X
تبلیغات
شناخت یهودیان مخفی

شناخت یهودیان مخفی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 13:1  توسط کاوه دانمارکی   | 

واژه مجعولي به نام "كشور يهود"

"با وجود اينكه فلسطيني‌ها بارها اعلام كرده‌اند كه اسرائيل را به عنوان "كشور يهود" به رسميت نمي‌شناسند، پس چرا بنيامين نتانياهو تا به اين اندازه بر خواسته خود براي به رسميت شناختن اسرائيل به عنوان يك "كشور يهود" پافشاري مي‌كند و چرا فلسطيني‌ها اين خواسته را نمي‌پذيرند؟"
به گزارش "ايسنا"، شبكه الجزيره در تحليلي پيرامون تلاش‌هاي مقامات رژيم صهيونيستي جهت به رسميت شناختن اسرائيل به عنوان يك "كشور يهود" به تشريح اهداف اين طرح مي‌پردازد: با وجود اينكه طرح مساله به رسميت شناختن اسرائيل به عنوان يك "كشور يهود" يك امر جديد نيست و اين مساله در نخستين كنفرانس صهيونيست‌ها درمرداد 1376 در شهر بازل سوئيس مطرح شد، اما اين اصطلاح ظرف سال‌هاي اخير به صورتي روزافزون شيوع پيدا كرده است.
مساله يهوديت اسرائيل همواره يكي از اصول انديشه صهيونيسم بوده است و در رأس اين مساله، رويكردهاي نژادپرستانه عليه اقليت عرب در داخل خط سبز (خط فاصل ميان اراضي اشغالي در سال 1327 تا اراضي اشغالي در سال 1346) و همچنين آوارگان فلسطيني در مكان‌هاي مختلف است.
كنست (پارلمان اسرائيل) در سال 1382 پيش‌نويس قانوني را درخصوص تعميق انديشه يهوديت اسرائيل و تعميم آن بر تمام كشورهاي جهان مطرح كرد.
اعضاي فراكسيون ليكود در پارلمان اسرائيل اين پيش‌نويس قانون را ارائه دادند و پس از آنكه اعضاي پارلمان به اين پيش‌نويس راي دادند، اين پيش‌نويس تبديل به يك قانون شد. بر اساس اين قانون، اسرائيلي‌ها معتقدند كه كرانه باختري و نوار غزه نه از لحاظ تاريخي و نه از لحاظ قوانين بين‌المللي و نه از لحاظ توافقنامه‌هايي كه اسرائيل آن را امضا كرده است، اراضي اشغالي به شمار نمي‌آيد.
اسرائيلي‌ها بر اساس اين قانون خواستار گسترش شهرك‌هاي يهودي‌نشين شدند. آن‌ها همچنين خواهان پايبندي به خط قرمزهاي اسرائيل و در رأس آن حاكميت مطلق بر قدس شرقي و غربي شدند.
با نگاهي به اصطلاح مذكور مي‌توان با قاطعيت گفت كه اسرائيلي‌ها از اين طريق مي‌خواهند با ادعاي اختصاص اسرائيل به يهوديان، فلسطيني‌ها را از كشورشان بيرون كنند و در اين امر فلسطيني‌هاي ساكن در اراضي 1346 و فلسطيني‌هاي اراضي 1948 كه تابعيت اسرائيلي بر آن‌ها تحميل شده است، با يكديگر برابر هستند.
آريل شارون، نخست‌وزير پيشين اسرائيل از جمله كساني بود كه در راستاي تعميم اصطلاح يهوديت اسرائيل دست به تلاش‌هايي زده بود و وي گاهي گام‌هايي فراتر از اين امر هم برمي‌داشت، چرا كه در چندين كنفرانس خبري و در ديدارها با مقامات مختلف اعلام كرد كه مرزهاي اسرائيل از درياي مديترانه در غرب تا رود اردن در شرق خواهد بود و اسرائيل يك كشور تنها براي يهوديان تلقي خواهد شد.
شارون پيشنهادهايي را براي اسكان دادن به ساكنان نوار غزه و كرانه باختري در عراق و اعطاي تابعيت عراقي به آن‌ها را مطرح ساخت و چندين مرتبه تاكيد كرد كه اسرائيل كشوري براي يهوديان است.
علاوه بر اين، دولت‌هاي مختلف رژيم صهيونيستي ظرف سال‌هاي مختلف تلاش كردند قوانيني را تصويب كنند كه بر اساس آن، همواره اقليت عرب كه تعداد آنها به حدود 1.4 ميليون تن در فلسطين در سال 1386 مي‌رسيد، به حاشيه رانده شوند؛ كنفرانس‌هاي بسياري نيز با نام‌هاي مختلف برگزار مي‌شود تا دغدغه‌هاي اسرائيلي‌ها را درخصوص ساختار جمعيت يهوديان به دليل افزايش طبيعي تعداد اعراب مطرح كند و اين مساله عملا در كنفرانس‌هاي سالانه هرتزليا مطرح مي‌شود.
مشخص است كه اصطلاح يهوديت اسرائيل اخيرا به پايه و اساس اهداف بزرگ اسرائيل و به يك نقطه اشتراكي ميان جريان‌ها،‌ احزاب و گروه‌هاي مختلف در اسرائيل تبديل شده است.
اسرائيل به اين مساله پي برده كه تعميم دادن به شعار يهوديت اسرائيل، سودمندترين شعار براي پايان دادن به حق آوارگان فلسطيني براي بازگشت به كشورشان و از بين بردن پايه و اساس قانوني اين حق است.
آن‌ها همچنين اميدوار هستند كه از اين طريق، قطعنامه 194 مجمع عمومي سازمان ملل در سال 1948 را كه بر اساس آن بر بازگشت هر چه سريعتر فلسطيني‌ها به وطن‌شان و پرداخت غرامت به آن‌ها تاكيد شده است، خط بزنند.
رويكردهاي اسرائيل در زمينه تلاش‌هاي مسوولان آن براي صدور توافق مشترك ميان اسرائيل و فلسطين در كنفرانس آناپوليس در 7 آذر1386 نمود پيدا كرد كه بر اساس آن بايد فلسطيني‌ها با مساله يهوديت اسرائيل موافقت مي‌كردند كه هدف از آن پاكسازي نژادي عليه فلسطيني‌ها و همچنين تدوين طرح‌هايي جهت بيرون راندن فلسطيني‌هاي باقيمانده در داخل خط سبز است.
اما در مقابل، طرف فلسطيني با اين درخواست اسرائيلي‌ها موافقت نكرد و علت مخالفت فلسطيني‌ها با اين طرح اين بود كه به رسميت شناختن اسرائيل به عنوان يك كشور يهود راه را در مقابل بازگشت آوارگان فلسطيني مي‌بست و به اسرائيلي‌ها مجالي براي اجراي سياست ظلم‌هاي نژادي عليه اقليت عرب‌ها در داخل خط سبز مي‌داد.
از ديگر اهدافي كه با مساله به رسميت شناختن اسرائيل به عنوان كشور يهود دنبال مي‌شود، تلاش براي جذب تعداد بيشتري از يهوديان جهان به اسرائيل است؛ چرا كه اسرائيلي‌ها بر اين باورند كه يهوديان در اقصي نقاط جهان يك ابزار انساني براي تحقق اهداف توسعه‌طلبانه اسرائيل و همچنين ابزاري براي ادامه طرح صهيونيسم در منطقه عربي هستند.
با وجود اينكه حدود 6 دهه از تشكيل اسرائيل گذشته است، اما دولت‌هاي مختلف آن تنها توانسته‌اند 40 درصد از يهوديان جهان را به اسرائيل جذب كنند.
در همين راستا، تل آويو با همكاري و هماهنگي با آژانس‌هاي يهودي تلاش مي‌كند تا دست به اقدامات زيادي براي جذب حدود 200 هزار يهود از آرژانتين، چند هزار يهود در اتيوپي و همچنين جذب حدود 80 هزار يهود از هند و آفريقاي جنوبي بزند.
در همين حال، مركز اطلاع رساني فلسطين در تحليلي با عنوان "به رسميت شناختن اسرائيل به عنوان كشور يهود به چه معناست؟" مي‌نويسد: "بنيامين نتانياهو، نخست‌وزير اسرائيل در طرح اين خواسته خود اشتباه نمي‌كند و مي‌داند كه چه مي‌خواهد. وي همواره بر اين مساله پافشاري مي‌كند كه درگيري‌ با فلسطيني‌ها در اصل و اساس خود درگيري بر سر "ماهيت" است نه "خاك و مرز".
هيچ توافق صلحي نمي‌تواند ايمان فلسطيني‌ها و تمامي اعراب را نسبت به حق قومي و تاريخي فلسطيني‌ها در خصوص مساله فلسطين از بين ببرد. تشكيل كشور يهود در فلسطين به هر مساحتي هم كه باشد، فلسطيني‌ها و عرب‌ها آن را نخواهند پذيرفت؛ چرا كه مساله فلسطين براي آن‌ها يك حق و حقيقت است، اما ممكن است آن‌ها در آينده مجبور به اتخاذ تصميمي شوند كه به صورت اندكي يا بسيار زياد با باورهاي آنها مغايرت دارد.
فلسطيني‌ها از روي ناچاري مجبور شدند حقوق اسرائيلي‌ها را در داشتن زندگي آرام همراه با امنيت در مرزهاي تعيين شده به رسميت بشناسند، اما اين به رسميت شناختن، اقدامي متقابل نبوده است، چرا كه اسرائيل تاكنون اعلام نكرده كه حقوق فلسطيني‌ها را در اراضي اشغالي و حقوق‌ آن‌ها را در زندگي در سايه امنيت و صلح به رسميت شناخته است.
با اين وجود، اين اقدام فلسطيني‌ها، نتانياهو و امثال وي را راضي نمي‌كند، دليل اين مساله در محتوا و فحواي به رسميت شناختن اسرائيل است چرا كه فلسطيني‌ها نگفتند كه حقوق قومي و تاريخي ملت يهود را در فلسطين به رسميت مي‌شناسند.
نتانياهو به خاطر غرور و لجبازي خود از اين امر امتناع مي‌ورزد كه از فلسطيني‌ها بخواهد حقوق قومي "ملت يهود" را در فلسطين به رسميت بشناسند، چرا كه به عقيده نتانياهو براي اين "ملت يهود" همين كافي است كه خداوند خاك فلسطين را به "ملت برگزيده" خود بخشيده و اين يك "هديه رباني" است! نتانياهو تنها از فلسطيني‌ها مي‌خواهد كه اسرائيل را به عنوان "كشور يهود" به رسميت بشناسند.
همچنين نتانياهو معتقد است كه بايد ميان "كشور اسرائيل" با "زمين اسرائيل" تفاوت قائل شد. "كشور اسرائيل" كه وي از فلسطيني‌ها مي‌خواهد آن را به رسميت بشناسند، مساحت آن شامل تمامي "زمين اسرائيل" نمي‌شود، بلكه تنها بيشتر آن را در بر مي‌گيرد. اما مابقي "زمين اسرائيل" در خارج از "كشور اسرائيل" و به عبارتي شامل كرانه باختري (يهودا و شومرون) مي‌شود و بدين ترتيب مي‌توان به فلسطيني‌ها اين لطف را كرد تا با دلايل و شروطي كشوري در اين منطقه داشته باشند!
بهترين نشانه اين مساله آن است كه نتانياهو هرگز معامله‌اي پاياپا از اين قبيل را نمي‌پذيرد كه فلسطيني‌ها اسرائيل را به عنوان "كشور يهود" به رسميت بشناسند و در مقابل، اسرائيل نيز اين مساله را به رسميت بشناسد كه مردم فلسطين اين حق قومي و تاريخي را دارند كه كشورشان در اراضي اشغال شده در سال 1967 تشكيل شود.
اين مساله تنها به اين معناست كه نتانياهو مي‌خواهد به فلسطيني‌ها بگويد اسرائيل در كرانه باختري حق مالكيت دارد، اما به فلسطيني‌ها نيز اجازه استفاده از آن و تشكيل كشور خود در اين منطقه را مي‌دهد، اما "در چارچوب كشور يهود هيچ حق قومي و تاريخي براي اقليت ملي عرب قائل نخواهد بود."
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 13:12  توسط کاوه دانمارکی   | 

کتابخانه انگلیس فاش کرد: طرح تشکیل کشوری یهودی در خلیج فارس

روزنامه صهیونیستی هاآرتص فاش کرد یک پزشک یهودی در سال 1917 طرحی را برای احداث یک کشور یهودی در خلیج فارس پیگیری می کرده است.

به گزارش خبرآنلاین به نقل از وب سایت روزنامه هاآرتص، کتابخانه انگلیس به تازگی طرح جاه طلبانه یک پزشک یهودی را برای تشکیل یک کشور یهودی در منطقه خلیج فارس افشا کرده است.

براساس این افشاگری کتابخانه انگلیس، در دوازدهم سپتامبر سال 1917، لرد فرانسیس برتی، سفیر وقت انگلیس در فرانسه نامه ای با درخواست عجیبی دریافت می کند که نویسنده آن شخصی به نام دکتر ام. ال. روتشتاین، پزشک روسی یهودی ساکن فرانسه بوده است. 

این پزشک یهودی از سفیر وقت انگلیس در فرانسه درخواست کرده بود در تشکیل یک کشور یهودی در خلیج فارس به وی کمک کند.

دکتر روتشتاین درخواست کرده بود دولت انگلیس برای تصرف احساء، شهری که اکنون در شرق عربستان واقع است نیروهای خود را به این منطقه اعزام کند. وی در این نامه نوشته بود هدفش تشکیل یک کشور یهودی در منطقه خلیج فارس است.

ها آرتص نوشته است دکتر روتشتاین در این نامه محرمانه به زبان فرانسه که پایگاه اینترنتی کتابخانه انگلیس هفته گذشته آن را افشا کردنوشته بود: «من مسئولت جمع آوری 120 هزار نیروی مبارز یهودی قوی را تا بهار آینده بر عهده می گیرم.»

ظاهرا دکتر روتشتاین در نظر داشته است این افراد برای تصرف این منطقه به نیروهای انگلیسی ملحق شوند. وی در نامه اش اذعان کرده بود در ابتدا ممکن است این نقشه غیر منطقی به نظر برسد اما قول داده بود با ورود اولین گروه هزار نفری از این نیروها به آن منطقه مسئله جدی شود.

بر اساس این طرح، پس از آن که سی هزار نفر بحرین را تصرف کردند، حمله سریع به استان احساء زمینه برای تشکیل یک کشور یهودی فراهم می شود.

وی پیش بینی کرده بود پس از این تهاجم، احتمالا ترکیه اعلام جنگ می کند اما به سفیر انگلیس اطمینان داده بود نیروهای یهودی به سرعت وارد جنگ خواهند شد و تا پیروزی نهایی به مبارزه خود ادامه خواهند داد.

وب سایت کتابخانه انگلیس در اینجا توضیح داده است که ارزیابی های روتشتاین اشتباه بوده است چرا که تا آن زمان منطقه احساء از سوی امپراتوری عثمانی به خاندان سعود واگذار شده بوده و گویا او از این موضوع اطلاع نداشته است.

آرتور جیمز بالفور، وزیر امور خارجه وقت انگلیس پیشنهاد روتشتاین را بررسی و در نهایت آن را رد کرده بود. دنیل لوه، کارشناس منطقه خلیج فارس که این نامه را برای کتابخانه انگلیس مورد بررسی قرار داده است، در مورد هویت دکتر روتشتاین در پایگاه اینترنتی این کتابخانه نوشت سند، مدرک و بیوگرافی کافی در مورد دکتر روتشتاین موجود نیست.

با این حال وی معتقد است طرح دکتر روتشتاین بخشی از یک اقدام سازمان یافته نبوده است، اگرچه تنها یک ماه پس از آن که انگلیس طرح دکتر روتشتاین را رد می کند، بالفور شخصا اعلامیه معروفش را در حمایت از ایجاد یک خانه ملی برای مردم یهود در فلسطین منتشر می کند.

 طرح دکتر روتشتاین برای تشکیل یک کشور یهودی در خارج از فلسطین تنها پیشنهاد این چنینی نبوده که رد شده است. پیشتر، اوگاندا، آرژانتین، روسیه و قبرس نیز به عنوان گزینه هایی برای تشکیل یک کشور یهودی پیشنهاد شده بودند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 12:21  توسط کاوه دانمارکی   | 

کارشکنی میلیارد‌ر یهودی در مذاکرات هسته‌ای ایران

کارشکنی میلیارد‌ر یهودی در مذاکرات هسته‌ای ایران
"توماس فریدمن" با اشاره به نقش "آدلسون" میلیاردر یهودی در حمایت از گروه های تندروی اسرائیلی که خواستار تشدید تحریم ها و حمله نظامی علیه ایران هستند می افزاید :"اکنون "شلدون آدلسون" میلیارد احمق یهودی که و صاحب بزرگترین کازینو در لاس وگاس با جناح راست امریکا و افراطی های هوادار اسرائیل هم پیمان شده است
کارشکنی میلیارد‌ر یهودی در مذاکرات هسته‌ای ایران

گروه سیاسی تدبیر: "توماس فریدمن" تحلیلگر روزنامه امریکایی "نیویورک تایمز" در مقاله تازه خود به نقش مخرب "شلدون آدلسون" سرمایه دار پرنفوذ امریکایی در کارشکنی در روند مذاکرات هسته ای ایران اشاره می کند. 


به گزارش "تدبیر"، "توماس فریدمن" با اشاره به نقش "آدلسون" میلیاردر یهودی در حمایت از گروه های تندروی اسرائیلی که خواستار تشدید تحریم ها و حمله نظامی علیه ایران هستند می افزاید :"اکنون "شلدون آدلسون" میلیارد احمق یهودی که و صاحب بزرگترین کازینو در لاس وگاس با جناح راست امریکا و افراطی های هوادار اسرائیل هم پیمان شده است. "آدلسون" در کارزار انتخاباتی گذشته امریکا بیش از 100 میلیون دلار سرمایه برای حمایت از نامزد حزب جمهوری خواه اختصاص داد. "میت رامنی" و "نیوت گنگریچ" از جمله اصلی ترین دریافت کنندگان پول از "آدلسون" بوده اند. او تصمیم داارد تا در انتخابات سال 2016 میلادی نیز از نامزدهای حزب جمهوری خواه حمایت مالی گسترده ای به عمل آورد. هدف او از کمک به جمهوری خواهان تقویت روند نزدیکی امریکا به رژیم اسرائیل است. آدلسون نمی خواهد امریکایی ها به اسرائیل برای عقب نشینی از سرزمین های اشغالی فشاری وارد نمایند."


او در ماه مارس گذشته نیز میزبان کنفرانسی بود که ائتلاف "یهودیان جمهوریخواه" در آن شرکت کرده بودند. رسانه های مختلف امریکایی از کمک های مالی شایان توجه "آدلسون" از سناتور "رند پائول" و "لیندسی گراهام" خبر داده اند.


"فریدمن" با اشاره به نقش مخرب این سرمایه داری یهودی در امریکا می افزاید :"نقش او نقشی مخرب و مسموم برای دموکراسی امریکا و دستاوریهای آن است. او با استفاده از پول کلانی که در اختیار دارد الیگارشی ای را تشکیل داده که در حال تخریب سیستم ما هستند."

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 12:20  توسط کاوه دانمارکی   | 

خلاصه ای ازدین یهود و اعتقادات یهودیان

حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ پيغمبر و رهبر قوم يهود است. خداوند توسط او دين و شريعت يهود را در كوه سينا به بني اسرائيل اعطا كرد.

 

يهود نامي است كه قرآن مجيد بر تمام امت حضرت موسي، اطلاق كرده است. بنابراين كلمة «يهود» هم بر قوم و نژاد يهود اطلاق مي شود و هم بر ديني كه حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ مأمور به تبليغ آن شده است.در ایران، از عنوان «جهود» و «کلیمی» یعنی پیرو موسی نیز برای نامیدن یهودیان استفاده می‌شود. كتاب اصلي دين يهود، عهد عتيق است كه شامل سه قسمت مي باشد.

 


قسمت اول: اسفار خمسه منسوب به موسي ـ عليه السّلام ـ است كه تورات ناميده مي شود.


