرش می باشد روح های یهود نزد خداوند عزیزتر است زیرا ارواح دیگران شیطانی و مانند ارواح حیوانات است نطفه غیر یهود مثل نطفه بقیه ی حیوانات است. 4 – بهشت مخصوص یهود است و هیچ کس به جز آنها داخل آن نمی شوند ولی جهنم جایگاه مسیحیان و مسلمانان است و جز گریه و زاری چیزی عاید آنها نمی شود زیرا زمینش از گل و بسیار تاریک و بد بو است . پیامبری بنام یهود نیامده است و تا حکم اشرار ( غیر یهود ) منقرض نشود ظهور نخواهد کرد و هر وقت که او بیاید زمین خمیر نان و لباسی پشمی می رویاند در این وقت است که سلطه و پادشاهی یهود باز گشته و تمام ملت ها مسیح را خدمت خواهند کرد ! آن زمان هر یهودی دو هزار و هشتصد برده خواهند داشت. 5 – بر یهود لازم است که املاک دیگران را خریداری کند ( به علت قوانین اقتصادی خاصی که در آئین می باشد ، آنها ثروتمند ترین مردمان جهان می باشند برای نمونه فقط در آمریکا بیشتر از 80 % ثروت و منافع این کشور در قبضه ی یهودیان می باشد « انفجار در آمریکا، اثر جو کام، ص 4 » تا آنها صاحب ملک نباشند و همیشه سلطه ی اقتصادی برای یهود باشد و چنانچه غیر از یهودی بر یهود تسلط پیدا کند ، یهود باید بر خود گریه کند و بگوید : وای بر ما، این چه ننگی است که ما زیر دست و جیره خوار دیگران شده ایم. پیش از آن که یهود نفوذ و سلطه کامل خود را به دست آورد لازم است جنگ جهانی بر پا و دو ثلث بشر نابود شود و در مدت هفت سال یهود اسلحه های جنگ را خواهد سوزانید و دندان های دشمنان بنی اسرائیل به مقدار بیست و دو ذرع که تقریبا هزار و سیصد و بیست برابر دندان های عادی می شود از دهانشان بیرون خواهند آمد هنگامی که مسیح حقیقی پا به عرصه ی وجود خواهد گذاشت یهود آنقدر ثروت و مال خواهند داشت که کلیه صندوق هایشان را به کمتر از سیصد الاغ نتوان حمل کرد ! کشتن مسیحی از واجبات مذهبی ماست ( دین توحیدی حضرت موسی در طول قرن های متمادی به وسیله زورمندان و چپاولگران، تحریف شد و عملا در خدمت سلطه و ستم در آمد و بدین ترتیب چیزی که بنام دین یهود در دست است آن مرام و مسلکی نیست که رسول خدا حضرت موسی برای نجات بندگان و بردگان و مستضعفین، مبلغ آن بود . ظهور و بعثت حضرت عیسی نیز نشان دهنده آن است که احکام زمان، تعالیم حضرت موسی را به نفع خود دگرگون ساخته و از پوسته ی ظاهری دین به عنوان ابزاری جهت تحمیق توده های مرد م استفاده می کردند. نکته ی قابل توجه این است که ضد خدایانی که در هنگام بعثت حضرت عیسی لباس یهودیت به تن کرده بودند، آن حضرت را که مبلغ همان پیام خالص توحیدی و مرام حضرت موسی بود، به شدید ترین وجه، مورد اذیت و آزار قرار دادند و سرانجام به خیال خود وی را (( و در واقع فرد دیگری را به جای او )) کشتند و بدین ترتیب کاملا ثابت کردند که خط توحیدی و ضد استکباری پیامبران الهی ، با آن یهودیتی که آنها مدعی آن بودند ، اززمین تا آسمان فاصله دارد .« جنایت جهانی ، اثر شمس الدین رحمانی ، نشر پیام نور ، چاپ دوم ، 1381 ، ص 14 » . و پیمان بستن با او یهودی را ملزم به ادا نمی کند روسای مذهب نصرانی و هر که را که دشمن یهود است در روز باید سه مرتبه لعن کرد . (( یسوع ناصری )) ( حضرت مسیح علیه السلام ) که ادعای پیامبری کرده و نصاری ( مسیحیان ) گولش را خوردند با مادرش مریم که او را از مردی به نام (( باندار )) به زنا آورده بود در آتش جهنم می سوزند کلیساهای نصاری که در آن سگ های آدم نما به صدا در می آیند به منزله ی زباله خانه است . 6 – اسرائیلی نزد خداوند بیش از ملائکه محبوب و معتبر است اگر غیر یهودی یک یهودی را بزند چنان است که به عزت و الهیه جسارت کرده است و جزای چنین شخصی جز مرگ چیز دیگری نیست و باید او را کشت . اگر یهود نبود برکت از روی زمین برداشته می شد و آفتاب ظاهر نمی شد و باران نمی بارید همچنان که انسان بر حیوانات فضیلت دارد یهود نیز براقوام دیگر فضیلت دارد نطفه ای که از غیر یهود منعقد می شود نطفه ی اسب است اجانب ( غیر یهودیان ) مانند سگ هستند و برای آنها عیدی نیست زیرا عید برای اجنبی و سگ خلق نشده است سگ ازغیر یهودی افضل است زیرا دراعیاد باید به سگ نان و گوشت داد ولی نان دادن به اجنبی حرام است. هیچ قرابت و خویشی بین اجانب نیست مگر نسل و خاندان الاغ قرابتی است ؟ خانه های غیریهودی به منزله طویله است اجانب دشمن خداوند و مثل خنزیر( خوک ) قتلشان مباح است اجانب برای خدمت کردن یهود به صورت انسان خلق شده اند یسوع مسیح کافراست زیرا ازدین، مرتد گشت و به عبادت بت پرداخته است لذا هرمسیحی که یهودی نشود بت پرست و دشمن خدا خواهد بود وازعدالت خارج است وانسانی که برغیر یهود کوچکترین ترحمی روا دارد عادل نیست . غش و خدعه کردن با غیریهودی منع نشده است. سلام کردن به کفار( غیر یهودیان ) اشکال ندارد به شرط اینکه دردل او را مسخره کرده باشد . 7 – چون یهود با عزت الهیه مساوی هستند، بنابراین تمام دنیا وهرچه دراوست ملک آنها می باشد و حق دارند که برآن تسلط کامل یابند دزدی از یهودی حرام است وازغیر یهودی جایزمی باشد چون اموال دیگران مانند رمل های ( شن های ) دریاست وهرکس زودتر برآن دست گذاشت او مالک است . یهود مانند زن شوهرداراست وهمچنانکه زن درمنزل به استراحت می پردازد وشوهرخرجی او را می دهد بی آنکه در کارهای خارج ازمنزل با او شرکت کند یهود هم به استراحت پرداخته و دیگران باید آنها را روزی بدهند . 8 – هرگاه یهودی و اجنبی شکایت داشته باشند باید حق را به جانب یهودی داد اگرچه برباطل باشد بر شما جایزاست مامورین گمرک را غش بنمایی و برای او قسم دروغ بخورید... از خاخام (( سموئیل )) یاد بگیرید سموئیل ازمردی اجنبی کاسه ای از طلا به قیمت چهاردرهم خرید درحالی که فروشنده نمی دانست که آن طلاست با این حال یک درهمش را هم دزدید ! ربودن اموال دیگران به وسیله ی ربا مانعی ندارد زیرا خداوند شما را به گرفتن ربا ازغیر یهودی امر می فرماید. به کسانی که یهودی نیستند قرض ندهید مگر آنکه نزول بگیرید درغیراینصورت قرض دادن به غیر یهودی جایز نیست و ما ماموریم که به آنها ضرر برسانیم . حیات و زندگانی دیگران ملک یهود است چه رسد به اموال آنها! هرگاه غیر یهودی احتیاج به پول داشته باشد آن قدر باید ازاو ربا و نزول گرفت تا تمام دارایی خود را از دست بدهد . 9 – غیریهودی هرچند صالح و نیکوکار باشد او را باید کشت. حرام است غیر یهودی را نجات بدهید حتی اگردرچاهی بیفتد باید فورآ سنگی بر درآن گذاشت اگر یکی ازاجانب را بکشیم مثل این است که در راه خدا قربانی کرده ایم اگر یک نفر یهودی کمکی به غیر یهودی بکند گناهی نابخشودنی مرتکب شده است و اگر غیریهود در دریا درحال غرق شدن است نباید نجاتش بدهی زیرا آن هفت ملتی که در زمین (( کنعان )) بودند و بنا بود یهودیان آنها را به قتل برسانند همه ی آنها نابود نشدند و ممکن است آن شخصی که در حال غرق شدن است از آنها باشد . تا می توانید ازغیر یهودی بکشید واگر دستتان به کشتن او رسید و او را نکشتید مرتکب خلاف شده اید هلاک کردن مسیحی ثواب دارد و اگر کسی نمی تواند او را بکشد لااقل سبب هلاکتش را فراهم نماید . کسانی که مرتد شوند ( یهودیانی که ازآیین یهود سربا زنند ) اجنبی و اعدامشان لازم است مگر آن که برای خدعه به دیگران مرتد شده باشند . 10 – تعدی کردن به ناموس غیر یهودی مانعی ندارد زیرا کفار مثل حیوانات هستند و حیوانات را زناشویی نیست یهودی حق دارد زن های غیر مومنه ( زنانی که یهود نباشند ) را به غصب بربایند و زنا و لواط با غیر یهودی عقاب و کیفری ندارد زیرا یهودی مانعی ندارد تسلیم امیال و شهوات خویش شود . 11 – قسم خوردن جایزاست خصوصآ در معاملات با غیر یهودی اصول قسم خوردن برای قطع نزاع تشریع شده است اما نه برای کفار زیرا آنها انسان نیستند جایز است انسان شهادت زور بدهد ( با اینکه می داند حق با یهودی نیست ولی شهادت دروغ بدهد ) چنانچه لازم است اگر می توانید بیست قسم دروغ بخورید ولی برادر یهودی خویش را در معرض خطر قرار ندهید بر یهود واجب است روزی سه مرتبه مسیحیان را لعن کنند و دعا کنند تا خداوند آنها را نابود سازد بر ما لازم است که با نصاری مانند حیوانات معامله کنیم کلیسا های نصاری خانه های گمراهی است و خراب کردن آنها واجب و ضروری است . 12 – ملت برگزیده خداوند ماییم و لذا برای ما حیوانات انسان نمایی خلق کرده است زیرا خدا می دانست که ما احتیاج به دو قسم حیوان داریم یکی حیوانات بی شعور وغیر ناطقه مانند بهایم و دیگری حیوانات ناطقه و با شعورمانند مسیحیان ومسلمانان وبوداییان و برای آن که بتوانیم ازهمه ی آنها به اصطلاح سواری بگیریم خداوند ما را در جهان متفرق ساخته است و برای همین ما باید دختران زیبا و خوشگل خود را برای پادشاهان و وزراء و شخصیت های برجسته ی غیر یهود به ترویج درمی آوریم تا به وسیله ی آنها بر حکومت های جهان تسلط داشته باشیم ! چنانچه معلوم شد یهود یک حزب خطرناکی برای فریب دادن مردم است که آن هم به صورت مذهب و آیین در آمده است
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 13:47  توسط کاوه دانمارکی   | 

آنوسی کیست؟ راه های شناخت آنوسی ها

آنوسی یک کلمه عبری است و به یهودیانی اطلاق می شود که به هر دلیل، داوطلبانه یا به اجبار، تظاهر به اسلام می کنند، و تغییر دین آنها ظاهری است، بعضی از آنوسی ها در اروپا تظاهر به مسیحیت می کنند و به مسیحیان صهیونیست مشهورند ! آنها در ظاهر مسلمانند، نماز می خوانند ، روزه می گیرند، حج می روند و خمس و زکات می پردازند، اما کنیسه های زیر زمینی خود را دارند ! آنوسی ها برای جلب اعتماد مردم به هر لباسی در می آیند، در صورت امکان به حوزه های علمیه می روند و تحصیلات حوزوی خود را تا بالاترین مدارج پی می گیرند! بعضی به دنبال طب می روند و در کسوت پزشک تاثیرات مهمی می گذارند! به نظر می رسد لغت حکیم برای طبیب ، برداشتی از لغت خاخام به معنای دانا و دانشمند است ، و باز تخصص اصلی یهودیان یعنی اقتصاد و بازار ، پایگاه اصلی آنوسی ها است! در آن پایگاه نیز ارتباط تنگاتنگ با حوزه و روحانیت در دستور کار آنان است ، برخی ادعا می کنند از اولاد پیامبر و سیدند! ( علاقمندان به آشنایی با علمای آنوسی می توانند به کتاب " فرزندان استر " رجوع کنند ) از مشاغل مورد علاقه آنان موسیقی و سیاست است ! آنوسی ها تظاهر شدید به تدین دارند ، حتی المقدور زندگی ساده و فقیرانه همراه با مظلوم نمایی و ترحم دارند، با این روشها راه را برای کسب اعتماد و قدرت در جامعه اسلامی باز می کنند، پله های ترقی را طی کرده و در صورت رسیدن به قدرت حتی المقدور از آنوسی ها به عنوان همکار و کارگزاراستفاده می کنند ، بدین ترتیب هرم قدرت خود را روز به روز قوی تر می کنند و به هدف نهایی که ضربه زدن از درون به مسلمین است نزدیکتر می شوند! با پنهان کاری دقیق کمتر کسی به هویت یهودی آنان پی می برد ! مهمترین حرفه آنان که نبض اقتصاد را در دست دارد و می تواند حامی قوم یهود باشد و در صورت لزوم خون مسلمین را در شیشه کند، بانکداری و ربا خواری است ، آنان با این بنگاههای اقتصادی دست یکدیگر را گرفته و توان مسلمین را می کاهند! اگر به سیاستهای کلان اقتصادی دست پیدا کنند بانکهای مسلمین را به ورشکستگی و بانکهای خود را فربه می سازند، گاهی سیاست گذاری احمقانه ای میکنند اما در بطن آن نابودی بانک های اسلامی و شکست اقتصاد کشورهای اسلامی است ! راه های شناخت آنوسی ها : (این راهکارها توسط وبلاگ نویس نوشته و هیچ استنادی ندارند) قوم یهود خود را قوم برتر دانسته و در مسیر اهداف و منافع قوم خود هر اقدامی را مجاز می داند، در آوردگاههایی که منافع یهودیان بطور جدی در خطر باشد ، اینان قابل شناسایی هستند! تظاهرات دینی افراطی ، یک واکنش طبیعی روانی در جهت تلاش برای اختفای هویت یهودی است، و در عین حال گامی است در جهت جلب اعتماد مسلمین و نیل به مقاصد قومی ! ..... داغ تر از بقیه علیه اسرائیل و صهیونیست سخن گفته و همایش و سخنرانی ترتیب می دهند! و با این کار هر گونه شبهه ای را برطرف می کنند، اما اقدام عملی و موثر علیه اسرائیل هرگز نخواهند کرد، گاهی دشمنی غیر عقلایی آنان با اسرائیل نه تنها موقعیت ضد اسرائیلی آنان را تثبیت می کند بلکه برای اسرائیل نیز منافع کثیر دارد !! پس از تثبیت در میان مسلمین، به جمع های مختلف ورود می کنند، در میان روشنفکران به ترویج افکار لائیک و سکولار پرداخته ، نسبت به تاریخ اسلام و سنت نبی (ص) ایراد شبهه می کنند! در میان متدینین، پنبه روشنفکر مآبان را می زنند و آنان را غربزده و بی دین می خوانند! آن جماعتی که به تحصیل علم دین پرداخته است ، رسالت اولش ایجاد فرق و گروههای انحرافی در میان مسلمین است، از آن جمله است ( بهائیت و وهابیت ) ، شاید تعجب کنید که رئیس تشکیلات خود گردان فلسطین یک بهایی است که فرقه ای ساخته و پرداخته توسط آنوسی هاست !!! مهمترین ویژگی آنوسی ها ، اقدام دسته جمعی و حمایت از یکدیگر است، اگر یکی خطایی بکند افراد وجیه المله دیگر او را درمی یابند، و اگر یک آنوسی برنامه ای را علیه منافع مسلمین طراحی کند همه در جایگاه خود او را حمایت و عمل او را توجیه می کنند!! و این چنین است در مجادلات و منازعات سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی ! اگر سخنی در راستای منافع آنها بگوید ، سایر آنوسی ها از وجاهت و روحانیت خود برای توجیه آن استفاده می کنند. در بسیاری از موارد منازعات بی دلیل بین دو جناح مسلمین راه می اندازند، اگر نیک نظر کنیم آتش بیاری هر دو جناح را آنوسی ها در دست دارند، و نمی گذارند اختلاف بین جناحین تمام شود! هیاهوی زیاد و تهدید به افشای اسرار جناح مقابل موجب گرمی میدان کارزار است اما هرگز نباید کار یکسره شود ، این اختلاف است که قوای مسلمانها را تحلیل می برد و به خودشان مشغول می کند، در همه کشور ها چنین است، در تمام مجادلات قومی ، قبیله ای ، مذهبی و اعتقادی بین مسلمین ، آنوسی های فرصت طلب خود را درگیر می کنند و یا طرفهای در گیر را تحریک می نمایند و نمی کذارند این مجادلات تمام شود، گاهی دیکتاتورها را حمایت می کنند و زمانی آزادیخواهان را ، مهم این است که تنور جنگ خامو ش نشود ! از راههای شناخت آنوسی ها ، تلاش زیرکانه آنان برای فرار از کار در روز شنبه است ، مرخصی ، بیماری ، گرفتاری و سفر حتی المقدور در روز شنبه انجام می شود و اگر ناگزیر به حضور در محل کار شوند سعی می کنند کار جدی انجام ندهند و معامله ای نکنند، اگر با آنها قرار بیع دارید حتماً شنبه زا بیازمایید، تغییر قرار به روز دیگر پیام دارد ! یکی از تلاش های اصلی آنوسی ها ترویج افکار و خرافات دینی است، بقدری در افکار خرافی و عقاید سست پا فشاری می کنند که مردم را نسبت به اساس دین به شک می اندازند، تدوین مرثیه و روضه های مجعول از این دست است! یکی از گروه های هدف آنوسی ها زنان خانه دار (مادران) می باشند، که می توانند در دراز مدت دینی پر از خرافات و عناصر سست غیر قابل دفاع به فرزندان ارائه نمایند ، این فرزندان با اندک نسیمی همه دین سست و پوشالی خود را رها کرده و قطعاً برای دفاع از آن آیین خرافی جانبازی نخواهند کرد . تلاش برای انحراف جنبش های آزادی خواه به سمت و سوی استبداد درونی ، راهکار آنوسی ها برای شکست نهضت های ایدئولوژیک است ، آنها حمایت بی چون و چرایی را از استبداد رای در میان ارکان نهضت می کنند و نهایتاً با حمایت جناح قوی تر ( از لحاظ مادی و معنوی) تلاش خواهند کرد یکی را حذف و پایگاه مردمی جناح حاکم را نابود نمایند، در واقع یکی را با سنگ دیگری هلاک کرده و پیروز میدان را در خلاء و بدون پایگاه مردمی نگه می دارند، در این وضعیت است که می توانند هر چه می خواهند بدوشند، نرخ ریسک و نرخ بیمه و نرخ سود افزایش می یابد و باز به جیب آنوسی ها می رود، و آنان فربه و فربه تر می شوند. آنوسی ها در انتخاب نام عموماً به نامهای کاملاً مذهبی و یا قومی روی می آورند، که یا برای جلب اعتماد مذهبیون کاربرد دارد و یا در اختلافات قومی می تواند مورد استفاده قرار گیرد، هر چند نام های صنفی و شغلی هم در جای خود کار برد دارد.
+ نوشته شده در  جمعه هفتم شهریور 1393ساعت 11:38  توسط کاوه دانمارکی   | 