قسمت دوم: تاريخ بني اسرائيل است.


قسمت سوم: نبوت انبياء ايشان مي باشد.(1) از ديدگاه ما مسلمانان، يهوديان تورات را تحريف نموده اند و خرافاتي جعل كرده و در دين يهود تغييراتي به وجود آورده اند. لذا اين كتاب و به طور كلي دين يهود علاوه به اينكه منسوخ شده است از جهت اينكه مورد دست برد قرار گرفته يك منبع تاريخي هم نمي تواند به شمار آيد. چنان كه محققين يهودي و مسيحي هم بر اين امر اعتراف كرده و آن را قبول مي كنند.(2)

 


خدا در تورات فعلي:
خدا در تورات موجود در دست يهوديان، به چهار نام ياد شده است و آن چهار نام عبارت است از: «الوهيم» و «ايل» و «يهو» و «اهيه». «ايل» يكي از اسامي خداي داراي صفات انساني است و مانند انسان راه مي رود و كشتي مي گيرد و مي خورد.(3)


مسئله قيامت
از تورات فعلي اعتقاد به قيامت استفاده نمي شود، يهوديان معتقد بوده اند كه پاداش نيكي و كيفر بدي در همين دنيا است و هر كس از آيين وحدت سرباز زند، مخصوصاً اگر بتان بيگانگان را بپرستند مسخ خواهند شد و بلا بر ايشان نازل خواهد گرديد.

 

اینکه یهودیان تلاش می کنند که دنیا را برای خود مسخرکنند و باقی مردم را حیوان می دانند هم ریشه در همین تفکر دارد.

 

زیرا وقتی از عقاید انسان اعتقاد به آخرت حذف شود و انسان انگیزه ای برای اصلاح رفتار برای رسیدن به آخرتی خوب نداشته باشد، قطعا تمام تلاشش را باید معطوف به رسیدن به دنیا و لذت بردن از همین چند سال دنیا بکند.

 

از این جهت حتی کشتن افراد وهر تجاوزی به حقوق افراد دیگر برای رسیدن به لذات دنیا جایز شمرده می شود.

 

پس نه تورات فعلي كه در دست يهوديان قرار دارد و به اسم عهد عتيق معروف است كتاب واقعي حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ است و نه يهوديان پيروان واقعي آن حضرت مي باشند.

 

حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ پيامبري است كه از طرف خداوند براي هدايت بني اسرائيل مبعوث شده و مردم را به توحيد و يگانه پرستي دعوت كرده و داراي كتاب و شريعت آسماني بوده است.


از ديدگاه قرآن تمام اديان توحيدي و پيامبران الهي، مبيّن توحيد و يكتاپرستي بوده اند، و همگي يك هدف و يك رسالت را تعقيب مي كرده اند. رسالت حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ و حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ و حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ آخرين پيامبر الهي در همين جهت و راستا مي باشد. لذا قرآن كريم پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ را تأييد كننده و ادامه دهندة‌ آنچه كه در تورات و انجيل واقعي و تحريف نشده آمده است معرفي مي كند.(4)

 

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقی:

1. مري جو ويور، درآمدي بر مسيحيت، قم مركز مطالعات و تحقيقات اديان، چاپ اول، 1381 ش، ص 36،.
2. توماس، ميشل، كلام مسيحي، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول، 1377، ص 32.
3. خزائلي، محمد، اعلام القرآن، اميركبير، سوم تهران،1371 ش، ص 890،.
4. آل عمران:4، 3، 2.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 12:9  توسط کاوه دانمارکی   | 

نقش یهود در انقلاب روسیه

بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

بلشویسم یهودی:

نقش یهود در انقلاب روسیه: 

زمینه برای انقلاب مارکس آماده است. تنها باید با کارگران هم صدا شده و اعلام انقلاب نماییم. این انقلاب قطع ًا پیروز خواهد شد زیرا ما نیروی متفکر جامعه هستیم و کارگران نیروی مادی آن می باشند و وقتی این دو نیرو با هم ترکیب شوند انقلاب بزرگی به  وجود خواهد آمد.   روسیة تزاری با یهودیان ضدیت داشته و در برابر مطامع صهیونیزم بین المللی مانعی مزاحم بود. از آن رو که غرب صهیونی قادر نبود با تهاجم نظامی بر کشور نیرومند روسیة غلبه کند، تصمیم گرفت که آن را از درون تخریب کرده و مقهور سازد. دولتهای انگلستان و آمریکا تحت هدایت صهیونیزم بین المللی، انقلاب کمونیستی را برای در هم شکستن بنیانهای مستحکم روسیه به ملّت آن کشور تحمیل کردند. حزب بلشویک روسیه، در حدود نیم قرن قبل از انقلاب کمونیستی ۱۹۱۷، در شهر بروکسل تأسیس شد که بنیانگذاران آن جز یک یا دو نفر همگی یهودی بودند. نیمی از اعضای اولین حزب سوسیال دموکراتیک روسیه که حزب بلشویک بعدها از دل آن در آمد یهودی بودند. محفل ماسونی آمریکایی، کنفرانسی با شرکت ثروتمندترین یهودیان صهیونیست آمریکا)اسحاق مورتیمر، سیستر، لیفی، رون و شیف( تشکیل داده و درآن مقرر شد که با صرف یک میلیارد دلار و قربانی کردن یک میلیون یهودی، در روسیة تزاری انقلاب کنند… و این پول را در تبلیغات ضد دولتی صرف کردند. لنین، تروتسکی و سایر رهبران انقلاب روسیه توسط بانکهای صهیونیستی کوهن لائب و برادران لازارد و بانکداران صهیونیست  یعقوب شیف در آوریل ۱۹۱۷ قاتلان تزار و اعضای خانواده اش در اکاترین برگ عبارت بودند از ژاکوب سوردلو که بعدها رئیس جمهور روسیه شد،  ژاکوب ۱۷  نفر از ۲۲ وزیر اولین دولت کمونیستی، یهودی  ویکتور مارسدن روزنامه نگار انگلیسی مینویسد: به هنگام تولد بلشویسم، از میان ۵۴۵  نفر مقامات طراز اول آن، ۴۷۷ نفر یهودی بودند , ژوروفسکی، چاجیم گولوسکین و بالاخره پیتر جرناکوف که همگی یهودی بودند .

اسناد کنگرة آمریکا در سال ۱۹۳۳ نشان میدهد که ۴۰۶ نفر از ۵۰۳ نفر اعضای حکومت شوروی یهودی بودند. و در میان ۴۲ نفر سردبیر و ناشر مطبوعات و روزنامه های رسمی،۴۱ نفر یهودی بودند. پیتر براون در کتاب جنگل اروپایی)چاپ ۱۹۳۵( مینویسد: در کمیتة مرکزی حزب کمونیست که از ۵۹ عضو تشکیل شده، ۵۶ نفر یهودیند و سه نفر دیگر همسر یهودی دارند… تروتسکی یهودی بود. لنین و استالین نیز روابط خویشاوندی گسترده ای با یهودیان داشتند. همسران هر دو یهودی بودند و صحبتهای خانوادگی آنها به زبان یدش  انجام میشد. پدربزرگ مادری لنین نیز یهودی بود… تقریباً تمام رهبران احزاب و سازمانهای کمونیستی در کشورهای زبان یدی مختلف اعم از بلوک شرق یا غرب یهودی بودند, 

Marx and Lenin banner 300x199 نقش يهود در انقلاب روسيه

لازم به ذکر است که مارکس و لنین هر دو فراماسون بودند و دولت بلشویکی از نخستین دولتهایی بود که پس از انگلستان و آمریکا، اسرائیل را به رسمیت شناخت.  پلیس مخفى اتحاد شوروى ( Cheka ) که تحت کنترل یهودیان بود، اسامی یک میلیون و هفتصد هزار نفر که در سالهای ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ کشته شده بودند را منتشر کرد. سیصد هزار نفر از قربانیان کشیش و روحانی بودند. طبق گزارش رسمی شوروی، ۱/۶۹۵/۹۰۴ نفر از ژانویه ۱۹۲۱ تا آوریل ۱۹۲۲ اعدام شدند. از جمله این قربانیان می توان به اسقف ها، استادان، پزشکان، مأموران پلیس، وکلا، کارمندان دولت، نویسندگان و… اشاره کرد.

یوری لینا، روزنامه نگار اهل استونی، که با بررسی اسناد بایگانی شوروی سابق، شواهدی دال بر ارتباط انقلاب بلشویکی در سال ۱۹۹۴ منتشر کرد می نویسد: » در روسیه رود خون جاری شد«. پس از مرگ لنین، استالین بر تروتسکی یهودی چیره شد. استالین که از نفوذ فراوان یهودیان احساس خطر کرده بود، تصفیه ای از ایشان آغاز نموده و از سال ۱۹۲۶ فعالیت سازمان فراماسونری را در اتحاد شوروی محدود نمود. صهیونیزم بین المللی در سایة تضاد ودرگیریپنجاه سالة کاپیتالیزمآمریکاوکمونیزماتحادشورویکهوجهمشترکبارزهردو،القایتفکرما دیوضدمعنویاست گامهای بلندی در راستای فرسایش قدرتهای شرق و غرب و افزایش قدرت و نفوذ خویش در نیل به سلطة جهانی برداشت. میخائیل گورباچف که از ماسونهای طریقت مالتا  بود، پس از بن بست اقتصادی اتحاد شوروی و فروپاشی آن، حکومت را به بوریس یلتسین سپرد که در ۱۶ نوامبر ۱۹۹۱ به مقام شهسوار در این گروه ماسونی رسید. آرم فدراسیون روسیه، عقاب دو سرِ ماسونی است که از زمان حکومت یلتسین به عنوان نماد روسیه برگزیده شده است. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 13:9  توسط کاوه دانمارکی   | 

نمادهاي قوم يهود

كلمه اتحاد ، متحد و متحده
در راستاي اين نماد در اواخر قرن 19 قبل از كنگره بال مدارسي ويژه دانش آموزان يهودي در همه كشور با همين نام شكل گرفت ، كه ابتدا در فرانسه مدارس آليانس ( به معناي اتحاد ) براي اولين بار تاسيس و سپس در ساير كشورها نيز به سرعت منتشر شد در ايران نيز مدارسي با نام اتحاد شكل گرفت كه محل تشكيل آن در خيابان اورت و خيابان كُهِن در منطقه يهودي نشين در ابتداي خيابان دماوند بود و مدرسه اي ديگري به نام اتفاق در خيابان قدس انقلاب كه در آن استفاده از تسليحات نظامي را نيز آموزش مي دادند و بعد از انقلاب اين مدارس تعطيل شد . در ميدان شكر شكن اصفهان هم مدرسه اي با نام اتحاد تاسيس شد .
سازمان ملل متحد نيز در همين راستا اين نام را به خود گرفت ؛ آرم سازمان ملل كه عبارت است از كره زمين – شاخه زيتون 13 برگي (عدد سعد يهوديان ) – رنگ آبي و سفيد ( دو رنگ مورد اقبال يهوديان كه در پر چمشان هم مورد استفاده واقع شده است ) برگرفته از نمادهاي يهوديان است كه به آنها خواهيم پرداخت اما مسئله قابل توجه در اين مورد اهداي زمين جهت ساخت ساختمان سازمان ملل توسط راكفلر يهودي و سرمايه دار آمريكايي در نيويورك صورت گرفت . ايالات متحده آمريكا نيز از اين قاعده استثنا نيست . ساختمان كاخ سفيد توسط همين فرد پروتستان يهودي الاصل بنا شد كه معماري آن بر اساس **** يهوديان و بر اساس لژهاي فراماسونري ( ساختمانهاي تشكيل جلسلات فراماسونرها) طرح ريزي و ساخته شد ، اين كشور به عدد سحر يهوديان داراي 13 ايالات است و از همه جالبتر آرم رسمي كشور امريكاست كه متشكل از يك عقاب با بالهاي باز و پنجه هاي باز است . كه در يكي از از پنجه هايش 13 پيكان و در پنجه ديگرش يك شاخه زيتون 13 برگي است و 13 ستاره بالاي سر عقاب وجود دارد که در کنار هم يک ستاره داوود مي سازند و روي سينه عقاب يک شعمدان هفت شاخه با 6 نوار و 7 جاي سفيد (مانند پرچم امريکا) قرار دارد .

شمعدان
شمعدان نيز از ديگر نمادهاي يهوديان است . شعمدانهاي 3 شاخه و 7 شاخه و 9 شاخه و 1 شاخه و 13 شاخه كه شمعدان 7 شاخه نشان اسرائيل كنوني است و حاكميت اسرائيل و يهود و شمعدان 13 شاخه نماد سيطره كامل يهود بر همه دنيا است كه سعدش در سيطره آن است .
( پ آ ، لاپه آ، و لباس)
در دين يهود؛ اين قوم به پوشش مناسب و حجاب امر شده اند که در مورد خانمها سادگي و پوشيدگي مطرح است و در مورد آقايان بلند کردن موي شقيقه ها که آن را "پ آ" مي گويند و يهودي ارتدوکس هيچوقت نبايد آن را کوتاه کند. و موي لاپه آ خط ريش بلند از روي شقيقه تا روي صورت را مي گويند و کلاه شاپو و کت بلند و بند چرمي که مچ بند و سربند است و در سن 13 سالگي( سن بلوغ يهوديان) طي مراسمي تورات را به وسيله اين بند چرمي به مچ و پيشاني مي بندند به معناي اينکه تورات هرگز از من جدا نخواهد شد.
که اين پوشش براي يهوديان معتقد است ولي يهوديان لائيک فرهنگ برهنگي را دنبال و ترويج مي کنند
ستاره شش پر ( Magin David ) سپر داوود Y
در قرن 11 م ديويد روي ( داوود الروي) يهودي ( اهل بغداد) بود که ادعا کرد که موعود است وي که بسيار خوش رو و خوش صحبت بود مردم را تحت تاثير خود قرار داد وي سپري در دست داشت که روي سپر وي ستاره شش پر وجود داشت که به عنوان آرم يهود معروف شد. این نماد بنا به تعبیر تورات نماد حرکت از اورشلیم(بیت المقدی) به شش طرف برای تسخیر تمام جهان است.
و در تعبير ماسوني-کابالایی ستاره شش پر که از ترکيب 2 مثلث پديد مي آيد و مثلثي که قاعده آن بر زمين است r معرّف و نشانه مذکر، خورشيد ، استقرار ، استحکام مي باشد و مثلثي که رأس آن بر زمين قرار دارد Yظرافت، زنانگي، توازن و ماه مي باشد و ترکيب آن دو sبه تکامل رسيده و بيانگر انسان کامل است . (این تعابیر می تواند انحرافی باشد) البته قبل از یهودیان این نماد در معماری اسلامی به کار رفته است. مراجعه کنید به سقف مسجد جامع کبیر یزد. ستاره در بسیاری از ادیان و ملل سمبل نور و روشنایی است ولی امروزه  ستاره شش پنج پر وشش پر نماد یهود وصهیونیسم است. و مثلا ستاره هشت پر نماد اسلام است.
ستون هاي لژهاي فراماسونري
دو ستون گفته شده در توارت يکي از سمبلهاي مهم ماسونها به شمار مي رود در تورات اين دو ستون با نامهاي ياکين و بوغز آمده است . تاسيس با قدرت در صورتيکه حروف بي صداي کلمات مزبور مدّنظر قرار گيرد به دو علامت تبديل مي شود که به معني رحم و عضو باردار شونده و زاينده موجودات عالم است و بعضي ذکر يعني عضو نر و باردارکننده ، بدين صورت دو ستون سمبل زاد و ولد، تکثير و ازدياد نسل در جهان است . اگر بر روي ستونها به شاخه هاي آويزان انار دقت شود مفهوم آن بيشتر روشن مي گردد .
محل نصب دو ستون و در محل ورودي لژها نيز برابر مفاد آيات تورات است . در تورات يک ستون در سمت راست و ستون ديگر در سمت چپ واقع است . اين ترتيب با سمبوليزم جهان و طبيعت مطابقت دارد.
ستونها در نمودار متقابل با شاخه هاي ظفر و شرف است که اين دو با شاخه اساس ؛ تشکيل يک گروه مي دهند و اين گروه مظهر قدرت لايزال و برکت دهنده خداوند است . رنگهاي ستون هم بر اساس تورات تنظيم مي گردد. ظفر برنگ سفيد، شاخه هاي ذکاء قدرت و شرف به رنگ سرخ، و اساس به رنگ آبي، نشان داده مي شود . به شکلي که در سمت راست رنگهاي سفيد و در سمت چپ قرمز و در وسط آبي قرار گرفته است. علت سفيد بودن ستون سمت راست تطابق آن با سمبل خورشيد است . رنگ آبي شاخه وسط از رنگ معابد و گنبد پر ستاره آسمان نيلگون الهام گرفته شده است که اين دو رنگ جايگاه ويژه اي در ميان يهوديان دارد .
3 ستون ديگر بعد از ورود به معبد ديده مي شوند که بر اساس سه شاحه عقل و حکمت ، زيبايي و قدرت درست شده اند بر پايه روش اسکاتلندي، اين سه ستون به شکل گونيا در سه گوشه مربع مستطيل فرضي بايد قرار گيرد يکي در زاويه جنوب شرقي، ديگري در شمال غربي و سومي در زاويه جنوب غربي اين سه ستون يادآور شاگرد ، کمک استاد و استاد است .
گونيا و پرگار
گونيايي که نود درجه باز شده و پرگاري که روي درجه صفر بسته شده، سمبل سکون و بي حرکتي است که جزء نمادهاي ماسوني به شمار مي روند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 23:37  توسط کاوه دانمارکی   | 

خاطرات هاخام(خاخام) یدیدیا شوفط(شوفیط)و فرقه سازی یهودیان آنوسی

خاطرات یدیدیا شوفط

خواندنی ها و شنیدنی هایی از زبان هاخاخام ویژه !

«منوچهر کوهن: جناب حاخام. شنیده ام که زمانی یکی از یهودیان به سمت قطب یکی از سلسله های دراویش انتخاب شده است. آیا این موضوع صحت دارد؟ شما اطلاعی در این مورد دارید؟

حاخام یدیدیا شوفط: یکی از یهودیان،قائم مقام یکی از قطب های دراویش شده بود. افراد این فرقه عموما مسلمان بودند، روزی به اتفاق میرزا داود جاوید به دیدارش رفتیم. خانه ی «قطب الاقطاب» یکی از سلسله های دراویش را به او داده بودند. من نمی دانم واقعا چه طور یک نفر یهودی در میان دراویش قطب، خود را به این مقام رسانده بود. خانه و زندگی و کتاب و کتاب خانه و همه چیز آن قطب را هم تحویل این مرد یهودی داده بودند و او را هم قطب می خواندند. او اسم مسلمانی روی خودش نگذاشته بود. خلاصه بگویم به اسم مسلمان یا یهودی نبود. در واقع قطب الاقطاب بود. او یک پسر داشت از یک زن ایسرائل کاشی که پسرش می گفت پدر او حاخام بود و خود آن پسر که صد در صد یهودی است دکتر شد و با این جانب به زبان محلی ایسرائل های کاشان صحبت می کرد. قطب صدا و آواز بسیار خوشی داشت. در محافل و مجامع و مهمانی های ایسرائل های کاشان مثنوی می خواند. پس از این که به تهران رفت می گفتند این شخص معجزه می کند. شایع بود که یک بچه یهودی مفقود شده بود و آقای قطب گفته بود که پیدایش می کند. یک عده از یهودی های تهران مریدش شده بودند و اعتقاد داشتند که او غیب گویی می کند.

روزی من با مرحوم میرزا داود جاوید رفتیم به دیدن او. خانه ی میرزا داود در تهران نزدیک خانه ی آقای قطب بود. روز جمعه بود. در زدیم. همان زن کاشی که خودم کتوبایش را نوشته بودم و مرحوم پدرم براخایش را گفته بودند آمد دم در و به زبان کاشی گفت: «قطب خوابیده، چه کارش دارید؟ شما آمده اید این جا چه کنید؟»

گفتیم: «آمده ایم شوهرت را ببینیم».

گفت: «شما خوب نیست او را ببینید عاوون (گناه) می کنید اگر او را ببینید».

گفتیم: «ما می خواهیم با او ملاقات کنیم».

گفت: «خواب است».

گفتیم: «حالا ساعت 9 صبح است، هنوز خواب است؟».

گفت: «دیشب مراسم دود و دم داشتند. تا نزدیک صبح مشغول بودند». شاید منظورش این بود که مراسم سماع داشتند. این ها آن قدر اناالحق می گویند و می چرخند، تا می افتند. بعد از رقص سماع خسته می شوند و به خواب عمیق می روند. زن گفت: «آیا می خواهید بیدارشان کنم؟» گفتیم: «بله» رفت و قطب را بیدار کرد. او دم و دستگاه مفصلی داشت. اطاق ملاقات جداگانه ای داشت و کتاب خانه مفصلی که از قطب های قبلی به او رسیده بود. کاری که بعد از بیداری کرد، این بود که بساط منقل و وافور را جلو کشید. دو سه تا اسکان چای نوشید. چایی که مثل مرکب سیاه بود. پس از چند دقیقه به تدریج دو سه نفر از مریدان ایشان به دیدار او آمدند. هر کدام هدایایی آورده بودند. قطب روی فرش روی زمین نشسته بود. بعضی از ملاقات کنندگان روی صندلی و بعضی دیگر بر زمین روی فرش نشسته بودند. جناب قطب، میرزا داود را شناخت. این آقای قطب وقتی کاشان بود دم درخانه ی ما مغازه ی نجاری داشت.

از او پرسیدم: «می دانی من کی هستم؟».

گفت: «ای داد! تو قلب ات را از قلب من دور کردی. از این جهت تو را دیگر ندارم».

گفتم: «مردم می گویند شما معجزه می کنی! چه طور مرا نمی شناسی؟ شما مدتی در کاشان همسایه ما بودی، پسرت را خودم ختنه کرده ام».

قطب مدام می گفت: «تو قلب ات را از قلب من دور کردی برای این است که تو را نمی شناسم».

گفتم: «من یدیدیا هستم».

گفت: «ای ی ی».

چه کتاب خانه ای داشت! چه کتاب هایی که از چند پشت به او رسیده بود! ایشان یک کلاه با چند ترک گشاد و بلند سرش گذاشته بود. صورت اش وقتی در کاشان بود سفید بود. اما حالا تغییر کرده بود. نشسته بودم که یک نفر  آمد پشت پرده و بلند گفت: «یا حق». این گروه تا جواب یا حق را نگیرند، حق ندارند وارد شوند. آقا یا حق گفت و بعد یک نفر افسر بلند مرتبه ارتش ایران آمد توی اطاق روی صندلی نشست. قبل از آن یک پاکت که گویا پول در آن بود به آقا داد که آقا آن را زیر تشک خود گذاشت. تا آن جا بودیم باز همین مراسم ادامه داشت. آقای بسیار منظم و مرتب که تصور می کنم عضو وزارت دارایی بود، آمد داخل اطاق شد و نشست. او هم که برای آقای قطب هدیه آورده بود که آن را آوردند و او در کمد گذاشت. همه گونه هدایا می آوردند. ما قدری با او صحبت کردیم. در میان مریدان این درویش که وجودش در میان یهودیان از عجایب بود یک نفر ایسرائل بود که مردی تاجر و درس خوانده بود. فرزند این مرد اکنون در آمریکاست. او فوق العاده به قطب اعتقاد پیدا کرده بود. او یک ایسرائل مومن و تاجر معتبری بود که وارد به حوزه عرفانیان شده بود. اما بعد به خاطر مواردی که پیش آمد اعتقاد خود را به قطب کاملا از دست داد و دیگر به ملاقات او نرفت. به تدریج هر که از یهودیان به قطب اعتقاد داشت از او روی برگرداند و اینک پسر تحصیل کرده ی آن مرد درویش که با این جانب آشنایی دارد و من او را خیلی عزیز می دارم برای پدر مرحوم خود قدیش می زند و هشکابا می خواند». (نقل از کتاب خاطرات یدیدیا شوفط)

به راستی نمی توان مطلبی بر این خاطره نویسی هاخام افزود . کنیسه ، یکی از نوکران را مامور می کند که برای گرمی بازار درویشی ، تلاش کند. لابد این قطب الاقطاب از آن همه فن حریف ها بوده است. خودش یهودی ، زن اش یهودی ، پسرش هم یهودی . آنگاه این جهود ، نظامیان و ماموران مالیه، یعنی دو رکن حیاتی بقای کشور را فریب می دهد و فریفته ی خود می کند که اگر کنیسه خواست هر اطلاع پنهانی را دو دستی تقدیم قطب الاقطاب کنند.

از همه مهم تر ، آن بساط دود و دم است که گرچه ابتدا مراسم سماع گفته می شود ولی به زودی یدیدیا تعارف را بر می دارد و از بساط منقل و وافور حرف می زند. وقتی قطب الاقطاب در حضور جمع مریدان تریاک می کشد، پس کدام مرید است که جیب یهودیان گرداننده ی بازار تریاک ایران را با تاسی به قطب لبریز نکند؟!

آن گاه وقتی این رئیس فرقه ای از دراویش ، راهی گور می شود، پسرش برای او  قدیش می زند و هشکابا می خواند و احتمالا سایر دراویش هم صلوات و بقره و آل عمران می خوانند ! این است ریشه ی آن گروه یا هو کش و کلاه ترک دار کنیسه ای بر سر که جز تشویق خلق به کثافت و خیانت و خوش باشی و دوری از عبادت خداوند و رقص و سماع ، کاری نداشته اند. از همه مفتضح تر ، پیوستن چند یهودی به این قطب است تا بازارش را گرم و در باب کرامات او تبلیغ کنند و هنگامی که ارتشی و بازاری و اداری و بچه گم کرده و بی فرزند مانده و گرفتاران دیگر ، به قدر کافی در اطراف قطب جمع شدند ، راه خود را به سمت ماموریتی دیگر می گردانند.

اگر یهودیان در نفوذ دادن حقه بازانی از میان خود را به ریاست درویشان هم از قلم نمی اندازند، آیا چگونه گمان کنیم که آن ها نسبت به دیگر فرقه های اسلامی بدون عکس العمل مانده اند؟ اگر اینک و در امنیت کاذبی که یدیدیا شوفط خود را در میان آن احساس می کند، برملا کردن چنین حقایقی را بدون مانع دیده است، آیا نباید امیدوار باشیم که یهودیان دیگری با احساس امنیت بیشتر کتاب های تازه تری از قماش فرزندان استر بنویسند و احتمالا خبر دارمان کنند که چه کسانی را در طبقه ی علمای ما جا زده اند.

اگر کسی فرض می کند که گفته های هاخام ، دروغ هایی برای تضعیف درویشیگری است، باز هم قضایا ذره ای تفاوت نمی کند، زیرا اگر یک خاخام عالی قدر برای بد نام کردن دراویش دروغ می گوید، پس یهودیان جز توطئه چینی و انتشار دروغ کار دیگری نمی دانند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 11:10  توسط کاوه دانمارکی   | 

13بدر روز قتل عام ايرانيان توسط یهودیان

آنچه كه امروزه از آن با عنوان روز طبيعت ياد مي شود تنها ياد آور روزهاي سختي است كه اجداد یهودیان امروز و مادران و پدران كساني چون شارون و نتانياهو هزاران سال پيش ايرانيان مظلوم را به مانند ملت ستم كشيده فلسطين قتل عام كردند و هنوز كه هنوز است اين قتل عام را جشن مي گيرند. فراموش نكنيم كه 13 بدر كمترين نسبتي با آنچه اين روزها به عنوان روز طبيعت از آن ياد مي شود ندارد و واقعيت چيز ديگري است كه مروري اجمالي بر آن چندان بي ارتباط با وقايع اخير جهان عرب و دخالت هاي يهوديان صهيونيست و حملات ددمنشانه آنان به مردم مظلوم غزه نيست.


در تواريخ آمده است كه : خشایارشاه را ملکه ای و شهربانویی بود عفیف و باحیا، به نام "وشتی" که در زیبایی نیز شهره بلاد بود. شاه ایران زمین که در پایان جشن 180 روزه از باده نوشی بدمست گردیده بود، در هنگام بدمستی ، شهربانو را می طلبد تا او را به اغیار بنمایاند. ملکه از این دستور گستاخانه شاه سر باز می زند و شاه خشمگین، او را از شهربانویی ساقط می نماید. یهودیان که در سراسر ایران ، نفوذ فراوان داشتند، جسارتشان به جایی رسیده بود که از دادن مالیات و خراج استنکاف می نمودند و این استنکاف باعث شده بود که "هامان" صدراعظم خشایارشاه بر علیه آنان بشورد و آنان را در تنگنا قرار دهد و یا حتی دستور قتل برخی از آنان را صادر نماید. الکلام ؛ یهودیان که به صورت غیررسمی در دربار شاه نفوذ داشتند چاره می اندیشند و از این فرصت استفاده کرده و دخترکی یهودی به نام "استر" را به عنوان ملکه و شهربانوی کشور به پادشاه معرفی می کنند . شاه سست عنصر نیز، وقتی زیبایی و صباحت وجه او را می بیند، شیفته او شده و او را به عنوان ملکه تمام ایرانیان برمی گزیند، بدون آنکه بداند او یهودی است و یا خواهرزاده و یا پسرعموی "مردخای" رهبر مذهبی یهودیان ایران است . "اِستِر" ملکه ایران می شود و با نقشه های "مردخای" دایی و یا عموی خود "هامان" صدراعظم خشایارشاه را از تخت صدر اعظمی به زیر می کشد و ساقط می نماید و به همراه 10 پسرش به مرگ محکوم می کند و این تراژدی غمبار قتل امیرکبیر در زمان ناصرقاجاری را تداعی می کند.


یهودیان؛ حاکم بلامنازع دربار هخامنشی می گردند و چون بر بلاد ایران حاکم گشتند از پادشاه، سه روز مهلت خواستند تا مخالفان پارسی و ایرانی یهودیان را بکشند و در این سه روز بیش از هفتاد و پنج هزار ایرانی توسط یهودیان قتل عام گشتند و در برخی نقل ها این تعداد تا پانصد هزار نفر نیز نقل شده است* .


یهودیان از آن تاریخ، به یاد این رویداد که به موجب آن از یک یهودی کشی، رهایی یافتند، هر سال در ماه عبری آدار جشن می‌گیرند و آن وقایع را «پوریم» می‌نامند.


ایرانیان؛ پس از سه روز قتل و غارت یهودیان از دست ستم آنان به کوهها و بلندی ها و دشت ها، پناه بردند تا از آنان در امان باشند در تاریخ آورده اند که این روز رهایی، روز سیزده فروردین بوده است و یهودیان نیز به شکرانه این هولوکاست بزرگ و قتل عام فجیع، جشنی را برافراشتند و اسم آن جشن را عید پوریم و یا عید ایرانی کشان نام گذاری کردند. و ايرانيان نيز در فراخناي تاريخ از دست اين قوم ظالم و خون ريز روزهاي سيزده بدر را به دشت و دمن پناهنده مي شوند .


پس شايد توجه به چند نكته قابل توجه باشد:


-1آدم كشي و قتل و غارت در پوست و گوشت و استخوان صهيونيست هاست. چه در سه هزار سال پيش و چه در قرن بيست و يك.


-2تلمود، رسما يهوديان را به نسل كشي و قتل و غارت توصيه مي كند. اين اقدام حيواني به عنوان آئين مذهبي آنان مورد توجه است.


-3براي اين قوم كه مصداق بارز آنان يهوديان صهيونيست امروزي است فارس و عرب و مسلمان و غير مسلمان فرق نمي كند.، تنها مهم است كه آنان ملت هاي ديگر را سرنگون كرده و به كشتار آنان دست بزنند چرا كه خود را قوم برتر مي دانند

+ نوشته شده در  شنبه دوم فروردین 1393ساعت 13:44  توسط کاوه دانمارکی   | 

افسران يهودي ارتش نازي

 

جامعه يهودي و صهيونيست‌ها دوست ندارند پرده از همکاري آنها با نازي‌ها برداشته شود چرا که اين با هولوکاستي که مردم را وادار به پذيرش آن کرده‌اند، تعارضي جدي دارد. مقامات نازي بالاترين نشان‌هاي نظامي (نشان شواليه) را حتي به نظاميان يهودي خالص که از پدر و مادري يهودي متولد شده‌اند نيز داده‌اند، در حالي که از يهودي بودن اين افراد کاملا آگاه بوده‌اند.


 جامعه يهودي و صهيونيست‌ها دوست ندارند که پرده از همکاري آنها با نازي‌ها برداشته شود چرا که اين با هولوکاستي که مردم را وادار به پذيرش آن کرده‌اند، تعارضي جدي دارد.

از جمله نيرنگ هاي اساسي موجود در گفتمان تحليلي غرب اين است که پديده‌اي را از شکل و شمايل انساني و فرهنگي آن تهي و در مقابل آن را صرفا به نوعي حادثه يا امري بديهي تبديل مي‌کنند در نتيجه جهان غرب قادر است هر گونه معنايي را که خود بخواهد بر اين پديده مترتب ساخته آن را آنطور که خود مي‌خواهد تفسير نمايد.

امروزه با پديده‌اي نظير فساد در حکومت‌هاي جهان سوم بويژه در آفريقا و جهان عرب، اين چنين برخورد مي شود. لذا در روبه رو شدن با اين پديده و بررسي آن، نقش عناصر ديگر نظير حمايت جهان غرب از اکثر اين حکومت‌ها و همچنين رشوه‌هايي که جهان غرب و شرکت هاي بزرگ وابسته به غرب به سران برجسته حاکم در کشورهاي جهان سوم پرداخت مي‌کند، به کلي از جانب غربي ها ناديده گرفته مي شود. فساد که در اصل پديده اي اجتماعي ،سياسي است و تا حد زيادي محصول تمدن غرب است، به دروغ از جانب غربي‌ها، تلقين مي‌شود که

اين پديده از طرف جهان سومي‌ها برخاسته و ارتباطي ناگسستني با آن دارد؛ چرا که از منظر غربي‌ها، جهان سومي‌ها به ارزش هاي دموکراسي غربي چندان پايبند نبوده و اين باعث بوجود آمدن فساد در ميان آنان شده است!!

از ديگر پديده‌هايي که مي توان از نيرنگ‌هاي غرب دانست چيزي به نام "تروريسم اسلامي" است. غربي‌ها تروريسم را به دين اسلام نسبت مي‌دهند در حالي که پديده تروريسم نيز محصول خود غربي‌هاست. فتنه و آشوب نيروهاي آمريکايي در عراق و افغانستان؛ حمايت روز افزون از برخي حکومت‌هاي فاسد عربي؛ حمايت بي‌دريغ از رژيم اشغالگر صهيونيستي و ظلم و ستم مداوم بر مردم مظلوم فلسطين؛ تنها اندكي از دخالت‌هاي غرب در خاورميانه است.

سپس تعريف خود از تروريسم را گسترش داده و مقاومت قانوني مردم - فرق نمي‌کند در کجا باشد فلسطين، عراق، افغانستان يا هر جاي ديگر- در برابر نفوذ استعماري امريکا درمسائل مربوط به جهان عرب را بر نمي‌تابد و با همكاري حكومت‌هاي فاسد عربي و ديگر هم پيمانان خود، به بهانه مقابله با تروريسم -ببينيد مقاومت مردم را تروريسم مي دانند- به سرکوب مقاومت مردم مي‌پردازند.

جهان غرب پديده "کشتار يهوديان " اروپا بدست نازي‌ها را که از آن به "هولوکاست" تعبير مي‌کند، دست مایه چنین رفتاری قرار می‌دهد. به جاي اينکه به بررسي صحت اين پديده در چارچوب تمدني غرب بپردازند، مردم را به اعتقاد قلبي داشتن به اين پديده وادار کرده و آن را به باور غير قابل تغييري تبديل کرده‌اند كه كسي جرأت بررسي موشكافانه و دقيق آن را نداشته باشد.


افسران يهودي ارتش هيتلر، هولوكاست را به يك افسانه مبدل مي‌سازد تا واقعيت

اگر هم جهان غرب بخواهد به بررسي صحت کشتار يهوديان به دست نازي‌ها بپردازد نبايد کشتار ميليون‌ها انسان به دست تمدن غربي را فراموش كند.

(از جمله مي توان به کشتار ساکنان اصلي امريکاي شمالي، استراليا و نيوزلند، کشتار ميليون‌ها آفريقايي طي روند به بردگي كشيدن ميلون‌ها نفر از آنها، کشتار ساکنان اصلي کونگو به دست استعمارگران بلژيکي، کشتار ميليون ها جزائري بدست استعمار فرانسي كه تنها اندكي از جنايات تمدن غرب عليه بشريت است، اشاره كرد)

ادعاي کشتار آلمان نازي عليه يهود دورنگ متضاد به خود گرفته است: سياه و سفيد. نازي‌هاي آدم کش و يهوديان قرباني!! براي اين کشتار ادعايي، قداستي بزرگ جعل كرده‌اند؛ گويي که حق مطلقي است که هيچ باطلي به آن راه ندارد و قابل مقايسه با هيچ پديده‌ي ديگري نيست. گويي که هيچ کشتار ديگري – اگر واقعيت داشته باشد كه ندارد- مثل اين از ابتداي تاريخ به وقوع نپيوسته است و تنها همين يك كشتار وجود دارد و آن هم عليه يهود است. اينجا است که قوانين سختي عليه کساني که در کشتار يهوديان ترديد ايجاد مي‌كنند، وضع شده است.– اين در حالي است که هيچ قانون مشابهي براي مجازات کساني که در وجود خدا يا حتي ارزش‌هاي ثابت و مطلق اخلاقي شک مي‌کنند و همجنس‌بازي و سقط جنين را مشروع جلوه مي‌دهند، وجود ندارد-

به نظر مي‌رسد بايد اين رويکرد تنگ‌نظرانه به قضيه کشتار يهوديان که به کسي اجازه تحقيق وبررسي در اين موضوع را نمي‌دهد، کنار زد و آن را در چارچوب سياسي و تمدني غرب مطرح نمود؛ قداست را از آن برداشته و اين مساله‌ي انساني – تاريخي را آشكارا تبيين نمود. لذا نبايد تفاوتي بين اين پديده با پديده‌هاي مشابه ديگر قائل شد و نبايد تک بعدي - يکي قاتل و ديگري مقتول - به اين مساله نگاه کرد.

ارتش يهودي هيتلر؛ واقعيتي كه هولوكاست را زير سؤال مي‌برد
از مهمترين کارها در اين زمينه تبيين ميزان همکاري صهيونيست‌ها و يهوديان با نازي‌هاست. جالب اينجاست كه اين همکاري‌ها در عين ناباوري در تمامي سطوح چه فردي وجمعي و چه علني و پنهاني وجود داشته است.

روزنامه‌ انگليسي "ديلي تلگراف" در دسامبر 1996 مقاله‌اي تحت عنوان "کشف ابعاد پنهاني ويژه ارتش يهودي هيتلر!!" منتشر کرد. عبارت «ارتش يهودي هيتلر» گفتمان حاکم بر غرب، درباره کشتار يهوديان بوسيله نازي‌ها را از ريشه ويران مي‌کند؛ چراکه میزان و چگونگي ارتباط بين نازي‌ها از يک طرف و صهيونيست ها و يهوديان از طرفي ديگر را برملا مي‌سازد.

لذا مساله روشنايي و تاریکی محض، داستان قاتل و مقتول (نازي هاي قاتل و يهوديان مقتول) را از اساس زير سوال مي برد.


سربازان در حال اعلام وفاداري به هيتلر (پنج نفر از آنان يهودي هستند)

اطلاعات تکان دهنده‌ي اين مقاله، از قبيل جار و جنجال‌هاي روزنامه‌اي نيست بلکه اين مقاله حاصل پژوهشي است که يک محقق و استاد تاريخ در دانشگاه اکسفورد به نام برايان ريگ به آن مبادرت ورزيده است.