همجنس‌بازی» در عرفان یهودی «اکنکار» گناه محسوب نمی‌شود

«همجنس‌بازی» در عرفان یهودی «اکنکار» گناه محسوب نمی‌شود رئیس دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم گفت: اولین اشکال به عرفان یهودی «اکنکار» این است که نمی‌دانیم چه چیز را گناه می‌دانند. در اکنکار همجنس‌بازی گناه حساب نمی‌شود و تنها گناه، فکر محدودیت است و فکر محدودیت، تعریف مشخص ندارد. به گزارش خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام و‌المسلمین احمد عابدی، استاد درس خارج حوزه علمیه و رئیس دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم در سلسله جلسات سخنرانی به نقد و بررسی عرفان‌های نوظهور پرداخته است که بخش دهم آن در ادامه می‌آید: *جامع بین تمامی ادیان و مذاهب؟! دو جلسه قبل توضیحاتی درباره اکنکار داده شد، یکی دیگر از ویژگی‌های عرفان اکنکار این است که می‌گوید: عرفان اکنکار جامع بین تمامی ادیان و مذاهب است و معتقدند هر دستور خوبی که هر دینی و در هر نحله عرفانی وجود داشته در اکنکار وجود دارد، چند مثال می‌زنم (مثال‌ها برای بنده است): وقتی در تمپل فرقه ضاله بهائیت بروید، مثلاً بیت الاذکار یا مشرق الانوار، اینها وقتی می‌خواهند مراسمشان را انجام بدهند، یک مقدار تورات را می خوانند، یک مقدار انجیل را می‌خوانند، یک مقدار قرآن را می خوانند، یک مقدار اوپانیشاد و مهابهارت را می‌خوانند، کتاب‌های ادیان مختلف را می‌خوانند و بعد شروع می‌کنند به خواندن ایقان یا بیان یا اقدس و امثال اینها. بهایی‌ها می‌گویند دین ما جامع تمام ادیان است و از این کارها می‌کنند یا مثلاً این دینی که الان در هندوستان وجود دارد «دین سیگ»!، سیگ‌ها نیز دینشان آمیخته‌ای از یهودیت، اسلام، مسیحیت، هندوئیزم و بوداست، یعنی تلفیقی از همه اینها. چند دین دیگر نیز وجود دارد که تلفیقی از چند دین است. اکنکار می‌گوید دین ما یا آیین اکنکار، تلفیقی از عرفان‌های بودایی، مسیحی، عرفانی یهودی، عرفان‌های اسلامی و بعضی از مکتب‌های عرفان‌های اروپایی است. اشکال این کلام این است که ادیان با یکدیگر ادعای متناقض دارند، یعنی این دین می‌گوید من بر حق هستم، آن باطل است، او می‌گوید من برحقم و او باطل است، حتی در دستورات عرفانی، در دستورات عرفانی اسلامی اصل در عرفان اسلامی شناخت خدا است، درحالی‌که در عرفان بودایی، اصلاً شناخت خدا وجود ندارد و عرفان بودایی این است که کاری به خدا نداشته باشید، این دو عرفان قابل جمع نیست. یا خود اکنکار می‌گوید همیشه باید به دنبال انسان کامل بروید، البته تعبیر انسان حق را به کار می‌برند و انسان حق یک شخص معین است، در حالی‌که در تبت یا دالایی لاما، حرفشان این است که بودا انسان کامل است، ولی بودا در افراد مختلف متجلی است، یعنی می‌گویند، یک نفر بودا در ایران است، یکی بودا در افغانستان است، یکی بوداست در پاکستان و یکی بوداست در اروپا و بودا را یک شخص خاص نمی‌دانند و عکسی که از بوداست را می‌پرستند، نه به عنوان اینکه بودا این است بلکه به عنوان اینکه این یک بوداست، بوداهای دیگر نیز ممکن است باشد. پس وقتی ادعاهای متناقض در ادیان و عرفان‌ها موجود است نمی‌شود از این عرفان و آن عرفان تلفیقی درست کرد و چیزی به دست آورد، حتی آن قدر در عرفان ادعاهای تناقض زیاد است که حتی این درویش‌هایی که ما داریم، همگی ادعای عرفان می‌کنند، این حرف را می‌زنند، هر فرقه‌ای می‌گوید، بدایاتنا، نهایات آخرینا، کلاس آخر دیگران کلاس اول ما است، قطب فلان گروه، بچه دبستانی ما می‌شود، یعنی هیچ درویشی، درویش فرقه دیگر را قبول ندارد، آن وقت چطور قابل جمعند؟! مثلاً تفکر نقشبندیه یا قادریه همیشه خود را مطرح می‌کنند و یک دراویشی هم این طور داریم که می‌گویند هر که می‌خواهد در این فرقه بیاید، باید چهل روز بیاید و گدایی بکند و تمام شخصیتش خرد شود، این دو حرف قابل جمع نیست. *تعریفی از گناه ندارند/ نخستین اشکال به اکنکار نکته بعدی این است که در اکنکار می‌گویند: اک (مطلق، خدا، بی‌نهایت) روح انسان را از کارما (یعنی گناه) پاک می‌کند و اک کاری می‌کند که انسان به هر حال به خدا برسد، هر چیزی که می‌خواهید انجام بدهید، آزادید، مثلاً مشروب خواری را گناه نمی‌داند، آدم کشی را گناه نمی‌دانند و به نظر آن‌ها گناه یعنی محدودیت یا توقف و عدم حرکت و بعد می‌گوید «اک» ما را از این گناه‌ها جدا می‌کند و به مطلق می‌رساند و هر کسی پذیرای عشق الهی می‌شود و گاهی می‌گویند «اک» یعنی جوهره خدایی و در واقع، چیزی شبیه همه خدا شدن و همان وحدت وجود به معنای غلطش و در اینها اتصال به روح خداوند یک اصل است و راه اتصال به روح خداوند نیز خروج روح از بدن است. اولین اشکال به این آموزه اکنکار این است که ما نمی‌دانیم شما چه چیز را گناه می‌دانید، در اکنکار همجنس‌بازی گناه حساب نمی‌شود و تنها گناه، فکر محدودیت است و فکر محدودیت، تعریف مشخص ندارد و هر انسانی در هر شرایطی و هر چیزی که هست، فکر دیگر نیز می‌کند، به چیز دیگری فکر می‌کند. *تجرید روح اشکال دیگر این است که اکنکار قائل به تجرید روح است و این تجرید روح را هم در یونان باستان داریم، هم در عرفان خودمان، و هم در بودایی‌ها. شاید در عرفان‌های اسلامی خوانده‌اید، فلان آقا اهل ریاضت بود و بعد از اینکه چهل تا چله گرفت، گفت حالا اهل تجرید است و بردندش پیش مرحوم آقای قاضی که آقای قاضی ایشان را تجرید روح کند، این طور چیزها در عرفان خودمان نیز داریم، یا همین که خلع و لبس، یا اینکه مرحوم هیدجی موت طبیعی قائل بود یا عمل می‌کرد و اینکه در بعضی از روایات است که «موتوا قبل ان تموتوا» و امثال این حرف‌ها و در عرفان خودمان نیز چیزهایی درباره تجرید روح از بدن داریم، در عرفان‌های دیگر نیز این چیزها زیاد است، مسئله تجرید یا خلع روح از بدن. * غفلت روح از بدن؛ نتیجه‌ای که اکنکار به آن می‌اندیشد در عرفان اکنکار خلع روح از بدن نیست، بلکه غفلت روح از بدن است، یعنی کاری کنیم که روح ما دیگر توجهی به بدن نداشته باشد، یعنی مثلاً وقتی یک پشه روی پایش نشست، متوجه نشود، یا تلنگری به کسی زدید متوجه نشود، این را خلع روح می‌گویند، در حالی که اینجا روح در بدن است اما از بدن غفلت دارد، این را خلع روح می‌گویند، اما در واقع خلع روح این نیست و خلع روح چیزی است که اصلاً زبان ندارد، یعنی آدم آن چیزی را که در آن شرایط می‌بیند و متوجه می‌شود به هیچ چیز نمی‌شود بیان کرد، در خواب شما مطلبی را می‌بینید که این مطلب در عالم بیداری زبان دارد و می‌شود آن را بیان کرد، یعنی آدم از خواب بیدار می‌شود و تعریف می‌کند که چه چیز دیدم، ولی آن چیزی که ما به عنوان خلع روح از بدن داریم اصلاً قابل توضیح نیست، یعنی اصلاً چیز دیگری است که با این کلمات به زبان نمی‌آید. *عالم شیطانی و پست اصل دیگر در اکنکار مسئله سوگماد است و یا کی سوگماد، کی سوگماد کتاب اینها است که به آن کتاب شریعت می‌گویند که یک جلد آن درباره معارف است و جهان بینی اکنکار است و یک جلد درباره شریعت و دستورالمعل‌های اکنکار است، در جلد اول بحث از قوانین نامرئی جهان است، نیروهایی که در جهان وجود دارد و نامرئی هستند، مثلاً فرض کنید اکنکار اینها را به عنوان نیروهای نامرئی می‌داند، ارواح شریر، تناسخ، تاثیر و تاثرهای مختلف، اینها را نیروهای نامرئی جهان می‌گوید و در نهایت جهان‌بینی اکنکار می‌شود. اکنکار معتقد به دو عالم است، یکی عالم بالا که به آن اک می‌گویند و یکی عالم پایین، خیلی دورادور شبیه اینکه بگوییم یک عالم اله داریم، یک عالم شیطانی و ابلیس و معتقد هستند این دنیا عالم پست است و آدم باید از اینجا به عالم بالا برود. این حرف‌ها، یک خمیر مایه درستی دارد، ولی همان طور که جلسه قبل گفته شد، این آقای پائوئل تویچل ترجمه مثنوی مولوی را مطالعه کرده و بر اساس مثنوی این حرف‌ها را زده است، اصل این که نیروهای نامرئی در جهان است را ما نیز قبول داریم، جن را قبول داریم، ملائکه را معتقدیم، شیاطین وجود دارد، ارواح طیبه و ارواح خبیثه را قبول داریم، یک سنگی و یک کلوخ در انسان تاثیر گذار است را قبول داریم، ممکن است بگوییم، یک جا و یک خانه اثر بد، بر انسان می‌گذارد و یک جا مثل اینجا در کنار حرم حضرت معصومه سلام الله علیها تاثیر خوب بر انسان می‌گذارد، اینها را به عنوان ارواح نامرئی قبول داریم. اما ارواح نامرئی اینها است نه اینکه ارواح نامرئی به معنی اینکه یک آدم که می‌میرد روحش در خانه‌اش می‌آید و اثر می گذارد، یا مثلاً یک آدمی که مرد روحش در فلان جا حاضر می‌شود، در اکنکار این را قبول دارد که ارواح هر انسانی در کوه‌های تبت و هیمالیا باید یک بار عبور کنند و هر کس برود چه آثاری از آن استفاده می‌شود این را ما قبول نداریم، اینکه مثلاً بگوییم دو عالم داریم، ما بیش از دو عالم نیز قبول داریم. (در دین ما یکسری تعبیر کنایی وجود دارد، یعنی اینکه می‌گوییم برهوت در یمن است، این را نیز داریم که «انی لاجد نفس الرحمن من قبل یمن» نیز داریم، که تعبیرهای کنایی است، منطق الطیر عطار نیز همه‌اش درباره همین مسائل است که وقتی پیامبر می‌گوید یمن، این یمن یعنی چه؟ کنایه از چیست؟) اما اینکه اینجا را عالم شیاطین بگوییم و آنجا را عالم اک بگوییم، این غلط است، اصل این حرف که این دنیا را بگوییم محل شر است و محل شیاطین است حرف آگوستین است، آگوستین 1700 سال قبل به عنوان یک اندیشمند مسیحی وقتی می‌خواست بگوید پاپ باید حکومت کند این حرف را زد، گفت اینجا لعنت شهر است و اینجا آدم چون گناه کرد، گناه آدم توهین به ذات مقدس خدا بود و عالم محل شیاطین شد و هرکس ایمان به عیسی بیاورد پاک می‌شود، این حرف ریشه در مسیحیت دارد و حرف یک عالم مسیحی است نه دین مسیحیت، یعنی اینجا را بگوییم محل شیاطین و عالم پست! *صفات خدا در اکنکار یکی دیگر از اصول اکنکار این است که می‌گویند سوگماد بی‌نهایت است و صفات ندارد و سوگماد مطلق است، درباره سوگماد نمی‌شود حرف زد و باید با سوگماد متحد شد، در واقع بعضی از صفاتی که ما درباره خدای متعال می‌گوییم، آن‌ها برای سوگماد می‌گویند، اشکالش نیز این است که ما درباره خدا یک جور حرف متناقض می‌زنیم، می‌گوییم، خدا اول است و آخر است و خدا ظاهر است و باطن است، این متناقض نیست و در واقع ما می‌خواهیم بگوییم که خدا، فوق این چیزهایی است که ما تصور می‌کنیم، اما در سوگماد معتقدند که متناقض حرف زدن درباره سوگماد جایز است یعنی مثلاً بگویید اک عالم است و عالم نیست، اک اینجا هست و اینجا نیست، این متناقض حرف زدن است، اینها را در مثنوی خوانده و بدجور فهمیده است، ما درباره خدای متعال می‌گوییم خدا اینجا هست و منحصر به اینجا نیست، و هیچ وقت نمی‌گوییم خدا عالم است و جاهل است، کمال را می‌آوریم، اما نقیض کمال را نمی‌آوریم و آنجا که می‌گوییم اول است و آخر است چون هم اول کمال است و هم آخر کمال است به همین خاطر 2 تا مورد را می‌آوریم، یعنی آنکه ما می‌گوییم درباره خدا می‌خواهیم بگوییم، خدا فوق تصور عقل است، در حالی‌که سوگماد عاقلانه و متناقضانه به اک نگاه می‌کند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 11:27  توسط کاوه دانمارکی   | 