اين مقاله – كه بعدها ريگ آن را در قالب يك كتاب ارزشمند منتشر نمود- بيان مي‌دارد با آغاز حکومت نازی‌ها درسال 1935، اعطاي تابعيت به يهوديان نژادهاي ديگر - غير از آريايي‌ها – ممنوع بود. اين هم ازهمان نقاط تاريک و روشني است که گفتمان تحليلي صهيونيستي- غربي در ترويج آن مي‌کوشد اما واقعيت، اين رويکرد محدودنگر را به چالش مي‌کشد.

این مقاله چنین می‌گوید: به يهودياني که به خدمت ارتش در آمده بودند، اجازه داده شد تا در ارتش بمانند و به درجات ماقبل افسري ارتقا يابند اما به اين قانون پايبندي چندانی نشان داده نشده است. دفتر امور کارگران ارتش آلمان، از وجود 77 افسر عالي رتبه نظامي که يا داراي نژاد مختلط يهودي بوده‌اند و يا با زنان يهودي ازداوج کرده‌اند، خبر مي‌دهد که همگي در ارتش نازي‌ها موسوم به فيرماخت خدمت مي‌کرده‌اند.

همچنین اين گزارش از وجود هزاران "نیمه يهودي" - کساني که نسب آنها با غير يهوديان پيوند خورده است- که در ارتش نازي خدمت کرده‌اند، پرده برمي‌دارد. نتايجي که ريگ به آنها دست يافته داراي حالت‌هاي گوناگوني است. بعضي از اين يهوديان -که در ارتش نازي ها - خدمت کرده‌اند از يهوديان متدين هستند. برخي ديگر خود را يهودي به شمار نمي‌آوردند اما از منظر قانون يهودي محسوب مي‌شدند. عده‌اي نيز نسب اصلي خود را مخفي نگه مي‌داشتند برخي ديگر نيز قادر به پنهان کردن نسب اصلي خود نبودند.


كتاب سربازان يهودي هيتلر نوشته برايان ريگ

ريگ توانست نزديک به 30 هزار مدرک درباره افسراني که داراي نژاد يهودي بودند جمع‌آوري کند. وي با بررسی ارتش هیتلر دست‌كم به یهودی بودن ۱۲۰۰ نفر از درجه‌داران عالی‌رتبه‌اش هیتلر پی برده است.

اين اسناد نشان مي‌داد که از افسران يهودي نازي، 2 نفر از آنها ارتشبد، 10نفر ژنرال، 14 نفر سرهنگ و 30 نفر سرگرد بوده‌اند. مطابق تقسیمات نظامی این افراد فرماندهی بیش از صدهزار نفر از سربازان ارتش را برعهده داشته‌اند.

اين اسناد از حوادثی تاريخي پرده بر مي‌دارد که برخي از آنها در نهايت شگفتي است. به عنوان مثال مي‌توان به قضيه ملاقات يکي از افسران ارشد نازي يهودي با پدرش که در يکي از اردوگاه‌های یهودیان در آلمان نازي به سر مي‌برده، اشاره کرد. اين افبسر يهودي با لباس رسمي نظامي و نشان جنگي که بيانگر حضور او در ميدانهاي جنگ بود و همچنين صليب آهني که به علت درخشش او در انجام وظيفه در جنگ به او داده شده بود، به ديدار پدرش آمده بود. ممکن است اين براي ما کمي عجيب باشد اما به نظر مي‌رسد مسائلي از اين دست در آلمان نازي کاملا مرسوم بوده است. اين قضيه در حالي به وقوع مي پيوندد که فرماندهان نظامي آلمان شناخت کاملي از افسران يهودي خود داشته‌اند.

علاوه بر این تحقیقات نشان می‌دهد كه از میان نظامیان آلمانی كه عالی‌ترین نشان ارتش آلمان یعنی صلیب شوالیه‌ها را دریافت داشته‌اند حداقل بیست‌نفر آنها به طور قطع یهودی بوده‌اند.

بریان ریگ خاطر نشان می‌كند كه در زمان تحقیق او یك نفر از یهودیان دریافت‌كننده نشان، در ۸۲ سالگی هنوز ساكن شمال آلمان بوده است و خود اعتراف نموده است كه حتی در زمان جنگ و در ارتش آلمان مناسك دینی یهودی خود را به جا می‌آورده است.


كتاب ديگر ريگ درباره زندگي سربازان ارتش هيتلر

تحقیقات ریگ نشان می‌دهد كه ورنر گولدبرگ ، سرباز مشهور آلمانی كه در دوره جنگ تصویر او به عنوان سرباز ایده‌آل ارتش آلمان منتشر و تكثیر می‌شد، یك یهودی اصیل بوده است.

علاوه بر او آرتور پیسك از رهبران نظامی مشهور آلمان، فرمانده نظامی پال‌آشر كه چندین نشان نظامی از شخص هیتلر دریافت كرده بود و نیز دكتر الكه شرویتز از رهبران اس‌اس كه اردوگاه مجتمع‌سازی یهودیان در لنتاكایسروالد تحت نظارت او بود، همگی یهودی بوده‌اند.


ورنر گولدبرگ، سرباز ايده‌آل ارتش آلمان يك يهودي بود

ویلیام مونتالبانو نيز در مقاله‌ای با عنوان یهودیان در ارتش هیتلر، نشان می‌دهد كه وجود یهودیان بی‌شمار در ارتش آلمان حاكی از نادرستی ادعای تلاش هیتلر برای كشتار یهودیان است.

از میان فیلدمارشال‌های یهودی ارتش آلمان می‌توان به ارهارد میخ جانشین فرمانده نیروی هوایی و هرمن گورینگ اشاره كرد. حتی در دهه ۱۹۳۰ نیز یهودی بودن میخ به طور گسترده در ارتش آلمان مطرح بود. از جمله موارد ديگر ميتوان به ارتشبد ارهارد ميخ اشاره نمود. وي در سال 1892 از پدري يهودي متولد شد. او دوست صميمي هرمن گورينگ -فرمانده نيروهاي نظامي آلمان و يکي از کاندیداهای احتمالي جانشيني هيتلر- به شمار مي رفت.

ميخ، رئيس شرکت لافتهانزا است که در پيشرفت آن نقش بسزايي داشت. همچنين وي رئيس سازمان هواپيمايي بود و بنابر تعريف نازي‌ها وي "نیمه يهودي "به شمار مي رفت. اما هيتلر و گورينگ تصميم مي‌گيرند تا مانعي را که سبب مي‌شد تا ارهارد ميخ يهودي محسوب شود، کنار بزنند. تصميم آنها از اين قرار بود که "بايد دايي مادر اين ارتشبد پدر واقعي او محسوب شود و درنتيجه وي از نژاد پاک آلماني به شمار آيد."

اين ارتشبد نازي نيمه يهودي، در منصب خود باقي ماند و برطرفداري از رژيم نازي پافشاري کرد تا اينکه در محاکمه‌هاي بعد از جنگ دادگاه نورنبرگ، جنايتکار جنگي محسوب شد. مدت 10 سال (1945-1955) را در زندان سپري کرد و سرانجام در سال 1972 از دنيا رفت.


گاترد هنريخ از فرماندهان يهودي نازي در كنار هيتلر

نمونه‌هاي فراوان ديگري از این قبیل را می توان در اين پژوهش يافت که می توان به برخی از آنها اشاره مختصری کرد.

ادگار جاکوبس، او کسي است که همواره سعي داشت نام واقعي خود را پنهان نگه دارد. بنابر تعريف نازي‌ها وي فردي کاملا يهودي است. هر چند که وی به عبادت هاي يهوديان پايبند نبود و با دختري غير يهودي ازدواج کرد؛ بنابر تعريف نازي ها وي يک يهودي خالص است. ادگار، ابتدا کارگردان فيلم بود، سپس در سال1941 در دفتر رسانه اي نازي ها در پاريس مشغول به کار شد و سپس موفق به اخذ "صليب آهني" شد.

در سال 1941 زمانی که خواهرش با لباس يهودي سعي داشت در کنفرانس نازي ها شرکت کند، نازي ها مانع از ورود او شدند. وي نيز به نازي ها اعتراض کرد که چرا مانع ورودم مي شويد در حالي که برادرم سرگرد ارتش نازي هاست.

هلموت ويلبرگ ، مهندس "حملات رعد آسا " در ارتش نازي. او کسي است که در جنگ جهاني اول براي حمايت بيشتر از توپخانه ارتش آلمان، از هواپيماها استفاده کرد. مادرش يهودي است. اسناد موجود در پرونده اش حاکي از اينست که وي در تاريخ 30 آوريل 1940، اقدام به بررسي نسب اصلي خود کرد تا اينکه در کمال ناباوری فهمید که يهودي نيست!! وي در سال 1941 با سقوط هواپيمايش در جنگ مرد.


هلموت ويبلرگ مهندس حملات رعد آساي ارتش نازي يك يهودي بود

کلنل والتر هولايندر فرد ديگري بود كه در سال 1933 به ارتش جمهوري ويمار پيوست. مادرش يهودي است. پرونده وی در"دفتر امور افسران ارتش "به اين مطلب اشاره دارد که مرکز فرماندهي افسران در برلين، در سال 1934 نامه‌اي فرستاده است که در اين نامه چنين آمده است: «او آريايي نيست.» وی فرد خوش شانسي است چرا که در سال‌های 1923 و 1924 عليه کمونیست ها جنگيده بود. بنابراين دفتر امور افسران نازی دستور مي‌دهد که او مي بايست در ارتش باقي بماند و حتي هيتلر در سال1936 و سپس در 1939 به او مدال افتخاري اعطا کرد.

هاليندر در خدمت نظامي در کشور لهستان در بخش " بمب گذارها " انجام وظیفه می‌کرد. وي صليب برجسته" پرتاب نارنجک " را بدست آورد . همچنين در ماه مه 1943 با فرماندهي گروه «قهرمان» توانست در درگيري «کيوسک»، 21 تانک روسي را از پا در آورد به همين جهت به پاس خدمات فراوان به ارتش نازي‌ها به وي"صليب آهني" اعطا گرديد. سرانجام در اکتبر 1944 به دست نيروهاي روسي، اسير شد و 12 سال را در زندان هاي روسيه سپري نمود.


والتر هولايندر

هيلموت ويلبرگ، وی از دیگر یهودیانی بود که در جنگ جهاني اول براي پشتيباني نيروهاي زميني آلمان، از هواپيما استفاده کرد. وي دسته‌اي از هواپيماهاي آلماني را که در سال 1936 براي حمايت از «فرانکو» به اسپانيا حمله برد، رهبري مي کرد.

به پاس خدماتش نشان "قهرمان" به وي داده شد. وي همچنین مديريت دانشکده هواپيمايي را نیز به عهده داشت. وي مراحل پيشرفت را پله پله طي کرد و حتي به درجه ژنرالي نيز نائل آمد. مادر وی يهودي بود.


برخي از افسران يهودي ارتش نازي

مقامات نازي بالاترين نشان‌هاي نظامي (نشان شواليه) را حتي به نظاميان يهودي خالص که از پدر و مادري يهودي متولد شده‌اند نيز داده‌اند در حالي که از يهودي بودن اين افراد کاملا آگاه بوده‌اند. به عنوان مثال سرگرد بورخارت در سال 1934 از مقام نظامي‌اش برکنار شد زيرا او نيمه يهودي بود اما در همان سال سند نژادي او مبني بر اينکه وي فردي آلماني - نه يهودي- است از جانب هيتلر صادر شد!!

لذا وي به چين فرستاده شد تا به ارتش کمک کند ودر سال 1941 فرماندهي «دسته تانک ها» را بر عهده گرفت. در اگوست همان سال به پاس قدرداني از حسن انجام وظيفه درجنگ با روسيه، به نشان کيان کاي چک نائل آمد. سپس به يگان "اروميل" منتقل و در درگيري "العلمين" به اسارت گرفته شد و در پايان 1944 آزاد شد. درسال 1946 به آلمان بازگشت تا بنا به گفته همسرش، در ساخت دوباره کشورش سهيم باشد.

در سال 1983 قبل از وفاتش در زادگاه خود آلمان، به دانشجويان خود چنين گفت: بسياري از يهوديان آلمان و يهوديان مختلطي که در جنگ جهاني اول و جنگ جهاني دوم شرکت کردند، بر اين باور بودند که بايد به سرزمين پدري خود – آلمان- احترام بگذارند و اين ميسر نبود جز شرکت وهمکاري با نازي‌ها در جنگ. به عبارت ديگر وي همچنان بصورت کامل بر همبستگي با سرزمين خود يعني آلمان تکيه مي‌کرد.


هديه جوزف والد سرباز يهودي به هيتلر كه بر روي آن
به عبري نوشته است: «تقديم به هيتلر»، 1944

بر اساس تحقیقات گسترده‌تر ریگ كه در كتابی با عنوان سربازان یهودی هیتلر منتشر شد، در ارتش چندین میلیونی هیتلر در مجموع بیش از ۱۵۰ هزار یهودی شركت داشته‌اند كه در زمان جنگ نیز برای ارتش آلمان جنگیده‌اند. از میان رهبران ارتش آلمان افراد زیر یهودی بوده‌اند:

▪ ژنرال ژوهانس زوكرتورت :
دریافت كننده نشان نظامی از شخص هیتلر.


ژنرال ژوهانس زوكرتورت


▪ ژنرال هلموت ویلبرگ:
دریافت كننده بالاترین نشان نظامی و دو نشان دیگر

▪ كلنل والتر هالیندر:
دریافت كننده نشان از شخص هیتلر و پنج نشان نظامی دیگر.

▪ هورست گیتنر:
دریافت كننده نشان شجاعت

▪ آدمیرال برنهارد روگ :
دریافت كننده نشان از شخص هیتلر و پنج نشان نظامی دیگر.


برنهارد روگ

همكاري اسحاق شامير با ارتش هيتلر
مطلب تكان‌دهنده ديگر همكاري اسحاق شامير نخست وزير اسرائيل با ارتش نازي است. اسحاق شامیر نخست وزیر اسرائیل را باید یكی از مهم‌ترین رهبران یهودی دانست زیرا به یكی از بزرگ‌ترین مناصب حكومتی یهودیان و صهیونیستها دست یافت.

اما سابقه زندگی او نشان می‌دهد كه این یهودی سرشناس نه تنها حامی هیتلر بوده، در زمان حكومت هیتلر بر آلمان از او حمایت كامل می‌كرده است، بلكه در زمان جنگ و در همان دوره‌ای كه حامیان هولوكاست مدعی كشتار برنامه‌ریزی شده یهودیان توسط رایش سوم بودند، او دوشادوش ارتش آلمان علیه متفقین می‌جنگید.


اسحاق شامير نخست وزير رژيم صهيونيستي: رهبران صهيونيستي با ارتش نازي همكاري داشته‌اند

حضور شامير در ارتش هیتلر نشانه‌ای آشكار بر حمایت و همكاری سطح بالای جامعه یهودیان و صهیونیستها با نازیهاست. اما همین فرد سالها بعد وقتی كه در اسرائیل به نخست‌وزیری رسید از دولت آلمان پس از جنگ برای كشتار یهودیان به دست ارتش آلمان غرامت می‌گرفت؛ درحالی كه خود در زمان جنگ در ارتش آلمان خدمت می‌كرد. يهودی شناخته شده دیگر آوراهام اشترن معروف به اشترن گانگستر (رهبر جنبش آزادی اسرائیل) است كه در زمان جنگ دوم جهانی پیشنهاد رسمی حمایت از ارتش آلمان در برابر متفقین را مطرح ساخته بود. او نقش و جایگاه والایی نزد یهودیان داشت و اسحاق شامیر سالها جانشین او در جنبش مذكور بوده است.

حضور این دو رهبر یهودی در ارتش آلمان و حمایت آنها از نازیها در اوج جریانات فرضیه كشتار جمعی یهودیان توسط هیتلر و نظام هیتلری را دستخوش تردید جدی می‌كند. چرا كه در صورت پذیرش این فرض باید این رهبران مورد احترام صهیونیستها و یهودیان را خائنانی به یهود دانست كه رسماً از كشنده یهودیان اعلام حمایت كرده‌اند.

رهبران یهودی حامی هیتلر به این دو نفر منحصر نمی‌شود.امیل موریس، از دوستان نزدیك هیتلر، نیز از یهودیان سرشناس بود. موریس كه در دوره‌ای به همراه هیتلر در زندان به سر برده بود، بعدها در هنگام رهبری هیتلر در حزب نازی، نفر دوم اس‌اس (SS) شد. او در میان اس‌اس‌ها پس از هیتلر قدرت‌مندترین شخص شناخته می‌شد.

علاوه بر همه اینها، برخی از رهبران یهودی آلمان همچون هلموت اشمیت كه از ۱۹۷۴ تا ۱۹۸۲ صدراعظمی آلمان را برعهده داشتند در زمان جنگ جهانی دوم در ارتش آلمان به فعالیت مشغول بوده‌اند.

ترديد جدي در هولوكاست
تظاهر به ناداني يهوديان و صهيونيست‌ها درقبال مساله ي حضور افسران يهودي در ارتش نازي را مي‌توان چنين تفسير كرد:جامعه يهودي دوست ندارد که پرده از همکاري آنها با نازي‌ها برداشته شود چرا که اين با هولوکاستي که مردم را وادار به پذيرش آن کرده‌اند، تعارضي جدي دارد.

بعضا پذیرش این ادعای حامیان هولوكاست كه آلمان هیتلری در طول سالهای جنگ، میلیونها یهودی را كشته و این كشتارهای برنامه‌ریزی شده با هدف از میان بردن كلیه یهودیان صورت گرفته است، در این صورت باید ارتش آلمان نازی را عامل اجرایی اصلی این جنایت معرفی كرد. حامیان هولوكاست نیز معتقدند كه افسران اس‌اس و نظامیان ارتش آلمان مجریان سیاست نابودی یهودیان بوده‌‌اند.

با این فرض باید توقع داشت كه سیاست پاكسازی نژادی از خود ارتش آغاز شده باشد.به عبارت دیگر اگر قرار بود ارتش آلمان شش میلیون یهودی را بكشد، اولین گام آن بود كه در ارتش آلمان هیچ یهودی‌ای وجود نداشته باشد.

اگر به تحقیق دریابیم كه ارتش آلمان هیچ‌گاه از یهودیان پاكسازی نشده، حتی در دوران جنگ جهانی دوم نیز یهودیان در مناصب مختلف این ارتش و با درجات متفاوت درحال كار بوده‌اند، در این صورت فرض وجود هولوكاست كاملا غیرمنطقی است.

نمونه‌هايي که ذکر آنها گذشت، ادعاي غربي‌ها و صهيونيست‌ها درباره هولوكاست را زير سؤال مي‌برد چرا كه خود صهيونيست‌ها و افسران يهودي از همكاران نازي‌ها بوده‌اند پس چگونه مي‌توان مظلوم نمايي يهوديان را باور كرد كه مدعي‌اند هيتلر شش ميليون نفر از آنان را كشته است.

اگر قرار به كشتن بود چرا اين افسران را نه تنها نكشت، بلكه درجه‌هاي نظامي آنان را ارتقا بخشيد؟ و اساساً چه توجيهي دارد وقتي افسران يهودي مي‌ديدند هيتلر پدر و مادر يهودي آنان را مي‌كشد و به هم‌كيشان يهودي‌شان رحم نمي‌كند، با هيتلر همكاري كنند؟ حال آنكه مي‌توانستند از ارتش نازي جدا شده و به صف مخالفان هيلتر پيوسته و عليه وي اعلام جنگ نمايند.


منابع:

http://www. Adolfthegreat. Com/ Trivia/trivia- JewsFor Hitler. Html.

http://www.revisionisthistory. org/jewishnazi.html

http://mtq.ir/pdf/oj213180174.pdf

http://www.elmessiri.com/articles_view.php?id=32

http://www.kansaspress.ku.edu/righitpix.html
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 11:18  توسط کاوه دانمارکی   | 

کامرون از هلوکاست ایرانی تجلیل کرد!

کامرون از هلوکاست ایرانی تجلیل کرد!

زمانی که آقای کامرون در سخنرانی روز ۱۲ مارس ۲۰۱۴ در کنست اسرائیل از پیروزی یهودیان بر دشمنان‌شان در «ایران باستان» تجلیل می‌کند.