بازی انگلیسی

مقدمه : از امدن اخرين دين الهي نزديک به 1400 سال مي گذرد ، ديني که در عين صلابت و قدرت با داشتن انسجام دروني فوق العاده و جهان شمول بودن بي نظير خود ايينه تمام نماي اديان الهي است که خداوند در بزرگترين معجزه پيامبر خاتم (ص) يعني قران فرمود : إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام (ال عمران 19 ) . با امدن دين مبين اسلام جن و انس و فرزندان خلف انان در ائيين يهود و نصارا کمر همت بسته تا اسلام را همانند ائيين موسي و عيسي به انحراف و تحريف بکشانند و کارشان را در همان سال هاي حضور پيامبر ،در ماجراي مباهله شروع کردند و خداوند هم پيش داستانه در قران فرمود يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (مائده 51) يهود و نصارا به دوستي خود نگيريد . ماجراي نبرد جريان حق و باطل که از ابتداي هبوط ادم به وجود امد و تاکنون نيز ادامه دارد با امدن دين اسلام شدت بيشتري گرفت ، در اين ميان گاهي جبه حق پيروز مي شد و گاهي جبه ي باطل . اما فرزندان خلف شيطان يعني دول روس و بخصوص انگليس براي ايجاد بدعت و وارد کردن اخرين ضربه کاري بر پيکره اسلام طرحي را که حاصل کار بزرگاني همچون سر همسفر بود را در دستور کار قرار دادند و ان طرح اين بود ايجاد اديان و عرفان هاي نوظهور غير الهي براي ايجاد انحراف در اديان الهي که نتيجه اش به وجود امدن بهائيت در تشيع و وهابيت در تسنن بود در مورد ائيين بهائيت در پرونده ويژه شماره 1 به تفضيل صحبت شد اما مختصر توضيحاتي داده مي شود: بعد از تير باران علي محمد باب بدست با کفايت امير کبير حسينعلي نوري مشهور به بهاء الله رهبري فرقه ضاله بهائيت را بر عهده گرفت ، پس از او پسر ارشد او عباس ملقب به افندي پس از کشمکش هاي بسيار با برادر خود رهبري اين فرقه را بر عهده گرفت . بايد گفت عباس افندي ملقب به عبد البهاء سومين شخصيت محوري فرقه بهائيت و به نوعي تثبيت کننده جايگاه اين فرقه در دوران 19 ساله رهبري خود بود . او با سفر هاي خود و با کمک انگليس توانست سازماندهي مناسبي به بهائيت بدهد و تشکيلاتي سازماني براي اين فرقه ايجاد کند و به نوعي بنيان فکري و تئوري بهائيت را فراهم کرد ، بعد از تبعيد هاي متعددش از جمله در ترکيه به شهر عکا در فلسطين رفت و دستور داد جسد پدر خود حسينعلي را نيز به انجا منتقل کنند و انجا را مرکز بهائيان در جهان قرار داد . شايد بناي فعلي شهر حيفا در اسرائيل روي اين شهر بنا شده باشد . که اين را عباس افندي مديون انگليسي ها و فرمانده نظامي بخش فلسطين ان است که انگليسي ها هم به پاس خدمات او ، عنوان شواليه و لقب (سر) به او اعطا کردند . پس از عباس افندي نوه دختري او شوقي افندي رهبري بخشي از جامعه بهائيان اسيا و امريکا را بدست گرفت زيرا عده اي از بهائيان اروپا که ملقب به بهائي پروتستان هستند ولايت چارلز ميس ريمي را پذيرفتند که اين خود گواه پدر خواندگي انگليسي ها ست ! شجره نامه افراد سرشناس بهائي ها را که بررسي بکنيم پس از عباس افندي و شوقي افندي و ... به فردي به نام محمود رضا عباس ميرزا مي رسيم که نام فعلي و امروزي اين فرد محمود عباس مشهور به ابومازن رئيس تشکيلات خود گردان فلسطين مي باشد . شايد اين اتفاق باور نکردني باشد که با هم به بررسي دلايل ان مي پردازيم . محمود عباس : محمود عباس معروف به ابومازن در ?? مارس ????، در شهر صفد فلسطين که تحت قيموميت انگليس قرار داشت به دنيا آمد . پدر وي فردي تجارت پيشه بود که با قبائل بدوي اطراف شهر روزگار مي گذراند و با آغاز ورود به پايه هفتم تحصيلات و شکل گيري دولت نامشروع رژيم صهيونيستي در سال 1948 مجبور شد به همراه خانوادهاش راهي سوريه شود. عبدالقادر ياسين در روزنامه «الاسبوع العربي»، چاپ قاهره در تاريخ 13/1/2000 اولين فردي بود که ادعا کرد محمود عباس يک بهائي ايراني الاصل است . سرلشکر ستاد مصر «صلاح‌الدين سليم» که اکنون در دوران بازنشستگي با نام مشاور و کارشناس با دو مؤسسه «مرکز ملي مطالعات خاورميانه» و «مرکز مطالعات عربي» در قاهره همکاري دارد، گفتار عبدالقادر ياسين را تأييد مي‌کند. تاکنون مدارک مستدل و محکمي مبني بر ايراني بودن محمود عباس وجود ندارد و لي پرسش هاي بسيار جدي وجود دارد که تاکنون تاريخ به ان جواب روشني نداده است : 1ـ نام کامل او محمو‌درضا عباس ميرزاست؛ ترکيب دو نام «رضا» و «عباس» در خانواده‌هاي فلسطيني اصلا رايج نيست و عمدتا در خانواده‌هايي به کارمي‌رود که داراي ريشه فارسي هستند. 2ـ نام فاميلي ميرزا نيز در بين عرب‌ها و به ويژه فلسطيني‌ها اصلا رايج نيست، بلکه نامي تقريبا صددرصد ايراني به شمار مي‌رود. 3ـ نام ميرزا به رغم آن که معاني خاصي در بين ايراني‌ها دارد، اما در بين بهايي‌هاي ايراني نيز مرسوم بوده که از نام «بهاء»، عباس ميرزا گرفته مي‌شده است. از همين رو، آنهايي که محمود‌عباس را بهايي مي‌دانند، بر اين باورند که نام او (ميرزا ) از مؤسس فرقه بهاييت و نام عباس از عباس افندي متوفاي 1921 در فلسطين گرفته شده که يکي از عناصر کارساز بهاييان در فلسطين شمرده مي‌شد. 4ـ بهايياني که از ايران رفته و در فلسطين مستقر شده‌اند، عمدتا در شهرهاي حيفا (که در نزد بهاييان مقدس است) و صفد استقرار يافته‌اند و محمود عباس (ابومازن) خود متولد صفد است. اين ها تعدادي از دلايلي ايراني بودن ابومازن است که نمي توان به راحتي از کنار ان ها گذشت ، از طرفي پر واضح است که ميان تمامي جنبش هاي فلسطيني و محمود عباس تفاوت فکري و اصولي بسياري وجود دارد و موضع گيري هاي او عليه مقاومت و انتفاضه فلسطين و امتيازات بيشمار او در مذاکرات سازش با اسرائيل گوياي اين موضوع مي باشد . مواضع جانبدارانه رئيس تشکيلات خودگردان در برابر اسرائيل و کشور هاي نظير امريکا و انگليس و همچنين عدم قرار گيري نام او در ليست ترور موساد معماهاي بسياري را در باره ي هويت و ماهيت اصلي اين فرد مرموز بر جاي گذاشته است . هرچند که نمي توان به طور قطع و يقين گفت که ابومازن ايراني و بهائي است اما نمي توان با قاطعيت اين ادعا را رد کرد اما با توجه به موقعيت استراتژيک اسرائيل و نقش محمود عباس اگر اثبات شود که او ايراني است به يقين مي توان گفت که او يک بهائي است و باز هم بوي انگليس و مخصوصا عوامل پشت پرده وزارت خارجه ان در اين طرح و نقشه چه در سکنا گزيدن بهائي ها و چه در استقرار دولت اسرائيل به مشام مي رسد . بنيامين نتانياهو : نخست وزير فعلي اسرائيل و جاني درجه يک جهان بنا بر برخي از گفته ها يک ايراني يهودي بوده است . بنا بر برخي از گفته هاي شاهدان عيني و هم کلاسي هاي او نام اصلي اين فرد شاهرخ و فاميلي او خشنود بوده و نام يهودي وي آبراهام بوده است و ساکن شمشير گر محله (محله يهودي نيشن بابل) مي باشد . در گذشته شهر بابل جمعيت يهودي نسبتا بالايي داشته و برخي از شاهدان از حضور و اشنايي با او سخن مي گويند . مدارک تحصيلي نتانياهو در مدرسه بدر بابل موجود مي باشد و عده اي از کهن سالان بابل شهادت داده که اورا مي شناند و با او هم کلاس بوده اند . باور اين قضيه سخت است اما هنوز عمه اين جاني بزرگ در محله يهودي نشين بابل ساکن مي باشد . منزل مسکوني او طبق گفته اهل محل تا چند سال پيش قبل از تصاحب شهرداري پا برجا بوده و عکس هايي از او نزد برخي از هم سالانش مي باشد که مي تواند مدرکي معتبر در مورد هويت اصلي اين فرد باشد . انچه که مسلم است به دليل شخصيت بنيامين نتانياهو و ماهيت اسرائيل و جمهوري اسلامي يقينا به طور رسمي پژوهشي نخواهد شد يا مدارک تحصلي و شخصي او توسط آموزش و پرورش و ثبت احوال منتشر نخواهد شد و همکلاسي هاي او هم مدارک و عکس هاي خود را بنا به دلايل متعدد منتشر نخواهند کرد اما تاييد جمع کسيري از افراد معتمد شهر تاريخي بابل اين فرد يهودي ايراني الاصل مي باشد که تا سال 1337 شمسي در ايران زندگي کرده است . از طرفي فراموش نکنيم با توجه به اثبات شدن ايراني بودن موشه کاتسو هشتمين رئيس جمهور اسرائيل که اصليتي يزدي و معروف به موسي قصاب بوده است و همينطور شائول موفاز که نام اصلي وي شهرام مفضض کار بوده و متولد تهران و اصليتي اصفهاني دارد نمي توان اين ادعا را نيز به راحتي رد کرد ، از طرفي بنا به دلايل گفته شده نمي توان گفت که ايا اين ادعا روزي اثبات خواهد شد يا خير . با توجه به اين که ايراني ها در اخر الزمان نقش هاي بسيار کليدي دارند و شايد به نوعي ترسيم کننده چينش جهاني حکومت عدالت الهي در اخر الزمان باشند جبه باطل به مرکزيت انگليس که بعد از قرون وسطا به طور شگفت انگيزي اين مسئوليت را به بهترين شکل ممکن انجام داده است با مطالعات گسترده و ايجاد تئوري هاي کار ساز براي جلو گيري از اين امر الهي يعني استقرار حکومت عدل الهي در زمين ، مي خواهد به دست ايراني ها چينش شيطاني اخر الزماني خود را پياده کند که ايجاد فرقه بهائيت در تشيع و وهابيت در تسنن و ايجاد کشور جعلي اسرائيل در فلسطين ان هم به دليل افسانه هولوکا ست و ... از دلايل محکم صحت اين ادعا مي باشد . وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ و ما در زبور پس از تورات نوشته ايم که اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393ساعت 14:31  توسط کاوه دانمارکی   | 

لزوم نابودی اسرائیل از دیدگاه امام خمینی(ره)

لزوم نابودی اسرائیل از دیدگاه امام خمینی(ره): "امروز قبله اول مسلمین به دست اسرائیل، این غده سرطانی خاورمیانه افتاده است. امروز اسرائیل با تمام وسایل شیطانی تفرقه افکنی می‌کند. بر هر مسلمان لازم است که خود را علیه اسرائیل مجهز کند. من نزدیک به بیست سال است خطر صهیونیسم بین الملل را گوشزد نموده ام و امروز خطر آن را برای تمامی انقلابات آزادیبخش جهان و انقلاب اخیر اسلامی ایران کمتر از گذشته نمی دانم. قبلا هم تذکر داده‌ام، دولت غاصب اسرائیل، با هدف هایی که دارد برای اسلام و ممالک مسلمین خطر عظیم دارد و خوف آن است اگر مسلمین به آنها مهلت دهند، فرصت از دست برود و جلوگیری از آنها امکان پذیر نشود و چون احتمال خطر متوجه اساس اسلام است لازم است بر دول اسلامی بخصوص و بر سایر مسلمین عموما که رفع این ماده فساد را به هر نحو که امکان دارد بنمایند. تمام گرفتاری ما از این اسرائیل است ! اسرائیل هم از امریکاست ." نکته های رهیافت پیش رو: نکته ۱- این مقاله در دو محور دلایل فقهی ضرورت حمله به اسرائیل و ابعاد تاکتیکی حمله نظامی ایران به اسرائیل تنظیم شده است و محورهای سیاسی و تبعات اقتصادی حمله نظامی ایران به اسرائیل در فرصت های بعدی منتشر خواهد شد. نکته ۲- حمله نظامی ایران به اسرائیل شامل ۲ پرده و ۸ گام است. در این طرح تنها گام اول از پرده اول از حمله نظامی ایران به اسرائیل بیان می شود و توضیح کامل ۸ گام این حمله در زمان مقتضی منتشر خواهد شد. نکته ۳- این طرح تنها نظر شخصی نویسنده آن است و از طرف دولت جمهوری اسلامی ایران هیچ گونه ضمانتی بر پذیرفتن و اجرای آن وجود ندارد. دلایل فقهی ضرورت حمله نظامی ایران به اسرائیل وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّـهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ﴿بقره١٩٠﴾ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ ۚ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ۚ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّىٰ یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ ۖ فَإِن قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ ۗ کَذَٰلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِینَ ﴿بقره١٩١﴾ با کسانى که با شما آغاز کارزار مى‌کنند در راه خدا کارزار کنید، ولى ستمکار [و آغازگر] نباشید، چرا که خداوند ستمکاران را دوست ندارد (بقره ۱۹۰)و هر جا که بر آنان دست یافتید بکشیدشان و آنان را از همانجا که شما را رانده‌اند برانید، و فتنه شرک بدتر از قتل است، و در مسجدالحرام با آنان کارزار نکنید، مگر آنکه آنان در آنجا با شما کارزار کنند، و چون کارزار کردند بکشیدشان که سزاى کافران چنین است‌ (بقره۱۹۱) جهاد جهاد در لغت از «جَهد» به معنای مشقت و زحمت یا از «جُهد» به معنای وسع و طاقت است و در اصطلاح تلاش و زحمت در راه خداست. جهاد در تمامی ابعاد اقتصادی،سیاسی،فرهنگی و نظامی قابل تبیین است اما بکارگیری جهاد به تنهایی، جهاد نظامی را تبادر به ذهن می کند. جهاد نظامی به دو قسم ابتدایی و دفاعی تقسیم شده است. جهاد ابتدایی جهاد ابتدایی یکی از انواع جهاد است و تنها هنگامی موضوعیت پیدا می کند که کفار و مشرکان در برابر تبلیغ اسلام توسط مسلمین دست به اسلحه ببرند و در غیر اینصورت موضوع جهاد ابتدایی خود بخود منتفی می شود،از این رو از این نوع جهاد به جهاد عقیدتی نیز تعبیر شده است که برخی از غزوات پیامبر اسلام(ص) در زمره جهاد ابتدایی قرار دارد. در حقیقت فلسفه جهاد ابتدایی مبارزه با کسانی است که با انتشار اسلام مبارزه می کنند و هدف آن رها کردن مردم از قید اسارت و بردگی فکری و اجتماعی و هدایت به اسلام است و بر خلاف برخی اقوال و تبلیغات سو این نوع از جهاد ارتباطی با کشورگشایی و گسترش اجباری اسلام ندارد بلکه برای واژگون کردن نظامات غلط و ظالمانه و دادن امکان مطالعه و بررسی آزادانه اسلام به مردم می باشد و هدف آن دفاع از توحید و دین الهی به عنوان یک حق فطری انسانی است. جهاد ابتدایی لزوما نیازی به اذن معصوم ندارد در خصوص امکان انجام جهاد ابتدایی در زمان غیبت امام معصوم و بدون اذن ایشان اختلافاتی بین فقها وجود دارد و برخی از فقها حضور معصوم یا منصوب امام معصوم را از الزامات جهاد ابتدایی می دانند و از طرف دیگر گروهی دیگر از فقها به لزوم حضور معصوم یا منصوب ایشان برای جهاد ابتدایی قایل نبوده و دستور فقیه جامع الشرایط را برای جهاد ابتدایی کافی می دانند. از جمله فقهایی که قایل به جواز انجام جهاد ابتدایی در زمان غیبت بدون اذن امام معصوم و بر اساس فرمان فقیه جامع الشرایط هستند می توان به بزرگانی مانند شیخ مفید،شیخ ابوالصلاح تقی ابن نجم الدین حلبی از شاگردان سید مرتضی و شیخ طوسی و شیخ سلار ابن عبدالعزیز دیلمی اشاره کرد. حتی فقیه بزرگوار صاحب جواهر که در باب عدم جواز جهاد ابتدایی در زمان غیبت قایل به وجود اجماع بین فقها است در نهایت می فرماید:ممکن است ما دراین اجماع خدشه کنیم که در زمان غیبت امام معصوم ولایت فقیه عمومیت دارد و در برگیرنده مورد جهاد هم هست، چنان که عموم ادله جهاد هم این را تایید می کند. در همین زمینه امام خامنه ای نیز در پاسخ به استفتایی در خصوص امکان انجام جهاد ابتدایی به فرمان فقیه جامع الشرایط و در زمان غیبت امام معصوم فرموده اند : "بعید نیست که حکم به جهاد ابتدایى توسط فقیه جامع‌الشرایطى که متصدّى ولایت امر مسلمین است، در صورتى که مصلحت آن را اقتضا کند، جایز باشد، بلکه این نظر اقوى است." جهاد دفاعی جهاد دفاعی نوع دیگر جهاد است که طی آن مسلمانان باید با دشمن مهاجمی که اساس و کیان اسلام را تهدید می‏کند و منافع مسلمین را به مخاطره انداخته است پیکار کرده و از اسلام و سرزمینهای اسلامی در برابر تهاجم دشمن که با هدف استیلا بر سرزمینهای اسلامی و ناموس و اموال مسلمانان و یا کشتن گروهی از مسلمانان طراحی شده است دفاع کنند. امیرالمومنین نیز در همین باره در خطبه ۲۷ نهج البلاغه می فرمایند: آگاه باشید من شب و روز،پنهان و آشکارا شما را به مبارزه این جمعیت (معاویه‏و پیروانش)دعوت کردم و گفتم پیش از آنکه با شما بجنگند با آنان نبرد کنید. به خدا قسم هیچ ملّتى در خانه اش مورد حمله قرار نگرفت مگر اینکه ذلیل شد. به گفته مفسرین بر اساس فرمایش حضرت علی (علیه السلام) شروع به جنگ با دشمنانی که جنگیدن آنان با مسلمانان نزدیک است و حمله قریب الوقوع آنان به مسلمین قطعیت یافته واجب است که البته این جهاد با توجه به تعریف جهاد ابتدایی جز انواع آن قرار نمی گیرد. حمله نظامی ایران به اسرائیل مصداق جهاد ابتدایی نیست. با توجه به تعاریف ذکر شده از انواع جهاد و استناد به مفاهیم جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی، حمله نظامی ایران به اسرائیل بر اساس دلایلی که ذیلا بیان خواهد شد از مصادیق جهاد ابتدایی نیست و جهاد دفاعی بشمار می رود، هر چند اگر آن را جهاد ابتدایی نیز بشمار آوریم مطابق با نظر بعضی از فقها و ولی فقیه حاضر که به آن اشاره شد در زمان غیبت و با اذن و فرمان ولی فقیه جامع الشرایط نیز می توان به انجام آن مبادرت کرد. ۱- دفع هجوم اسرائیل به بلاد مسلمین چنانکه گفته شد، هدف جهاد دفاعی دفع هجوم دشمنان به اسلام و مسلمین است و برخلاف جهاد ابتدایی که هدفش دعوت مشرکان به اسلام است و جز واجبات کفایی محسوب می شود،جهاد دفاعی واجب عینی است. در همین خصوص امام خمینی(ره) در مساله ۲۸۲۶ توضیح المسائل می فرمایند: "اگر دشمن بر بلاد مسلمانان و سرحدات آن هجوم نماید، واجب است بر جمیع مسلمانان دفاع از آن به هر وسیله‏اى که امکان داشته باشد از بذل جان و مال. و در این امر احتیاج به اذن حاکم شرع نیست." نکته بسیار مهم در مورد تقسیمات مردم دنیا و ملتها برگرفته از آیات و روایات این است که در اسلام تقسیمات سیاسی کشورها و مرزهای موجود بین واحد های سیاسی موضوعیت ندارد و آنچه که حائز اهمیت است تقسیم ملل و سرزمینها بر اساس اعتقادات و ادیان به دو گروه کلی بلاد مسلمین و بلاد کفار است. در این صورت کل مسلمین و کشورهای اسلامی یک پیکر واحد بشمار رفته و دفاع از تمامیت ارضی مسلمانان در تمام دنیا بر تمام مسلمانان دنیا واجب است و هرگونه تعرض به بخشی از خاک یک ملت مسلمان به منزله تعرض و تجاوز به تمام مسلمانان تلقی شده و دفاع از مسلمان مظلوم بر دیگر مسلمانان ساکن در اقصی نقاط دنیا بر اساس احکام جهاد دفاعی واجب است. حال با در نظر گرفتن تعرض و تجاوز دولت جعلی اسراییل به سرزمین فلسطین به عنوان بخشی از بلاد اسلامی و در برگیرنده قبله اول مسلمین ،دفاع از مسلمانان فلسیطن و از این بخش مقدس از بلاد اسلامی به هر وسیله‏اى که امکان داشته باشد واجب است که در این حالت حتی احتیاجی به اذن حاکم شرع هم نیست. ۲- مقابله با استیلای اسرائیل بر بلاد فلسطین صرف نظر از تعرض اسرائیل به سرزمین فلسطین و مسلمانان آن دیار چنانکه واضح است و سران این رژیم هیچگاه منکر آن نشده اند این رژیم جعلی سودای تسلط بر سایر سرزمینهای اسلامی همجوار را در سر می پروراند و در این راه هر روز در حال تدارک و زمینه چینی این تسلط از راههای مختلف است. در همین خصوص امام خمینی در مساله ۲۸۲۷ توضیح المسائل می فرمایند: "اگر مسلمانان بترسند که اجانب نقشه استیلا بر بلاد مسلمین را کشیده‏اند چه بدون واسطه یا به واسطه عمال خود از خارج یا داخل واجب است دفاع از ممالک اسلامى کنند به هر وسیله‏اى که امکان داشته باشد." همچنین آن حضرت در تحریر الوسیله "خوف تسلط سیاسی" دشمن کافر بر حوزه اسلام و شهرهای آن را موجب واجب شدن دفاع می دانند. هدف از جهاد ابتدایی؛ حمله به غیر مسلمانان برای مسلمان کردن آنان ذکر شده در حالی که هدف از حمله نظامی ایران به اسرائیل به دلیلی که نقشه استیلا بر بلاد مسلمین را کشیده‏ و تا آنرا اجرا کرده است اولا برای دفاع از مسلمانان فلسطین و ثانیا دفع ضرر احتمالی گسترش این تعرض است. از این رو و با توجه به نکات مذکور در باب جهاد ابتدایی و توسعه طلبی رژیم صهیونیستی و ضرر قطعی این رژیم جعلی برای اسلام و بلاد اسلامی حمله به اسرائیل از باب جهاد دفاعی بر تمام مسلمانان دنیا واجب عینی می باشد. ۳- خوف از تسلط اسرائیل بر ممالک اسلامی امام خمینی(ره) همواره مسلمانان را دعوت به هوشیاری می کردند و از تسلط اجانب بر مسلمین انذار داده اند. ایشان در مسأله ۲۸۲۸ می فرمایند : "اگر در داخل ممالک اسلامى نقشه‏هایى از طرف اجانب کشیده شده باشد که خوف آن باشد که تسلط بر ممالک اسلامى پیدا کنند، واجب است بر مسلمانان که با هر وسیله‏اى که ممکن است، نقشه آنها را به هم بزنند، و جلوگیرى از توسعه نفوذ آنها کنند." در جهاد ابتدایی حمله به "بلاد" غیر مسلمانان آمده است در حالی که اسرائیل فاقد بلاد و سرزمین است و در سرزمین اشغال شده فلسطین به سر می برد. اسرائیل در خاک مردم مسلمان فلسطین به مثابه غده سرطانی است که داخل یک مملکت اسلامى نقشه‏هایى کشیده شده است و خوف آن می رود که تسلط بر ممالک اسلامى پیدا کنند لذا واجب است بر مسلمانان که با هر وسیله‏اى که ممکن است، نقشه آنها را به هم بزنند، و جلوگیرى از توسعه نفوذ اسرائیل کنند. ابعاد تاکتیکی حمله نظامی ایران به اسرائیل اسرائیل برای حمله به ایران نیازمند اجازه، هماهنگی و کمک امریکا و غرب می‌باشد. ایران باید در زمان کنونی که غرب و امریکا در وضعیت انفعال قرار دارد اسرائیل را نابود نماید. به دلیل مشخصات منحصر به فرد دولت آقای دکتر احمدی‌نژاد و بیداری اسلامی کشورهای منطقه متاثر سیاست های نظام و دولت دهم جمهوری اسلامی ایران؛ حمله نظامی ایران به اسرائیل باید در زمان کنونی و تا قبل از سال ۲۰۱۴ پایان دولت دهم انجام شود. لذا مبتنی بر دکترین دفاع پیش دستانه بایستی اسرائیل را طی ضربه اول و ضربه نهایی مورد حمله نظامی سنگین قرار داد. در گام اول از پرده اول حملات نظامی ایران به اسرائیل باید نقاط صفر زمینی اسرائیل مورد انهدام قطعی قرار گیرد. برای این منظور ایران می تواند از موشک های دور برد استفاده کند. از شرقی ترین نقطه ایران تا غربی ترین نقطه اسرائیل حدود ۲۶۰۰ کلیومتر می باشد. اهداف استراتژیک در عمق خاک اسرائیل با موشک های متعارف ایران قابل دسترسی است. بعضی مشخصات و نقاط مهم اسرائیل که باید مورد حمله قرار بگیرد مردم اسرائیل باید از بین بروند اسرائیل تنها کشور عمدتاً یهودی در جهان است بر پایه آخرین سرشماری، سازمان مرکزی آمار اسرائیل، این کشور در حدود هفت میلیون و ۵۰۰ هزار تن جمعیت داشته‌است که در حدود پنج میلیون و ۷۰۰ هزار نفر از ساختار جمعیتی آن را یهودیان تشکیل داده‌اند. و مابقی ساختار جمعیتی از مسلمان‌ها، مسیحیان، دروزها و سامریون تشکیل شده‌است. هم‌چنین بزرگ‌ترین بخش از اقلیت‌های قومی را شهروندان موسوم به عرب اسرائیلی تشکیل می‌دهند. • ناحیه شمالی. جمعیت: ۹۰۰/۲۴۱/۱. مرکز: ناصره • ناحیه حیفا. جمعیت: ۷۰۰/۸۸۰. مرکز: حیفا • ناحیه مرکزی. جمعیت: ۰۰۰/۷۷۰/۱. مرکز: رمله • ناحیه تل‌آویو. جمعیت: ۹۰۰/۷۷۰/۱. مرکز: تل‌آویو • ناحیه اورشلیم. جمعیت: ۳۰۰/۹۰۷. مکز: اورشلیم • ناحیه جنوبی. جمعیت: ۲۰۰/۲۰۱/۱. مرکز: بئرشبع ساکنین تل آویو، اورشلیم و حیفا را حتی با موشک های شهاب ۳ هم می توان مورد هدف قرار داد. تراکم و میزان جمعیت این سه نقطه که با کمترین فاصله از هم قرار دارند نزدیک ۶۰% از مردم اسرائیل را تشکیل می دهد. لذا می توان با موشک سجیل زیرساختها من جمله تاسیسات نیروگاهی، سوختی، آب و فاضلاب، حمل و نقل و ارتباطات و در مرحله بعدی با موشک های شهاب۳ و قدر و عاشورا فضای مسکونی شهر را تا انهدام قطعی مردم اسرائیل مورد حمله قرار داد. انهدام زیرساخت های اسرائیل انهدام زیرساخت های اسرائیل مانند ایستگاه های راه آهن، فرودگاه ها و تاسیسات هسته ای و اتمی با موشک های سجیل بایستی در دستور کار قرار بگیرد. ایران در ده سال قبل از این با موشک هایی که در دسترس داشت قادر به انجام این عملیات در عمق خاک اسرائیل بود. انهدام پایگاه های اتمی اسرائیل نیروگاه هسته ای «رافائل» نیز از قدیمی ترین نیروگاه های اسرائیل است. این نیروگاه مرکز اصلی مهندسی اتمی اسرائیل به شمار می رود. نیروگاه اتمی «عیلبون» دیگر نیروگاه اتمی اسرائیل است که در زیر زمین روستای «نبرین» قرار دارد. ساکنان این روستا سال ۱۹۴۸ مجبور به مهاجرت شدند. این نیروگاه انبار تسلیحات تاکتیکی هسته ای اسرائیل است. اسرائیل در کلاس موشک هایی با قابلیت حمل کلاهک اتمی، موشک میان برد و دوربرد زمین به زمین «اریحا» را که موشکی تاکتیکی است در آنجا نگه داری می کند. برد این موشک ها بین ۵۰۰ تا ۱۴۸۰ کیلومتر است. به گزارش روزنامه یدیعوت آحارونوت، رون بن یشال تحلیلگر مسائل نظامی صهیونیستی گفته بود: "هیچ جایی در اسرائیل نیست که در تیررس موشک های ایران نباشد. رون بن یشال گفت: هرچند انبارهای موشکی اسرائیل از لحاظ کمی و کیفی پیشرفته هستند اما تعداد موشکهای موجود در آن که به ۱۰۰ هزار فروند می رسد همواره در تیررس موشک های ایران است." اهدافی مانند نیروگاه اتمی دیمونا واقع در مرکز تحقیقات هسته ای نقب از جمله این اهداف می باشند. دیمونا مهمترین نیروگاه هسته ای اسرائیل به شمار می رود که متشکل از ۱۰ ساختمان با حدود سه هزار نفر دانشمند و کارشناس فنی است. کارخانه آزمایش پلوتونیوم اسرائیل نیز در آنجا قرار دارد. سایت هسته ای اسرائیل برای تولید سوخت های با غنای بالای ۹۰% برای کلاس های هسته ای موشکی و بمب های هسته ای می باشد. آزمایشگاه مشترک آمریکا و اسرائیل برای آزمایش عملیات سایبری بر علیه تاسیسات هسته ای ایران نیز در دیمونا می باشد. استاکس نت؛ کرم اینترنتی (worm) است که با هدف تخریب و توقف فعالیت تاسیسات هسته ای نطنز در دیمونا آزمایش شده بود. اکستاکس نت جهت نفوذ در کامپیوترهای کنترل و مدیریت مبتنی بر تکنولوژی های شرکت زیمنس ساخته شد. این کرم اینترنتی توسط یک متخصص روس همکار در پروژه نیروگاه اتمی بوشهر با وسائل ذخیره ساز کامپیوتری به سرعت در تاسیسات هسته ای ایران منتشر شد که با هوشیاری و دفاع سایبری متخصصین ایرانی این حمله ناکام ماند. با توجه به استراتژی مطرح شده اوباما در دوهفته گذشته که در آن استفاده از نیروهای زمینی همانند آنچه در افغانستان و عراق اتفاق افتاد جای خود را به حوزه های دیگری من جمله جنگ سایبری داده است. از این منظر و جهت است که بایستی هدف دیمونا در اولیت حمله ایران به اسرائیل قرار گیرد. انهدام پایگاه های هوایی اسرائیل اسرائیل دارای ۱۲ فرودگاه می باشد که تنها سه فرودگاه آن مسافربری می باشد و مابقی پایگاههای نیروی هوایی رژیم صهیونیستی است. پایگاه هوایی SedotMikha محل استقرار موشک های بالستیک جریکو می باشد که در جنوب شرقی پایگاه هوایی Tel Nof محل استقرار هواپیماهای اف۱۵ مجهز به تسلیحات هسته ای قرار دارد. پایگاه هوایی Ramon نیز هواپیماهای اف۱۶ را نگهداری می کند. انهدام شناورهای سطحی اسرائیل انهدام نیروهای سطحی و زیر سطحی کشتی های پشتیبانی ارتش اسرائیل به سه روش امکان پذیر است : ۱- توسط حملات موشکی در دریاهای تحت نفوذ جمهوری اسلامی ۲- توسط گروه های عملیات ویژه در تمامی نقاط جهان ۳- مین های دریایی که انواع مختلفی دارد و شامل نمونه های مغروق و کنترل از راه دور است. این سلاح می تواند توسط قایق ها و زیردریایی های ایرانی در آب های اطراف اسرائیل کار گذاشته شود و در صورت لزوم به کارگیری شود. موشکهایی که می توان اسرائیل را از بین برد پس از سالهای جنگ تحمیلی با توجه به شرایط موجود منطقه و نتایج حملات موشکی به اسرائیل و فناوری های در دسترس، مسئولان دفاعی کشور اصلی ترین بخش از راهبرد دفاعی کشور در امر بازدارنگی را بر توسعه موشک های بالستیک میانبرد و دور برد استوار کرده اند. تلاش برای افزایش برد، دقت و همچنین تأثیر گذاری و تنوع سرجنگی این موشکها در این روند توسعه مشهود است. در این گزارش به معرفی مختصر موشک های میان برد و دور برد بالستیک کشور می پردازیم که توانایی رسیدن به محدوده غده سرطانی منطقه یعنی رژیم اشغالگر قدس و نابودی مطلق آن را دارند. پس از آزمایش موشک شهاب ۳ در سال ۱۳۷۷ و اعلام مشخصات آن از جمله برد در حدود ۱۳۰۰ کیلومتر، نگاه دشمنان به توانایی موشکی ایران تغییر کرده و کم کم آرامش از میان نظامیان و بعدها سیاسیون صهیونیست به آرزویی برآورده نشدنی تبدیل شد. زیرا ارائه نمونه های جدیدتر، دوربردتر و دقیق تر از خانواده موشکهای شهاب۳ نشان دهنده رسیدن ایران به سطوح بالای فناوری موشکی داشت که نوید محصولات مخوف تری را در آینده می داد. موشک شهاب۳ شهاب۳ در ادامه روند توسعه موشک های شهاب-۱ و ۲ و با رویکرد اعمال تغییرات طراحی در سامانه های مختلف بوجود آمد. شباهت های زیادی از نظر فن آوری بین شهاب ۲ و ۳ وجود دارد، اما شهاب۳ پیشرفته تر بوده و از نظر الکترونیک با فن آوری جدید و رایانه هدایتی پیشرفته از نظر سخت افزار و نرم افزار در ساخت آن استفاده شده است. برد این موشک بیش از ۱۳۰۰ کیلومتر عنوان شد که به معنای توانایی رسیدن به سرزمین های اشغالی فلسطین در صورت شلیک از نواحی غربی کشور بود. نمونه های مختلفی از شهاب۳ تولید شده و به خدمت نیروهای مسلح کشور وارد شد که از نظر برد و زیرسامانه ها ارتقاء یافته اند اما همگی یک مرحله ای سوخت مایع بوده و از سامانه هدایت اینرسیایی برخوردارند. کلاهک آخرین نمونه های شهاب۳ از نوع جدا شونده است که پس از رسیدن به قوس نزولی در ارتفاع مناسب از بدنه موشک جدا شده و به سمت هدف ادامه مسیر داده و باعث ناتوانی دشمن در انهدام آن می شود. همچنین انواع مختلف کلاهک از جمله کلاهک بارانی روی این موشک قابل بکارگیری است. طول این نمونه ها حدود ۱۶.۵ تا ۱۷ متر بوده و برد آنها تا ۱۸۰۰ کیلومتر در نمونه های نهایی عنوان شده است. جرم کلاهک آنها نیز تا ۱۰۰۰ کیلوگرم برآورد شده است. با توجه به اینکه کمترین فاصله از نواحی غربی ایران تا دورترین نقطه در سرزمین های اشغالی به ۱۲۰۰ کیلومتر نمی رسد خانواده شهاب۳ تهدیدی کاملاً جدی برای هر متجاوز و دشمن محسوب می شود. عاشورا این موشک بر اساس موشک شهاب۳ ساخته شده و از نوع سوخت مایع و دوربرد است. شکل ظاهری کلاهک این موشک مانند آخرین نمونه های شهاب سه دارای کاهش قطر در قسمت های بالاتر است. در این موشک از زیرسامانه های بومی استفاده شده و قابلیت حمل چند نوع سر جنگی از ویژگی های این موشک است. منابع داخلی برد این موشک را ۲۵۰۰ کیلومتر عنوان کرده اند هر چند که کارشناسان خارجی ۲۵ تا ۵۰ درصد برد بیشتری را برای آن متصور هستند. با توجه به نزدیک بودن ابعاد این موشک و شهاب۳، استفاده از سامانه های پرتاب قبلی برای بکارگیری آن مقدور است. این برد برای هدف قرار دادن دورترین نقطه در فلسطین اشغالی از نیمه شرقی هم کشور کافی است. قدر موشک قدر۱ که در سال ۱۳۸۶ معرفی شده در ادامه توسعه موشک های دوربرد سوخت مایع شهاب به تولید رسید و در واقع یکی از نمونه های خانواده شهاب محسوب می شود. برد این موشک تک مرحله ای در حدود ۲۰۰۰ کیلومتر عنوان شده و از ویژگی های آن زمان کوتاه تر آماده سازی آن در مقایسه با موشک های قبلی است. بدین تریب سرعت واکنش این موشک بالاتر است. نمونه هایی از این موشک مجهز به کلاهک خوشه ای نیز معرفی شده که کلاهک این موشک ها نیز از نوع جدا شوند است. نوع قدر F طولی برابر با ۱۵.۸۶ متر و بردی در حدود ۱۹۵۰ کیلومتر و هدایت اینرسیایی دارد. سجیل موشک سجیل نیز مانند قدر و عاشورا در نیمه دوم دهه ۱۳۸۰ خورشیدی معرفی شده و برخی آنرا برترین موشک بالستیک ایرانی می دانند. گواه این مدعا اعتراف کارشناسان خود دشمن در نبود مشابه خارجی برای سجیل است. سجیل اولین موشک دوربرد سوخت جامد ایران و به احتمال بسیار بالا خط شکن موشک های ایرانی در جهت محو اسرائیل از روی نقشه (در صورت نیاز به استفاده از عامل نظامی) خواهد بود. این به دلیل سامانه پرتاب متحرک با قابلیت حمل موشک آماده پرتاب است. این موشک به دلیل استفاده از سوخت جامد به سرعت و ظرف چند دقیقه آماده پرتاب شده و پس از شلیک نیز پرتابگر آن به سرعت محل را ترک می کند. این ویژگی باعث کاهش احتمال نابودی موشک قبل از پرتاب می شود. همچنین به دلیل شتاب بسیار بالای سجیل امکان ردگیری آن برای دشمن در فازهای اولیه پرتاب بسیار کم و عملآً شانس دشمن برای انهدام سجیل در طی پرواز ناچیز است. برد سجیل نیز ۲۰۰۰ کیلومتر عنوان و تاکنون در دو نمونه سجیل ۱ و ۲ معرفی شده که خود نشانگر تلاش صنایع مربوطه برای بهسازی آن است. این موشک از نوع دو مرحله ای بوده که پس از اتمام سوخت مرحله اول، این بخش از موشک جدا شده و مرحله دم روشن می شود. با اینکار بخشی از جرم بدنه که خالی شده و باز اضافه محسوب می شود از موشک جدا شده و به افزایش برد کمک می کند. ایران در کمتر از ۹ دقیقه اسرائیل را نابود می کند سجیل جزو موشکهای از مجموعه موشک های بالستیک کشور است که با خروج از جو و طی مسیر در چنین ارتفاعی به داخل جو بازگشته و با سرعت حدود ۱۰ تا ۱۲ ماخ(حدود۳۴۰۰ تا ۴۰۸۰ متر بر ثانیه) به سوی هدف سرازیر می شود که انهدام آنرا برای تمام سامانه های دفاع هوایی موجود ناممکن کرده است. این نکته نشانگر پیشرفت فناوری موشکی کشور در رسیدن به چنین دستاورد مهمی است. همچنین فناوری سوخت جامد مرکب که در این موشک استفاده شده علاوه بر ویژگی های رانشی مطلوب، عمر انبارداری بالایی را نیز برای این موشک به دنبال دارد. سامانه هدایت موشک های بالستیکی که به آنها اشاره شد از نوع کنترل بردار رانش است که با استفاده از تیغه هایی در خروجی پیشران موشک اقدام به تغییر جهت گازهای خروجی از موشک کرده و جهت موشک را تصحیح می نمایند. این سامانه بسیار بهتر از سامانه های متکی به سطوح کنترلی بالک عمل کرده و یکی از عوامل دقت بالای موشکهای ایرانی، بهینه سازی این سامانه در کشور است. ۴ویژگی مهم «سجیل ۲» نسبت به شهاب ۳ ۴ویژگی موشک زمین به زمین سجیل ۲ به نسبت موشک شهاب ۳ را می توان نوع سوخت، سرعت، دقت و سیستم ناوبری آن ذکر کرد. ایجاد یک توان دفاعی موشکی از اواخر دهه ۷۰ شمسی (اواخر دهه ۹۰ میلادی) در دو مرحله و بعد از تاسیس سازمان هوافضا در وزارت دفاع کشورمان آغاز شد که نیروی موشکی با سوخت مایع و نیروی موشکی با سوخت جامد را دربر میگرفت. ابتدا در زمینه سوخت مایع آغاز به مطالعه و تحقیق و تولید شد که نتیجه اولیه آن خط تولید موشکهای زمین به زمین با سوخت مایع بود و در این مرحله موشکهای شهاب و خصوصا شهاب ۳، قدر و انواع دیگر تولید شدند. چرا امکان استفاده از سیستمهای ضد موشکی علیه ایران وجود ندارد؟ موشک ۲۳۶۲۳ کیلوگرمی سجیل، در زمان ۸۳۵ ثانیه(۱۳ دقیقه و ۵۵ ثانیه) به بیشینه برد خود می رسد. این موشک طولی در حدود ۱۷.۵۷ متر، ۱.۲۵ متر قطرو سر جنگی به جرم ۵۰۰ کیلوگرم از نوع جدا شونده دارد که این دو ویژگی یعنی حجم کوچک هدف و سرعت باالای آن؛ احتمال موفقیت دشمن را در استفاده از سیستمهای ضد موشک خود به حداقل می رساند. سامانه های هدفگیری ناوبری و هدایت سجیل دقت بسیار بالایی را برای آن به ارمغان آورده اند که برای این موشک ارزش عملیاتی زیادی را ایجاد کرده است. موشک سجیل ۲ از سوخت جامد استفاده میکند که نسل جدیدتری از سوخت موشک به شمار میرود. همچنین این موشک از سرعت و دقت بیشتری در برخورد با هدف بهره برده و از عملکرد منحصر به فردی در سیستم ناوبری به نسبت دیگر موشکهای زمین به زمین ایران برخوردار است. موشک های سوخت مایع با توجه به نیاز به شارژ شدن سوخت در مخازن پیش از پرتاب، زمان آماده سازی زیادی دارند. در این حالت امکان شناسایی موشک پیش از پرتاب وجود دارد. برای رفع این مشکل از سالها پیش سیلوهای زیرزمینی برای پرتاب موشک های بالستیک در نقاط مختلف کشور ساخته شده می توان موشک شارژ شده و آماده شلیک را تا چند ماه در آنها نگاه داشت. با توجه به تعداد زیاد این سیلوها پس از رسیدن زمان تخلیه هر موشک، تعداد زیادی موشک دیگر در سایر سیلوها وجود دارند که آماده پرتاب هستند. بدین ترتیب از موشک های سوخت مایع کشور نیز می توان برای حمله اولیه به دشمن استفاده نمود. تمامی موشک های بالستیک نامبرده از نظر سامانه های هدایت و برای کاهش بازتاب راداری بهسازی شده آماده شلیک به سوی دشمن هستند. از نظر تعداد به اذعان کارشناسان خارجی تعداد موشک های ایرانی شلیک شونده به اسرائیل در هر روز دهها فروند و برای چند ماه می تواند، باشد.
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 18:42  توسط کاوه دانمارکی   | 