به گزارش جهان، روزنامه وطن امروز نوشت: «پوریم» افسانه است یا بهتر بگویم «اسطوره» است. یعنی واقعیت تاریخی نیست. پوریم جشن پیروزی یهودیان بر دشمنان در ایران است. داستان اینگونه است: استر زیبا، با نقشه پسرعموی سالخورده‌اش مردخای که در مقام پدر و راهنمای اوست، همخوابه آخشورش، پادشاه ایران می‌شود، دل او را می‌رباید و زن قدرتمند ایران می‌شود. هامان، وزیر پادشاه که «دشمن یهودیان» خوانده شده، با دسیسه استر به دار آویخته می‌شود و سپس یهودیان با حمایت استر و مردخای به کشتار گسترده و قساوت‌آمیز مخالفان دست می‌زنند و در پایان جشن می‌گیرند.

این جشن «پوریم» نام دارد. «کتاب استر» در حوالی سده دوم پیش از میلاد ساخته شده. هیچ یک از پادشاهان هخامنشی ملکه‌ای یهودیه به‌نام استر یا نامی شبیه به آن نداشتند و تلاش‌هایی که برای انطباق «آخشورش» یا «اخاش ورش»، پادشاه ایرانی «کتاب استر» با خشایارشا یا اردشیر اول یا اردشیر دوم شده بی‌پایه بوده است. بسیاری از محققان افسانه استر را برگرفته از افسانه‌های کهن بین‌النهرین می‌دانند که با اسطوره اسرائیلی جنگ شائول بنیامینی، شاه بنی‌اسرائیل با اجاج، شاه عمالیق آمیخته شده. نام «استر» برگرفته از «ایشتر»، الهه سکس و باروری در بابل است و نام «مردخای» شبیه است به «مردوخ» خدای بابلی. در اساطیر بابلی نیز ایشتر عموزاده مردوخ است. در افسانه استر نام دیگر استر «هدسه»، به معنی گیاه «مورد» است و در اساطیر بابلی «هدسشتو» به معنی «عروس»، نام دیگر «ایشتر» است. روایت‌های دیگر نیز هست که اشاره نمی‌کنم.

بحث درباره منشأ اساطیری افسانه استر را باید در مقاله‌ای تحقیقی خواند. به‌رغم عدم انطباق افسانه استر با واقعیت تاریخی، این کتاب جایگاهی مهم در یهودیت یافت. یهودیتی که در دوران مسیحی تا امروز، به‌تدریج تکوین یافته است. میرچا الیاده می‌نویسد: «در قرون وسطی کتاب استر در میان یهودیان حداقل از ۳ نظر اهمیت داشت: اول، استر نماد یهودی درباری بود که برای دفاع از ملت خود هر مخاطره‌ای را پذیرا می‌شد.

دوم، استر به‌عنوان یهودی مخفی، بیانگر حضور پنهان شخینا (نماد مؤنث خدا) در جهان و در زندگی یهودیان آواره بود. سوم، استر و عید پوریم بشدت مورد علاقه مارانوهای اسپانیا بود زیرا در او خود را می‌دیدند». مارانوها همان یهودیان مخفی اسپانیا هستند که از سده شانزدهم در اروپا و عثمانی و سایر نقاط جهان پخش شدند. بدین‌سان، «کتاب استر» را می‌توان «کتاب مقدس» یهودیان مخفی خواند.

کتاب استر افسانه است و پوریم جشنی اساطیری، هر چند «ورژن یهودی» آن قساوتی کم‌نظیر را علیه «دشمنان یهود» می‌پراکند. تا اینجا با آقای کامرون مشکل نداریم و ایشان که خود یهودی‌تبار است، حق دارد «پوریم» را به یهودیان تبریک گوید. ولی زمانی که آقای کامرون در سخنرانی روز ۱۲ مارس ۲۰۱۴، در کنست اسرائیل از پیروزی یهودیان بر دشمنان‌شان در «ایران باستان» تجلیل می‌کند، یعنی افسانه استر را واقعیت تاریخی می‌خواند و کشتار گسترده مخالفان یهود در ایران را آنگونه که در کتاب استر توصیف شده، تایید می‌کند. آیا آن رفتاری که در «کتاب استر» علیه «دشمنان یهود» بیان شده که قصاص قبل از جنایت نیز بود، چیزی جز «هولوکاست» است؟

«و یهودیان بر دشمنان خویش استیلا یافتند... ترس ایشان بر همه قوم‌ها مستولی شده بود و جمیع رؤسای ولایت‌ها و امیران و والیان و عاملان پادشاه، یهودیان را اعانت کردند زیرا که ترس مردخای بر ایشان مستولی شده بود... پس یهودیان جمیع دشمنان خود را به دم شمشیر زده، کشتند و هلاک کردند و با ایشان هر چه خواستند به عمل آوردند. و یهودیان در دارالسلطنه شوشن ۵۰۰ نفر را به قتل رسانیده هلاک کردند... ده پسر هامان بن همداتای، دشمن یهود را کشتند... و [جسد] ۱۰ پسر هامان را [در شوش] به دار آویختند... در روز چهاردهم ماه اذار نیز جمع شده ۳۰۰ نفر را در شوشن کشتند... و سایر یهودیانی که در ولایت‌های پادشاه بودند... ۷۷ هزار نفر از مبغضان خویش را کشته بودند... در روز چهاردهم ماه آرامی یافتند و آن را روز بزم و شادمانی نگاه داشتند...» (کتاب استر، باب نهم، ۱-۱۷)

وضع بدتر می‌شود زمانی که کامرون، بلافاصله پس از سخنان فوق، حمایت همه‌جانبه خویش را از دولت نتانیاهو و «راه» و روش‌هایی شبیه به آنچه در «کتاب استر» توصیف شده، اعلام می‌کند. کامرون سخنرانی خود را اینگونه به پایان برده است: «شما در این هفته پوریم را جشن می‌گیرید. شما خاطره زمانی را زنده می‌کنید که مردم یهودی در ایران باستان در معرض تهدید نابودی بودند و شما روزی سرشار از شادی را تجربه می‌کنید به یاد راهی [روشی] که مردم یهودی نجات یافتند و به آزادی رسیدند. همه ما در اینجا مشتاق روزی هستیم که مردم یهودی بتوانند در میهن خود آزاد و سالم باشند. می‌دانم که چالش پیش‌رو بزرگ است ولی بزرگ‌تر از آن دوستی‌ای است که من از بریتانیا با خود آورده‌ام... من در اینجا در کنار شما به آینده می‌نگرم. پیام امروز من به شما به‌طور ساده این است: در هر گامی که در این راه برمی‌دارید ما با شما هستیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 18:59  توسط کاوه دانمارکی   | 

نماینده کلیمیان در مجلس: اکثر یهودیان به احمدی‌نژاد رای داده بودند

 

کنیسه یهودیان در خیابان یوسف آباد تهران.
کنیسه یهودیان در خیابان یوسف آباد تهران.
نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی ایران در گفت‌وگو با یکی از خبرگزاری‌های ایران، با بیان اینکه «اکثر یهودیان ایران به محمود احمدی‌نژاد رای داده بودند»، حیات اسرائیل را «نیازمند بحران» دانسته و گفته است «اگر تهدید از سر اسرائیل برداشته شود، این رژیم در یک ماه از بین می‌رود».

سیامک مره صدق به خبرگزاری فارس گفته است، «چیزی تحت عنوان فرهنگ اسرائیلی نداریم و تنها عاملی که ساکنان این منطقه (اسرائیل) را کنار هم نگاه داشته است، دشمن خارجی است... و سئوال اینجاست که اگر بحران از بین برود، بعد با خودشان چه کار می‌کنند؟».

سیامک مره صدق که دومین دوره نمایندگی خود در مجلس را می‌گذراند، و شش ماه پیش نیز حسن روحانی را در سفر به مجمع عمومی سازمان ملل متحد همراهی کرد، تاکید کرده است که در این سفر، «در تمامی جلسات رسمی که سایر اعضای هیات ایرانی هم در آن حضور داشته‌اند، شرکت کرده است».

مره صدق به خبرگزاری فارس گفته است «تنها جلسه‌ای که در سفر رسمی نیویورک به تنهایی حضور یافت، مصاحبه او با شبکه سی‌ان‌ان بود».

آقای مره صدق که به زبان انگلیسی تسلط دارد در مصاحبه با فرید ذکریا در شبکه سی‌ان‌ان، از زندگی آرام و به دور از آزار یهودیان در ایران سخن گفت.

نماینده کلیمیان در مجلس ایران این را نیز گفته است که همراه با محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه ایران و محمد علی نجفی رییس وقت سازمان میراث فرهنگی ایران با ایرانیان یهودی مقیم آمریکا ملاقات کرد و متوجه «همدلی» حتی از سوی «نسل دوم ایرانیان یهودی» در آمریکا با ایران شد.

آقای مره صدق در مصاحبه با فارس، «به عنوان نمونه‌ای از همدلی ایرانیان یهودی آمریکا با ایران»، از «آمادگی یک زوج ایرانی یهودی که حقوقدان هستند، برای پیگیری حقوقی پرونده‌های ایران به صورت رایگان» اشاره کرده است.

نماینده کلیمیان در این مصاحبه به «عدم استقبال ایرانیان یهودی از اندیشه صهیونیسم» و مخالفت بسیاری از ایرانیان یهودی با مهاجرت به اسرائیل پس از تشکیل این کشور، اشاره کرده است.

وی در این گفت‌و‌گوی خبری، به «نبود محدودیت» در انجام آیین‌های مذهبیِ یهودیان ایرانی اشاره کرده و نیز گفته است که «کنیساهای یهودیان در کشور در امنیت کامل هستند».

آقای مره صدق اشاره کرده است که «در تمامی کشورهای جهان، درمقابل کنیسای یهودیان، پلیس برای محافظت حضور دارد و حتی در برخی کشور‌ها، چند لایه امنیتی به محافظت از کنیسا می‌پردازند» اما به گفته او، «در ایران به دلیل امنیت بالا، نیازی به حضور پلیس احساس نمی‌شود».

نماینده کلیمیان این را نیز گفته است که در «مدارس، رستوران‌ها و قصابی‌های یهودیان در ایران همچنان فعال هستند».

وی می گوید که در تمام گزارش‌های حقوق بشری بین‌المللی، اشاره‌ای به تحت فشار بودن یهودیان ایران نشده و دکتر احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل نیز در هیچ یک از گزارش‌های خود، از فشار بر یهودیان ایران سخنی مطرح نکرده است.

تازه‌ترین گزارش دکتر شهید در روزهای گذشته منتشر شد.

آقای مره صدق در مصاحبه با فارس همچنین یادآور شده که یهودیان در جنگ هشت ساله پا به پای سایر مردم ایران در جنگ از کشور خود دفاع کردند و «پانزده شهید» نیز دادند و رییس فعلی انجمن کلیمیان کرمانشاه دکتر جهانبخش قهرمانی جانباز هفتاد درصدی به دلیل حضور در جبهه‌های جنگ است.

«رای یهودیان در ۸۸ به احمدی‌نژاد، و در ۹۲ به روحانی، قالیباف و جلیلی بود»

نماینده کلیمیان در پارلمان ایران در مصاحبه با خبرگزاری فارس گفته است در انتخابات ریاست جمهوری ۲۴ خرداد ۱۳۹۲، اکثریت ایرانیان یهودی به حسن روحانی و محمد باقر قالیباف رای دادند اما کسانی نیز در میان ایرانیان یهودی بودند که رای خود را به سود سعید جلیلی به صندوق انداختند.

به گفته آقای مره صدق، ایرانیان یهودی که به سعید جلیلی رای دادند، «کسانی هستند که گرایش‌های چپی و عدالت خواهانه و سوسیالیستی» دارند.

دکتر مره صدق مدعی شده است که در انتخابات جنجالی سال ۱۳۸۸، «اکثریت ایرانیان یهودی به محمود احمدی‌نژاد رای دادند».

در این مصاحبه، نماینده کلیمیان به طور تلویحی شمار ایرانیان یهودی مقیم ایران را ۳۰ هزار نفر اعلام کرده و گفته است حضور «۳۰ هزار یهودی» در ایران به خاطر موضع گیری بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران است.

شمار یهودیان ایرانی در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ که تظاهرات علیه حکومت پادشاهی محمدرضا پهلوی به اوج خود رسید، از مرز ۱۲۰ هزار نفر فرا‌تر رفته بود؛ اکثر آن‌ها ایران را به سوی نیویورک و لس آنجلس در آمریکا ترک کردند و بر اساس گزارش‌ها، برخی از ایرانیانی نیز که در اوایل انقلاب به اسرائیل رفتند، بسیار زود راهی آمریکا شدند.

دکتر سیامک مره صدق، ۴۹ ساله، پزشک متخصص و استاد دانشگاه علوم پزشکی شیراز، در سال ۱۳۸۵ به ریاست انجمن کلیمیان ایران انتخاب شد و از سال ۱۳۸۷ نمایندگی ایرانیان یهودی در مجلس را بر عهده دارد و عضو کمیسیون بهداشت مجلس است.

دکتر مره صدق رییس بیمارستان دکتر سپیر در تهران است؛ دولت حسن روحانی هفدهم بهمن ماه با فرستادن حسین فریدون برادر رییس جمهوری و دکتر حسن قاضی‌زاده هاشمی وزیر بهداشت و درمان به این بیمارستان، یک کمک پانصد میلیون تومانی را به این مجموعه درمانی اهداء کرد.

رسانه‌های ایران در زمان اعطای این کمک مالی یادآور شدند که ۹۸ درصد از کارکنان بیمارستان سپیر را مسلمانان تشکیل می‌دهند و قریب به اتفاق خدمات آن به مسلمانان کشور است و تنها شامل یهودیان نمی‌شود.

بیمارستان دکتر سپیر که تا قبل از انقلاب «خیرخواه» نامیده می‌شد، در سال ۱۳۲۱ از سوی انجمن نیکوکاری یهودیان «خیرخواه» برپا شد و تا امروز، از جمله با کمک‌های مالی یهودیان ایرانی مقیم اروپا، فعالیت کرده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 18:55  توسط کاوه دانمارکی   | 

طریف دلرباست !!!!!!!!!!!!!

به گزارش "تدبیر"، شمی شالو" روزنامه نگار روزنامه اسرائیلی "هاآرتص" با اشاره به دیدار خود با "محمد جواد ظریف" در سال های گذشته می نویسد: "زمانی که "محمد جواد ظریف" وزیر امور خارجه ایران نماینده آن کشور در سازمان ملل متحد بود او در نیویورک من را برای صرف شام دعوت کرد. من در آن زمان روزه بودم و چیزی نخوردم اما ما با همدیگر صحبت های زیادی داشتیم. "هوئنلین" در توصیف "ظریف" می گوید "ظریف فرد دلربایی است(http://www.israelpb.com/zarif). ما سر هیچ موضوعی با یکدیگر مشاجره نکردیم او بسیار زیرک و فهیم است. "حسن فریدون" رییس جمهوری ایران نیز فرد باهوشی است."

http://en.wikipedia.org/wiki/Syrian_Jews#Surnames


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 10:43  توسط کاوه دانمارکی   | 

آتاتورک تیر زهر آگین دونمه

با پایان جنگ جهانی اول، محمد پنجم (رشاد)، جانشین «عبدالحمید»، در سال 1918 درگذشت. پس از او بزرگ ترین پسر عبدالحمید، محمد ششم (وحیدالدین) زمام امور را به دست گرفت، اما وی نیز مانند برادرش و حتی بیش تر از او، آلت دست «کمیتة اتحاد و ترقی» بود. 1 از سوی دیگر، پایان کار «انور»، «طلعت» و «جمال پاشا» سران کمیتة اتحاد و ترقی نزدیک می شد. پس از چهار سال جنگ که طی آن عثمانی 427هزار قربانی داده بود، اختلافات میان ترکان جوان، روز به روز بیش تر و تلخ تر می شد؛ آن هم در روزهایی که قحطی و بیماری سراسر ترکیه را فراگرفته بود.

انور و طلعت، خود را برای فرار آماده کردند. شبانگاه به یک ناو اژدرافکن آلمانی پناهنده شدند و با آن از قسطنطنیه گریختند و این پایان کار ترکان جوان بود. 2 البته آن ها از قهر و خشم ارامنه در امان نماندند و یک یا دو تن از آن ها به سزای اعمال خود رسیدند.

با پایان یافتن حکم رانی سران ترکان جوان و سرآمدن نخستین جنگ جهانی، امپراتوری عثمانی به کشوری کوچک تبدیل شد و بسیار از قلمروهای خود را با پیمان های مختلف از دست داد. رشتة اقتصاد مملکت از هم گسست و حکومت دیگر، اقتداری نداشت. در این گیرودار، فردی به نام «مصطفی کمال» (آتاتورک) توانست با کسب پیروزی های فراوان در مناطق مختلف، قدرت نمایی کند و با این که صلاحیت های لازم برای حکم رانی را نداشت، بر سر کار بیاید. جالب این جاست که او هم اهل «سالوینک» بود؛ یعنی همان مأمن یهودیان که محل فتنه و توطئه علیه حکومت عثمانی بود و امپراتوری عثمانی را به این وضع رقت بار درآورده بود.

مصطفی کمال پس از اتمام تحصیلات مقدماتی، به حرفة سربازی روی آورد و به خدمت ارتش امپراتوری عثمانی درآمد. وی نخستین پیروزی نظامی خود را در لیبی به دست آورد و با شرکت در جنگ هایی در گوشه و کنار عثمانی، به شهرتی فراوان دست یافت. 3 «دایره المعارف یهود» (جودائیکا) اعتراف می کند که آتاتورک یهودی الاصل بوده است. این مأخذ می گوید: «یک اعلامیه که به طور مشترک از سوی بسیاری از یهودیان سالونیک منتشر شده بود، اذعان دارد که کمال آتاتورک دارای ریشة دونمه ای است.» (دونمه ها همان یهودیان به ظاهر مسلمان شده بودند.) گذشته از آن که بسیاری از محققان در یهودی الاصل بودن آتاتورک اتفاق نظر دارند، عملکرد صهیونیستی او نیز مؤید این حقیقت است.

وی پس از کسب موقعیت یک منجی در ترکیه، همانند بسیاری از رهبران تجددطلب، شیوة اسلام ستیزی و تقلید از انگاره های غرب را پیش گرفت؛ البته پیش تر باید یک مانع پوشالی به نام خلیفه را از سر راه خود کنار می زد، او در این راه، بسیار محتیطانه گام برمی داشت. ابتدا با مطرح کردن اندیشة «جدایی دین از سیاست»، حوزة عملکرد خلیفه را به امور مذهبی محدود نمود. بدین ترتیب، خلیفه دیگر هرگز دارای اقتدار سیاسی نبود. در اجرای همین سیاست، چند هفته پس از الغای سلطنت از سوی «مجلس کبیر ملی»، کلیة اختیارات سلطان محمد ششم (وحیدالدین) از وی سلب شد. او نیز از ترکیه گریخت و در ایتالیا ساکن شد. پس از خلع وحیدالدین، پسرعمویش «عبدالمجید» از فرزندان عبدالعزیز، به عنوان خلیفه و حاکم مسلمانان منصوب شد.

پس از سلب قدرت سیاسی خلیفه و تبدیل او به یک عنصر بی فایده، تبلیغات در مورد بیهوده بودن این عنوان آغاز شد، تا این که دو سال بعد در سال 1924، مصطفی کمال لایحة انحلال خلافت را به مجلس تسلیم کرد و آن را غده ای شمرد که از قرون وسطی باقی مانده و باید جراحی شود. لایحة مذکور تقریباً بدون مذاکره به تصویب مجلس رسید، آن گاه بلافاصله عبدالمجید به سویس تبعید شد. بدین ترتیب آتاتورک در ترکیه دارای اختیار مطلق شد. تأثیر او در ترکیه بسیار ریشه ای و عمیق بود. او توانست فرهنگ، دین، زبان و عقاید مردم مسلمان ترکیه را از بنیان متلاشی کند و تا سال های مدید، ریشة شوم صهیونیسم را در آن سرزمین مستقر کند. برای مثال به ذکر بعضی از سرفصل های عملکردش می پردازیم. وی برای تغییر و به اصطلاح خودش احیای الفبای ترکیه گفته است: «برای بیان آهنگ زبان زیبای ترکی، اینک الفبای جدید را به کار می گیریم، خصوصیات و زیبایی های زبان خوش آهنگ ما، با این الفبا روشن تر خواهد شد.»