شیعه شدن یک تاجر یهودی نزد یک مرجع تقلید

شیعه شدن یک تاجر یهودی نزد یک مرجع تقلید دو فرزندم از چند سال پیش به کانادا سفر کرده و در آن کشور زندگی می کنند. آنان نیز قصد دارند طی چند روز آینده مسلمان شوند و مذهب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را انتخاب کنند. به گزارش انیب به نقل ازشیعه انلاین، اخبار رسیده از شهر مقدس قم حاکی از آن است که یک تاجر یهودی با حضور در دفتر حضرت آیت الله سید "صادق شیرازی" از مراجع تقلید قم، به دین مبین اسلام و مذهب تشیع گروید. این تاجر یهودی که اهل شهر رشت در استان گیلان است، شهادتین را در حضور حضرت آیت الله شیرازی بر زبان جاری کرد. او بعد از شیعه شدن،‌ نام خود را از "فریدون" به "حسین" تغییر داد و از مسلمان و شیعه شدنش ابراز خوشحالی و خوشبختی کرد. این یهودی تازه مسلمان شده همچنین خطاب به این مرجع تقلید گفت: دو فرزندم از چند سال پیش به کانادا سفر کرده و در آن کشور زندگی می کنند. آنان نیز قصد دارند طی چند روز آینده مسلمان شوند و مذهب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را انتخاب کنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 10:35  توسط کاوه دانمارکی   | 

چرا حسین فریدون به مذاکرات وین پیوست؟؟؟

چرا حسین فریدون به مذاکرات وین پیوست؟؟؟
دستیار ویژه رئیس‌جمهور حامل راهكارهائی است كه آقای روحانی برای برطرف شدن موانع موجود بر سر راه مذاكرات و رسیدن به توافق نهائی و جامع در نظر گرفته است.