بررسی موسیقیایی این زبان بحث جدا می طلبد، ولی هدف اصلی او نفی زبان مقابل آن، یعنی عربی بود. او دربارة زبان عربی گفته است: «ما خود را از بند علامات نامفهوم و معمایی رها می سازیم. ما مصمم به درک زبان خویش هستیم و آن را با حروف نو، آسان تر و بهتر خواهیم نوشت.»

البته فقط او نیست که به زبان عربی حمله کرده است، امثال وی در ممالک اسلامی هم چون ایران، بسیار بوده اند که کوشیده اند تا این زبان دینی را ریشه کن سازند. «محمدعلی فروغی   (http://www.israelpb.com/frogi)» و «جبار باغچه بان» با آن تعابیر زشت دربارة زبان عربی، نمونه هایی از همین افرادند. البته جالب است بدانید که فروغی نیز یک یهودی الاصل می باشد.

شدت تجددگرایی و ویرانگری فرهنگی آتاتورک چنان بود که مقدسات دینی نیز از دستبرد آن مصون نماندند؛ تا آن جا که قرآن به زبان ترکی ترجمه و تلاوت می شد و اذان و دعا نیز به ترکی معمول شد.4 هم چنین او تاریخ هجری را به میلادی تغییر داد و به بهانة پیشبرد امور اداری مملکت و هم آهنگی با دول اروپایی، روزهای یک شنبه را به جای جمعه تعطیل کرد. امام زاده ها و مکان های مقدس مذهبی نیز از حملة او در امان نماندند. وی گفته است: «برای یک جامعة زنده، ننگ است که از مردگان حل دشواری های خویش را بخواهد.»

وی در مورد تغییر پوشش مردم گفت: «از هر نظر که بنگرید، باید خودمان را با تمدن غرب انطباق دهیم و طرز فکر و زندگی ما باید سراپا رنگ تمدن امروز را به خود بگیرد. ما باید مانند انسان های قرن بسیتم، از کفش، شلوار، پیراهن، کراوات و بالاتر از همة این ها از کلاه لبه دار استفاده کنیم. من بدون پرده پوشی می خواهم بگویم که نام این کلاه جدید «شاپو» است.»

البته کلاه شاپو نیز چندان جدید نبود؛ چرا که بسیاری از خاخام های یهودی در استفاده از آن سابقه دار بودند، ولی اهمیت این کلاه خاخامی برای آتاتورک آن قدر زیاد بود که مجلس کبیر ملی در سال 1925 به بحث دربارة کلاه جدید پرداخت و در این جلسه، لایحة کلاه لبه دار به تصویب مجلس رسید. هم چنین در سال 1934، قانون دیگری به تصویب رسید که پوشیدن هر نوع لباس روحانی را بیرون از مکان های مذهبی ممنوع کرد. او در مورد زنان نیز برنامه هایی داشت که باید آن ها را به مرور اجرا می کرد. بخشی از سخنرانی او در سال 1925 چنین است: «در طی مسافرتم به این جا، نه تنها در روستاها و قصبه ها؛ بلکه حتی در شهرها زنان را دیدم که چشمان و روی خود را می پوشاندند. هم وطنان، این حال نشانه ای از خودپرستی ما مردان است. زنان ما چو مردان مایند... کافی است که حس غرور ملی را به آن ها تلقین کنیم و در دل هایشان، ایده آل های عالی پدید آوریم. آن گاه بگذار که زنان ما چهرة خویش را به جهان بنمایانند و همة جهان را زیر نظر آرند، باکی نیست.»

عملکرد آتاتورک فرآیند حرکتی است که دست کم یک قرن قبل و به واسطة ناآگاهی سلاطین عثمانی آغاز شده بود. در این حرکت، از فرهنگ، عقیده، دین و حتی ملیت که به نام آن دین و دنیای خود را فروختند، خبری نبود و این نبود جز، آفت فراماسونری که سابقه ای طولانی در این سرزمین یافته است. آنان حداقل به صورت رسمی از قرن هجدهم میلادی در عثمانی شروع به فعالیت کردند و روزبه روز شعبه های خود را در سراسر این امپراتوری گستراندند و کیست که از رابطة مستحکم و ریشه ای آن ها با یهود و صهیونیسم خبر نداشته باشد. «ژاک قمحی» که زمانی به «روچیلد» استانبول معروف بود، دربارة پیوستگی سرنوشت ترکیه و اسرائیل گفته است: «یهود، میهن ملی خود را بدون اعلام قبلی و بیست وپنج سال پیش از تشکیل اسرائیل، در سال 1947 در ترکیه برپا کرده بود. این پیوند دیرینه میان یهودیان ترکیه و اسرائیل را می توان به گونه ای مخصوص مشاهده کرد. یهودیانی که از ترکیه به اسرائیل مهاجرت کردند، نشان یادبودی در یکی از جنگل های تل آویو و حیفا نصب نمودند که به زبان های ترکی و عبری روی آن نوشته شده بود: «جنگل آتاتورک».

در سال 1992 دولت ترکیه با هم کاری یهودیان این کشور پانصدمین سالگرد حضور یهودیان در ترکیه را جشن گرفت. این رخداد، هم زمان با فراهم آمدن زمینه های مناسب پس از جنگ خلیج فارس بود و حتی باعث ایجاد روابط رسمی تر با اسرائیل شد. در این جشن «حییم هرتزوگ»، رئیس جمهور و «دیوید لوی»، وزیر خارجة وقت رژیم اشغالگر قدس نیز شرکت کردند. میزبانان آنان در این مراسم، «توروگوت اوزال»، رئیس جمهور وقت ترکیه و «سلیمان دمیرل»، از فراماسونرهای دیرینة ترکیه با رتبة 33؛ یعنی آخرین رتبه در محافل فراماسونری بودند. سران ترکیة جدید بعد از عثمانی اکثراً به اسرائیل وابسته بودند و در بسیاری از تصمیم گیری های خود، رفتار و سیاست های خود را با آن رژیم هم آهنگ می کردند. آن ها مصمم بودند که هر مانعی را از سر راه این هماهنگی بردارند. باید گفت راهی که هم اکنون بعضی از احزاب و تشکل های اسلامی ترکیه در پیش گرفته اند و حتی به تسخیر دولت این کشور انجامیده است، آن گاه به مقصد می رسد که به پیوند های ریشه ای و حیاتی ترکیه و اسرائیل که عمیق هستند، عنایت ویژه شود و درصدد قطع ریشة آن برآیند. تنها در این صورت است که می توان به آیندة اسلام در ترکیه امید داشت.5 ان شاءالله!

پاورقی

1. «تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیة جدید»، ص 444.

2. نوئل باربر، «فرمانروایان شاخ زرین»، ص 54 و 55.

3. جواد انصاری، «ترکیه در جست وجوی نقشی تازه در منطقه»، ص 3.

4. اولوغ ایگدمیر، «آتاتورک»، ص 160 و 161.

5. علیرضا سلطان شاهی، «پان ترکسیم و یهود، پروژة صهیونیست».

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 10:27  توسط کاوه دانمارکی   | 

نجات اعدامیان سیرجانی توسط مردم معترض

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 13:11  توسط کاوه دانمارکی   | 

صحنه دلخراش کتک زدن یک اعدامی پای چوبه دار

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 13:3  توسط کاوه دانمارکی   | 

استعفای فرمانده پلیس رژیم اسرائیل پس از تجاوز به ۷ سرباز زن

یک روزنامه عبری زبان از برکناری یک فرمانده بلندپایه نیروهای پلیس رژیم اسرائیل به دلیل تجاوز به هفت سرباز زن این رژیم خبر داد.

به نقل از پایگاه اینترنتی خبرگزاری فلسطینی “سما”، روزنامه عبری زبان “هاآرتص” نوشت که ژنرال “نیسو شوحم”، فرمانده نیروهای پلیس رژیم اسرائیل در منطقه “بیت المقدس” بنا به درخواست ژنرال “یوحنان دانینو”، فرمانده کل نیروهای پلیس این رژیم، استعفای خود را از این منصب تقدیم مسئولان بلندپایه پلیس کرده است.
به نوشته روزنامه “هاآرتص”، استعفای فرمانده نیروهای پلیس رژیم اسرائیل در منطقه “بیت المقدس” اجباری بوده چرا که وی به رسوایی جنسی و تجاوز به هفت سرباز زن تحت نظر خود متهم شده است.
این روزنامه عبری زبان نوشت که ژنرال “یوحنان دانینو” طی مدت گذشته به فرمانده نیروهای پلیس رژیم اسرائیل در منطقه “بیت المقدس” مرخصی اجباری داده و جانشین موقتی برای وی تعیین کرده بود اما پس از آنکه تحقیقات انجام شده نشان داد که ژنرال “نیسو شوحم” به صورت نالایقی رفتار کرده و مقصر است، فرمانده کل نیروهای پلیس رژیم اسرائیل وی را مجبور به استعفا کرده و ژنرال “یوسى برینتا”، فرمانده نیروهای پلیس رژیم اسرائیل در منطقه جنوبی را به عنوان فرمانده جدید نیروهای پلیس این رژیم در منطقه “بیت المقدس” منصوب کرده است.

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 14:44  توسط کاوه دانمارکی   | 

آگهی ترحیم یک یهودی ایرانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1392ساعت 13:27  توسط کاوه دانمارکی   | 

ارتبـاط جنسی وزرای یهودی برای تامیـن منافع اسرائیـل

  وزیر خارجه سابق رژیم صهیونیستی که پیشتر از برقراری روابط جنسی با تعدادی از سران عرب برای جاسوسی از آن ها خبر داده بود، نام دو تن از شرکای جنسی خود را فاش کرد.

به نقل از الشرق الوسـط  ،  پانوراما الشرق الاوسط نوشت، زیپی لیونی” Tzipi Livni” وزیر خارجه سابق رژیم صهیونیستی که با اعتراف خود در مورد داشتن رابطه جنسی با بسیاری از سران عرب برای جاسوسی از آن ها جنجالی را در فضای سیاسی منطقه به راه انداخته بود، این بار نام دو تن از شرکای جنسی خود را فاش کرد.

این دو نفر صائب عریقات مذاکره کننده ارشد فلسطینی و یاسر عبد ربه دبیر کمیته اجرایی جنبش آزادیبخش را فاش کرده و گفت که با آنها رابطه جنسی داشته است.

لیونی گفت که اتاقی که وی با این دو در آن رابطه جنسی برقرار کــرده، ‌مجهز به دوربین مدار بسته بوده و جزئیات تصاویر ضبط شده است. لیونی تعدادی از مقامات عرب را تهدید کرده است که در صورت سرپیچی از اوامر اسرائیل این تصاویر را در یوتیوب منتشر خواهد کرد.

لیونی در توجیه اقدامات شنیـع جنسی خود مـدعی شده که از خاخـام‌های صهـیونیست برای بـرقراری رابطه جنـسی در صورت خـدمت به اسرائیل و گرفـتن اطلاعـات مهم از دشمـن اجـازه گرفته است.

javanenghelabi - litoni

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1392ساعت 17:8  توسط کاوه دانمارکی   | 

تقدیم به غیرتمندان لر

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 16:28  توسط کاوه دانمارکی   | 

لر اصیل - تقدیم به غیرتمندان بختیاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 16:15  توسط کاوه دانمارکی   | 

وطن تقدیم به غیرتمندان بختیاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 16:3  توسط کاوه دانمارکی   | 

نوادگان اصغر قاتل در کمین کودکان

 

دادیار رضوانفر توانست با کمک پسر نوجوان آدرس خانه ای را که وی آنجا مورد تعرض قرار گرفته بود به دست آورد و لحظاتی بعد ماموران این خانه را که در جنوب غرب تهران قرار دارد محاصره و یکی از دو متهم را دستگیر کردند.
هم میهن: رنگ پریده و بهت زده پدر را نگاه می کند و سعی می کند مرور کند ماجرایی چند لحظه پیش را؛ خیابان ساکت بود و خلوت. مثل همیشه آرام در حال بازی بود که مرد جوان به سراغش آمد. خواست با او به دیدن عجیب ترین وسیله ای که تا به حال دیده است برود. اما کودک 9ساله میل بازی داشت. پسر با او هم بازی شد. بعد از رفاقتی چند دقیقه ای کودک همراه مرد جوان رفت تا وسیله عجیب و غریبش را ببیند.

کودک هنوز خیره به پدر است و ترسیده ماجرای ربوده شدنش و تعرض دو مرد جوان را تعریف می کند. این کودک دوازدهمین قربانی دو مرد جوانی که بود جنایت هایشان،یاد اصغر قاتل و بیجه را زنده می کرد. این پرونده سوم فروردین ماه امسال با شکایت پدر یکی از قربانیان گشوده شد.

امیراسماعیل رضوانفر رئیس شعبه چهار دادیاری دادسرای جنایی تهران تحقیق روی این پرونده را آغاز کرد و برای اینکه بتواند سرنخی از عاملان تعرض پیدا کند، پسربچه 9ساله را مورد پرسش قرار داد. این کودک گفت: من داشتم مقابل در خانه بازی می کردم که پسر جوانی سراغم آمد و گفت می خواهد چیزی به من نشان دهد. من ابتدا دنبالش نرفتم و گفتم برایم مهم نیست اما او طوری صحبت کرد که من قبول کردم همراهش بروم، زمانی که وارد خانه شدم دیدم فرد دیگری هم در آنجا است. پسر جوان به اتفاق دوستش مرا مورد تعرض قرار داد و بعد از خانه اش بیرون و تهدیدم کرد نباید در مورد این اتفاق با کسی صحبت کنم.

دادیار رضوانفر توانست با کمک پسر نوجوان آدرس خانه ای را که وی آنجا مورد تعرض قرار گرفته بود به دست آورد و لحظاتی بعد ماموران این خانه را که در جنوب غرب تهران قرار دارد محاصره و یکی از دو متهم را دستگیر کردند.

یک روز بعد همدست متهم که خود را مخفی کرده بود با ترفند پلیس دستگیر شد. سپس دو جوان به دستور دادیار رضوانفر تحت بازجویی های فنی پلیسی قرار گرفتند. آنها ابتدا فقط تعرض به پسر 9ساله را پذیرفتند و ادعا کردند این اولین جرم آنها بوده است اما چند روز بعد زمانی که والدین دو کودک دیگر در جنوب غرب تهران به پلیس خبر دادند فرزندان شان مورد تعرض دو جوان قرار گرفته اند، مشخص شد متهمان جرائم بیشتری مرتکب شده اند. ماموران برای اطمینان از صحت این احتمال دو کودک را با متهمان مواجهه حضوری دادند و دو قربانی تایید کردند عاملان تعرض همین افراد هستند.

با توجه به اطلاعات به دست آمده دو جوان بار دیگر مورد بازجویی قرار گرفتند. آنها این بار به 12 فقره تعرض اعتراف کردند و توضیح دادند چطور پسربچه ها را می ربودند و مورد آزار قرار می دادند.

یکی از آنها گفت: از مدت ها قبل اغفال پسربچه ها و تعرض به آنها را شروع کردیم. ما قربانیان خود را در جنوب غرب تهران از میان پسربچه هایی انتخاب می کردیم که به تنهایی در کوچه و خیابان مشغول بازی بودند. از آنجایی که خانه خودمان در همان حوالی بود زمانی که شرایط برای انتقال پسربچه ها به خانه مساعد بود من بیرون می رفتم و طعمه هایم را شناسایی و با حرف های عجیب و غریب توجه آنها را جلب می کردم و به بهانه اینکه می خواهم چیزی نشان شان بدهم پسربچه ها را به خانه می کشاندم.

او ادامه داد: بعد از آوردن بچه ها به خانه با زور و تهدید آنها را با هم مورد تعرض قرار می دادیم و رها می کردیم. ما قربانیان را تهدید می کردیم و از آنها می خواستیم در مورد این اتفاق با کسی صحبت نکنند.
تاریخ را که مرور کنیم به جنایت های زنجیره ای زیادی همانند جنایت های این دو جوان می رسیم شاید یکی از معرف ترین و قدیمی ترین آنها اصغر قاتل باشد .

اصغر قاتل کیست ؟

علی‌ اصغر بروجردی معروف به اصغر قاتل (زاده 1272، مرگ 1313) اولین قاتل زنجیره‌ای ایران به حساب می‌آید. قربانیان او را بیشتر کودکانی تشکیل می‌دادند که در اغلب موارد به آنها تجاوز ‌کرده بود. طی مدتی که در عراق زندگی می‌کرد 25 کودک را به قتل رساند و پس از مدت‌ها زندان و پس از آخرین قتل در عراق به ایران می‌گریزد و در ایران هم مرتکب 8 قتل می‌شود. وی در تاریخ ششم خرداد 1313 در تهران محاکمه و در ششم تیرماه همان سال به دار آویخته شد. اصغر قاتل، عامل قتل بیش از 33 پسر خردسال و نوجوان به عنوان اولین قاتل زنجیره‌ای ایران شناخته شده است؛ جنایات وحشیانه وی تنها به داخل کشور محدود نشد و تا کشورهای همسایه نیز پیش رفت.

علی اصغر در خانواده‌ای بزرگ شد که سابقه دزدی و قتل و بدنامی داشت. پدربزرگ وی، زلفعلی، راهزن بود و در منطقه بروجرد، ملایر و عراق (اراک) اقدام به چپاول کاروانها می‌کرد که گاه منجر به کشته شدن کاروانیان نیز می‌شد.

پدر علی‌اصغر، علی‌میرزا نام داشت که دزد و قاتلی به نام بود. علی میرزا از راهزنان و جنایتکاران معروف دوران بود بگونه‌ای که مشهور است او بیش از 40 مسافر و عابر را با دست خود به قتل رساند. بدنامی وی و تحت تعقیب بودنش وی را مجبور کرد که به بغداد مهاجرت کند و زن‌ و فرزندان‌ خود را نیز به‌ همراه‌خود ببرد . اما بنابر علی میرزا از راهزنان معروف راه مشهد بود که به دست فوج قزاق در ایران به قتل رسید و بعدها زن وی همراه با فرزندانش به بغداد رفتند.

علی‌اصغر به سال 1272 خورشیدی در بروجرد به دنیا آمد. اما محل تولد وی را محله عودلاجان تهران می‌نویسد. وی دو برادر با نامهای رضا و تقی و یک‌ خواهر داشته است‌. علی اصغر از مادرش شنیده بود که پدرش علی میرزا، سرباز بوده و در یکی از جنگ‌ها کشته‌است. خانواده علی اصغر به بهانه زیارت کربلا به عراق می‌روند و در بغداد ساکن می‌شوند.

یکی از برادران علی اصغر در بغداد قهوه خانه‌ای برپا می‌کند و علی اصغر هم ابتدا نزد برادرش مشغول به کار می‌شود. اما سرشت شرور وی باعث می‌شود که به اذیت و آزار پسر بچه‌ها بپردازد و تن به کار در قهوه خانه ندهد. وی بعدها به فروش آجیل و تنقلات به کودکان و دانش آموزان پرداخت و از همین راه به اغفال آنان دست زد.

علی اصغر با فروش تنقلات به کودکان و نوجوانان با آنان طرح دوستی می‌ریخت و کم کم با وعده‌هایی آنها را به خلوتی می‌کشید و به آنان تجاوز می‌کرد یا آنها را مورد اذیت و آزار قرار می‌داد. نخستین بار در سن 14 سالگی به علت اذیت و آزار کودکان در بغداد دستگیر شد و به زندان افتاد. اما کمی سن وی باعث شد تا خطر وی جدی گرفته نشود و با رضایت والدین کودکان آزاد شود. وی مجدداً به فروش آجیل و تنقلات به کودکان مدرسه‌ای روی آورد. با مشخص شدن آزاررسانی وی به 5 کودک در بغداد، علی اصغر مجبور به 9 سال حبس شد.

وی از سن 27 سالگی برای در امان ماندن از دست پلیس و دادگاه، تصمیم گرفت بعد از تجاوز به طعمه‌های خود آنان را سر به نیست کند. به این ترتیب وی تا پایان اقامت خود در عراق 25 کودک و نوجوان را به قتل رساند. به اعتراف خودش هنگامی که آخرین کودک را در بغداد می‌کشت توسط کودک دیگری دیده شد به همین علت به سرعت و برای همیشه از عراق فرار کرد و روانه ایران شد.