 سفر حسین فریدون، برادر و دستیار ویژه رئیس‌جمهور به وین برای حضور در مذاكرات وزرای خارجه كشورهای غربی عضو گروه 1+5 با وزیرخارجه ایران درباره تدوین متن توافق‌نامه نهائی و جامع هسته‌ای، نشان دهنده پیدایش پیچیدگی در این مذاكرات است.

دستیار ویژه رئیس‌جمهور حامل راهكارهائی است كه آقای روحانی برای برطرف شدن موانع موجود بر سر راه مذاكرات و رسیدن به توافق نهائی و جامع در نظر گرفته است.

سفر وزرای خارجه كشورهای غربی عضو گروه 1+5 به وین نیز با همین هدف صورت گرفته كه مذاكرات را در سطح سیاسی و فراتر از كارشناسی هسته‌ای به نتیجه برسانند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 19:56  توسط کاوه دانمارکی   | 

حسن روحانی یک میلیارد تومان به بیمارستان یهودیان در تهران کمک کرد

"حسن روحانی" رییس جمهور ایران یک میلیارد تومان به یگانه بیمارستان یهودیان در کشور خود کمک کرد. به گزارش خبرگزاری شیعیان افغانستان (شفقنا افغانستان) به نقل از ریا نووستی به نقل از خبرگزاری "ایرنا"، "حسین فریدون" برادر و دستیار ویژه رییس جمهوری ایران صبح پنج شنبه با حضور در بیمارستان دکتر سپیر( بیمارستان جامعه یهودیان ایران) از اهدای کمک یک میلیارد تومانی   رییس جمهوری به این بیمارستان خبر داد. حسین فریدون اظهار داشت: "با شروع به کار دولت، 500 میلیون تومان به بیمارستان دکتر سپیر اختصاص داده شد و امروز هم 500 میلیون تومان دیگر تقدیم مسئولان این بیمارستان شد". یادآور می شود بیمارستان دکتر سپیر، متعلق به جامعه یهودیان ایران، بیش از 70 سال قبل تاسیس شده است. در حال حاضر 25 هزار یهودی در ایران زندگی می کنند. انتهای پیام www.afghanistan.shafaqna.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 19:54  توسط کاوه دانمارکی   | 

سرگذشت تلخ چارلی چاپلین (عاقبت یهودیان ضد صهیونیسم)

امیدوارم با خواندن مطلب زیر کمی بیشتر به ماهیت کثیف یهودیان علی الخصوص صهیونیان که جزء لاینفک فراماسون ها هستند ، پی ببرید و ملاحظه نمایید که آنان حتی نسبت به خود نیز ترحمی ندارند . لازم به ذکر است خداوند متعال در قرآن کریم نیز به عمق دشمنی این قوم لجوج و عنود با مسلمین اعم از شیعه و سنی و عدم امکان ایجاد هرگونه دوستی واقعی با آنان اشاره می فرماید به طور مثال : خداوند متعال در قرآن کریم، یهودیان را در لیست بدترین دشمنان اهل ایمان معرفی می‌‌‌کند و می‌‌‌فرماید: {لتجدنّ أشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود والذین أشرکوا}خواهی دید که دشمن‌ترین مردم برای مؤمنان، یهودیان و مشرکانند. [مائده: 82] حدود پنجاه سوره از صد و چهارده سوره قرآن اعم از مکی و مدنی صراحتاً یا اشارتاً از قوم بنی‌اسرائیل و یهود صحبت می‌‌‌کند. چرا خداوند متعال بخش قابل ملاحظه‌ای از وحی آسمانی ر ا به معرفی این دسته از انسانها اختصاص می‌‌‌دهد؟! آیا این کار به صورت تصادفی صورت گرفته است؟ هرگز این طور نیست؛ بلکه به طور یقین در آن اسراری نهفته و حکمتی نهان است که آیات قرآنی به طور واضح و آشکار از این ماجرا پرده‌ برداری کرده و حقیقت را بر همگان هویدا می‌‌‌سازد. حال به اصل ماجرا می پردازم که از وبلاگ searchnato.blogfa برداشت شده است : "چارلز اسپنسر چاپلين"يهودي زاده فقيري بود كه دوران كودكي را در دشواري و تنگدستي گذراند و در نخستين سالهاي شكوفايي سينما در امريكا ،با تكيه بر خلاقيت و استعداد خود به اوج شهرت رسيد.او به عنوان يك هنرمند يهودي ،در اكثر نقش هاي سينمايي اغازين خود ،تصويري بديع و جذاب از يك يهودي سرگردان به نمايش گذاشت و اين همان الگوي مطلوب سياستگذاران هاليوود محسوب مي شد. به تدريج چاپلين به محبوب ترين هنرمند تاريخ سينما تبديل شد و تهيه كنندگي اثارش را نيز بر عهده گرفت.ان زمان اين فرصت براي او پديد امده بود تا پس از سالها ،به دلمشغولي هاي خود بپردازد و فارغ از نظام مافيايي حاكم بر هاليوود ،حرف دل خويش را به زبان تصوير بيان كند ،ولي لابي صهيونيزم در هاليوود اين روال را نمي پسنديد و از همين جا بود كه دشمني ها اغاز شد. چارلي چاپلين كه تا ان وقت در نقش يك فقير خانه به دوش ،تمثيلي از مظلوميت جهاني يهوديان بود ،از قالب يهودي سرگردان بيرون امده و در نقش هايي متفاوت (همچون :انساني ماشيني ،ثروتمندي عياش يا ديكتاتوري زورگو )نظام ارزشي غرب را به مسخره مي گرفت و اين روالي نبود كه صهيونيزم هاي هاليوود انرا تحمل كنند.به همين سبب ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را مانند بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن ) براي هميشه از عرصه بازيگري كنار گذاشت. چاپلين ناگزير به اروپا رفت و هم زمان با ترك هاليوود ،بازگشت او به امريكا ممنوع شد! و اين گونه بود كه پرونده هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم تمكيننكردن از مرام صهيونيزم بين الملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد به طوري كه بسياري از ما اگر عكس واپسين سالهاي عمر وي را ببينيم ،اورا نخواهيم شناخت. در اين حق كشي ،چاپلين تنها نبود و اين روند تا به امروز در هاليوود ادامه دارد ،براي مثال ،"ايزابل اجاني"فرانسوي كه جايزه بهترين زن را در كن 1994 گرفته بود ،جايزه را از او گرفته و به ديگري دادند و حتي تهمت ايدزي بودن به او زدند ،چون حاظر نشده بود عرب بودن پدرش را منكر شود! در مورد "الن دلون" و "ژان پل بلموند"فرانسوي ،"سوفيا لورن" ايتاليايي،و "اما تامسون" انگليسي ،"كوين كاستنر" امريكايي و "ونسيرادرگريف" انگليسي هم چنين حق كشي هايي را روا داشتند.در مقابل ،بسياري از گمنامان عرصه بازيگري به دليل برخورداري از حمايت لابي صهيونيزم ،ره صد ساله را يك شبه پيمودند و ... حكايت همچنان باقي است...
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393ساعت 9:58  توسط کاوه دانمارکی   | 

ریشه یهودیان کاشان

یهودیان کاشان قبل از انقلاب خصوصا قبل از تشکیل اسراییل در کاشان یهودیان بسیاری می‌زیستند. مقبره خاخام ملا مشه هلوی (فقیه، شاعر، حکیم، منجم و عارف بزرگ یهودی در اوایل دوران صفوی) از بزرگان یهود در کاشان در منزل مسکونی خود در خیابان کنونی«دارایی» وجود دارد. این شهر در حقیقت محل اقامت یهودیان رانده شده از اسپانیا در دروان تفتیش عقید می‌باشد و همان‌گونه که Anton Felton می‌نویسد، بنا بر اسناد تاریخی موجود، شهر کاشان «مرکز فرهنگی یهودیان ایران» بوده‌است و وجود عده‌ای با چهره ایی شبیه اسپانیایی‌ها (موهای بور و چشمان سبز و آبی) به دلیل مسلمان شدن عده‌ای زیاد از این یهودی‌ها در دوران مختلف بوده‌است.. خاخام یدیدیا شوفط حاخام اعظم سابق ایران و رهبر روحانی یهودیان ایرانی تبار جهان متولد کاشان است. در کتاب خاطرات حاخام یدیدیا شوفط نوشته منوچهر کهن درباره یهودیان کاشان چنین نوشته شده‌است: حدود ۵۰۰ سال قبل که سیصد هزار نفر از یهودی‌ها را بدون هیچ آذوقه و پوشاک، با منتهای بدبختی از اسپانیا اخراج کردند، به ایران مهاجرت کرده‌ایم.(صفحه ۱۴) بنا بر گزارش‌های آلیانس در سال ۱۹۰۶م/۱۳۲۴ق، در کاشان ۲هزار یهودی در ۱۳۰ خانه در میان ۵۰هزار مسلمان زندگی می‌کرده‌اند. یک مدرسهٔ یهودی در سال ۱۹۱۰م/۱۳۲۸ق، توسط یک خیّر محلی به نام یقوطئیل تأسیس شده‌است. ۱۳۸۰ یهودی در ۱۹۴۳م/۱۳۲۱ش، در کاشان زندگی می‌کرده‌اند(عالم یهود،۳۷۹، ۷۳-۴۷۲). بسیاری از این یهودیان، کاشان را به مقصد تهران، لندن و اسرائیل ترک کردند. لرد دیوید آلیانس(متولد ۱۹۳۲م/۱۳۱۰ش)، اهل کاشان، که در ۱۷سالگی به لندن مهاجرت کرد، به یکی از بزرگ‌ترین صنعت‌گران نساجی در انگلستان بدل شد. در پایان قرن بیستم، کاشان که روزگاری «اورشلیم کوچک» نامیده می‌شد، دیگر جایی برای یهودیان نداشت. منابع[ویرایش](گزارش آلیانس)ENCYCLOPAEDIA JUDAICA, 2nd ed, vol 11, p 820 ۱ - خاطرات حاخام یدیدیا شوفط نوشته منوچهر کهن 2 - Anton Felton «فرش یهودیان یران» که در آن به کتاب Dischnitzer M. تاریخ هنرها و صنیع یهودیان» از انتشارات Jonathan David – لندن – ۱۹۴۵، اشاره می‌کند. 3 - http://www.iranjewish.com/Essay/Essay183_31_farsh.htm انجمن کلیمیان ایران
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393ساعت 9:53  توسط کاوه دانمارکی   | 

کاسبی کارمندان شرکت مخابرات اصفهان/فروش مکالمات ضبط شده شهروندان

مدیرعامل شرکت مخابرات استان اصفهان گفت: تعدای از کارمندان شرکت مخابرات استان اصفهان مکالمات محرمانه برخی از شهروندان اصفهانی را می فروختند. حسین کشایی در جمع خبرنگاران بدون اشاره به تعداد افراد متخلف و مدت زمانی که اقدام به این تخلف کرده اند گفت: در چند ماه گذشته پرونده‌ای در این زمینه مطرح شد که برخوردهای لازم با این افراد صورت گرفت و آمادگی برخورد شدیدتر و بیشتر نیز وجود دارد. وی با بیان اینکه تمام همکاران شرکت مخابرات سوگند یاد کرده‌اند که امین اطلاعات خصوصی مردم باشند گفت: همانطور که در برخی از ادارات دیگر نیز به رغم سوگند یاد کردن کارکنان آن، تخلفاتی می کنند، در شرکت مخابرات نیز ممکن است افرادی دست به تخلفاتی بزنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 14:1  توسط کاوه دانمارکی   | 

هیا’ت کارشناسی رژیم صهیونیستی در ایران!!

در شرایطی که ایران به دلیل نامشروع بودن رژیم صهیوینستی، هیچ‌ رابطه‌ای با این رژیم برقرار نکرده است، یک نویسنده اسرائیلی در ادعایی عجیب، مدعی شده ایران و این رژیم تاکنون چند بار‌ مقطعی تماس‌هایی با هم برقرار کرده‌اند؛ تماس‌هایی که حتی به ورود کار‌شناسان اسرائیلی به خاک ایران نیز انجامیده است. به گزارش «تابناک»، مئیر جاودانفر، تحلیلگر ایرانی ـ اسرائیلی در مطلبی که به تازگی در سایت «المانیتور» منتشر کرده، به بررسی مواردی پرداخته که به ادعای وی، به برقراری «کانال‌های سری» میان ایران و رژیم اسرائیل انجامیده است. بنا بر این گزارش، جاودانفر خبر وقوع زلزله بزرگ اخیر در استان سیستان و بلوچستان را دستمایه قرار داده و اشاره می‌کند، آخرین باری که در گذشته زلزله‌ای شدید و ویرانگر در ایران اتفاق افتاد، به سال ۲۰۰۳ و زلرله بم مربوط می‌شود که به جان باختن بیش از سی هزار نفر انجامید. به ادعای وی، هرچند در آن زمان اعلام شد، ایران هیچ گونه کمکی را از رژیم اسرائیل نخواهد پذیرفت، روزنامه «یدیعوت آحارانوت» سه سال بعد نوشت که در سال ۲۰۰۶، ایران به کار‌شناسان اسرائیلی اجازه داده از مناطق حادثه دیده بر اثر زلزله بازدید کنند. هرچند این روزنامه به تاریخ دقیق این امر اشاره نکرده، ‌با توجه به اینکه در گزارش «یدیعوت آحارانوت» آمده بود، این افراد در روز «عید فصح» در ایران بوده‌اند و تاریخ این عید روز دوازدهم آوریل است. جاودانفر نتیجه می‌گیرد، این سفر ‌در حدود همین تاریخ انجام شده است. در گزارش این روزنامه آمده بود، کار‌شناسان مذکور با استفاده از روادیدی به ایران آمده بودند که ملیت واقعی آن‌ها را آشکار نمی‌کرد تا افراد غیرمتبط از ماجرا اطلاع پیدا نکنند؛ بنابراین، تنها افراد معدودی در ایران از ماجرای سفر سه کار‌شناس اسرائیلی آگاهی داشته‌اند. ادعای این گزارش آن است، از آنجا که بسیاری از جاده‌ها و پل‌های ساخته شده در منطقه موردنظر در دوران پیش از انقلاب از سوی اسرائیلی‌ها ساخته شده بود، ایران در نظر داشت با مشورت با این کار‌شناسان، بازسازی مناطق زلزله زده را تسریع کند. اما جاودانفر بر این باور است، انگیزه «آریل شارون»، نخست وزیر وقت رژیم اسرائیل از فرستادن کار‌شناسان مذکور، چیزی بیش از یک انگیزه مقطعی بوده و با هدف پیگیری مسیری انجام شده که در سال ۱۹۹۶ از سوی بنیامین نتانیاهو آغاز شده بود. در سال ۱۹۹۶ و زمانی که نتانیاهو به عنوان نخست وزیر برگزیده شد، شارون را ‌‌وزیر خارجه خود منصوب کرد. جاودانفر همچنین به مقاله‌ای اشاره می‌کند که در سال ۱۹۹۷ در روزنامه «جروزالم پست» منتشر شده که در آن آمده بود، به باور نتانیاهو، سیاست‌های دولت‌های قبلی به رهبری «اسحاق رابین» و «شیمون پرز» در قبال ایران غیرسازنده بوده و بر این اساس، وی تصمیم گرفته ضمن متوقف کردن اقدامات علیه ایران، نشانه‌هایی مبنی بر تمایل به گفت‌و‌گو برای ایران بفرستد. به ادعای این روزنامه، نتانیاهو در آن زمان حتی دستور داده بود، پخش برنامه‌های ضدایرانی از ماهواره «آموس» این رژیم متوقف شود؛ افزون بر این، گفت‌و‌گو‌ها بر سر بدهی یک میلیارد دلاری رژیم اسرائیل به ایران نیز آغاز شده بود. اما از دید جاودانفر، دوره تنش‌زدایی میان ایران و رژیم اسرائیل، هنگامی به اوج رسیده که بر پایه گزارش منتشره در خبرگزاری «شین هوا»ی چین، گروهی متشکل از شانزده کار‌شناس کشاورزی اسرائیلی به ایران سفر کرده و با معاون وزیر کشاورزی ایران دیدار داشته‌اند. در این راستا، فردی که نتانیاهو به عنوام مسئول برقراری ارتباط با ایران منصوب کرده، آریل شارون بوده است. با این حال، این تماس‌ها اندکی بعد با مانع روبه‌رو شده و زمانی که دو طرف بر سر پرداخت بدهی رژیم اسرائیل به توافق نرسیده‌اند، دوره تنش‌زدایی نیز به پایان رسیده است. اما هنگامی که شارون در سال ۲۰۰۳ در رژیم اسرائیل به قدرت می‌رسد، تلاش‌ها برای برقراری دوباره تماس‌ها آغاز می‌شود که در سفر کار‌شناسان مذکور در سال ۲۰۰۶ بازتاب پیدا کرده است. اما باز هم ‌تفاهم نداشتن بر سر بدهی رژیم اسرائیل، این تلاش‌ها را با شکست روبه‌رو می‌سازد. در پایان جاودانفر با اشاره به مجموعه این موارد می‌نویسد: کمتر سیاستمدار اسرائیلی است که خواهان برقراری روابط و همکاری با ایران نباشد. اما این ادعاهای عجیب در حالی از سوی جاودانفر مطرح می‌شود که بر تقابل ماهوی ـ و نه سیاسی و مقطعی ـ میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم اسرائیل بر کسی پوشیده نیست. به هر حال، هرچند هدف نهایی طرح این ادعا‌ها در اوضاع کنونی مشخص نیست، ‌کمتر کسی است که بتواند چنین ادعاهای عجیب و البته بدون سند و مدرکی را بپذیرد.
+ نوشته شده در  شنبه دهم خرداد 1393ساعت 13:26  توسط کاوه دانمارکی   | 