وی در مورد جنایاتش در عراق می‌گوید: درعراق‌ در قهوه‌ خانه‌ برادرم‌ هر چه‌ پول‌می‌گرفتم‌ خرج‌ اطفال‌ می کردم‌. مدتی‌ هم‌ درمساجد درس‌ آجیل‌ می‌فروختم‌ و با اطفال‌ رابطه‌برقرار می‌کردم‌ تا این‌ که‌ به‌ علت‌ فریب‌ دادن‌ 5بچه‌ از فرزندان‌ متمولین‌ آنجا و فریب‌ دادن‌ آنهانه‌ سال‌ حبس‌ کشیدم‌. پس‌ از آزادی‌ از برادرم‌خواستم‌ که‌ برایم‌ زن‌ بگیرد ولی‌ قبول‌ نکرد. دیگرهمیشه‌ با اطفال‌ بودم‌ تا این‌ که‌ یک‌ شب‌ یک‌شاگرد نجار به‌ نام‌ حسن‌ را فریب‌ دادم‌ با پنج‌ نفردیگر به‌ او تجاوز کردیم‌ به‌ خاطر همین‌ دو سال‌حبس‌ کشیدم‌ و از طرف‌ محکمه‌ تحت‌ نظر پلیس‌بودم‌. هر شب‌ پلیس‌ در خانه‌ می‌امد و بودن‌ مرادر خانه‌ کنترل‌ می‌کرد، تصمیم‌ گرفتم‌ به‌ هر پسری‌که‌ تجاوز می‌کنم‌، او را به‌ قتل‌ برسانم‌ در بغداد 25 پسر را سر بریدم‌ اغلب‌ جنازه‌ را در شط غرق‌می‌کردم‌، برخی‌ را هم‌ به‌ قدری‌ ماهر شده‌ بودم‌که‌ از سر بریدن‌ هیچ‌ آثاری‌ نمی‌گذاشتم‌ آخرین‌بچه‌ را که‌ می‌کشتم‌ کودک‌ دیگری‌ مرا دید و به‌طرف‌ شرطه‌ دوید که‌ من‌ از همانجا به‌ ایران‌ فرارکردم‌.

با فرار از عراق به ایران، اصغر در کاروانسرای رضاخان در تهران ساکن شد و مشغول به کارهای دوره گردی و بویژه بامیه فروشی شد. به این ترتیب، وی باز هم امکان تماس با کودکان و نوجوانان را پیدا نمود. طعمه‌های وی این بار بیشتر نوجوانان شهرستانی بودند که برای یافتن کار به تهران آمده بودند. وی در مدتی کوتاه هشت نفر را در تهران کشت و جنازه‌های آنها را در جنوب تهران رها ساخت. کشف جسدهای مثله شده این نوجوانان در کوره‌ها و قناتهای منطقه شترخان باعث ترس و وحشت فراوان در تهران شده بود.

دهم دیماه 1312 در یک قلعه خرابه در بیابان شترخان در جنوب تهران، چوپان نوجوانی سر بریده شده کودکی را می‌یابد و سراسیمه این خبر را به اهالی روستای نجف آباد در همان نزدیکی می‌رساند. ماموران اداره تامینات (آگاهی) تهران با حضور در محل جسد کودک و نیز دو جسد دیگر را می‌یابند که همگی کمتر بیست سال سن داشته و در دو هفته گذشته کشته شده بودند.

در بیست و سوم بهمن همان سال در فاصله کمتر از دوماه، جمجمه جوان دیگری در میدان جلالیه (پارک لاله) پیدا می‌شود اما تلاش برای یافتن جسد وی بی نتیجه می‌ماند. پنج روز بعد جنازه‌ فردی سی ساله در قنات‌ امین‌آباد منطقه دولت‌ آباد کشف‌ می‌شود که‌ بدون سر می‌باشد.

با ایجاد جو رعب و وحشت در تهران، پلیس (نظمیه) و دادگستری (عدلیه) به تلاش جدی برای یافتن سرنخی از قتلها مشغول می‌شوند. سردار تیمورخان مفتش باتجربه تامینات تهران مامور پی گیری قتلهای زنجیره‌ای در جنوب تهران شد. ماموران با اجیر کردن چند چاه کن، به تلاش خود برای یافتن جسد یافت شده در قنات ادامه دادند.

آنها در روز پنجشنبه 10 اسفندماه 1312 در حوالی چاه‌های قنات امین آباد، به مردی میانسال در بیابان بر خوردند که یک پیت حلبی و یک پشته حمالی همراهش داشت. ماموران از وی و شغلش می‌پرسند. وی ادعا کرد که بامیه فروش است و پیت هم ابزار کار اوست. ماموران در ابتدا به وی شک نکردند اما با تفتیش پیت متوجه لباسهای خونین و یک کارد خونین می‌شوند. وی ادعا می‌کند که پیراهن و شلوار را از بازار حرم عبدالعظیم خریده و کفش و کلاه را یافته‌است. پیت و سینی و بقیه چیزها هم وسایل کار اوست. اما ماموران از پاسخ وی قانع نشده و به این ترتیب مرد بامیه فروش دستگیر و برای استنطاق به کمیسری و سپس به تامینات تهران برده می‌شود به این ترتیب اصغر قاتل دستگیر می‌شود .

ماموران به محل زندگی علی اصغر در کاروانسرای رضاخان می‌روند و با پرس و جو از همسایه‌ها متوجه می‌شوند شب پیش از آن پسر بچه‌ای که علی اصغر وی را برادر خود معرفی می‌کرده، شب‌ را در اتاق‌ او خوابیده‌ است‌. آنها لباسهای به دست آمده را شناسایی و متعلق به همان نوجوان معرفی می‌کنند.

پس از چند سری بازجویی علی اصغر اقرار می‌کند که لباس‌ها مربوط به‌ نوجوانی ملایری به نام علی است که اصغر در ابتدا برای وی سینی و بامیه خریده تا در کنار او کار کند اما با گریختن وی، اصغر مجدداً وی را یافته و پس از تجاوز، وی را به قتل رسانده است‌. در نهایت علی اصغر به انجام هشت قتل در ایران و بیست و پنج قتل در عراق و تجاوز به مقتولان و دیگر کودکان اقرار کرد.

دادگاه اصغر که اکنون دیگر به اصغر قاتل مشهور شده بود، در خرداد و تیرماه 1313 تشکیل شد. جرم وی تجاوز و قتل دهها کودک و نوجوان ذکر شد. سرانجام دادگاه وی را به نه سال حبس و نیز اعدام محکوم کرد که با اعتراض علی اصغر، رای به دیوان عالی تمیز رفت که در آنجا نیز حکم وی مجدداً تائید شد. علی اصغر در توجیه جنایتهای خود گفت: اینها یک عده بی پدر و مادر هستند؛ بی سروپا و خوشگل اند. وقتی که ریش آنها درآمد، دزدی می‌کنند. من با اینها دشمنی دارم. اینها دشمن مملکت هستند. به این جهت آنها را کشته‌ام. من در خارجه که بودم از اینها خیلی بودند و خیلی از آنها را کشتم. اینجا هم که آمدم، دیدم در اینجا هم هستند و آنها را می‌کشتم .

سرانجام در سحرگاه روز چهارشنبه‌ ششم‌ تیر 1313 حکم اعدام وی در میدان توپخانه در جلوی تشکیلات نظمیه مملکتی اجرا شد. وی ابتدا شوخ و سر حال بود اما با مشاهده طناب دار در هم شکست و بنابر اظهارات حاضران گفت در صورت آزادی دو گوسفند برای قربانی نذر خواهد کرد. وی پس از فراخوانده شدن به سمت دار با اعتراض گفت: «من‌ چند ولگرد و مجهول‌ الهویه‌ را کشتم‌، شما به‌خاطر آن‌ها مرا می‌کشید؟».
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 11:6  توسط کاوه دانمارکی   | 

پاسخ به یک سوال

یهودی مخفی

چند وقتی هست که خیلی از بازدید کننده های وبلاگ از من سئوال می کنند آیا راهی برای تشخیص اشخاص یهودی تبار هست یا نه؟؟ 

 

پاسخ من به این دسته افراد این است که برای تشخیص قطعی خیر ولی از روی نام خانوادگی میشود حدسهایی زد و بعد  باید تحقیقات وسیعی انجام داد ولی ساده ترین راه اینه که روی افرادی که پسوند ها و یا پیشوندهای زیر را دارند بیشتر دقت کنیم:

توجه : همه کسانی که این نامها را دارند لزوما یهودی نیستند ولی یهودیانی با این نامها وجود دارند

۱- پسوند  زاده  :  مثل   رحیم زاده (Rahimzdeh)-بندری زاده- کدخدا زاده-فیض زاده- ژولیده زاده-یوسف زاده-گبای زاده- نبی زاده (Nabizdeh)-طبیب زاده(Tabibzdeh)- علی زاده(Alizadeh) -ولی زاده(Valizadeh)  - بابا زاده(Babazdeh)- خاکشور زاده- حکیم زاده(Hakimzdeh) -     حبیب زاده(Habibzdeh )  -   الیاس زاده (Elyaszdeh )- ربیع زاده(Rabiezdeh )  - صفر زاده(Safarzadeh )  - موسی زاده(Musazdeh)  -   پری زاده (Parizdeh)-  هوری زاده(Horizdeh) -  هندی زاده(Hendizadeh)-  مهدی زاده (Mehdizadeh) - قلی زاده (Golizadeh)  - کریم زاده(Karimzadeh ) - نصیر زاده (Nasirzadeh)  - تقی زاده (Tagizadeh)  - عسگر زاده (Asgarzadeh)  - زارع زاده(Zarezadeh )-  نقی زاده (Nagizadeh) -  ابراهیم زاده (Avrahamzadeh ) -  غنی زاده (Ganizadeh)  - ملا زاده (Molazadeh) - جمشید زاده - هاشم زاده - یعقوب زاده - روز زاده (Rozzadeh) -  سپار زاده(Saparzadeh) - صوفر زاده - بالا زاده (Balazadeh) - رجب زاده (Rajabzadeh |) - ارباب زاده -  دایی زاده - مستولی زاده - اسماعیلی زاده - میور زاده - یعقوب زاده -  حقنظر زاده - اختر زاد(Akhtarzad ) - شهر زاد- اسدالله زاده -  ساقی زاده(Sagizadeh)  -رشتی زاده-  پیله ور زاده (Pilvarzadeh ) - رحمان زاده (Rahman Zadeh) - داود زاده (Davidzadeh)  -  فرخ زاده (Farokhzadeh )  - ربیع زاده (Rabizadeh) - رفیع زاده (Rafizadeh) - بهزاد (Behzad) - امین زاده (Aminzadeh) - یزدی زاده (Yazdizadeh)  -  مختار زاده (Mokhtarzadeh) -  عزیز زاده (Azizzadeh) - مشا زاده (Mashazadeh) -  سلمان زاده (Salmanzadeh) - جمیل زاده(Jamilzadeh )  - واعظ زاده (Vaezzadeh)  - حاجی زاده (Hajizadeh ) -  هانی زاده (Hanizadeh) - کاشی زاده (Kashizadeh ) - سخی زاده (Sakhizadeh) - عوض زاده (Avazzadeh) - عطار زاده (Atarzadeh )  - لوئی زاده (Loeizadeh ) - گلابی زاده (Golabizadeh) - قریب زاده (Garibzadeh) -  نیکزاد (Nikzad)  - شفیع زاده (Shafizadeh) - رحمان زاده (Rahman Zadeh) - میر زاده (Mirzadeh) - ناظر زاده (Nazerzadeh) -   هانی زاده (Hanizadeh ) -  سلیمان زاده (Solymanzadeh ) - موالی زاده ()Mavalizadeh  و.......

۲- پسوند  چی:    روانچی-(Ravanji) -گیوه چی- سیگارچی-کهن چی-ابریشم چی -عراقچی(Iraqchi) - کرباسچی (Karbasji) - قند چی (Gandji) - جواهر چی (Javaherji)- کتابچی(Ketabji ) - ساچمه چی -  و....

۳- پسوند  چیان :  چیت چیان (Chitjian) - مس چیان (Mesjian) - سبورچیان(Saborjian)- طلاچیان(Talajian ) - شالچیان(Shaljian ) - چای چیان (Chaejian ) - زرین چیان (Zarinjian) و....

۴- پسوند یا پیشوند    نژاد  :  صداقت نژاد-کاس نژاد - بروخیم نژاد- محسن نژاد- غلام نژاد - بهنژاد - خاتون نژاد - گلستانی نژاد  و....

۵- پسوند یا پیشوند   پور  : ظریف پور- رحیم پور(Rahimpour)- صداقت پور- علی پور(Alipour ) -خلیل پور - نبی پور(Nabipour) - قلی پور (Golipour) - حکیم پور (Hakimpour) - صنیعی پور - موسی پور (Musapour)- وهاب پور(Vahabpour) - وکیل پور (Vakilpour)  - امین پور (Aminpour) - شاهین پور ( shahin pour) - سیما پور(sima pour)- نیا پور(Niapour) -- فراز پور(Farazpour)  -نعیم پور(naim pour) - دیان پورdayan pour) و   پورمند (Pourmand) - سلیمان پور(Solymanpour ) - الیاس پور(Elyaspour)   -دانیال پور(Danyalpour) -صدیقپور -  حبیب  پور  (Habibpour )  - حمامی پور(Hamamipour)    کی پور(Kypour)  و   ....

۶- پسوند    فر  :   جاودان فر(Javdanfar )- صداقت فر- ماهفر(Mahfar) - حکیم فر- فیروز فر(Firuzfar) - گنج فر(Ganjfar )  - علی فر(Alifar) - افروز فر (Afrozfar )  - ظریف فر (Zariffar)  -کیان فر (Kianfar) - نیا فر (Niafar)- ساسان فر(Sasanfar)-فروزان فر(Frozanfar)    و....

۷- کلمه کهن(Chohen) در نام خانوادگی  : شجری کهن- کهن صدق - کهن مصله- کهن اف - کهنیم-کهن-کهن طب- کهن زاد- کهن باش-کهن قادوش- کهن زاده- کهن پو ر - دانیال کهن    و...

۸- فامیلهای متشکل از دو نام خانوادگی که نشانه وصلت بین دو خاندان یهودی تبار هستند مانند :   حکیم الهی که نشان از وصلت خاندان حکیم و خاندان الهی می باشد و یا شجری کهن- صداقت کمال- قانع مجیدی-گلریز طلا سازان  و.........

۹- پسوند  یان  که به معنای پسر می باشد  مثل :    اسلامیان(Eslamian)  - موسویان (Mosavian) - محرابیان (Mehrabian) -  خلیلیان (Khalilian ) - کرمانیان(Kermanian ) -  رحیمیان(Rahimian )  -  ابراهیمیان(Avrahamian) - رحمانیان(Rahmanian) - طبیبیان (Tabibian)  - حجاریان (Hajarian ) - فلاحیان (Falahian ) - عابدیان (Abedian ) - یزدیان (Yazdian) - قوامیان (Gavamian ) - ظریفیان (Zarifian) - صرافیان (Sarafian)  - رویانیان (Royanian)  - امینیان (Aminian)  - سلیمانیان (Soleymanian |)  - دانیالیان(Danialian) - کاشفیان (Kashefian) - جواهریان (Javaherian)- گوهریان (Goharian)-زرگریان (Zargarian) - نقره ایان (Nogreian) وسعیدیان و  .....

۱۰- پسوند  نیا    مانند :  ساسان نیا  (Sasannia )-  آذین نیا (Azinnia )- شریفی نیا(Sharifinia ) - کارنیا (Karnia)- ارقی نیا(Arginia) - ارشدی نیا (Arshadinia ) - طبیب نیا (Tabibnia) - طیب نیا (Tayebnia )- ولی نیا (Valinia ) - رحیم نیا (Rahimnia) - رجب نیا (Rajabnia ) - رفیع نیا (Rafinia ) - ربیع نیا (Rabinia) -  کهن نیا (Kohannia) - ظریف نیا (Zarifnia)- روان نیا (Ravannia )- قوام نیا (Gavamnia) - الهی نیا (Elahinia ) - ذاکر نیا (Zakernia )- رسولی نیا (Rasolinia) - صالح نیا (Salehnia ) - بهنبا (Behnia ) - کریم نیا (Karimnia ) - فریدون نیا (Fereydonnia) - شافعی نیا (Shafeinia) و ......

ولی با این روش تنها ۲۰ درصد از یهودی های مخفی را می شود تشخیص داد -

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 10:12  توسط کاوه دانمارکی   | 

احکام یهودی

خاخام های یهودی تا به حال شرحهای زیادی بر تورات نوشته اند

که خاخام یوخاس در سال 1500 میلادی همه آنها را جمع آوری نمود و با نام تلمود به رشته تحریر درآورد.

این کتاب در نزد یهود بسیار مقدس است و هم ردیف تورات و عهد عتیق قرار دارد .

برای نمونه به تعدادی از جملات و احکامی که در تلمود آمده توجه کنید:

1 - هرگز خداوند از کارهای ابلهانه  ، خشم و دروغ بر کنار نیست.

2- روح یهودی ها از دیگر روح ها افضل تر است . زیرا ارواح دیگران شیطانی و مانند ارواح حیوانات است.

3- نطفه غیر یهود نطفه حیوانات است .

4 - اگر غیر یهودی یک یهودی را بزندچنان است که به عزت الهیه جسارت نموده و جزای او جز مرگ چیز دیگری نیست. و باید او را به قتل رسانید

5 - نطفه غیر یهود همچون نطفه اسب است.

6 - سگ از غیر یهودی برتر است زیرا در روز عید باید به سگ نان و گوشت داد ولی نان دادن به بیگانگان حرام است.

7 - خانه های غیر یهودی همچون طویله است.

8 - بیگانگان دشمنان خدا هستند و قتلشان مانند خوک مباح است.

9 - بیگانگان برای خدمت به یهود به صورت انسان آفریده شده اند.

10 - غش و فریب غیر یهودی منع نشده است .

11- اگر یک یهودی و یک بیگانه شکایتی داشته باشند باید حق را به یهودی داد اگر چه بر باطل باشد.

12 - ربودن اموال دیگران به وسیله ربا مانعی ندارد چون خداوند شما را به ربا گرفتن از غیر یهود امر می فرمایید.

13 - به غیر یهودی قرض ندهید مگر آنکه بخواهید در برابر قرض از او نزول بگیرید.

14 -حیات و زندگی دیگران  از آن یهود است.

15 - نجات دادن غیر یهودی حرام است . اگر دیدید در چاهی افتاده باید فورا سنگی بر سر چاه بگذارید.

16 - کمک کردن یهودی به غیر یهود گناهی نابخشودنی به حساب می آید.

17 - هر چه غیر یهودی دیدید در اندازه ای که در توان شماست به قتل برسانید .اگر چنین امری در توان یک یهودی باشد و انجام ندهد مرتکب خلاف شده است .

18 - تجاوز به ناموس غیر یهودی مانعی ندارد .

19 - ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت 20:25  توسط کاوه دانمارکی   | 

تصاویری از یهودیان ایران

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت 10:21  توسط کاوه دانمارکی   | 

تجاوز جنسی یک خاخام یهودی به پسر خودش !!

 

 

منابع صهیونیستی از رسوایی جنسی یکی از خاخام‌ های مشهور یهودی در شهر حیفا پرده برداشتند.
روزنامه صهیونیستی اسرائیل الیوم، طی خبری با اشاره به رسوایی جنسی یکی از خاخام‌ های مشهور یهودی نوشت: این خاخام که ساکن شهر حیفاست به داشتن روابط نامشروع جنسی با پسر کوچک خود و نیز دوست پسرش به مدت 4 سال متهم شده است.

این روزنامه افزود: این خاخام یهودی از زمانی که پسرش ۱۰ سال داشته است و با وجود مخالفت‌های پسرش و با بیان اینکه این اقدام جزئی از واجبات و وظایف پدر در حق پسرش است به رسوایی جنسی خود ادامه می‌داد.

بنا به نوشته این روزنامه، این اقدام خاخام یهودی اولین رسوایی جنسی روابط محارم با یکدیگر نیست چرا که پلیس رژیم صهیونیستی اخیرا نیز یک شهروند اسرائیلی ۵۰ ساله را که در یکی از زندان‌های بیت المقدس مشغول به کار بوده به اتهام برقراری روابط جنسی با برادرزاده و برخی از اعضای دیگر خانواده‌اش دستگیر کرد.

این روزنامه همچنین افزود: متهم مذکور به اتهامات خود اعتراف و اعلام کرده که این اقدام خود را سال‌هاست ادامه میداده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 16:23  توسط کاوه دانمارکی   | 

تشکیل هسته‌های امنیتی در میان یهودیان ایران.

نام کتاب:سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران
روزشمار: 1351/12/24
 صفحه:36
تشکیل هسته‌های امنیتی در میان یهود ایران، توسط مأموریان صهیونی، به بهانه حفاظت و حراست از مؤسسات و مراکز صهیونیستی و یهودی مستقر در ایران و اعزام آنها به فلسطین اشغالی جهت فراگیری تعلیمات لازم، حرکتی هماهنگ با دستگاه سیاسی و اطلاعاتی وقت و موافقت مقامات و مسؤولان رده بالای مراکز ذی‌ربط بود. گزارش‌های ساواک این واقعیت را تأیید می‌کنند: ساعت 18/30 روز 51/12/15 بنا به دعوت تلفنی آقای عزری آقایان داوید کشریم، منوچهر آذری، شاهرخ سبزه‌رو، جلال رفیع، روح‌اله ربیعی، یوسف جداع و منصور پوراتحاد در محل نمایندگی اسرائیل در تهران حضور به هم رسانیده‌اند. این جلسه با حضور آقای عزری در ایران و آقای بن‌داوید سرسرپرست* امنیتی و آقای الیاسی حسابدار مگبیت تشکیل گردید. آقای عزری ضمن خوشامدگویی به حاضرین اظهار داشت، پس از مطالعات زیاد شما هفت نفر را انتخاب نموده‌ایم که موضوع مهمی را در میان گذاریم و آن موضوع همکاری برای امنیت یهودیان ایران است، خود شما می‌دانید ما همه مانند طعمه همیشه در خطر هستیم و باید از خود محافظت کنیم و تصمیم گرفته شده است که یک هسته مرکزی فعالیت امنیتی تشکیل دهیم به این صورت که از این هفت نفر پنج نفر را انتخاب و برای مدت هفت روز جهت تعلیم به اسرائیل خواهند رفت، بعد از برگشت ترتیب فعالیت و متشکل کردن گروه 22 نفر را می‌دهیم که تهران را به چند منطقه تقسیم و بعد عده‌ای را مسئول آن خواهیم کرد که این گروه 22 نفری جزئیات هر چیز مشکوک‌کننده‌ای را به هسته مرکزی گزارش نمایند که مقامات بالا اقدام کنند. آقایان جلال رفیع، داود کشریم، منصور پوراتحاد، شاهرخ سبزه‌رو، و روح‌اله ربیعی برای این دوره انتخاب شده‌اند خواهش می‌کنم پاسپورت‌های خود را هر چه زودتر تهیه نمایند.* پاورقی: * گزارش ساواک. شماره 20/44346 ه 21. مورخ 51/12/24.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 15:27  توسط کاوه دانمارکی   | 

یهودی مسلکی کوروش هرگز دروغ نیست !

یهودی مسلک بودن کوروش هرگز دروغ نیست ! کوروش در لوحه حقوق یهودیان ( نه حقوق بشر !) ۱۲ بار خدای خود مرداخ را ستایش می کند و نه خدای ایرانیان اهورامزدا را ! در ضمن مادر کوروش هم  خاویر  یک زن یهودی افراطی و متعصب بوده و کوروش را همانطور حامی سرسخت یهود تربیت کرده است ! آیا شک نمی کنید که چرا اینهمه صهیونیست ها و فراماسون ها روی کوروش مانوور می دهند ! برای اینکه  از  یک خادم یهود  الگوی  فرمانروای ایده آل و شهریار آرمانی  در ذهن ایرانیان بتراشند تا هر کس در ایران فرمانروا شود تنها زمانی خود را مردمی و مشروع بداند که همانند کوروش سرسپرده و حامی سرسخت دولت یهود در اورشلیم ( امروز اسرائیل ) و  ساخت هیکل سلیمان و … باشد ! هرگز گول تاریخ صهیونیستی ۲۵۰۰ ساله را نخورید ! ایران دستکم ۸۰۰۰ سال تاریخ آریایی (ایرانی =آریایی) یکتاپرستی دارد، رسول الله (ص)فرمودند: ایرانیان از زمان نوح (ع) یکتا پرست بوده اند ! و بسیار پادشاهان شایسته همچون  کیومرث پسر یافث پسر نوح (ع)  نیای ایرانیان و پسرش  سیامک ، تهمورث دیوبند ، هوشنگ پیشدادی نخستین یابنده آتش ، جمشید پایه گذار کل تمدن بشری در 14 شاخه 50 ساله ، فریدون دادگر ، منوچهر گستراننده دانش ها ، کیخسرو سیاوشان  ، لهراسپ که کنار زرتشت در مزارشریف (بلخ)  شهید شد، اردشیر پاپکان که دین را زنده کرد و آتشکده ها  برپا  نمود  ، شاهپور یکم که سه بار امپراتوران متجاوز رومی را اسیر و خوار  کرد ، کواد که  پیشرفته ترین

سامانه  مالیاتی را در جهان بنیاد نهاد ، انوشه روان دادگر و.... هیچ کجای تاریخ بومی نه در  خداینامه نه در مزدیسنا نه در متن های کهن پهلوی کوروش نداریم  نه اینکه نبوده بلکه عددی نبوده ،و یهود اینقدر  در بوغ و کرنا کرده اند و این  تاریخ ۲۵۰۰ ساله با محوریت کوروش  ، بازی صهیونیست هاست  زیرا تنها نکته  برجسته در کارنامه کوروش سر سپردگی و نوکری  یهود است و بس ! ، ایرانیان آزاده باید به تمرکز بیش از حد صهیونیست ها ، فراماسون ها،خاورشناسان جاسوس غرب بر ستایش از کوروش شک کنیم  و در زمین دشمنان دیرینه  ایران ( به گواه نسل کشی ایرانیان بوسیله  استر و موردخای ) و دشمنان قسم خورده  دین  (به گواه قرآن ) ساده انگارانه بازی نکنیم و در ضمن بدانیم  که ذوالقرنین قرآن ( = دو شاخه (کریم الطرفین = بزرگ زاده  از هر دو سو ، هم پدری و هم مادری )  نه دوشاخ  گاو !!!) بی گمان  همان کیخسرو (از شاخه پدر نوه کیکاووس از شاخه مادر نوه افراسیاب) شهریار آرمانی شاهنامه است و  هیچ ربطی به  کوروش یهودی ستمگر ( عامل کشتار  ماد ها ) ندارد و آن  فرشته بالداری  که روی سرش یک هلال ماه به نماد آسمانها  و نه دو شاخ  گاو !!  و ۳ درخت سرو  به نماد پندار نیک ،گفتار نیک ، کردار نیک است ، نماد پر کشیدن و عروج  روح پاک آدمی (فروهر = ارواح طیبه ) به آسمانهاست ، هیچگونه ربطی به ادعای موهوم شاخ گاو  روی کلاهخود فرضی کوروش !! ندارد وآرامگاه  ۷  پلکانی   دشت مرغاب  هم  قبر یک زن  است به نام همای  مادر  دارا که از دیرباز به مادر سلیمان  هم می شناختند تا مهاجمان سامی لااقل  به حرمت حضرت سلیمان !!  قبر این شاهبانوی کیانی را ویران ننمایند، منشور کوروش هم صرفاً  حقوق ویژه قوم   یهود است  نه حقوق  بشر !مگر که  از نظر اینها تنها یهود بشر  است  و باقی آدمیان برده یهود اند و بس !! تاریخ صهیونیستی ۲۵۰۰ ساله را چند فراماسون مانند اقبال و پیرنیا و خانلری  و … از روی دست غربی های  استعمارگر صهیونیست نوشته اند ! تاریخ واقعی ایران تنها شاهنامه و متن های کهن بومی  است و بس ! نه دروغ هایی که کالج های وابسته به سازمان های جاسوسی غرب با اهداف شیطانی سر هم بسته اند !! و انگاره  پوچ و دروغ شاخدار کوچ ایرانی (آریایی )ها  از ناکجا آباد های سیبری و اروپا به ایران در3000  سال پیش!! ، در ضمن همان احتمال کوروش بودن  ذوالقرنین از سوی برخی تنها احتمال مطرح شده ،قبل از آن هم برای دیگران (اسکندر مقدونی جنایتکار) احتمال داده بودند و این خود گواهی بر عدم قطعیت موضوع برای خودشان  است !! و ذولقرنین بودن کوروش همانند ذوالقرنین پنداشتن  اسکندر مقدونی احتمالی است پوچ که  آنهم بی شک تحت تأثیر فضای شدیدآً صهیونیستی تاریخ نگاری قرن استعمار زده گذشته است !!، (( یهود برای تسلط  بر آینده ملت ها ، تاریخ گذشته آنها را تحریف وجعل و دستکاری می نمایند ! )) ،بزرگنمایی کوروش سیاست یهود است ، یهود از کوروش الگو میسازند و مردم را دنبال او می کشانند تا مردمان نیز مانند کوروش نوکر یهود باشند !! و همه سرنخ مطرح سازی  انحصاری کوروش زیر سر یهود است ! زیرا  ذوالقرنین پرستنده خدای یگانه یکتا ، مهربان ، دشمن ستمگران  کجا ! و کوروش ستمگر ، مشرک ، عیاش ، خونریز و یاغی ، ستایشگر بت ها که از مادری یهودی به نام  خاویر زاده شد و برای احتیاجاتش راهزنی می کرد ! کجا  ؟ کوروش که در دستگاه بهمن پسر اسپندیار پسر گشتاسپ ( آستیاگ  ) کار می کرد و چون سودای رهاندن هم کیشان  یهودی (قاتل 72 پیغمبر در بین الطلوعین ) اسیرشده بدست بخت النصر (معرب شده بخت (پسر) نرسی)  را در سر داشت بر بهمن     شورش کرد !! و بی شمار از مخالفان یهود و مغان و مردم  ماد (همدان و... ) را کشتار کرد ،کجا !؟  خیلی ها ممکن است به تقلید از رستم دستان کلاهخود گاو سر (دوشاخ ) هم در جنگ بر سر نهند نه این ویژه کوروش است نه قرآن نعوذ بالله آنقدر کتابی سست و سطحی است که شکل کلاه !! کسی را بارها برای ستایش او بکار گیرد !!! و هرگز نمی توان نماد  فرو هر که یک فرشته بالدار است و بر روی کلاه اش سه درخت سرو  نماد پندار ،گفتار،کردارنیک روی یک هلال ماه بزرگ به نشانه آسمانها قراردارند (مانند هلال ماه در تاج های ساسانیان یا درسر میله نوک گنبدها ی ایرانی  به نماد آسمانها ) را کوروش خواند! زیرا برپایه ۲ فرضی خیالی یعنی ذولقرنین دانستن کوروش !! و نیز شاخ گاو پنداشتن ترجمه ذوالقرنین قرآن استوار است که بسی بی بنیاد است ! دروغپردازان یونانی و یهود که بسیار در باره جزیی ترین کار کوروش قلمفرسایی کرده اند هیچگاه هیچکدام از ساختن سد (بند) به دست کوروش چیزی نگفته اند !!  در ضمن بهتر است این لوحه حقوق یهود ( نه حقوق بشر ! ) را بخوانید و ببینید ۱۲ بار ستایش مرداخ را ! واقعاً کدام نادان در نوشته اش جز خدای یکتا را می ستاید ! و اگر خدایش مرداک بوده ! پس خدای یکتای ایرانیان   اهورامزدا چه می شود ؟! در ضمن اجازه کوروش به بازگشت یهود جنایتکار تبعیدشده (کشنده ۷۲ پیغمبر خدا در بین الطلوعین و…) شامل همه یهود بوده ( دهها هزار یهود کوچانده شده ) و نه چند صد نفر !! و  دادگر نامیدن کسی  از سوی یهود هندوانه ای است که یهود زیر بغل هر نوکری می گذارد و محل اعتنا نیست ! امروز هم جرج بوش و اوباما از نگاه یهود دادگرند ! در ضمن کوروش را نخستین بانی حقوق بشر !! نامیدن توهین به شعور بشر است و آدم و نوح و ابراهیم و ......، ایرانیان (ایرانی=آریایی) از همان آغاز و نیز پس  از توفان نوح (ع) (۸۰۰۰سال پیش ) تاکنون پیوسته  یکتا پرست بوده اند و از انبوه تپه های باستانی ۸۰۰۰ ساله و ۷۰۰۰ ساله ایران حتی یک نشان از بت پرستی یافت نشد و از  ظن یونان و یهود  بی دین یار  ایرانیان نشوید ! در ضمن نام مادر کوروش در منابع موثق یهود و نه منابع ساختگی اخیر فراماسونها !!  خاویر  است که زنی یهودی بوده و بهتر است بدانید پیش از کوروش دهها پادشاه به مراتب بزرگتر از کوروش  در ایران فرمانروا   بوده اند کیومرث ، سیامک ، هوشنگ ، جمشید ، فریدون ، منوچهر ، کی پشین ، کی کواد ، کی خسرو ، لهراسپ که در کنار زرتشت در مزارشریف شهید شد و بهمن دراز دست (آستیاگ)  نوه گشتاسپ که به بخت نرسی ( پسر نرسی ) استاندار بابل دستور سرکوبی یهود جنایتکار و تخریب معبد کذایی شان را داد  ! و  دوره هخامنشی دوره اوج نفوذ یهودیان در دربار و آغاز افول وانحطاط  ایران است ،  کوروش  بعل و مردوخ  پرست   بر ضد  (بهمن )  کودتا  کرد و مدت کوتاهی که حاکمیت را از خاندان کیانی غصب کرد تا توانست به یهود یان تبعیدی جنایتکار  خدمت کرد   و اجازه بازگشت یهود  (43000 یهودی + 7000 کارگر )  به اورشلیم و بازسازی معبد با  بخشش از گنجهای ایران صادر کرد ! حال آنکه همین کوروش در راه غصب حکومت و کودتا ضد بهمن اسفندیار  بسیار از مردم ایالت ماد (همدان و….) را به خاک و خون کشید ! و  خودش بی اعتقاد به دین مردم ایران بود  و پسرش کمبوجیه یک فاسد و فاسق بود ! تعصب کور  روی کوروش یعنی نادانسته آب به آسیاب صهیونیست های جنایتکار ریختن و انباز شدن  در همه جنایت های طول تاریخ ! از جمله قتل عام دستکم ۵۰۰۰۰۰۰ تن از بزرگان ایرانی مخالف با سلطه یهود تبعیدی بر مملکت ایران که  موردخای  خبیث  با رخنه دادن  برادر زاده روسپی یهود مخفی اش (استر ) به دربار و فریفتن خشایارشاه هوسران توانست برای یک هفته از شاه مست اختیار تام کشتار  ایرانیان مخالف سلطه یهود همچون  هامان وزیر را بگیرد زیرا هامان  پی به خوی تمامیت خواه  یهود برده بود و با سلطه خزنده  و اختاپوسی یهود بر اقتصاد  ایران مخالف بود ! ( مثالش در دوران معاصر فرقه ضاله که ناصرالین شاه  را مست و حکم قتل امیر کبیر  را گرفتند زیرا  امیر کبیر پی به نقشه های استعماری انگلیس برده بود و محمد علی باب را به دار آویخته بود!) – در پایان می پرسیم چرا محکمات را رها می کنید   و متشابهات را می چسبید ! ذوالقرنین را از قرآن می قاپید  برای احتمال دادن  یک فرض پوچ  (  شاخ گاو روی کلاه !! )  ولی نص صریح قرآن که یهود بزرگترین دشمن دین و بشریت است را نادید می انگارید باآنکه قرآن چراغ راه جویندگان  است ! و  مانند تورات و انجیل  تحریف شده نیست!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت 18:21  توسط کاوه دانمارکی   | 

سربازان ایرانی ارتش متجاوز صهیونیستی

با کلاهی قرمز و پاسپورتی ایرانی


از جمهوری اسلامی ایران تا ارتش متجاوز  صهیونیستی: هر ساله حدودا 50 سرباز که زاده ایران هستند، خدمت خود در ارتش صهیونیستی را آغاز می کنند - و ارتش صهیونیستی، برای استخدام آنها پس از پایان خدمت تلاش بسیاری می کند.

این سربازان (متولد ایران)، به خوبی از طرز زندگی در ایران همراه با مردم کنونی آگاهی دارند. آنها هر کلمه و جمله ای که از رئیس جمهور فعلی، حسن روحانی؛ به گوش می رسد را فهمیده و از نزدیک با تحولات ایران آشنایی دارند. در این مطلب، شما را با سربازان ایرانی در ارتش صهیونیستی آشنا می کنیم.

 روزنامه ارتش صهیونیستی"به مخنه"، برای اولین بار شمار سربازان مهاجر ایرانی و وظیفه آنها در ارتش اسراییل را منتشر کرده است. هر ساله به طور متوسط حدود 50 سرباز متولد ایران، خدمت خود را در ارتش اسراییل اغاز می کنند. آنها و افراد خانواده شان در واقع به گونه ای برای مهاجرت به رژیم صهیونیستی از ایران جان خود را در خطر انداخته اند.

60% از پسران مهاجر از ایران، آماده خدمت در ارتش هستند و لباس سربازی را بر تن می کنند. این در حالی است که تنها 23% از دختران متولد ایران آماده خدمت در ارتش صهیونیستی هستند. دلیل عدم خدمت دختران ایرانی در روزنامه فوق ذکر نشده است، اما بسیاری از آنها همراه با اظهار مذهبی بودن خود، به مدت دو سال برای خدمات ملی داوطلب می شوند.


بر طبق آمار، از هر پنج سرباز ایرانی؛ یک نفر در شاخه اطلاعات ارتش خدمت می کند. نزد دختران سرباز متولد ایران این داده حتی از رقم بالاتری برخوردار است- از هر سه دختر سرباز زاده ایران، یک نفر در شاخه اطلاعات ارتش خدمت می کند. تعداد فوق نسبت به میزان سربازان در کل کشور، دارای درصد قابل توجهی است.

ارتش صهیونیستی برای نگه داشتن سربازان ایرانی پس از پایان خدمت، تلاش بسیاری می کند. در واقع 14% از آنها پس از پایان دوره سربازی، در ارتش اسراییل استخدام می شوند. به گفته یکی از مقامات ارتش به روزنامه "به مخنه": "در شاخه اطلاعات ارتش، سربازان زیادی که به زبان فارسی تسلط کامل دارند، یافت نمی شوند و به این دلیل ما تلاش بسیار می کنیم که سربازان ایرانی ما پس از پایان خدمت خود در ارتش اسراییل شروع به کار کنند".


با این که بخش اطلاعات ارتش، شامل درصد بالایی از مهاجران ایرانی است؛ فقط یک نفر از ده سرباز ایرانی در بخش نظامی جنگی ارتش خدمت می کند. این داده نسبت به آمار سربازان جنگی اسراییلی دارای رقم بسیار پایینی است.

طبق گزارش روزنامه فوق، سال گذشته 110 نفر از ایران به اسراییل مهاجرت کرده اند.

بنیاد میراژ در اسراییل (کرن میراژ)؛ سه سال است که با راه اندازی پروژه "تمورا" برای جامعه مهاجران ایرانی خدمات بسیاری انجام داده و به پیوستن جوانان مهاجر (ایرانی) در ارتش یا خدمات اجتماعی کمک زیادی می کند. یکی از اقدامات برجسته پروژه فوق، راه اندازی دوره آموزشی برای آمادگی خدمت در ارتش، برای جوانان مهاجر ایرانی بوده است.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت 12:9  توسط کاوه دانمارکی   | 

مطالب قدیمی‌تر