از همجنس بازی با همتای آمریکایی تا رابطه جنسی با امیر قطر

 

براساس اعترافات لیونی؛ ‘شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی امیر کنونی قطر و حمد بن جاسم اول وزیر قطر’ از جمله کسانی بوده اند که رابطه با آنها نمونه ای از lبهترین موفقیت های وی در دوران تصدی مسئولیت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی بوده است.

http://www.momtaznews.com/wp-content/uploads/2014/03/e74a7974873269008bf19a9b4f393f7e.jpgبه گزارش تفسیری گروه وبگردی ممتازنیوز lبه نقل از رویداد، می توان اذعان lبه این واقعیت داشت که سران رژیم صهیونیستی معتقد lبه ایجاد جامعه ای فاسد برای پیاده نمودن اهداف شوم خود می باشند. سیاستمداران صهیونیست، برای مطیع نمودن یک جامعه سرکش، سرگرم نمودن مردم lبه نیازهای شهوانی را lبهترین راه حل خود می بینند.

حال می توان گفت این سیاست آنقدر گسترده و فراگیر شده که خود سیاستمداران و کسانی که پایه گذار این قانون بودند را درگیر امراض شهوانی نموده است. آمارهای افشاکننده فساد اخلاقی، از خاخامها گرفته تا سران رژیم صهیونیستی می باشد. بر اساس داده های “مرکز خدمات روانی وزارت آموزش و پرورش رژیم اسرائیل ” نیز در سال ۲۰۱۰ ، ۶۲۷ مورد تجاوز جنسی lبه کودکان توسط همسالانشان و یا معلمانشان که اکثر آنان خاخام می باشند گزارش تفسیری شده است. رسوایی های تاکنون lبه بار آمده سران و خاخامهای رژیم صهیونیستی یک طرف و اذعان تازه تزیپی لیونی وزیر خارجه سابق رژیم صهیونیستی lبه برقراری روابط نامشروع با پادشاه قطر برای کسب اطلاعات سودمند، هم یک طرف.

روزنامه یدیعوت احارونوت اظهارات “تزیپی لیونی” وزیرخارجه سابق رژیم اسرائیل در مصاحبه با نشریه آمریکایی “تایم” منشر نمود. لیونی اعتراف نمود: برای منافع اسرائیل، روابط جنسی برقرار نموده ام و اگر بار دیگر لازم باشد، این کار را تکرار خواهم نمود!

لیونی گفت: “به هنگام فعالیت خود در سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) چنین عملیات ویژه از جمله برقراری روابط جنسی با بعضی شخصیت های مهم اروپایی و منطقه ای و از آن جمله بعضی سران عرب داشته ام که از آنها باج خواهی کنم و آنان را lبه دام موساد بیندازم.”
لیونی گفت: “اگر رژیم صهیونیستی lبه اطلاعات نیاز داشته باشد، باز هم رابطه جنسی برقرار خواهم نمود و یا اشخاص را خواهم کشت.”
لیونی در حالی lبه این موضوع اعتراف نمود که یکی از سرشناس ترین خاخام های رژیم صهیونیستی از برقراری روابط جنسی زنان صهیونیست با دشمنان تل آویو برای دریافت اطلاعات پرده برداشت و آن را مباح دانست و گفت: “شریعت یهودیت lبه زنان اجازه می دهد تا با دشمن برای دریافت اطلاعات مهم روابط جنسی برقرار نمایند.”


براساس اعترافات لیونی؛ “شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی امیر کنونی قطر و حمد بن جاسم اول وزیر قطر” از جمله کسانی بوده اند که رابطه با آنها نمونه ای از lبهترین موفقیت های وی در دوران تصدی مسئولیت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی بوده است.
البته بسیاری از سیاستمداران عرب و رسانه ها از این ارتباط باخبر بوده اند و وی در شماری از کشورهای اروپایی lبه سبب قتل و باج خواهی جنسی تحت تعقیب است، اما lبه لطف نفوذ رژیم صهیونیستی و دیانت یهود تاکنون توانسته است نجات یابد.

گفتنی است سابق بر این نیز رسانه ها از حقیقت “هم‌جنس‌باز” بودن وزیر سابق امور خارجه رژیم‌صهیونیستی و همچنین از وجود روابط جنسی وی با “رایس” وزیر امور خارجه آمریکا پرده برداشتند. “لیمور لیونات” وزیر پیشین آموزش رژیم اسرائیل اشاره نمود که وی نیز [چند ماه قبل] از وجود روابط ‌جنسی میان لیونی و “کاندولیزا رایس” [وزیر امور خارجه آمریکا] خبر داشته است.
چندی پیش نیز بعضی رسانه‌ها از روابط عاشقانه رایس با یک جوان عرب پرده برداشتند که lبه گزارش تفسیری الشروق، این جوان از نزدیکان یکی از سران سیاسی عرب است که رایس در حاشیه مسافرتهای خود lبه خاورمیانه که lبه lبهانه بررسی روند صلح منطقه انجام می‌شود با وی دیدار می‌کند. از آن سو این جوان عرب نیز با مسافرتهای خود lبه اروپا و آمریکا فرصت‌هایی برای دیدار با رایس lبه وجود می‌آورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 16:42  توسط کاوه دانمارکی   | 

پاسخ شریعتمداری به اظهارات علی یونسی در کنیسه یهودیان

پاسخ شریعتمداری به اظهارات علی یونسی در کنیسه یهودیان

حسین شریعتمداری در یاددشتی به اظهارات اخیر علی یونسی در دیدار با یهودیان شیراز پاسخ گفت که متن آن چنین است:

شخصی را حکایت کرده‌اند که همه جا از ارادت خود به شهیدان کربلا سخن می‌گفت و دست حسرت بر پیشانی می‌زد که کاش روز عاشورا در آوردگاه کربلا حضور داشتم و به یاری امام مظلوم حضرت سیدالشهداء(ع) می‌شتافتم. روزی اهل روستا را دعوت کرد و گفت؛ دیشب خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم عصر عاشوراست و حضرت اباعبدالله علیه‌السلام برای نبرد آماده می‌شوند. از ایشان اجازه میدان خواستم و حضرت اجازه فرمودند و اسب و شمشیری هم در اختیارم گذاشتند، بر زین نشستم و به میدان تاختم اما، انبوه لشکر دشمنان را که دیدم، بر خود لرزیدم و راه کج کرده و از صحنه نبرد گریختم و…

کدخدای روستا که در جمع حاضران بود به وی گفت؛ اینکه از میدان جنگ گریخته‌ای به خودت مربوط است و باید به توبه «نصوح» از خدای خویش طلب آمرزش کنی، اما، اسب و شمشیری که از حضرت گرفته بودی، بیت‌المال مسلمین بوده است و باید آن را باز پس بدهی و یا بهای آن را محاسبه کرده و بپردازی!…
جمعه شب گذشته – ۱۲ اردیبهشت ماه – آقای علی یونسی دستیار ارشد رئیس‌جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی که به شیراز سفر کرده بود، با حضور در کنیسه یهودیان این شهر، سخنانی ایراد کرد که نه فقط با آموزه‌های اسلامی، بلکه با بسیاری از آموزه‌های پذیرفته شده در میان سایر ادیان الهی نیز مغایرت داشت.  اظهارات آقای یونسی تا آنجا که به شخص ایشان مربوط می‌شود، اهمیت چندانی ندارد ولی آقای یونسی با عنوان و تابلوی «دستیار ارشد رئیس‌جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی»  در این سوی و آن سوی کشور و از جمله در جلسه جمعه شب کنیسه یهودیان شیراز حضور یافته و به ایراد سخن می‌پردازند و اظهارات ایشان به حساب نظام و مواضع و نظرات جمهوری اسلامی ایران نوشته می‌شود. این «عنوان» و «تابلو» دقیقا همان امانتی است که متأسفانه در جایگاه مناسب خود قرار نگرفته و بازپس‌گیری آن ضروری به نظر می‌رسد.

باید به این نکته نیز اشاره کرد حضور ایشان در کنیسه یهودیان شیراز و گفت‌وگو با هموطنان یهودی کشورمان که مانند سایر اقلیت‌های دینی در سایه جمهوری اسلامی ایران از آزادی عمل مذهبی برخوردارند و در بسیاری از امور ملی حضور و مشارکت دارند، و حتی در جریان جنگ تحمیلی شهدایی تقدیم داشته‌اند، اقدام شایسته‌ای بوده است و ضرورت رسیدگی به مسائل مورد توجه آنان در چارچوب نظام اسلامی را نمی‌توان و نباید نادیده گرفت. ولی درباره اظهارات آقای یونسی در این نشست، صرفنظر از مخاطبان حاضر در جلسه یاد شده، گفتنی‌هایی هست که فقط به چند نمونه از آن اشاره می‌کنیم؛

۱- آقای یونسی می‌گوید «فرهنگ ایران عرفان‌طلب است و بیشتر روح دین و مذهب را طلب می‌کند تا ظواهر مناسک را، اما می‌بینیم که گاه سینه‌زنی را تا پاسی از شب انجام می‌دهند ولی زمان اندکی برای نماز اختصاص می‌دهند.»! که باید از آقای یونسی پرسید؛

الف؛ این اظهارات چه  ارتباط و ضرورتی برای هموطنان یهودی دارد؟ مگر مسئله آنها، «سینه‌زنی» یا دغدغه برای نماز است؟! که دستیار ارشد(!) رئیس‌جمهور نگران است  مبادا سینه‌زنی آنها زیاد طول بکشد و خدای نخواسته نماز صبحشان قضا شود؟!

ب: اساسا چه نیازی بود که آقای یونسی  مسائل اختصاصی اسلام و تشیع را در جمع هموطنان یهودی مطرح کنند؟! اگر ایشان نسبت به مسائل یاد شده درباره سینه‌زنی و عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام توصیه‌ای دارند، به حکم عقل و شرع باید در جمع عالمان دینی مطرح فرمایند تا در صورت لزوم پاسخ روشنی نیز دریافت کنند.

ج: دستیار ارشد می‌گوید «فرهنگ ایران، عرفان‌طلب است و بیشتر روح دین و مذهب را طلب می‌کند» و سپس به موضوع سینه‌زنی و نماز می‌پردازد و توضیح نمی‌دهد که کدام عرفان مورد نظر ایشان بوده است؟! عرفان تقلبی برخی از منحرفان – مشهور به درویش‌های هندی – که به بهانه «طریقت» یا به قول آقای یونسی «روح دین»، از انجام تکالیف دینی با عنوان «شریعت» طفره می‌رفتند. همان‌ها که وقتی گفته می‌شد چرا روزه نمی‌گیرید می‌گفتند؛ همه ما مسافر آن دنیا هستیم و روزه بر مسافر واجب نیست! و هنگامی که به آنان اعتراض می‌شد که چرا نماز نمی‌خوانید؟ به بخش اول آیه شریفه «لاتقربوا الصلوه  – به نماز نزدیک نشوید» استناد می‌کردند و بقیه آیه شریفه «و انتم سکاری» یعنی در حال مستی نماز نخوانید را نادیده می‌گرفتند؟!… و یا عارفان وارسته و به حق پیوسته‌ای نظیر حضرت امام(ره)، آیت‌الله میرزا حسینقلی همدانی، آیت‌الله قاضی تبریزی، آیت‌الله شاه‌آبادی، آیت‌الله میرزا جوادآقا ملکی تبریزی و صدها عارف وارسته دیگر که عارفان فقیه‌اند و بیرون از انجام تکالیف شرعی و پایبندی به آداب شریعت، به هیچ طریقتی قائل نبوده و نیستند و… به عنوان نمونه – و فقط نمونه- همه آن بزرگواران بر اقامه عزای سالار شهیدان(ع) و سینه‌زنی و سوگواری برای حضرت اباعبدالله(ع) و یاران شهید آن حضرت توصیه اکید دارند تا آنجا که حضرت امام راحل ما (ره) می‌فرمایند محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است و آیت‌الله قاضی‌تبریزی تاکید می‌کنند «محال است انسان به جز از راه سیدالشهداء علیه‌السلام و اقامه عزا برای ایشان به مقام توحید برسد» و در همان حال تمامی این بزرگواران- از سابق و لاحق-  بر انجام تکالیف شرعی و آنچه در رساله‌های عملیه آمده و آورده‌اند اصرار اکید دارند. بنابراین باید از آقای یونسی پرسید که اولا؛ از کدام عرفان سخن می‌گوئید؟ و ثانیا؛ چرا اینگونه مسائل را که متأسفانه در آن ورود ندارید، مطرح می‌فرمائید و ثالثا؛ این موضوع با جمع هموطنان یهودی که مخاطب شما بوده‌اند چه نسبتی داشته و دارد؟!

۲- دستیار ارشد رئیس‌جمهور فرموده‌اند «امروز حکومت بنی‌اسرائیل هم در نسل جدید به آنچه نسل جوان ایران درخصوص همزیستی و اصلاح‌طلبی می‌گوید نزدیک شده است»!

الف: باید از  ایشان پرسید که منظورشان از «حکومت امروز بنی‌اسرائیل» کدام حکومت است؟! آیا بنی‌اسرائیل در صحرای آریزونا! قطب‌شمال! جنگل‌های استرالیا! و یا نقطه دیگری از کره‌زمین حکومتی تشکیل داده‌اند که غیر از آقای یونسی هیچ دیارالبشر دیگری از آن خبر ندارد؟!
به یقین اینگونه نیست و منظور از «حکومت امروز بنی‌اسرائیل»، همان رژیم جعلی و کودک‌کش اسرائیل است که جناب دستیار ارشد رئیس‌جمهور با گشاده‌دستی موجودیت آن را – احتمالا بی‌آن که بخواهند و قطعا بدون آن که بتوانند – به رسمیت شمرده‌اند!

ب: آقای یونسی در این بخش از اظهارات خود-شاید بدون آن که متوجه باشد- زلف رژیم صهیونیستی را با بخشی از اصلاح‌طلبان گره زده است! که اگر منظور ایشان از جوانان اصلاح‌طلب، کسانی است که دارای یک سلیقه سیاسی خاص در چارچوب نظام هستند، باید گفت؛ روح و روان آنها نیز مانند سایر مردم این مرز و بوم از صهیونیست‌های کودک‌کش و جنایتکار بیزار است و فلسطین را متعلق به مردم فلسطین می‌دانند و نه جرثومه‌های فسادی که این سرزمین مقدس را اشغال کرده‌اند و اما، چنانچه منظور ایشان، همان گروه اندک و کم‌شماری است که در جریان فتنه آمریکایی-اسرائیلی ۸۸ و در پوشش ادعای اصلاح‌طلبی دست به وطن‌فروشی زدند، باید گفت؛ این بخش از اظهارات آقای یونسی- بی‌آن که متوجه باشند- قابل انکار نیست و نتانیاهو نیز از آنان با عنوان «بزرگترین سرمایه اسرائیل در داخل ایران»! یاد کرده بود.

۳- آقای یونسی در بخش دیگری از سخنان خود می‌گوید: «اگر من آخوند و آن خاخام بگذاریم، همه مردم خوب با هم زندگی می‌کنند.»
این بخش از اظهارات ایشان نیز عجیب و تأسف‌آور است و باید پرسید؛

الف: کدام شخصیت روحانی در داخل کشور علیه هموطنان یهودی سخن گفته و یا در گذران زندگی و انجام تکالیف و آداب دینی آنان مشکلی ایجاد کرده است؟ همانگونه که خاخام‌های ایرانی هم علیه هموطنان مسلمان خود رویه‌ای مشابه داشته‌اند. بنابراین نگاه دستیار ارشد نباید به داخل کشور باشد و اگر باشد، خطای بزرگ دیگری در کنار سایر خطاهای خویش مرتکب شده‌اند.

ب: و اما، اگر منظور ایشان «از من آخوند» و «آن خاخام» مواضع و عملکرد شخصیت‌های روحانی ایران و خاخام‌های ساکن رژیم صهیونیستی است که باید پرسید، کدام شخصیت روحانی در ایران غیر از تاکید بر حق مردم مظلوم فلسطین و ضرورت پایان دادن به رژیم جعلی و کودک‌کش اسرائیل سخنی بر زبان چرخانده و یا بر قلم رانده است؟! آیا جناب یونسی، جنایات رژیم صهیونیستی را انکار می‌کنند؟ و سرزمین فلسطین را متعلق به مردم مظلوم و آواره فلسطین نمی‌دانند؟ و اما، از سوی دیگر، کدام خاخام‌ مخالف رژیم جعلی اسرائیل  را می‌توان یافت که فرصت و اجازه حضور در فلسطین اشغالی داشته باشد؟ آیا جناب یونسی نمی‌دانند که خاخام‌های یهودی مخالف رژیم صهیونیستی حق حضور در فلسطین اشغالی را ندارند؟! بنابراین آیا از نظر دستیار ارشد، اعتراض شخصیت‌های متعهد و حق‌طلب روحانی و همچنین اعتراض مشابه برخی از خاخام‌های یهودی به اشغال فلسطین و جنایات بی‌شرمانه صهیونیست‌ها جرم بزرگی است که نباید مرتکب شوند! و به اعتقاد آقای یونسی، همین اعتراض‌های حق‌طلبانه از سوی به قول ایشان «من آخوند و آن خاخام» مانع زندگی آرام مردم است؟

۴- آقای یونسی درباره کوروش، تاریخ باستان ایران و سرگذشت قوم یهود و… نیز اظهارات غیرواقعی دیگری داشته است که می‌گذاریم و می‌گذریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 23:44  توسط کاوه دانمارکی   | 

بیش از 1 میلیارد و 900 میلیون ضد یهودی در دنیا

آماری که به تازگی منتشر شده است نشان می دهد که احساسات ضد یهودی در خاورمیانه از هر منطقه دیگری بیشتر است.
کشیدن تصویری ضد یهودی در گورستان یهودیان در لهستان
 
کشیدن تصویری ضد یهودی در گورستان یهودیان در لهستان
منابع: آنتی وار، تایمز آف اسرائیل، ای دی ال
نتایج حاصل شده از یک بررسی منتشر شده از سوی "مجمع ضد افترا" (ADL) نشان می دهد که خاورمیانه ضد یهودی ترین منطقه دنیاست. این گزارش به تازگی تحت عنوان "جهانی ۱۰۰ ملیتی: فهرست یهود ستیزی" منتشر شده است.
"آبراهام" مدیر این سازمان می گوید که برای اولین بار ما در دنیا، آماری در مورد احساسات ضد یهودی موجود در دست داریم. داده ها با استفاده از شاخص های موجود در  ۱۰۰ کشور جهان جهان ما را قادر می سازد تا فراتر از حوادث و شعارهای ضد یهودی نگاه کنیم و اینکه بتوانیم شیوع نگرش و طرز تفکر ضد یهودی در سرتاسر جهان را به خوبی بررسی کنیم. ما می توانیم هم اکنون کشورهایی که بیشترین و کمترین احساسات ضد
برای اولین بار ما در دنیا آماری در مورد احساسات ضد یهودی در دست داریم.
یهودی دارند را تا حدودی بشناسیم.
اما نکته جالبی که در این نظر سنجی وجود دارد این است که ایران جزء کشورهایی است که کمترین احساسات ضد یهودی در آن وجود دارد.
در صدر لیست این نظر سنجی فلسطین و کرانه باختری رود اردن وجود دارد و پس از آن عراق قرار گرفته است. این درحالیست که ایران حتی جزء ۲۰ کشور اول دارای احساسات ضد یهودی نیست.
آبراهام معتقد است برخی از مهمترین نکات این نظر سنجی عبارت است از:
این نظر سنجی مشخص می کند که بیش از یک چهارم از مردم دنیا ضد یهودی هستند.
در حدود ۷۳% از پاسخگویان این نظر سنجی گفتند که آنها هرگز با یک یهودی دیدار نکرده اند.
مهمترین منطقه با تفکرات ضد یهودی خاورمیانه و شمال آفریقا با ۷۴% است و بعد از آن اروپای شرقی با ۳۴% است.
استرالیا و نیوزلند منطقه ای هستند که در آنجا کمترین تفکرات ضد یهودی با ۱۴% وجود دارد.
سه کشور در خارج از خاورمیانه وجود دارد که دارای بیشترین تفکرات ضد یهودی هستند. این سه کشور عبارتند از: یونان با ۶۹%، مالزی با ۶۱% و ارمنستان با ۵۸%.
در حدود ۴۹% مسلمانان دارای تفکرات ضد
خاورمیانه و شمال آفریقا با ۷۴% و پس از آن اروپای شرقی با ۳۴% دارای بیشترین گرایش ها و تفکرات ضد یهودی هستند.
یهودی هستند. این درحالیست که ۲۴% مسیحیان دارای تفکرات ضد یهودی هستند.
کرانه باختری رود اردن و نوار غزه با ۹۳% بیشترین تفکرات ضد یهودی را در خود جا داده اند. در میان کشورهای عربی، مراکش با ۸۰% دارای پایین ترین سطح تفکرات ضد یهودی است. ایرن تنها کشور خاورمیانه است که با ۵۶% دارای کمترین تفکرات ضد یهودی است.
فیلیپین، سوئد، هلند و ویتنام با ۶ درصد جز کشورهایی هستند که تفکرات ضد یهودی در آنها در سطحی پایین قرار دارد.
۹ درصد آمریکایی ها و ۱۴ در صد کانادایها دارای تفکرات ضد یهودی هستند.
در اروپای غربی بیشترین تفکرات ضد یهودی درکشورهای، یونان با ۶۹% و فرانسه با ۳۷% و آلمان با 27% وجود دارد. در اروپای شرقی لهستان با ۴۵% و بلغارستان با ۴۴% دارای بیشترین تفکرات ضد یهودی هستند و جمهوری چک با ۱۳% دارای کمترین تفکرات ضد یهودی است.
مردان بیش از زنان داراری تفکرات ضد یهودی بودند.

این نظر سنجی با چندین جمله و سوال از پاسخ دهندگان به دست آمده است که این سوالات و آمار دقیق آن در ذیل آمده است:

 آیا یهودیان به اسرائیل بیشتر وفادار هستند یا به کشوری که در آن زندگی می کنند؟
۵۶ درصد ایرانیان موافق بودند که آنها به اسرائیل وفادار هستند. این آمار در کشورهای دیگر بسیار بالاتر
سه کشور در خارج از خاورمیانه وجود دارد که دارای بیشترین تفکرات ضد یهودی هستند. این سه کشور عبارتند از: یونان با ۶۹%، مالزی با ۶۱% و ارمنستان با ۵۸%.
بود. عربستان ۷۱%، لبنان ۷۲%، عمان ۷۶%، مصر ۷۸%، اردن ۷۹%، کویت ۸۰%، قطر ۸۰%،‌امارات ۸۰، بحرین ۸۱%، یمن ۸۱%،‌عراق ۸۳، فلسطین ۸۳%.
آیا یهودیان در اقتصاد جهانی دارای قدرت بسیار زیادی هستند؟
۵۴% ایرانیان موافق، عربستان ۶۹%، عمان ۷۲%، مصر ۷۳%، امارات ۷۴%، لبنان ۷۶%، قطر ۷۵%، بحرین ۷۸% اردن ۷۹%، کویت ۷۹%، یمن ۸۲%،‌عراق ۸۴%، فلسطین و غزه ۹۱‌%.
آیا یهودیان قدرت زیادی در بازارهای مالی جهانی دارند؟
۶۲% ایرانی معتقدند بله، عمان ۶۸%، مصر ۶۹%، عربستان ۶۹%، امارات ۷۱%، قطر ۷۱%،‌اردن ۷۶%، بحرین ۷۶%، لبنان ۷۶%، کویت ۷۷%،‌یمن ۷۸%، عراق ۸۵ %،‌فلسطین و غزه ۸۹%.
آیا یهودیان درباره آنچه در هولوکاست برای آنها اتفاق افتاد زیاد صحبت می کنند؟
۱۸% ایرانیها موافق بودند. یمن ۱۶%،‌عربستان ۲۲%، مصر ۲۳%، کویت ۲۴%،‌لبنان ۲۶%، اردن ۲۹%، عراق ۳۳% عمان ۴۲%، امارات ۴۵%،‌ قطر ۵۲%،‌فلسطین و غزه ۶۴%.
آیا یهودیان به جزء هم نوع خود به کسی دیگر اهمیت نمی دهند؟
ایران ۵۰ % موافق، مصر ۶۸%،‌عمان ۷۰%، لبنان ۷۱%،‌کویت ۷۳%، امارات ۷۳%، عربستان ۷۴%، اردن ۷۵%، قطر ۷۵%، عراق ۷۶%، فلسطین و غزه ۸۴%.
آیا یهودیان کنترل بسیاری بر روابط جهانی دارند؟
۴۹% ایرانیان موافقند. عمان ۶۷%، عربستان ۷۰%، مصر ۷۱%،‌ قطر ۷۳%، امارات ۷۳%، عراق ۷۷%، لبنان ۷۷%، اردن ۷۷%، کویت ۸۰%، یمن ۸۰%، فلسطین و غزه ۸۸%.
آیا یهودیان بر حکومت آمریکا کنترل بسیاری دارند؟
ایرا ۶۱ % پاسخ مثبت
آمار نشان می دهد که بیش از 26 درصد از پاسخ دهندگان یعنی در حدود یک میلیارد و 900 میلیون نفر در دنیا دارای احساسات ضد یهودی هستند.
دادند. عمان ۶۷%، عربستان ۷۰%، امارات ۷۲%،‌اردن ۷۳%، لبنان ۷۳%،‌قطر ۷۳%، مصر ۷۴%، بحرین ۷۷%، کویت ۷۸%، یمن ۷۹%، عراق ۸۵%،‌فلسطین و غزه ۸۵%.
آیا یهودیان فکر می کنند آنا از ملتهای دیگر بهتر هستند؟
۵۲% ایرانیها موافقند. لبنان ۶۱%، مصر ۶۶%، عمان ۶۶%، قطر ۶۷%، بحرین ۶۸%، امارات ۶۸%، عربستان ۶۹%، کویت ۷۱%، فلسطین و غزه ۷۲%، اردن ۷۳%، عراق ۸۰%.
آیا یهودیان بر مطبوعات و رسانه های جهانی کنترل بسیاری دارند؟
ایران ۵۵% مثبت، عمان ۶۵%، مصر ۶۹%، عربستان ۶۹%، قطر ۷۰%، امارات ۷۰%، لبنان ۷۳%، عراق ۷۷%، اردن ۷۷%ف فلسطین و غزه ۸۸%.
آیا یهودیان مسئول جنگهای جهانی هستند؟
۵۸% ایران موافق، قطر ۶۴%، لبنان ۶۵%، امارات ۶۵%،‌ کویت ۶۶%،‌عربستان ۶۶%، مصر ۶۶%، اردن ۶۷%،‌ فلسطین و غزه ۷۸%،‌یمن ۸۴%،‌عراق ۸۵%.
آیا مردم از یهودیان به دلیل طرز رفتار شان متنفرند؟
۶۴% ایران پاسخ مثبت دادند. بحرین ۷۶%،‌ کویت ۸۰%، مصر ۸۱%، عمان ۸۱%، عراق ۸۱%، عربستان ۸۱%، قطر ۸۲%، امارات ۸۲%، اردن ۸۴%، فلسطین و غزه ۸۷%،‌ یمن ۹۰%.
داده های این مرکز مشخص می کند که ایران نه تنها کشوری با حداقل احساسات ضد یهودیست بلکه در شاخصهای دیگر نمرات به مراتب بهتری داشته است و این بسیاری به فکر فرو برده است.
این آمار نشان می دهد که بیش از 26 درصد از پاسخ دهندگان یعنی در حدود یک میلیارد و 900 میلیون نفر در دنیا دارای احساسات ضد یهودی هستند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 23:34  توسط کاوه دانمارکی   | 

مهاجرت یهودیان اوکراین به سرزمین های اشغالی

آژانس یهود امروز یکشنبه اعلام کرد، تعداد یهودیانی که به علت افزایش تنش در اوکراین به سرزمین های اشغالی فلسطین مهاجرت کرده اند ۱۴۲ درصد رشد داشته است.

به گزارش تسنیم به نقل از خبرگزاری فرانسه، آژانس یهود ضمن اشاره به ادامه تنش های سیاسی و درگیری های داخلی در اوکراین از رشد ۱۴۲ درصدی مهاجرت یهودیان اوکراین به سرزمین های اشغالی فلسطین از ابتدای امسال تاکنون در مقایسه با سال ۲۰۱۳ میلادی خبر داده است.

بر اساس این گزارش در ۴ ماه نخست ۲۰۱۴ میلادی بیش از ۷۶۲ یهودی از اوکراین به سرزمین های اشغالی فلسطین مهاجرت کرده اند. این رقم در ۳ ماه نخست سال گذشته به ۳۱۵ نفر رسیده بود. سخنگوی آژانس یهود در این باره تاکید کرد: با تشدید بحران اوکراین تعداد مهاجران اوکراینی طی ماه های مارس و آوریل به شدت افزایش یافته است و پیش بینی می شود این تعداد طی ماه های آینده نیز به سرعت افزایش یابد.

وی افزود: تعداد کسانی که روند و پروسه مهاجرت را آغاز کرده اند به طور فزاینده ای افزایش یافته و تعداد افرادی که خواستار دریافت اطلاعات مربوط به مهاجرت شده اند نیز با رشد زیادی روبرو شده است.این مقام آژانس یهود گفت: این مساله به خاطر نااطمینانی ایجاد شده به واسطه شرایط کنونی اوکراین است که موجب گسترش خشونت ها به سایر مناطق کشور نیز شده است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 23:26  توسط کاوه دانمارکی   | 

مطالب قدیمی‌تر